تبليغاتX
ایران بد روی خط داغ
دغدغه های یک روان پزشک
 

دو هفته ای می شود که فیلم از یاد نرفتنی « کشتی گیر » را دیدم. از یاد نرفتنی ، نه به دلیل آن هیاهوی نادان گونه ای که برخی بابت آن به راه انداختند و آن را در زمره ی بوق های تبلیغاتی آن چنانی برشمردند؛ بلکه به دلیل به نمایش گذاشتن تصویری از یک آدم از دست رفته و یک آدم دیگری که می کوشد در سایه ی برهنه شدن از پوشش ، از ویژگی های پسندیده ی انسانی برهنه و عور نشود !

« کشتی گیر » نمونه ای از آدمیانی ست که دل به شور و غوغا و هیاهوی تماشاگران دل می بازند و بدان وسواس و اجبار و اعتیاد ( وابستگی ) پیدا می کنند.

برای دست یافتن به معنا و مفهوم انسانی فیلم باید ناسیونالیزم دو آتیشه و نامنطقی را کنار گذاشت و از قضیه ی آن کشتی گیر عرب خوزستانی ، که با همین هیبت و شمایل بارها و بارها در مسابقه های کشتی کچ به میدان رفته و می رود و هر بار در این نمایش های از پیش تعیین شده موجب هتک حرمت پرچم رسمی جمهوری اسلامی ایران می شود ، آن سو تر نگریست.

« کشتی گیر » داستان زندگی همه ی قهرمانانی ست که زندگی شان را تنها و تنها با در کنار مردمان زیستن می دانند و خود را بی تماشاگر کالبدی مرده بیش نمی دانند.

قصه ی « کشتی گیر » ، قصه ی پوریای ولی ، غلامرضا تختی ، محمدعلی فردین ، قمرالملوک وزیری ، هایده ، سوسن و ... است. قهرمان بی هوادار ، بی هیاهو ، مرده است. آن چنان که نویسنده و شاعر ، بی مخاطب !

« کشتی گیر » داستان همه ی سودا زدگانی ست که زندگی شان با هیاهو ، فراز می یابد و درد و رنج و اندوه شان در همان هیاهو گم می شود. 

« پاداش مداری » را پروردگار در سرشت آدمی آفریده است. آن گاه که پاداش مداری آدمی با پاداش هیاهو و غوغای تماشاگران ارضا شده و این پدیده استمرار یابد ، آن هنگام است که وابستگی ( اعتیاد ) آدمی به راضی و خشنود شدن دیگران آغاز شده و آدمی در گرداب نابودی فرو افتاده است.

« کشتی گیر » فیلمی ست که یک بار دیدنش کافی ست؛ نه از آن جهت که فیلم بدی ست ، که بدان دلیل که فیلمی ست که در ذهن تان می نشیند ، فرو می رود و هرگز فراموش نخواهد شد.

در نوجوانی از « راکی ۱ و ۲ و ۳ » خوشم آمد. 

این بار در آغاز میان سالگی ، « کشتی گیر » را بسیار بیش تر از آن ها پسندیدم.

« کشتی گیر » را ببینید که سخت عبرت آموز است ......

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 2:10  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

 

شتاب بخشیدن به درمان با سینما – بخش پانزدهم

 

هیولایی به نام روان پزشک !

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

تاکنون هر آن چه گفتیم از سودمندی سینما در شتاب بخشیدن به روند روان درمانی ، چه در سویه ی روان کاوانه ( تحلیلی : سایکوداینامیک ) و چه در شیوه ی شناختی – رفتاری ، بوده است؛ اما به واقع تماشای فرآورده های سینمایی و تلویزیونی همواره به فرجامی خوشایند نمی انجامد. سینما آن هنگام می تواند شتاب دهنده ( کاتالیزور ) و آسان کننده ی درمان باشد ، که از سوی روان درمانگر و مشاور آشنا به درمان و نیز سینما انجام شود. در فیلم درمانی ، آن چه که اهمیت نخستین و بنیادین دارد ، بیش از همه  فهم پذیر سازی ( کانسپچوالیزیشن ) و جمع بندی ( فرمولاسیون ) بیمار در روان درمانی و مراجع در مشاوره است. و این کاری تخصصی ست که تنها از روان پزشک ، روان شناس ، روان پرستار ، مشاور  و مددکاری بر می آید که در زمینه ی روان درمانی و مشاوره ، دوره های تخصصی لازم را زیر نظر استادان و پیش کسوتان روان درمانی شناختی – رفتاری و یا تحلیلی ( روان کاوانه ) و دست کم مشاوره گذرانده باشد.

چنان چه فردی بدون  درک و دانایی لازم در زمینه ی فهم پذیر سازی ( کانسپچوالیزیشن ) و جمع بندی ( فرمولاسیون ) بیمار و مراجع و هم چنین بدون آشنایی و توانمندی کافی در شناخت فیلم های سینمایی و نقدهای تخصصی انجام شده بر هر یک از آن ها ، پا به عرصه ی فیلم ( سینما ) درمانی بگذارد ، به آسانی می تواند بیماران و مراجعان را درگیر فرآیند شناختی – تحلیلی - رفتاری ای کند که نه تنها به دستاورد نیکو و خوشایندی نمی انجامد ، که می تواند حتا پیامدهای ناگوار و جبران ناپذیر نیز داشته باشد.

سینما همواره برای روان پزشکی و روان شناسی با پیامدهای گوارا همراه نبوده است؛ صنعت « سینمای وحشت ( هراس ناک ) » و صنعت « سینمای هرزه نگارانه ( پورنوگرافیک ) » از جمله نمونه های آسیب رسان و ناگوار هستند که در نیم سده ی اخیر جوامع آدمیان را در سراسر این گوی گردان مورد تاخت و تاز بی رحمانه ی خود قرار داده و زندگی بسیاری از مردمان را در دهه های گوناگون زندگی با رنج و درد همراه ساخته اند. شاید بدین نکته باید بیش از این پرداخت ؛ چرا که سال هاست که بیماران روان رنجور و مراجعان گرفتار و سرگردان خو گرفته اند که اندازه ی پیام رسان ها و افیون های درون زاد عصبی مغز و نخاع خود را با فرآورده های به ظاهر دلنشین و گیرای این دو صنعت بدفرجام افزایش داده و به تسکین و آرامش صد البته زودگذر برسند.

اما سینما فقط در این دو پهنه برای دانش روان پزشکی و روان شناسی ، ناگوار و بد فرجام نبوده است؛ فیلم های سینمایی بارها و بارها – به ویژه از دوران چیرگی روان درمانی تحلیلی ( روان کاوانه ) به روان کاوی ، روان شناسی ، روان پزشکی و مشاوره تاخته است. نمونه ی سترگ و ماندگار آن ، فیلم « پرواز بر فراز آشیانه ی فاخته ( در میهن ما : دیوانه از قفس پرید ! ) » با بازی فراموش ناشدنی جک نیکلسون است که بدان انجامید که درمانی ایمن و در مواردی بسیار سودمند ، به دلیل ظاهر ناخوشایند آن در برخی از ایالت های آمریکا از دست برود. پیامد نمایش گسترده ی این فیلم در سینماها و جایزه های گوناگونی که در جشنواره ها از آن خود نمود ، این بود که انجام « الکترو شوک درمانی ( ECT ) » که بهترین و شتابان درمان برای « برخی و تنها برخی » از بیماران درگیر دوره های حاد ، شدید و فراز یافته ی افسردگی و شیدایی روان پریشانه ( سایکوتیک ) و نیز اسکیزو فرنی و اسکیزوافکتیو بوده و هست ، در شماری از ایالت های آمریکا به کلی کنار گذاشته شود. آیا نمایش نماهای ناگوار از الکتروشوک درمانی در فیلم میهنی « بوتیک » بر پایه ی چنین خواست و رویکرد اقتباسی نبوده است ؟     

این در حالی ست که الکتروشوک درمانی ، زیر نظر روان پزشک با پیش چشم قرار دادن ضرورت ( اندیکاسیون ) های لازم انجام می شود و شاید برای خوانندگان شگفت آور باشد که یکی از سالم ترین و ایمن ترین درمان ها – به ویژه برای زنان باردار و کهن سالان افسرده ، شیدا و روان پریش – است.

فیلم های سینمایی هم چون « جلیقه ( ژاکت ) » ، « سکوت بره ها » ، « هانی بال » و .... از دیگر فیلم هایی بوده اند که روان پزشک و روان کاو را به چالش و ستیز و شاید کینه جویی کشیده و کوششی بی هوده برای کنار گذاشتن نه فقط روان پزشک ، که روان شناس و مشاور از اجتماع آدمیان را در پیش گرفته اند. در سال های اخیر « دکتر هانی بال لکتر » در قد و قواره ی « فرانکشتین » ای آدم نما ، دانش مدار و هیولا منش برای مخاطبان سینما رشد و پرورش داده شده است. دراکولای خون آشام این بار از دانشکده ی پزشکی و بیمارستان روان پزشکی بر می خیزد تا در سلول های زیرزمینی اش شما را در شکنجه ی روانی و خورده شدن پیکری میزبان و پذیرا باشد !

بی گمان ، چنان چه این فیلم ها در پی سده های تاریکی پیش از رنسانس ( قرون وسطا ) ساخته می شد ، « هانی بال لکتر » به جای روان پزشک ، اسقف و کشیشی به جا و بزرگوار می بود. آن چنان که شاید هیولاهای آدم نمای دهه های پیش رو ، متخصصان نانوتکنولوژی و فضایی باشند. به آسانی و انصاف می توان فرآورده های این گونه هیولاهای هنوز به نمایش سپرده نشده را در فیلم هایی همانند « جنگ های ستاره ای ( در ایران : جنگ ستارگان ) » ، « هوش مصنوعی » ، « ماتریکس » و ..... به یاد آورد !!

در ایران ما نیز روان شناس و روان پزشک در فیلم های گوناگونی مورد تاخت و تاز قرار گرقته است؛ « صمد و فولادزره ی دیو » از جمله ی این گونه فیلم هاست که در آن روان پزشک و بیمارستان روان پزشکی به ریشخند گرفته می شود. در مواردی سازندگان و نویسندگان این گونه فیلم ها و نمایش ها ، از جمله ی مراجعان و بیماران روان شناسان و روان پزشکان بوده اند. هر چند که روان پزشکان چنین خو گرفته اند که گزافه آمیز در برابر شوخی های لطیف و محترمانه جبهه نگیرند.

آیا راهبرد من و برخی از همکارانم در « آموزش روان پزشکی و روان شناسی با بیانی ساده برای همگان » ، بهترین و سودمندترین راه و چاره برای پایان بخشیدن به این ستیز و کینه توزی نیست ؟؟

       

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 1:53  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش چهاردهم

 

سپیده ی پایان شب سیه

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

فیلم هایی همچون « روز موش خرما » دیگر تقریبا در کتابخانه ی فیلم درمانی استاندارد شده اند. پتی نولان می گوید : « ما می توانیم روزها و هفته ها و سال ها را به گونه ای تکراری و یکنواخت سپری سازیم و یا این که به گونه ای قاطع در راستای پدید آوردن یک دگرگونی بزرگ در زندگی روزمره و انجام کارهایی متفاوت حرکت کنیم. »

فیلم « مردمان معمولی » که در آن پسری نوجوان با احساس گناه دست و پنجه نرم می کند و پس از مرگ برادرش ، دست به کوشش های نا فرجام برای خودکشی می زند ، نگاه عاطفی ژرفی را به خانواده هایی که با مرگ و از دست رفتن اعضای شان روبه رو بوده اند ، برمی انگیزد.

پتی نولان می گوید فیلم « جادوگر اوز » به گونه ای ژرف بر او به عنوان یک کودک اثر گذاشت.او به مرد حلبی آبادی که نشان از پدر الکلی اش داشت ، نزدیک شد. پدری که نمی اندیشید که دلی برای نشان  دادن عشق دارد. پتی نولان می گوید : « من همواره شیفته ی پیوستن به مردانی همچون مرد حلبی آبادی بودم تا به درون دل آن ها دست یابم و کنج کاوی نمایم. به عنوان یک دختر کوچک آن بر من در جایگاه یک راه امیدبخش اثر نهاد. »

برژیت ولز ، یک زوج درمانگر و خانواده درمانگر در اوکلند است که « گروه سینما درمانی » را به پیش برده است.او تماشای فیلم های سینمایی را به عنوان تکلیف خانگی برای اعضای گروه درمانی قرار می دهد تا در جلسه های « گروه درمانی سینما بنیاد » خود ، روان درمانی گروه را بر پایه ی رخدادها و نماهای فیلم انجام دهد.

برخی درمانگران استوارانه چنین می اندیشند که فیلم ها به آسانی امکان رهایی هیجانی سالم را برای همگان پدید می آورند. ولز به پژوهش های پزشکی اشاره می کند که نشان می دهند که خندیدن می تواند توان سامانه ی ایمنی بدن را افزایش بخشیده و اندازه ی هورمون های استرس را کاهش دهد. در حالی که گریه و مویه کردن پیام رسان های لئوسین – انکفالین را آزاد می کند که بهبود و تسکین دهنده ی درد هستند. گریه  اندازه ی پرولاکتین را نیز افزایش می دهد که هورمونی ست که در طی استرس آزاد می شود و افزایش آن سبب پدید آمدن مشکلات و اختلالات جنسی و زناشویی می شود. پس پیدا و هویداست که آدمی تا اندازه ی ممکن باید از گریه بگریزد و به خنده و خوشی و شادمانی رو آورد.

شاید این پیام پایانی فیلم نوستالژیک « فانی و آلکساندر » برگمان نیز باشد؛ پایانی که با جشن و شادمانی خانوادگی پس از پشت سر گذاشتن رنج ها و دردها صورت می گیرد. این فیلم می تواند برای همه ی کسانی که در دوره ای کوتاه و گذرا و یا طولانی و چند ساله درگیر و گرفتار رخدادهای ناگوار هستند ، نوید بخش این واقعیت بارها آزموده باشد که : « پایان شب سیه ، سپید است ». هر چند رخدادهای فیلم به ظاهر بیش از اندازه وابسته و پیوسته به فضا و فرهنگ سوئد و اروپای قطبی - شمال غربی است ، اما در کار بالینی فیلم درمانی من ، تماشای این فیلم برای دردمندان ایرانی بسیار سودمند و اثرگذار بوده است. امیدواری و خستگی ناپذیری گوهر سترگ و یگانه ای ست که آدمی را در برابر دشوارترین و ناگوارترین رخدادها پاسداری نموده و زنده نگاه می دارد. به باور من ، فیلم ماندگار و آموزنده ی « فانی و آلکساندر » یکی از بهترین فیلم ها برای فیلم درمانی دردمندان و گرفتاران است.    

آیا هنگام آن فرا نرسیده است که چنین پژوهش های پزشکی مد نظر مدیران بخش سریال و سرگرمی صدا و سیمای ما ایرانیان قرار گیرد و این سریال های پر اشک و ناله و گریه و مویه به نمایش ها و سریال های شاد و خنده آفرین دگرگون شود. جای افسوس و شگفتی فراوان دارد که برخی در اجتماع ما خنده و خوشی را مایه ی ابتذال و از دست رفتن شایستگی و کمال آدمیان دانسته و گریه و اندوه را سرچشمه ی رشد و سازندگی و بالندگی می شناسانند !

ای کاش روان پزشکان و روان شناسان در پژوهش هایی نقش ویرانگر روانی – اجتماعی پخش سال ها سریال های گریه و اندوه برانگیز را آشکارا نشان می دادند شاید مایه ی عبرت مدیران و مسئولان صدا و سیما شود. و اابته این همه در حالی ست که طرحواره ی جمعی کهن ما ایرانیان در قد و قواره ی ضرب المثل در پیش چشم و ذهن مان است که « خنده بر هر درد بی درمان دواست » !

آیا در آستانه ی پایان دهه ی نخست هزاره ی سوم ، هنوز هنگام دگرگونی پندارها و کردارهای مان فرا نرسیده است ؟!؟

 

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:14  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

محمدعلی فردین ، ناصر ملک مطیعی و بهروز وثوقی

 

 

سینمای مان ، کالبدی رو به قبله است و کسی تربت بر زبانش نمی نهد.

دو استاد پیشکسوت سینمای مان - بهرام بیضایی و ناصر تقوایی - را به روزمرگی کشانده و سرشت نوآفرین شان را خستگی و درماندگی بخشیده اند.

داریوش مهرجویی از سینما رانده شد تا چاره ای جز در نوشتن و برگرداندن ( ترجمه ) کتاب ، برای زنده نگاه داشتن نوآفرینی ( خلاقیت ) اش پیدا نکند.

مسعود کیمیایی هم که همانند سنگ سفر کرده اش ، درست اندکی پس از گوزن ها ، سر راست به در بسته خورد و آفرینندگی اش ، هم چون آرزوها و رویاهای اجتماعی اش نیست و نابود شد !

عباس کیارستمی مدت هاست شومن شده و از آفرینندگی اش - دست کم در دنیای سینما - خبری نیست که نیست. کدامین هنگام هوس عکس انداختن با لونا شاد به جای ژولیت بینوش را خواهد نمود ، آشکار نیست !!

از مخملباف چیزی ننویسیم بهتر است؛ او هم اکنون مشغول طرح و فیلمنامه نوشتن برای فرزندان نخبه و نابغه اش است !!!

پروردگار را سپاس که بهمن قبادی پایدار و استوار به جاست تا پرچم دار سینمای مان باشد. ولو این پرچم از کردستان آزاد کشور همسایه به اهتزاز در آورده شود !!!! 

در این بین سینما می ماند و سوپر استارهایی همانند محمدرضا شریفی نیا ، محمدرضا گلزار ، امین حیایی ، اکبر عبدی و یک دو جین دختر خانم جوان تیتیش مامانی هفت قلم بزک کرده که در کنار مسعود ده نمکی و تهمینه میلانی نماد و نشان کارنامه ی چهار ساله ی معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اصولگرا و ارزش مدار باشند.

هزاران آفرین و احسنت به این سینما !!!!!

جای آن دارد که در کنار این پاسداشت شایسته و لازم ، از سخت کوشی برخی بازیگران امروز سینمای در حال احتضارمان در محافل آن چنانی و هم چنین پشتکار شبانه روزی اتاق خواب مدارانه ی « جناب گاه کارگردان و گاه بازی گردان » در شناسایی ، پرورش و معرفی استعدادهای تازه از راه رسیده  و در راه مونث سینمای پویا ، ارزش مدار و معناگرای مان نیز یاد کرد.

سخت کوشی ها و پشتکاری که اگر هر سودی نداشته باشند ، بی گمان تنها و تنها مایه ی آبروداری برای بازیگران و کارگردانان ماندگاری هستند که اگر چه در فیلم های شان کرداری سازگار با رفتار رسمی ( ظاهری ) دهه های بعدی قابل پیش بینی شان نداشتند ، اما همچون رضا ارحام صدر ، نصرت الله وحدت ، نصرت کریمی ، محمد علی فردین ، تقی ظهوری ، ناصر ملک مطیعی ، بهروز وثوقی ، پرویز صیاد ، غلامحسین نقشینه و ...... هرگز چنین زندگی های لاابالی گونه و هرزه گرایانه ای نیز نجستند و نامی نیک در پناه زندگی ای خانوادگی و آبرومند از خود به یادگار گذاشتند.

شگفتا که آشکارا می بینیم که حتا در شیطنت آمیز و تابو ستیز ترین فیلم های دو کارگردان رانده شده ی سینمای ایران - نصرت الله وحدت و نصرت کریمی ( که همچون دو ابلیس از آنان یاد می شود ) - برای نمونه ، « نقص فنی » و « تخت خواب سه نفره » بر آن چیزی که پافشاری می شود ، وفاداری به همسر و نظام خانواده است.

« عروس فرنگی » وحدت ( ۱۳۴۳ ) می تواند بسیاری از آدمیان را از بستن پیمان زناشویی رو به شکست نجات دهد؛ افسوس که جهان پهلوان تختی آن را ندید و یا اگر دید ، با دیدگانی گشاده و ژرف نگر ندید تا شاید فرجامش در خودکشی نباشد؛ « گنج قارون » می تواند آدمی را از زندان آزمندی و چاه حرص و طمع به در آورد؛ « وادنگ » و « مست » و « من می خوام » و « جوجه فکلی » و .... می تواند افسردگی و اندوه و اضطراب را بهترین مرهم باشد. « سوته دلان » بهترین یادآور « معنای ناب و طعم خوش زندگی » است.

با وجود کپی برداری های نما به نما از فیلم های چهل - پنجاه سال پیش ( همچون عروس فرنگی ، گنج قارون ، سلطان قلب ها ، و ..... ) ، کدام یک از ساخته های سینمای چهار سال اخیرمان چنین توانایی ها را داشته اند ؟؟

تنها دستاورد سخت گیری های بیش از اندازه ی سال های اخیر ، این بود که ابتذال سینمای ایران را به احتضار کشاند.......

 

     

  علی سنتوری

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:37  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

بالاخره آن دست نابکار که دیوار را با زغال سیاه کرده و حضرت ناپلئون را نام و نشان « خر » - این نگون بخت ترین ایرانی پس از « سگ ( آفریده ی مورد احترام و پاسداشت هخامنشیان و زرتشتیان ) » - بخشیده است ُ رو می شود.

او می باید تنبیه شود و پاهای آغشته به شاشش به فلک سپرده شود.

« فلک کردن » برای دهه ها و شاید سده ها ابزار آگاه ساختن و دانایی بخشیدن ما ایرانیان بوده است !

مگر می توان جایگاه « فلک کردن » را از تاریخچه ی آموزش و پرورش این سرزمین زدود و نادیده گرفت ؟!؟

این گونه است که آن که فلک را در مدرسه و مکتب بر کف پاهای دانش آموز فرو می نشانده ، کار و کوشش خود را « آموزش مدارانه » و « پرورش گرایانه » می دانسته و از بابت انجام آن رضای پروردگار را نیز پیش چشم داشته است.

این گونه است که سلول زندان جایگاهی مقدس و خداوندی برای اندرز و ندامت می شود و نام آن - و نه شیوه و رویکردش - به اندرزگاه و ندامتگاه تغییر می یابد تا « پزشک احمدی ها » آسوده تر به تزریق پتاسیم بپردازند.

و اما سیامک جز با « آدم فروشی » چه سان می تواند چنین آسان از بند فلک و شکنجه رها و آسوده گردد ؟!؟

« آدم فروشی » میراث تاریخی ماست.

این سرزمین ، که اهورایی می خوانیمش ، هر بار که در آستانه ی نجات و سرفرازی قرار گرفته ، در خفت « خیانت خودی » و دام « آدم فروشی » گرفتار شده است.

آدم فروشان این سرزمین به « شغاد » و « افشین » منحصر و محدود نمی شوند !!

پس شگفت نیست که سیامک هم مش قاسم نگون بخت را می فروشد تا از تنبیه بگریزد.

 

این نوشته ادامه دارد ............  

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  دهم اردیبهشت 1388ساعت 1:53  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

به ماجرای آغاز عشق پر سوز و گداز سعید تازه شاش کف کرده و نابرخوردار از جسارت و قاطعیت مندی جنسی و زناشویی کاری نداریم !

به نخستین صحنه ی با شکوه سریال می رویمِ ؛ آن جا که یک ویژگی شخصیتی ما ایرانیان در آن آشکارا خود را نشان می دهد : تحقیر و فرومایه داشتن نا آگاهانه ی دیگران ؛ آن هم با منسوب نمودن آنان به موجودی که تا پیش از دوره ی رضاشاهی ، بیش ترین نقش را در آبادانی و سازندگی سرزمین اهورایی مان بر دوش کشیده است :

« ناپلئون خر است » !

البته در این که حضرت ناپلئون از فرط نارسی سیسم بسیار پر رنگ شان  ، به وادی حماقت و نادوراندیشی پای نهادند ، سخنی نیست؛ اما چرا « خر » ؟!؟

اگر همین موجود زحمت کش و بی زبان گرفتار ما ایرانیان نبود که نگون بخت نگون بخت بودیم !

همه ی تمدن و فرهنگ مورد ادعای گزاف مان ب ر باد هوا بود !!

همه ی این میراث فرهنگی مان - که بدان فراوان می نازیم ( البته بدون این که در گردشی موشکافانه و ژرف نگرانه  از میراث فرهنگی اروپا ، روسیه ، مصر ، هند و چین و .... به قیاس با آن ها پرداخته باشیم ) مدیون و بر دوش پر کوشش همین تبار خر شریف و قاطر نجیب ایرانی » است که ما یکدیگر را برای فرو داشتن و خرد کردن بدان آراسته می نماییم !!!

کشیدن گاری لکاته های علویه خانم گون و رجاله های حاجی آقا نما را تا پیش از زاده شدن ایران نو در سده ی اخیر ، بسیار بیش از اسب ، بر دوش همین « خر » و « قاطر » ی بوده است که ما هم میهن و ناهم میهن مان - از جمله حضرت ناپلئون - را برای فروداشتن بدان منتسب می نماییم.

این ویژگی فرهنگی و شخصیت تاریخی ما ایرانیان است :

« آن که نیرومند تر از ما بنماید ، ولو مردم آزار ، پرخاشگر ، زورگو و چپاول گر باشد ، را با ریا و چاپلوسی فراوان ستایش نموده و بر چشم می نشانیم اما آن که زمین خورده و فروداشته شده به دیدگانم آید را خوار و خفیف داشته و تحقیر و نکوهش می کنیم. این گونه ما در طول تاریخ همواره خودکامه پرور و خودکامه پرست بوده ایم تا همیشه جایگاه و شوکت آن که بر سرمان زده است پاس داشته شود و حقوق و کرامت آنان که چون خودمان - کم تر یا بیش تر - تو سری خورده اند ، پایمال شود.  »

افسوس !      

 

این نوشته ادامه دارد .......

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  دهم اردیبهشت 1388ساعت 1:24  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش سیزدهم

 

معنای ناب و طعم خوش زندگی واقعی

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

ممکن است در روند جلسه های روان درمانی و مشاوره ، خود مراجعان و بیماران هم فیلم هایی را به همراه خودشان بیاورند؛ هر چند این پدیده اشکالی ندارد و حتا می تواند به ویژه در راستای تحلیل مراجع و بیمار اهمیت داشته باشد ، اما این درمانگر و مشاور است که باید فهرستی پر شمار از فیلم هایی که تاکنون به دقت تماشا نشسته است ، در ذهن خویش تازه و آماده داشته باشد و بسته به مشکلات مراجع و اختلال بیمار و مفهوم سازی ( کانسپچوالیزیشن ) و جمع بندی ( فرمولاسیون ) آن ها ، تماشای شماری از این فیلم ها را به گونه ای ویژه برای هر یک از آنان به عنوان یک « تمرین ( تکلیف ) خانگی » ارائه نماید.

برای نمونه ، پتی نولان تماشای فیلم « آقای جونز » با بازی ریچارد گیر را به پسر یکی از مراجعانش که دچار اختلال خلقی دو قطبی افسرده – شیدایی ( مانیک دپرسیو ) بود ، توصیه نمود. تماشای این فیلم که در آن ریچار گیر نقش یک آدم دو قطبی افسرده – شیدا را بازی می کند ، به آنان اجازه داد تا که این بار مسائل را از دریچه ی یک چنین بیماری ببینند. در این فیلم ریپارد گیر در این باره سخن می گوید که چرا او همواره به مصرف منظم داروهایش نمی پردازد و با داروها از آن جهت که نشاط و نوآفرینی ( خلاقیت ) اش را کاهش می دهند ، مشکل دارد. نولان می گوید : و این دقیقن یکی از آن چیزهایی ست که به مشکلات شدید و ناخوشایند می انجامد.

نولان هم چنین از فیلم دوست داشتنی و زیبای « به همان خوبی که رخ می دهد ( As Good As it Gets ) » با بازی هنرمندانه و فراموش نشدنی جک نیکلسون و جولیا رابرتز در روند مشاوره و درمان مراجعان و بیماران دچار اختلال اضطرابی وسواسی – جبری ( اندیشه ای - کنشی ) فراوان سود جسته است.

در این فیلم دلنشین و ماندگار ، جک نیکلسون هنرمندانه نقش یک مرد کریه و زننده را بازی می کند که به هیچ وجه نمی خواهد کنش های وسواسی و اجبارهایش را درباره ی پاک کردن و چیدن با سر و صدای فراوان بشقاب و کارد و چنگال ، پیش از خوردن غذا متوقف سازد.

از این فیلم می توان به خوبی در راستای این آماج سود جست که به بیماران دچار وسواس های پاکی - نجسی و اجبارهای شست و شو و بازبینی چندباره ی در پی آن ، نشان داد که چه گونه این گونه کردار آنان می تواند مردمان پیرامون آنان را آزار داده و از ایشان دور و بی زار سازد. هر چند برخی از بیماران دچار اختلال وسواسی – جبری برآمدی واژگون نشان داده و از تماشای این فیلم ابراز ناخوشایندی نموده و پافشارنه و پایدار اعتراض می نمایند که تصویری که جک نیکلسون در این فیلم از یک آدم وسواسی به نمایش گذاشته ، نا واقعی و گزافه آمیز بوده است.

دوریس سامی ، درمانگر سونوما کانتی ، که سال هاست همواره در مشاوره و درمان مراجعان و بیماران از فیلم درمانی سود می جوید ، به فراست آموخته است که چه گونه درباره ی فیلم هایی که تماشایش را به مراجعان و بیمارانش پیشنهاد می کند ، دوراندیش و محتاط باشد. برای نمونه ، فیلم کمدی « چه خبر از باب ؟ »که در آن بیل موری نقش بیمار دچار کابوس شبانه ای را بازی می کند که آن چنان ناتوان از جدا شدن از درمانگرش است که دست به تعقیب او در تعطیلات مرخصی اش می زند.

سامی می گوید : آنان که نمی توانستند درباره ی بیماری شان بخندند و بدان بیش از اندازه جدی می نگریستند ، این فیلم را اعتراض آمیز دانسته بودند. این در حالی بود که سامی بدین امید بود که آنان دریابند که « بهنجاری ( نرمالیتی ) ، مفهومی شگفت انگیز و چالش و کشمکش پذیر است ». در واقع ، سامی می خواست تا به مراجعان و بیمارانش نشان دهد که با تماشای این فیلم دریابند که « همه ی ما مردمان گیتی ، هر یک به گونه ی خود ، از یک سری دیوانگی های اندکی برخورداریم. دل نگرانی و اضطراب چیزی نیست که ما بتوانیم آن را به طور کامل در خودمان خفه و نابود کنیم ، بلکه بهتر است بدین نکته بیندیشیم که چه گونه با وجود آن خوب زندگی کنیم و سرفراز و کامیاب باشیم ».

همه ی فیلم های کمدی ای که واقع بینانه بدین دیوانگی های جمعی ما آدمیان می نگرند و صرفا اختلالات یک آدم نگون بخت را زیر ذره بین نمی گذارند ، می توانند در به چالش کشیدن مفهوم بهنجار ( نرمال ) سودمند واقع شده و مفهوم هنجاری ( نرمیتیو ) را جایگزین آن سازند.

بدین گونه ، بیماران دچار اختلالات روان پزشکی از انگ ( استیگما ) پاسداری شده و توانایی کنار آمدن با اختلال خود در زندگی روزمره به دست می آورند.

آن چنان که در برجسته و ماندگارترین ساخته ی شادروان علی حاتمی - « سوته دلان » - آشکارا می بینیم که آن که زندگی واقعی را درست همان گونه که هست ، زندگی می کند ، همانا آدم دچار اختلال کم توان ذهنی فیلم با بازی هنرمندانه ، بی همتا و فراموش ناشدنی « بهروز وثوقی » است. « آقا مجید ظروفچی جوبچی » ای که خنده و گریه اش در سالن سینما ، پای کوبی و دست افشانی اش در شادمانی عروسی ، سوگواری اش در ختم و عزا ، و عشق ورزی وهماغوشی اش – در گوشه ی دنج گلخانه و یا دخمه ی کنج گاوداری – همانا خنده ، گریه ، پای کوبی ، سوگواری ، و عشق ورزی ای راستین و واقعی ست. واین همانا آدم های به ظاهر بهنجار ( نرمال ) پیرامون او هستند که از « زندگی طبیعی و واقعی » نابرخوردار بوده و تنها « ادای زندگی کردن » را در می آورند !

تماشای ژرف و تیزبینانه ی « سوته دلان » و « همشهری کین » می تواند به خوبی هر آدمی را به « معنای ناب و طعم خوش زندگی واقعی » رهنمون شده و او را از گرفتار گشتن به زندان آزمندی و چاه جاه جویی پاس دارد.             

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  دهم اردیبهشت 1388ساعت 0:26  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش دوازدهم

 

زبان همه فهم جهانی

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

در حالی که در زمینه ی درمان های پیکری ، رشته های تخصصی پزشکی و پیراپزشکی هر روز به سوی دست یافتن به شیوه های درمانی و کمک درمانی نوین و تازه ای هستند ، بسیاری از روان پزشکان ، روان شناسان و مشاوران گرایش بدان دارند که در برابر شیوه های نوین درمانی و کمک درمانی ، محتاطانه و محافظه کارانه برخورد نمایند. هر چند باید این واقعیت را در نظر داشت که در زمینه ی کاری تخصصی « روان پزشکی ، روان شناسی و مشاوره » ، شیادگری و دغل بازی نامتخصصان بسیار فراتر از عرصه ی کاری تخصصی « پزشکی و پیراپزشکی پیکری » بوده و هست. به هر حال فیلم درمانی هم از این واکنش کهن درمانگران در امان و بر کنار نبوده است و به ویژه در ایران بدان با نگاهی بدبینانه و محافظه کارانه نگریسته می شود. در حالی که فیلم درمانی گزینه ی شگفت انگیز و باورناپذیری نیست. فیلم ( سینما ) درمانی امتداد طبیعی همان شیوه ی قدیمی « کتاب درمانی » ست که از سوی ویلیام و کارل منینگر در کلینیک منینگر در دهه ی 1930 شناسانده شد. در کتاب درمانی از خواندن متن از سوی درمان جو برای شتاب بخشیدن به درمان سود جسته می شود. طبیعی ست که در هنگامه ی چرخش و دگرگون شدن سرگرمی از سمت کتاب به سوی فیلم و سینما ، برای چنین آماجی  درمانگران نیز از کتاب رو به فیلم ( سینما ) آورند. به ویژه آن که فیلم می تواند راه میان بر کارآ و سودمندی برای رسیدن بدان آماج باشد.

دکتر فیهان می گوید : « در فرهنگ امروز ما آدمیان ، تماشای پنج فیلم سینمایی برای یک جوان یا میان سال بسیار آسن تر است تا فرستادن او به خانه و خواندن یک کتاب در تنهایی. این بدین معنا نیست که من فیلم های سینمایی را بر کتاب برتری می بخشم اما واقعیت این است که مردمان با تماشای فیلم ها بسیار بهتر و ساده تر کنار می آیند تا با خواندن کتاب. البته این خود بستگی به شیوه ی اندیشه ی هر مراجع درمانگر دارد.

سود جستن از فیلم درمانی تا بدان جا پیش رفته است که انستیتوی روان کاوی سان فرانسیسکو هر سال فهرستی از ده فیلم برگزیده ی روان شناسانه را اعلام می نماید و کارگاه های و سمینارهای حرفه ای و آموزشی را در راستای شناساندن فیلم درمانی به عنوان شیوه ای سودمند و اثربخش برگزار می نماید.

از سال 1999 ، متخصصان مشاوره و روان درمانی ، سمینارهای آموزشی بسیاری را درباره ی سود جستن از فیلم های سینمایی برگزار نموده اند. تا به امروز روان درمانگران ، مشاوران و روان پرستاران فراوانی درباره ی شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از فیلم های سینمایی در زمینه هایی چون صمیمت و نزدیکی ، آمیزش و همبستری ، مهار خشم و سوگ واری ، اخلاق حرفه ای و ... آموزش دیده و اعتبار به چنگ آورده اند.

ژیل منسرگ که کارگاه های آموزشی بسیاری را درباره ی فیلم درمانی به پیش برده است ، فیلم ها را به مثابه ی افسانه های کهن می داند. او می گوید : « شما به شنیدن درباره ی افسانه های یونانی ، اسکاندیناوی و چینی عادت نموده اید اما این ها هیچ کدام نمی توانند در زمره ی برنامه های آموزشی امروزی باشند. » او می افزاید : « ما داستان جهانی و گیتی گستر نداشته ایم؛ فیلم ها به واقع دارند چنین چیزی پدید می آورند. »

پتی نولان ، روان درمانگر و مددکار اجتماعی ، نیز می گوید : « فیلم های سینمایی هم اکنون در سراسر گیتی بسیار در دسترس همه ی آدمیان هستند و دارند یک زبان مشترک بین درمانگران و مشاوران و مراجعان شان پدید می آورند. »

به گمان من ، جای آن دارد که آدمی از این هم فراتر رود و بگوید که صنعت – هنر سینما دهه هاست که نه تنها توانسته است که افسانه ها ، اسطوره ها و داستان های گیتی گستر ( جهان شمول ) بیافریند ، بلکه در پدید آوردن یک زبان بین المللی مشترک و همه فهم میان آدمیان این گوی گردان نیز کامیاب و سرفراز بوده است.        

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  سی و یکم فروردین 1388ساعت 3:46  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

نبرد بریتانیا

 

فیلم « نبرد بریتانیا » را چهار هفته پیش از دوبی خریدم. به قیمتی گزاف؛ گزاف برای ما ایرانیان !

هشتاد و پنج درهم را خرج دلبستگی ام به « تاریخ جنگ جهانی دوم » و نیز « خلبانی هواپیمای جنگی ( شکاری ) » نمودم. فیلم را هم چون فیلم « نبرد اوکیناوا » به تنهایی دیدم و از آن بسیار لذت بردم.

شاید فیلم ارزش هنری متوسطی داشته باشد ، اما بی گمان برای هر دلبسته ی تاریخ جنگ جهانی دوم جالب و دوست داشتنی خواهد بود.

تماشای فیلم « نبرد بریتانیا » ، فرجام خوشایند و پیامد گوارای نارسی سیزم مثبت و سودمند ملی را نشان می دهد. چندین ماه انگلستان به تنهایی ( و سپس چند ماه با کمک های گاه و بی گاه آمریکا ) در برابر آلمان نازی ایستاد تا ژاپن با یورش ناجوانمردانه به آمریکا در پرل هاربر ، آمریکا را وارد جنگ جهانی دوم نمود.

خواندن خاطرات وینستون چرچیل طی جنگ جهانی دوم ، از همین روزها و شب ها روایت می کند و برای هر دلبسته ی تاریخ معاصر جذاب و دلنشین است. تماشای فیلم « نبرد بریتانیا » و خواندن کتاب خاطرات چرچیل را به دوست داران تاریخ معاصر پیشنهاد می کنم.

 

خاطرات جنگ جهانی دوم ( وینستون چرچیل )   

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  دوازدهم فروردین 1388ساعت 21:55  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

نبرد اوکیناوا

 

یکی از فیلم هایی را که نوروز گذشته در بانکوک خریده بودم و تا به امروز فرصت تماشای آن را نیافته بودم ، همین فیلم « نبرد اوکیناوا ( ‌Battle of Okinawa ) » بود که به باور من با وجود قدیمی بودن ، ارزشمند تر و گویا تر از فیلم « نامه هایی از آیوجیما ( Letters from Iwojima ) » ی کلینت ایستوود بود.

فیلم را من به زبان ژاپنی و با زیر نویس انگلیسی دیدم. زبان ژاپنی فیلم مرا بیش از پیش به فضای واقعی داستان برد. نمی دانم فیلم به زبان انگلیسی هم موجود هست یا نه ، اما تماشای هر دو فیلم را به دوست داران تاریخ و سینما پیشنهاد می نمایم.

به باور من نمایش این فیلم از شبکه ی یک یا سه صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز می تواند برای بسیاری آموزنده و تماشایی واقع شود.

بارها گفته ام که از کودکی و نوجوانی ام ، شیفته و فریفته ی فیلم ها و سریال های مربوط به جنگ جهانی دوم - این بزرگ ترین رخداد بشری در طول تاریخ آفرینش زمین - بوده ام. از این رو از تماشای فیلم « نبرد اوکیناوا » لذت فراوان بردم.

آدمی آن گاه که به ستمگری وحشیانه و فاجعه های تلخ انسانی که سپاهیان ژاپن طی جنگ جهانی دوم ، در چین و منچوری و آسیای جنوب شرقی آفریدند ، بیندیشد ، دیگر دلش خیلی به حال افسران و سربازان ژاپنی نمی سوزد !   

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  دوازدهم فروردین 1388ساعت 19:41  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش یازدهم

 

اثرگذار ، شتاب بخش ، اما نه جایگزین

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

آدم های فراوانی تاکنون چنین بیان نموده اند که تماشای یک فیلم یا خواندن یک کتاب از سوی آنان ، زندگی و سرنوشت شان را دگرگون ساخته و حتا نجات داده است. به باور من ، تماشای درست ، دوراندیشانه و ژرف نگرانه ی فیلم « عروس فرنگی » در سال 1343 از سوی جهان پهلوان نامدارمان ، غلامرضا تختی – آن غمگین شیرمرد شرمگین – به احتمال فراوان می توانست او را از شکست و ناکامی در پیمان زناشویی و شاید حتا خودکشی در واپسین ماه های سال 1346 باز دارد. آن چنان که شاید تماشای فیلم هایی همچون « سگ های پوشالی » ، « خیابان هانوور » ، « ماری آنتوانت » ، « مادام بوواری » و « امتیاز نهایی » می توانست فروغ فرخزاد را دربرگزیدن درست همسر راهنمایی کند. این واقعیت به سال ها و دهه ها پیش از پایه گذاشته شدن دو مکتب فیلم ( سینما ) درمانی و کتاب درمانی باز می گردد. فیلم « آوای موسیقی » - که در ایران با نام « اشک ها و لبخندها » با هنرمندی دوبله و با کامیابی ای خیره کننده در گیشه به نمایش سپرده شد – از دسته فیلم هایی بوده است که برای میلیون ها نفر از کودکان ، نوجوانان ، جوانان و حتا میان سالان بارها و بارها اثرات سودمند درمانی داشته و دارد. فیلمی که گزیده ی پیامش را می توان همان « پایان شب سیه ، سپید است » و « اگر خداوند ببندد دری ، ز حکمت گشاید در دیگری » دانست. بی گمان ، فیلم هایی همانند « آوای موسیقی ( اشک ها و لبخندها ) » ، « بر باد رفته » ، « کازابلانکا » ، « همشهری کین » و در میهن ما « دایی جان ناپلئون » ، « سوته دلان » ، « صمد آقا » و ... ، که بیش ترین شمار تماشای تکراری از سوی یک بیننده را داشته اند ، به جز نکته های نغز داستانی و سینمایی ، در بر دارنده ی ارزش ها و اثرات مرهم گونه و درمانی روان شناختی ( روان کاوانه یا شناختی – رفتاری ) نیز بوده اند.

واقعیتی که درباره ی ساخته های سال های تازه سپری شده همچون « زندگی زیباست » ، « پیانیست » ، « ذهن زیبا » ، « فهرست شیندلر » ، « کتاب ( دفترچه ی ) سیاه » ، و مانند آن از این توان برخوردارند که درست همانند کتاب « انسان در جست و جوی معنا » ی دکتر ویکتور فرانکل به مراجعان درمانده و بی امید روان درمانگران قوت قلب و روحیه دهند که آن ها تیره روزترین و نگون بخت ترین آفریده های پروردگار در گیتی نبوده و نخواهند بود و بسیاری درد و رنج های سنگین تر و طاقت فرسا تر از آنان داشته اند اما با اراده و پشتکار کامیاب گشته اند تا بر این مشکلات به نظر بی پایان چیره شوند.

درمانگر می تواند بیمار را تشویق کند تا همانند شخصیت فیلم با مشکلات رنج آور زندگی به چالش و رویارویی بپردازد و جرات و جسارت چیره شدن بر آن ها در واپسین گام را همواره به یاد داشته باشد.

اما آیا فیلم ها می توانند جایگزین داروهای روان پزشکی ( اعصاب و روان ) در دوره های حاد اختلالات ( بیماری ها ) شوند ؟؟

واقعیت آن است که آن هنگام که داروها برای فرونشاندن دوره ی حاد اختلال ( بیماری ) لازم و ضروری هستند ، هیچ کدام از دیگر روش های درمانی دیگر حتا رفتار درمانی شناختی و روان درمانی روان کاوانه نمی توانند جانشین دارو درمانی شوند. تنها در دوره ی حاد برخی اختلالات ( بیماری ها )  - همچون اختلال روان گسیختگی ( اسکیزوفرنی ) و افسردگی ژرف و شدید مالیخولیایی ( ملانکولیک ) ، روان پریشانه ( سایکوتیک ) و یا دو قطبی ( مانیک – دپرسیو ) ، درمان با تشنج های الکتریکی ( الکترو شوک مغزی ) در چند جلسه ی محدود می تواند گهگاه به عنوان جانشین داروهای روان پزشکی ( اعصاب و روان ) و اغلب به عنوان همراه و مکمل آن ها در فرو نشاندن اندیشه ها و ادراکات روان پریشانه ( سایکوتیک )  ، خواست به خودکشی و دیگر کشی و .... به کار برده شود.

بی گمان ، نه تنها فیلم درمانی ، که هیچ کدام از دیگر درمان های کمکی و سودمند نمی توانند جایگزین دارودرمانی هایی که شتابان در حال پیشرفت بوده و هستند ، بشوند. این نکته را فیلم درمانگر واقع بین و واقع پذیر باید همواره پیش چشم و ذهن خویش نشانده باشد و گرنه پیش از هر چیز ، نخست روند و فرآیند فیلم ( سینما ) درمانی خودش به شکست و ناکامی کشیده خواهد شد.

هیچ یک از پیامدها و پدیده های درمانی این شیوه ی درمانی کمکی و کاتالیزورگونه ( شتاب بخش ) در دوره ای که بیمار دچار علایم و نشانه های روان پریشانه ( سایکوتیک ) ، افسردگی ژرف و شدید ( ماژور ) تک قطبی ( دپرسیو ) و دو قطبی ( مانیک – دپرسیو ) و اضطراب های شدید ویرانگر ( همانند حملات اختلال هول و هراس : پانیک و فوبیا ) است ، رخ نخواهد نمود.

خودرویی که باتری اش کاملن خوابیده است ، نیاز به جایگزین شدن باتری و یا دست کم باتری ای دیگر دارد که در کنارش قرار گرفته و سیم به سیم دوباره شارژ شود؛ مغزی هم که پیام رسان های عصبی ( نوروترانس میترهایش ) دچار کاستی و تباهی شده است ، برای آن که بتواند نیرو و امواج الکتریکی مغزی را دوباره پدید آورده و به گردش اندازد ، نیازمند شارژ گرفتن دوباره از طریق تنظیم و تعادل سطح و اندازه ی این پیام رسان های عصبی یاخته ( نورون ) های عصبی – مغزی ست. این وظیفه ای ست که داروها و گهگاه درمان با الکتروشوک بر دوش دارند.

کیت جانسون در دانشگاه بری فلوریدا از فیلم ها برای آموزش مفاهیم پیچیده به دانشجویان خود بهره می گیرد. او برای نشان دادن این که قطع داروها  چه گونه به سلامت روانی بیماران اعصاب و روان آسیب می زند ، از فیلم « فرشته کوچولو » سود برده است.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و ششم اسفند 1387ساعت 11:43  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش دهم

 

امتیاز نهایی : اندازه ی همتایی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

یکی از کاربردهای مهم فیلم ( سینما ) درمانی ، سود جستن از آن در زوج درمانی ، خانواده درمانی و مشاوره های پیش از پیوند ( ازدواج ) و جدایی ( طلاق ) است. در چنین زمینه هایی ، فیلم هایی که با هوشمندی و ژرف نگری از سوی مشاور و روان درمانگر برگزیده می شوند ، می توانند به خوبی هر دو سوی رابطه را در شناخت و بینش پیدا کردن نسبت به ویژگی ها و اختلالات شخصیتی ، خلقی ، اضطرابی ، وسواسی ، و حالات روان پریشانه ی احتمالی زودگذر یا پایدار خود و آدم رو به رو یاری رسانند. سود جستن از فیلم ( سینما ) به ویژه در شناساندن ویژگی های پر رنگ و مختل شخصیت های شگفت انگیز و نامعمول کلاستر A یعنی خرافه گرا - شگفت انگیز ( اسکیزوتایپال ) ، بدگمان – سرنخ جو ( پارانوئید ) ، تنهایی گزین – درخودمانده ( اسکیزوئید ) و نیز کلاستر B یعنی مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، نمایشگر ( هیستریونیک ) و جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) که مقاوم به درمان و دگرگونی هستند ، بسیار به جا و مقرون به صرفه خواهد بود. هیچ کتاب یا جلسه ی مشاوره ای نمی تواند همانند فیلم های « سگ های پوشالی » ، « افسانه ی 1900 » ، « خیابان هانوور » ، « ماری آنتوانت » ، « مادام بوواری » ، « امتیاز نهایی » ، « فانی و آلکساندر » ، « جانشین هادساکر » و .... یک خانم نمایشگر ( هیستریونیک ) – وابسته ( دیپندنت ) را نسبت به ویژگی های پر رنگ ، مختل و آمیخته به هم درخودمانده - تنهایی گزین ( اسکیزوئید – آسپرگر ) و نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) خواستگار ، نامزد و یا همسرش  و فرجام و سرانجام زناشویی شان هشیار و آگاه سازد.

فیلم گیرا و اثرگذار « امتیاز نهایی ( Match point ) » ، به باور من فیلمی ست که مشاوران ، روان شناسان و روان پزشکان هوشمند و دوراندیش باید تماشای آن را – دست کم برای سنجش و آموزش « اندازه ی همتایی غریزی – جنسی » دو سوی زناشویی - به هر دو آدمی که برای مشاوره ی پیوند ( ازدواج ) نزد آن ها می آیند ، پافشارانه پیشنهاد نمایند. جالب آن که واژه ی انگلیسی که از سوی کارگردان اندیشه گرا و ژرف نگر فیلم ، وودی آلن ، به عنوان نام فیلم برگزیده شده است ، به دو مفهوم اشاره داشته و دارای دو بار معنایی همزمان است: « امتیاز نهایی » بازیگر پیروز در بازی تنیس و « اندازه ی همتایی » همسران  در زندگی و پیمان زناشویی شان. هر چند رویکرد همیشگی وودی آلن در همه ی فیلم هایش نگاه یا نیم نگاهی بردبارانه به شورمندی زیستی ، غریزی و کشش های جنسی – زناشویی بوده و هست ، اما به باور من اندازه ی همتایی آدمیان از دیدگاه و چشم انداز شورمندی زیستی ، غریزی و لیبیدویی در هیچ یک از فیلم های او همانند فیلم « امتیاز نهایی » مورد ارزیابی و بحث قرار نگرفته است. هنرمندی وودی آلن در این فیلم آن بوده که در کنار بهره گرفتن از هنرپیشه های زیبا و گیرا ، نگذاشته است تا پیام ضمنی نمایشنامه نویس و کارگردان فیلم گرفتار و دربند پورنوگرافی شود. این گونه است که « امتیاز نهایی » به ابتذال کشیده نشده و در وادی فرومایگی و یا گیشه گرایی فرو نمی افتد. 

آدم ها به ویژه جوانان استعداد شگفت آوری در برگزیدن همسری ویرانگر برای خود دارند و در کنار گذاشتن این گونه افراد پس از مشاوره ی پیوند ( ازدواج ) ستیز و سرسختی فراوانی از خود نشان می دهند. این ویژگی در دختران برخوردار از ویژگی های پر رنگ و مختل شخصیت های کلاستر B و نیز وابسته ( دیپندنت ) بسیار بیشتر و شایع تر دیده می شود.

به باور من ، سنجش هفت معیار در هر مشاوره ی پیش از ازدواجی لازم و سرنوشت ساز است:

1-    همتایی ویژگی های شخصیتی دو سوی پیوند

2-    شباهت ویژگی های شخصیتی پدران و مادران دو نفر ( که به خوبی می تواند ما را از همتایی دیگر ویژگی های احتمالی شخصیتی ناپیدای آمیخته به ویژگی های آشکار و برجسته ی دو نفر مطمئن سازد )

3-    همتایی شورمندی زیستی ، غریزی و جنسی دو نفر

4-    همتایی کلاس اجتماعی – اقتصادی دو نفر

5-    همتایی ارزش ها و نگرش های فرهنگی – مذهبی ( و سیاسی – آرمانی ) دو نفر

6-    همتایی سنی – نسلی دو نفر

7-    همتایی تحصیلی – حرفه ای دو نفر

بسیاری از مراجعان مشاوره ی پیش از پیوند ( ازدواج ) ، به ویژه جوانان دانش آموخته ی هوشمند و ژرف نگر ، آن اندازه شناخت و بینش دارند که همتایی های چهارم تا هفتم را خود مورد سنجش و ارزیابی قرار دهند؛ اما آن سوراخی که آنان از آن گزیده می شوند ، سه همتایی نخست است که خود افراد – چنان چه مورد ارزیابی های شناختی طرح واره ( اسکما ) نگر و یا روان کاوانه ( سایکوآنالیتیک ) قرار نگرفته و به بینش درباره ی ویژگی های شخصیتی خود نرسیده باشند – توان ارزیابی و سنجش آن ها را تا اندازه ی لازم و کافی نخواهند داشت.

خوش بختانه کتاب در دست انتشار « عشق ویرانگر » دکتر براد جانسون و دکتر کلی موری با برگردان خانم ها زهرا حسین زاده و الهام شفیعی به خوبی می تواند دو سوی پیوند ( ازدواج ) را در دست یافتن به ویژگی های پیدا و پنهان شخصیت خود و پدر و مادرشان یاری رساند. البته خواندن این کتاب هرگز نمی تواند جایگزین مراجعه برای انجام مشاوره ی پیش از پیوند ( ازدواج ) شود.

اما هنوز کتابی برای ارزیابی تله ی سترگ و سرنوشت ساز بیشتر پیوندهای زناشویی ، یعنی همان « اندازه ی همتایی شورمندی زیستی ، غریزی و جنسی » در دسترس نیست. مکتب نوین فیلم ( سینما ) درمانی به خوبی می تواند مشاور و مراجع را در این زمینه یاری رساند.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی            

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  هفدهم اسفند 1387ساعت 5:56  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

گنج قارون

 

نگرشی ژرف و موشکافانه به تاریخ سینمای میهن خودمان ، این نکته را به روشنی نمایان می سازد که فیلم هایی که در سبک و سیاق « سینمای عامه پسند ( ناروشنفکرانه ! ) » درست و خوش سلیقه ساخته شده ، با وجود یورش سنگین و زیر پرسش برده شدن از سوی بسیاری از منتقدان و مخالفان این سبک از سینما ، توانسته است برای دهه ها اثر آرام کننده و نقش رهایی بخش خود را انجام دهد. شگفت آن جاست که بسیاری از آنان که برای بیش نمایی گزافه آمیز و نمایشگرانه ی خود ، چنین فیلم هایی را بی ارزش ، « آبگوشتی » و چندش آور برمی شمرند ، خود در هنگام بلاها و خطاها ، ناز و افاده های شبه روشنفکرانه را کنار گذاشته و رو به همان ساخته های سیاه و سپید کهنه می آورند.

آیا این واقعیت که برپا داشته شدن هفتاد و پنج درصد از سینماهای میهن مان در سال 1357 ، مدیون ساخته شدن یک فیلم - « گنج قارون » ( سیامک یاسمی ، 1344 ) - بوده است ، را می توان به بی سوادی مطلق نزدیک به شصت درصد مردمان در آن تاریخ نسبت و تقلیل داد ؟!؟ آشکارا می بینیم که هنوز هیچ فیلمی - حتا ساخته هایی که بی باکانه ، درون مایه های طنز آمیز شرم گریزانه ی جنسی و زناشویی را دست مایه ی خود قرار داده اند – نمی تواند در قد و قواره ی « گنج قارون » در راستای آرام کنندگی و رهایی بخشی مراجعان از زیر بار تنش ها و فشارهای فزاینده ی اقتصادی – اجتماعی و فرهنگی اثر داشته باشد.

ای کاش روشنفکران جاه طلب و منتقدان آرمان گرا قضیه را اندکی ژرف تر و بردبارانه تر دیده و دست کم در خود پذیری ( Self acceptance  ) و آسان کنار آمدن با فرودستی شرافت مندانه از « علی بی غم ( با بازی شادروان فردین ) » درس آموخته و الگو گرفته بودند تا بتوانند به جای برگزیدن راهبردهای گزافه آمیز و به کار بستن رویکردهای نمایشگرانه ( هیستریونیک ) با واقعیت ها بهتر سازگاری یافته و پخته تر و دوراندیشانه تر کنش و واکنش نمایند.

 

گنج قارون

 

 

« گنج قارون » ، فیلمی ست که هنوز و پس از گذشت نزدیک به نیم سده ، در راستای پذیرش آسان خویشتن ، کنار آمدن با واقعیت های زندگی و برآوردن رضایت و شادکامی از دل و درون ناکامی ها ، درویش مسلکی ، قناعت پیشگی و دوری از آزمندی ( جاه طلبی ) و بلندپروازی ، و امید به پروردگار بخشنده ی مهربان و سپاس گزاری و راضی بودن به خواست و پسند او در میهن ما بی همتاست و البته همه ی این الگوها و آموزه ها را با خوش سلیقگی و هوشمندی آن چنان آهسته و پیوسته ارائه می نماید که به غرقه سازی ( Flooding ) ، بی زاری ( Aversion ) و دل به هم خوردگی و چندش و تهوع از این آموزه های اخلاقی و معنوی کهن نینجامد. البته بی گمان من نیز همچون هر بیننده ی دیگر ممکن است با جزء جزء و همه ی درون مایه ی این فیلم ، هم آوا و همنوا نباشم ، اما پدید آمدن چنین اثر هنوز بی همتایی را در چهارچوب جایگاه و هنگام تاریخی آن و نقشی که در دفاع از سینمای ملی در برابر سرازیر شدن فیلم های فرنگی و هندی و گسترش صنعت سرگرمی و سینما ایفا نموده است ، ارزیابی نموده و به فضاوت می نشینم.  

 

 

گنج قارون

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  یازدهم اسفند 1387ساعت 13:34  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 فیلم درمانی :

 

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما ( بخش نهم )

 

دریچه ای به درون

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

 

فیلم درمانی همانند هر درمان دیگری محدودیت هایی دارد؛ درمانگرها باید از فیلم ها به عنوان یخ شکن بهره گیرند. اگر همه یا بیش تر جلسه ی روان درمانی با سخن گفتن و نقد یا تفسیر خود فیلم از سوی مراجع یا درمانگر بگذرد ، زمان چندانی برای روان درمانی باقی نمی ماند. در واقع ، بخشی از جلسه ی روان درمانی – بسته به این که زمینه و سویه ی روان درمانی ، از گونه ی شناختی – رفتاری یا روان کاوانه و یا التقاطی ( آمیزه ای از هر دو ) باشد – به فیلم درمانی اختصاص می یابد. در بیش تر این بخش از جلسه ی روان درمانی نیز باید نخست به بیان برداشت بیمار از روند داستان و رخدادهای فیلم و تفسیر شخصی او از ماجرا و سپس به ارائه ی آماج درمانگر از پیشنهاد تماشای این فیلم و تصحیح برداشت و تفسیر بیمار از رخدادها و شخصیت های داستان فیلم و روند کلی ماجرای آن پرداخته شود.

دو نکته ی مهمی که درمانگر برای پیشگیری از هدر رفتن وقت جلسه ی روان درمانی – پس از مفهوم سازی ( کانسپچوالیزیشن ) و جمع بندی ( فرمولیشن ) بیمار و مراجع - باید بدان توجه نماید ، این است که نخست ، آستانه ی درک و نیز تحمل بیمار را درست ارزیابی نماید و دوم این که از این اطمینان حاصل کند که درون مایه ( محتوا ) یا دست کم مضمون داستان ، رخدادها و شخصیت های فیلم با اختلالات و مشکلات محور یک و هم چنین اختلالات و ویژگی های شخصیتی ( محور دو ) بیمار هم خوانی یا دست کم هم راستایی داشته باشد.

نکته ی مهم دیگری که باید از سوی درمانگر در پیش چشم و ذهن نشانده شود ، این واقعیت است که همه ی الگوهای فیلم ها ، درست و سالم نبوده و همه ی رخدادها و شخصیت های فیلم نامه ها به گونه ای واقع بینانه و راست مدارانه پرداخته و ارائه نمی شوند. برای نمونه ، در فیلم گیرای « زیبای آمریکایی » ، مرد چاره ی رهایی از تعارض ها و تضادهای خود در رویارویی با واقعیت های پیرامون و سرکوب و واپس زنی دیرینه و همیشگی خواسته هایش را در گریز و کناره گیری از اجتماع می یابد و به ناگاه ، درست پیش از مرگ ناگهانی خود در کمال خوش اقبالی به گونه ی ویژه ای از روشن گری و شهود دست پیدا می کند. چنین داستان و رخدادی تا چه اندازه در زندگی و مرگ مردمان پیش چشم و ذهن می آید ؟؟

از این روست که فیلم درمانگر نباید درست مو به مو طبق روند داستان فیلم پیش رود؛ اگر او فیلمی را فقط برای بهره گرفتن از نما و سکانسی از آن برگزیده و به بیمار و مراجع پیشنهاد می کند ، باید این واقعیت را پیش تر به بیمار و مراجع گوشزد نماید. در چنین مواردی اشاره ی بی درنگ و سرراست ( مستقیم ) به آن نما و سکانس ویژه ، اثرگذاری آن را به شدت کاهش می دهد. پس بهتر است بدون چنین اشاره ای ، فیلم درمانگر فقط باید به بیمار یادآور شود که خواست و آماج او از پیشنهاد تماشای این فیلم ، به منظور سود جستن از یک یا چند نما و سکانس ویژه و یگانه است که امیدوار است بیمار بدان ها دست یافته و از آن ها برخوردار شود. درمانگر باید به بیمار این اطمینان را بدهد که چنان چه او خود نتواند بدین نما و سکانس با اهمیت دست پیدا کند ، او خودش در جلسه ی روان درمانی پس از تماشای فیلم ، بدان اشاره نموده و بحث درباره ی آن را آغاز خواهد نمود.

از جمله کتاب هایی که تاکنون درباره ی فیلم درمانی نگاشته و منتشر شده است ، می توان به کتاب های « دو فیلم اجاره کن تا بامداد فردا درباره اش سخن گوییم » نوشته ی روان شناس تگزاسی ، جان دبلیو هسلی ، « فیلم درمانی ، به پیش بردن درمان » نوشته ی دکتر اف. یولوس و « راهنمای خودیاری دختران در برگزیدن فیلم هایی برای هر خلق و حالی » نوشته ی نانسی پسکه و بورلی وست اشاره نمود. آن چه در همه ی این کتاب ها بدان توجه داده شده است ، این است که مردم از این دیدگاه به فیلم ها بیش تر از سرگرمی آوایی و نمایی ( صوتی و تصویری ) یا پدیده ای تفننی و شادمان ساز در قرار ملاقاتی احساس و هیجان مدارانه بنگرند.

فیلم درمانگران چنین بیان می نمایند که مردمانی که در دست یافتن به نماها ، نشانه ها ، و ریشه های مشکلات شان ناتوان یا دارای دشواری هستند ، می توانند به گونه ای آسان آن ها را در کاراکترهای فیم بر روی پرده ی سینما یا تلویزیون خانگی بیابند و قضاوت و بینش ( Insight ) خود را بالاتر ببرند. دکتر وودراو دونووان ، روان پزشک در کورته مادرا ، می گوید : « فیلم ها می توانند نکته های مورد بحث را برجسته و نمایان ساخته ، به بیماران و مراجعان روان پزشکان ، روان شناسان ، مشاوران ، روان پرستاران و مددکاران این شانس و فرصت را بدهند که از آن چیزهایی سخن بر زبان آورند که پیش از این برای شان چندان آشکار ، رو و لمس شدنی نبوده است تا پیش از مراجعه ی کنونی ، درباره ی آن با درمانگر و حتا دوستان ، بستگان و آشنایان خود به گفت و گو بپردازند. »

دکتر نانسی فیهان ، یک زوج درمانگر و خانواده درمانگر در سانتا روزا ، می گوید : « فیلم درمانی شیوه ای بسیار سودمند برای به چنگ آوردن موضوعات حساس زندگی پیشین و کنونی مراجعان و راه آسانی برای رفتن سر اصل موضوع و پرداختن به نکات مهم زندگی زناشویی همسران است. آغاز نمودن زوج درمانی با بحث درباره ی مشکلات بنیادین کاراکترهای یک فیلم از رویارویی ساختن ( کانفرانتیشن ) سرراست مراجع بسیار آسان تر و در موارد فراوانی سودمندتر است. »

او می افزاید : « برای مردمانی که بینش و آگاهی چندانی به خواست ها ، اندیشه ها ( افکار ) و احساس های خود ندارند ، فیلم ها به روند دست یافتن به بینش و خودآگاهی شتاب می بخشند و یا دست کم دریچه ای برای نگاه کردن بدان ها می گشایند. »

 

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 14:10  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما : بخش هشتم

 

رهایی از فشار هیجان ها و اندیشه های منفی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

دکتر برژیت وولز ، روان درمانگری که سال هاست در اوکلند آمریکا به سینما ( فیلم ) درمانی می پردازد ، بر این باور است که شناسه و سویه ی یگانه ای را از این روش درمانی نمی توان بیان نمود. او در کتاب خود - « کتاب عملی سینما درمانی : راهنمای خودیاوری برای سود جستن از فیلم های سینمایی برای بهبود و رشد » - حتا به واژه ای به نام « سینما درمانی پاپ کورنی » اشاره نموده که تماشای یک فیلم ، تنها برای رهایی از زیر بار تنش و فشار هیجان ها و اندیشه های خودکار منفی را در بر می گیرد. این سویه از سینما ( فیلم ) درمانی به باور دکتر وولز ، سنگین تر از سینما و سبک تر از درمان های شناخته شده است. او می گوید : « آن گاه که گیتی برای تان رنج آور و غیر قابل تحمل می شود ، شاید هیچ چیز جز فیلمی مناسب و همخوان با مشکل کنونی تان و یک بسته از ذرت بو داده ( یا هر خوراکی دوست داشتنی دیگر ) نتواند شما را از نظر روحی – روانی یاری رساند ».

با وجود آن که هنوز به نسبت شمار اندکی از روان درمانگران به گونه ای هویدا تا بدان جا که بسته ای از پیش برگزیده شده برای « فیلم درمانی » مراجعان شان فراهم نیاورده اند ، اما واقعیت غیر قابل انکار این است که بیشتر روان پزشکان ، روان شناسان و مشاورانی که در برابر واژه ی « فیلم درمانی » یا « سینما درمانی » به رویارویی و مقاومت پرداخته اند ، خود هر از چند گاهی در طی دوران کار حرفه ای خود در جایگاه مشاوره و روان درمانی ، تماشای برخی فیلم ها ، به مراجعان شان پیشنهاد نموده اند.  آیا این همان فیلم هایی نبوده که در هنگامه ای دشوار و به دوش ناکشیدنی برای خود این درمانگران و مشاوران – همانند خواندن برخی کتاب ها – اثری خوشایند ، بینش آور و رهایی بخش داشته است ؟

نگرشی ژرف و موشکافانه به تاریخ سینمای میهن خودمان ، این نکته را به روشنی نمایان می سازد که فیلم هایی که در سبک و سیاق « سینمای عامه پسند ( ناروشنفکرانه ! ) » درست و خوش سلیقه ساخته شده ، با وجود زیر پرسش برده شدن از سوی بسیاری از منتقدان و مخالفان این سبک از سینما ، توانسته است برای دهه ها اثر آرام کننده و نقش رهایی بخش خود را انجام دهد. شگفت آن جاست که بسیاری از آنان که چنین فیلم هایی را بی ارزش و آبگوشتی برمی شمرند ، خود در هنگام بلاها و خطاها ، برای دست یافتن به آرامش و رهایی از زیر بار سنگین تنش های زندگی روزمره و فشارهای اجتماهی – اقتصادی و فرهنگی ، رو به همان ساخته های سیاه و سپید کهنه می آورند.

« گنج قارون » ، فیلمی ست که هنوز و پس از گذشت نزدیک به نیم سده ، در راستای پذیرش آسان خویشتن ، کنار آمدن با واقعیت های زندگی و برآوردن رضایت و شادکامی از دل و درون ناکامی ها ، درویش مسلکی ، قناعت پیشگی و دوری از آزمندی ( جاه طلبی ) و بلندپروازی ، و امید به پروردگار بخشنده ی مهربان و سپاس گزاری و راضی بودن به خواست و پسند او در میهن ما بی همتاست و البته همه ی این الگوها و آموزه ها را با خوش سلیقگی و هوشمندی آن چنان آهسته و پیوسته ارائه می نماید که به غرقه سازی ( فلودینگ ) و بی زاری ( اورسیون ) از این آموزه های اخلاقی و معنوی کهن نینجامد. البته بی گمان من نیز همچون هر بیننده ی دیگر ممکن است با همه ی اجزای این فیلم ، هم آوا و همنوا نباشم ، اما پدید آمدن چنین اثری را در چهارچوب جایگاه و هنگام تاریخی آن ارزیابی نموده و به فضاوت می نشینم.

نمایشنامه های تلویزیونی « وادنگ » ، « مست » ، « من می خوام » و فیلم هایی همچون « شب نشینی در جهنم » ، « پریزاد » ، « جوجه فکلی » ، « ماجراهای صمد و سرکار استوار » ، « دایی جان ناپلئون » و این اواخر فیلم « مکس »  و هم چنین سریال هایی همانند « روزی روزگاری » ، « شب های برره » و ...  همگی از جمله ابزارهاو دستمایه هایی هستند که از سوی فیلم ( سینما ) درمانگر ایرانی می توانند به خوبی بر پایه ی تکنیک شناختی – رفتاری « پرت نمودن حواس ( دیس تراکسیون ) » برای رهایی از تنش و فشار زندگی روزمره به کار برده شوند. این ساخته های سینمایی را می توان به گونه ای اثرگذار و سودمند به داروها و رفتاردرمانی هایی بر پایه ی سود جستن از بازی بولینگ ، پرتاب دارت ، پیاده روی ، کوه نوردی ، اکوتوریزم ( گردش در طبیعت بکر و آزاد خداوندی ) ، موسیقی کلاسیک ( باخ ، بتهوون ، موتزارت ، شوپن ، ویوالدی و ... ) و هنر درمانی افزود.

نقش سینما در درمان را باید افزون تر از سرگرمی ای بر پایه ی تکنیک شناختی – رفتاری « پرت نمودن حواس ( دیس تراکسیون ) » دید. به راستی کدامین روش همچون « فیلم ( سینما ) درمانی » با فیلم « جیا » ، « گناه اصلی » و حتا همان « برباد رفته » ی قدیمی می تواند به تنهایی تا این اندازه در به بینش رساندن مراجع نسبت به کردارها و رابطه های خودویرانگرانه ی مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) اش نقش داشته باشد ؟ کدامین ابزار هم چون « سقوط ( هیتلر ) » ، « دزیره » ، « شیرهای جوان » و « نامه هایی از آیوجیما » می تواند آدمیان را درباره ی پندارها و کردارهای خودشیفته ( نارسی سیستیک ) شان به بینش رساند ؟؟ نیک بنگریم و ژرف بیندیشیم که آیا « وادنگ » ، « شب های برره » و « مکس » آیینه ی تمام نمای شیوه ی کردار ما ایرانیان نبوده و نیستند ؟؟؟ 

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی  

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  دهم بهمن 1387ساعت 11:21  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

یکی از اثرهای جالبی که سریال « حضرت یوسف » در ایران داشته است ، برآمدن انگیزه و اشتیاق در مردمان - از پیر و جوان - برای تماشای دیگر ساخته های سینمایی و تلویزیونی ست که تاکنون از این داستان کهن آفریده شده است.

در تاریخ سینمای ایران هم دو بار دیگر فیلمی بر پایه ی این داستان ساخته شده است. جالب آن که تهیه کننده ی هر دو فیلم را « دکتر اسماعیل کوشان » بر عهده داشته است.

فیلم « یوسف و زلیخا » نخستین بار در سال ۱۳۳۵ از سوی استودیو پارس فیلم و به کارگردانی « سیامک یاسمی » و بر پایه ی فیلم نامه ای از خود او ساخته شد. محسن مهدوی ، شهره ، حسین محسنی ، خسروانه و قاسم جبلی در این فیلم بازی کردند. فیلمبرداری این فیلم را « محمود کوشان » انجام داده است.

بار دوم ، داستان کهن « یوسف و زلیخا » را رودکی فیلم ( رضا شیبانی ) و استودیو پارس فیلم ( دکتر اسماعیل کوشان ) تهیه و عرضه نمودند. « مهدی رئیس فیروز » کارگردانی و فیلمنامه نویسی این اثر را برعهده داشت. در این فیلم ، فروزان ، جونیت آرکین ( فخرالدین ) ، تقی ظهوری ، علی زندی ، یاسمین ، داریوش طلایی ، نریمان و عبدی به ایفای نقش پرداخته اند.

 

 

ظهوری ، فروزان و فخرالدین در فیلم « یوسف و زلیخا » ( مهدی رئیس فیروز ، 1347 )

 

 

این روزها شمار فراوانی از ایرانیان به دنبال به دست آوردن دو نسخه ی بالا - به ویژه ساخته ی مهدی رئیس فیروز که تمام رنگی ست - هستند تا ببینند کتایون ریاحی ، لحظه های پر التهاب و سوز و گداز زلیخا را بهتر نشان داده است یا فروزان  ! 

البته انگیزه ی من یکی ، فقط خندیدن و شادمان شدن از بازیگوشی ها و شیطنت های وروجک گونه ی شادروان « تقی ظهوری » است که من او را همتای ایرانی « شادروان لویی دو فونس » فرانسوی دانسته و می دانم.

 

 

نخستین حضور سینمایی شادروان ظهوری دوست داشتنی و دلنشین ، در فیلم « واریته بهاری » ساخته ی پرویز خطیبی و به تهیه کنندگی دکتر اسماعیل کوشان در سال ۱۳۲۸ خورشیدی بوده است؛ یعنی نزدیک به شصت سال پیش !!

تدر طی تاریخ سینمای ایران ، نها فیلم های ایرانی که پیش از واریته بهاری ساخته شده اند ، به ترتیب عبارتند از :

« آبی و رابی ( اوانس اوگانیانس ، ۱۳۰۸ ) » ، « انتقام برادر ( ابراهیم مرادی ، ۱۳۱۰ ) » ، « حاجی آقا اکتور سینما ( اوانس اوگانیانس ، ۱۳۱۱ ) » ، « دختر لر ( اردشیر ایرانی ، ۱۳۱۱ ) » ، « بوالهوس ( ابراهیم مرادی ، ۱۳۱۲ ) » ، « فردوسی ( عبدالحسین سپنتا ، ۱۳۱۳ ) » ، « شیرین و فرهاد ( عبدالحسین سپنتا ، ۱۳۱۳ ) » ، «چشم های سیاه ( عبدالحسین سپنتا ، ۱۳۱۵ ) » ، « لیلی و مجنون ( عبدالحسین سپنتا ، ۱۳۱۶ ) » ، « طوفان زندگی ( علی دریا بیگی ، ۱۳۲۷ ) » و  « زندانی امیر ( دکتر اسماعیل کوشان ، ۱۳۲۷ ) » .

« لویی دو فونس ایران ( شادروان تقی ظهوری ) » از ۱۳۲۸ تا ۱۳۵۸ برای سی سال از پرکارترین و محبوب ترین هنرمندان سینمای ایران بود. چنین پشتکار و خستگی ناپذیری ای می تواند برای بسیاری از ما ایرانیان سرمشق باشد. راز ماندگاری همه ی بزرگان گیتی ، نه در هوش ، که در خستگی ناپذیری ( قدرت ) و پایداری ( استقامت ) آنان بوده است.

 

لویی دو فونس ایران : تقی ظهوری ( سی سال بازی در سینما )

     

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  نهم بهمن 1387ساعت 5:44  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فیلم درمانی :

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما - بخش هفتم

 

دگرگون ساختن اندیشه ، احساس و رفتار

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

آیا تماشای یک فیلم با تم مشخص از پیش درست برگزیده شده می تواند بیننده را در چیره شدن بر مشکلات جاری زندگی روزمره و یا کنار آمدن با رخداد سترگ ناگواری که به تازگی برایش پدید آمده است ، یاری رساند ؟ برای نمونه ، آیا تماشای فیلم « درگذشتگان » می تواند شما را با در کنار آمدن با فاش شدن ناجوانمردانه ی رازهای شخصی تان کمک کند ؟ آیا فیلم « ملکه » می تواند شما را به اندیشیدن درباره ی جایگاه تان در طبقه ( کلاس ) اجتماعی تان وادار نماید ؟ و آیا فیلم هایی همچون « نامه هایی از آیوجیما » ، « نجات سرجوخه رایان » ، « خط سرخ باریک » و « طبل بزرگ زیر پای چپ » می توانند در رابطه با ستیز و کینه توزی آدمیان در برابر تعارض و تضادها ، نکته هایی را به شما بیاموزند ؟

هواداران « سینما درمانی » افزون بر تکان دادن سر ، چنین بیان می کنند که این فیلم ها و دیگر فیلم های همانند این ها می توانند ما را در دست یافتن به تغییر در شیوه ای که می اندیشیم ، احساس می کنیم ، و با فراز و فرودهای زندگی مان روبه رو می شویم ، یاری رسانند.

امروزه شمار افزون تری از روان درمانگران ، تماشای فیلم هایی را که به گونه ای ویژه و بنا بر مفهوم سازی و فرمولیشن مراجع ، برگزیده شده اند ، به آنان پیشنهاد می نمایند. آماج این درمانگران در گام نخست این است که مراجعان را در کاوش و دست یافتن به ویژگی ها و اندیشه های خودآگاه ، نیمه خودآگاه و ناخودآگاه روان و اندیشه های خودکار و طرحواره های شناختی ذهن شان به پیش برانند. برخی روان درمانگران حتا از این نیز پیش تر رفته و بسته هایی از فیلم های برگزیده شده برای هر بیماری یا مشکل را در ذهن خویش آماده دارند تا همانند فرآیند های قدیمی تر « کتاب درمانی » ، « هنر درمانی » ، « موسیقی درمانی » و ... ، « فیلم ( سینما ) درمانی » را به عنوان یک شیوه ی سودمند و یاری بخش روان درمانی ، بنیادی نیرومند تر و استوار تر ببخشند.

بی گمان ، « فیلم ( سینما ) درمانی » توانسته است مراجعان اینان را در چیره شدن و گذر از موانع و مشکلات پیش روی شان به گونه ای اثربخش و کارساز یاری رساند. بدین ترتیب ، روان درمانگران اندازه ی دست یابی به آماج درمانی خود را دست کم در اندازه ی « موسیقی درمانی » ، « هنر درمانی » ، « کتاب درمانی » و ... ارزیابی نموده اند تا بر آن پافشاری داشته باشند.

کتاب هایی با نام و عنوان هایی هم چون « دو فیلم اجاره کن و بیا تا بامداد درباره ی آن به گفت و گو بپردازیم » و « سینما درمانی برای دلباختگان » بی بنیاد نگاشته نشده و نویسندگان نا آشنا و بی دغدغه ای ندارند. « دکتر گری سولومون » ، پروفسور روان شناسی دانشگاه نوادای جنوبی و نویسنده ی کتاب « نسخه نویسی درمان با تصاویر متحرک » می گوید که « سینما درمانی » یک فرآیندی ست که از فیلم های سینمایی و تلویزیونی که استفاده های درمانی از آن ها ممکن است ، بهره می گیرد.

او می افزاید : « این شیوه می تواند اثر مثبتی بر بیشتر مراجعان – به استثنای آنان که از اختلالات روان پریشانه ( سایکوتیک ) رنج می برند – داشته باشد. » دکتر سولومون سخن رانی های بسیاری برای زندانیان دربند در زندان داشته است تا ایشان چگونگی سود جستن از فیلم ها را به عنوان درمانی برای رهایی از گرفتاری های کنونی بیاموزند و زندگی و سرنوشت شان را دچار دگرگونی نمایند.

دکتر سولومون می گوید : « شیوه ی درمان دو نفره و رو در رو بی گمان شیوه ای شناخته شده ، راستین و سودمند است ؛ اما « فیلم ( سینما ) درمانی » گزینه ای دم دست است که خود مراجع می تواند حتا در خلوت خود و به تنهایی ، آن را به کار بندد و آثار سودمند مداخله در شیوه ی اندیشه و اجرای روزمره اش را شاهد باشد. آن چه مهم است این است که تم و درون مایه ( محتوا ) ی فیلم ها آن چنان با دقت و ژرف نگری ، بر پایه ی مشکلات مراجع و مفهوم سازی ( کانسپچوالیزیشن ) و جمع بندی ( فرمولاسیون ) آن ها از سوی روان درمانگر برگزیده شوند ، که بیش ترین نزدیکی و هم خوانی را با گرفتاری ها ، دشواری ها و وضعیت او داشته باشند. »

او برای نمونه ، فیلم « هوشیار و رها باش » را برای آنان که خود یا محبوب شان گرفتار مشکل سوء مصرف مواد هستند ، و فیلم « ماگنولیاهای فلزی » و یا « ساحل ها » را برای آنان که درگیر روابط عاطفی و عاشقانه ی پر فراز و فرود و یا به دنبال کنار آمدن و سازگار شدن با سوگ از دست رفتن معشوق بوده اند ، پیشنهاد می کند.

دکتر سولومون می گوید : « هنگامی که مراجع این گونه فیلم ها را از سوی روان درمانگر و برای آماج درمانی به تماشا می نشیند ، هنگام و پس از دیدن هر یک از فیلم ها به « بینش ( Insight ) » و « قضاوت (  Judgement ) نوینی دست پیدا می کند که خود او و هم چنین روان درمانگرش را در راه چیرگی بر مشکلات کنونی اش همانند وابستگی ( اعتیاد ) و رها ساختن ( ترک ) سوء مصرف مواد ، یاری فراوان می رساند. » در عمل ، « فیلم  درمانی » با دگرگون ساختن قضاوت و بینش مراجع دردمند ، اراده و انگیزه ی لازم برای پدید آوردن آهسته اما پیوسته ی تغییر در شیوه ی اندیشه و رفتار و زندگی روزمره را فزونی می بخشد.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و ششم دی 1387ساعت 8:42  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فیلم درمانی :

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش ششم

 

فیلم درمانی به سبک ایرانی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

 

 

در فيلم درماني درمانگر با هيجانات بيمار سر و كار دارد و مي تواند اين هيجانات را هنگام تماشا يا پس از ديدن فيلم تحليل كند. هنگام نمايش فيلم ، کنش ها و واکنش هایی در ضمير ناخودآگاه و نيمه آگاه آدمیان رخ مي دهد كه به بروز احساساتي مانند خشم و شادي و نمایه هایی چون خنده يا گريه مي شود. بدین ترتیب ، برخي احساسات پنهان از ضمير ناخودآگاه به ضمير آگاه جريان یافته و تخليه انرژي هاي رواني انباشته شده را فراهم می آورد. اين پديده برای بیمار آرامش و شادي پدید می آورد. فيلم هاي طنز آمیز و کمدی افزون بر تخليه ی انرژي رواني، سطح افسردگي بيماران را نيز کاهش می دهند.

برآمد پژوهش های گروهي از دانشمندان در دانشگاه مريلند به طور كامل ثابت كرد که تماشاي فيلم‏هاي كمدي باعث مي‏شود افراد شادتر و خوشنودتری باشند. همچنين نتايج اين پژوهش هویدا ساخت که تماشاي فيلم هاي خنده‏آور به‏دليل کمک به روان شدن جريان خون، براي سلامت قلبی – عروقی آدمی سودمند است. پژوهشگران اشاره داشته اند که برآمد بدست آمده از اين كار، با يک دوره ی درمان از طريق مصرف داروهاي قلبي و نيز داروهای افسردگي ستیز برابر بوده است. گروه پژوهشگران مي‏گويند خنده در گشاد شدن شريان‏ها تاثير دارد ، اما پريشاني‏هاي روحي و رواني باعث تنگ شدن شريان‏ها مي شوند. دکتر مايکل ميلر، رئيس گروه پژوهشی مي‏گويد : « برآمد این پژوهش مي تواند براي سينماگران و فيلم دوستان جالب باشد. مردم باید از اين پس کوشش كنند براي داشتن رواني سالم‏ و روحيه‏اي شاداب ، در برگزیدن تماشاي فيلم‏ها ، سریال ها و برنامه های تلویزیونی دقت بيشتري داشته باشند ».

در روش فیلم درمانی ، گاهی روان درمانگر همراه و درکنار مراجع به تماشای یک فیلم می نشینند. هدف این است که روان درمانگر با دیدن حالات مراجع و مشاهده ی این که او خودش را به جای کدام یک از شخصیت های فیلم می گذارد ، به ریشه ها و سرچشمه های مشکل او پی ببرد. در همان حال ، روان درمانگر می تواند مراجع را تشویق کند که همانند شخصیت فیلم با مشکلات به چالش پرداخته و جسارت داشته باشد.
در ایران به دلیل نبودن امکانات مناسب نمایش در مراکز درمانی و دوبله نشدن بیشتر فیلم ها این روش نمی تواند کاربرد فراگیر در همه جا داشته باشد. بدبختانه از بیشتر فیلم های ایرانی نیز – مگر شمار اندکی – به دلیل روند دور از ذهن ، باور نکردنی ، و ساده انگارانه ی داستان فیلم و به ویژه پایان خوش تصادفی و شگفت انگیز آن نمی توان سود جست. البته آثاری همانند « سوته دلان » علی حاتمی ، « دایی جان ناپلئون » ، « آرامش در حضور دیگران » و « کاغذ بی خط » ناصر تقوایی ، همه ی فیلم های بهروز وثوقی ، اغلب آثار  و به ویژه « طعم گیلاس » عباس کیارستمی ، « مرگ یزدگرد » ، « رگبار » و « سگ کشی » بهرام بیضایی ، « پستچی » ، « آقای هالو » ، « هامون » ، « درخت گلابی » ، « مهمان مامان » ، « علی سنتوری » داریوش مهرجویی ، « گنج قارون » سیامک یاسمی ، « وادنگ » ، « جوجه فکلی » و دیگر آثار ارحام صدر ، برخی ساخته های نصرت الله کریمی  و نصرت الله وحدت و به وِیژه  « عروس فرنگی » ، ،  « فیلم های صمد آقا » پرویز صیاد ، « شب های برره » مهران مدیری ، ، « ماهی ها عاشق می شوند » علی رفیعی ، « سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن » نادر ابراهیمی ، « قصه های مجید » کیومرث پوراحمد ، « طبل بزرگ زیر پای چپ » کاظم معصومی ، و حتا « ازدواج به سبک ایرانی » ، « قرمز »  و .... می توانند هر یک در جایگاه ویژه ی خود بر پایه ی مکتب فیلم درمانی سودمند و دگرگون ساز باشند. در این بین من به ویژه از « سوته دلان » ، « دایی جان ناپلئون » ، « گنج قارون » ، « رگبار » ، « سگ کشی » و « درخت گلابی » سود فراوانی در شتاب بخشیدن به روند روان درمانی شناختی – رفتاری برده ام.
بر پایه ی نظريه هاي گوناگون روان شناسي ، می توان تاثير فيلم را روي احساسات ، عواطف ، اندیشه و شناخت مان تبيين کرد. در روان درمانگران هم مانند ديگر قشرهای اجتماع ، شیفتگان و دلبستگان فيلم فراوانی پیدا مي شوند. آن ها دریافته اند که از هنگام یونان باستان ، « نمايش » مي تواند اثرهای روان شناختي سودمند و کارسازی داشته باشد. ارسطو در کتاب بوطيقا چنین گفته است که « تراژدي بايد رحم و ترس را برانگيزد تا تخليه ي هيجاني ممکن شود » . روان درمانگران مي دانند که اين جمله ي شکوه مند آغاز تبيين « هنر درماني » در دنيا است. بيش از دوهزار سال بعد فرويد از واژه ي « کاتارسيس ( تخيله ي هيجاني ) » در درمان بيمارانش سود جست؛ اما آن که استفاده ي درماني از نمايش را آغاز نمود ، يک روان شناس خلاق به نام « مورنو » بود. او واژه ی  « سايکودراما » يا « روان نمايش گري » را در دهه ي 1930 ابداع کرد. در همين دهه يک پزشک انگليسي از واژه ي « دراماتراپي » استفاده کرد که دقيقا معناي تئاتر درماني را مي دهد. در بیشتر روش هاي سايکو دراما و تئاتر درماني بيمار کاملا کنش مند ( فعال ) است. به همين دليل « سايکودراما » همانند « رقص درمانی » از همان سال ها به عنوان يکي از روان درماني هاي مهم پذيرفته شد. هویدا نیست چه کسی برای نخستین بار از سینما برای شتاب بخشیدن به درمان سود جست ، اما « برني وودر » انگليسي خود را بنیان گذار اين روش در سال 1988 مي داند.



*بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  دوازدهم دی 1387ساعت 1:49  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فیلم درمانی :

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما ( بخش پنجم ) 

 

گذر از بدگمانی فرویدی

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

فرويد به سينما روي خوشي نشان نداد،. هر چند زيگموند فرويد ، پايه گذار علم روان‏شناسي نوين، در هنگام ظهور سينما، به اين پديده جديد روي خوشي نشان نداد، اما سينما راه خودش را رفت و ثابت كرد مي‏تواند مفاهيم روانشناختي را به خوبي به بيننده منتقل كند و بدین شیوه مراجعان را در دست یافتن به « بینش ( Insight  ) » یاری رسانده و در همین هنگام در « انگ و برچسب زدایی » از مشکل روانی و دشواری های بین فردی کوشش نماید. آن دسته روان پزشکان ، روان شناسان و مشاورانی كه به مطالعه و ارزیابی روان‏كاوانه ی سينما پرداخته‏اند، شباهت‏هاي بسياري را بين تماشاي فيلم و فرآيند روان کاوي به دست آورده‏اند. شايد مهم‏ترين شباهت بین این دو ، امکان « رويا پردازي آزادانه » ی آدمی هنگام تماشاي فيلم باشد ؛ به بيان ديگر ، آن چه در هنگام تماشاي فيلم اتفاق مي‏افتد، « رها شدن ناخودآگاه ذهن و روان از زنجيرهاي واقعيت و پرواز آزادانه » ی آن در راهي است كه بدان شیوه در روان كاوي‏هاي فرويدي و پسا فرویدی مي‏توان به نشانه‏ها و تعارض هاي درون روانی بسياري دست يافت. كسي كه به تماشاي يك فيلم مي‏نشيند ، با برخي از شخصيت‏هاي فيلم همذات پنداري مي‏كند و براي مدتي در طول فيلم از دنياي واقعي و گاه پر درد و رنج خويش به يك دنياي خيالي و ساختگي سفر مي‏كند و پس از آن نيز در رويارويي با برخي از پديده‏هاي زندگي، با الهام گرفتن از فيلم‏هايي كه ديده است، مي‏تواند تصميمات سرنوشت ساز بهتري بگيرد.


فرويد سرسختانه در برابر ايده‏هاي مختلف فيلم‏سازي ايستادگي كرد و به همه ی پيشنهادهايي كه براي نظارت بر فيلم هاي روان‏شناختي به او داده شد ، چنین پاسخ داد: «امور احمقانه بهميشه در سينما به وقوع مي پيوندند ! من نمي‏خواهم همكاران روان کاوم را از همكاري با سازندگان فيلم‏هاي سينمايي باز دارم ، زيرا نمي توان جلوي ساخت فيلم از ايده هاي روان کاوي را گرفت ؛ اما چنین فیلم های برخواسته از اندیشه های روان کاوانه و سازندگان شان به پادوهايي مي مانند که کنار دست استاد مي ايستند. من خودم نمي خواهم وقتم را براي این چنین کاری هدر دهم و اميدوارم که هيچ گاه به شخصه ارتباطي با پروژه ی ساختن هیچ فيلمی پیدا نکنم. »

فرويد به پديده ی سينما ، بسيار بدبين بود و چنان باور داشت که فيلم‏ها نمي‏توانند ايده‏هاي روان کاوي را آن گونه كه او و برخي همكارانش به آن باور دارند ، بازتاب دهند؛ بلکه در واقع ممكن است سطح علمی چنین موضوع هایی را تا آن اندازه فرومایه ، پست و ناچيز کاهش دهند ، كه از آن چهره ی ديگري به مردم نمايش داده شود. اما امروزه ، ادامه دهندگان پیش رو و نو اندیش راه فرويد و روان‏ پزشکان و روان شناسان دیگر ، از جمله متخصصان علوم ‏شناختي – رفتاری ، بدین واقعیت پیدا و پنهان اعتراف كرده‏اند كه سينما مي‏تواند به خوبي همه ی مفاهيم روان پزشکی و روان ‏شناختي را بازشناسي نموده و به گونه ای اثرگذار و سودمند در خدمت دانش روان پزشکی ، روان ‏شناسي و مشاوره قرار دهد.

 

در واقع ، سينماگران ، دست کم در پنجاه سال گذشته ثابت نموده اند که باور فرويد در اين گفته‏ نادرست بوده است که « من دريافته‏ام که امکان بازنمايي ايده‏هاي ما در سينما به شکلي آبرومند وجود ندارد ». البته با تماشاي برخي فيلم‏هاي سطحي ، فرومایه و ضعيف در زمينه ی روان پزشکی و روان‏ شناسي ، می توان به گونه ای با آن باور فروید همنوا شد ، اما اين ايراد سينما نيست ، بلكه کاستی برخی سینماگران کم مایه و بی دانش است که از بازتاب رخدادها و انگیزه های خودآگاه ، نیمه خودآگاه و نا خودآگاه آن ها از نگاه روان کاوانه ، و نیز نشان دادن احساسات و رفتارهای آدمیان در رویارویی با ایستار ( موقعیت ) های گوناگون و اندیشه های خودکار ( اتوماتیک ) پیدا و پنهان و طرح واره ( اسکیما ) های ناهویدای در پشت آن ها ناتوان و شکست خورده بوده اند.

امروزه گروه نه چندان کم شماری از روان‏درمانگران به فيلم ‏درماني به عنوان يك شيوه ی روان درماني افزون و کمکی اثربخش و سودمند در درمان برخي اختلالات رواني آدمیان مي‏ نگرند. البته باید پذیرفت که در سود جستن از اين روش درماني ، همانند هر روش نوین و به تازگی پایه گذاری شده ای هنوز اختلاف نظرهایی بیان می شود ؛ زيرا بسياري از فيلم‏هايي كه با موضوع ها و درون مایه ( محتوا ) های روان شناختي ساخته شده‏اند ، به خوبي نتوانسته‏اند مفاهيم مورد نظر روان پزشکان و روان شناسان را به بيننده منتقل كنند و اين همان چيزي است كه سال‏ها پیش از امروز ، فرويد نسبت به آن هشدار داده بود. اما شمار فيلم‏هايي كه در اين راه کامیاب سرفراز‏ بوده اند ، روز به روز بیش تر می شود؛ البته در دیدگاه کلی ، متاسفانه هنوز بیش تر سينماگران خيلي به قواعد علمي دانش روان پزشکی و روان شناسی پايبند نيستند و شايد تنها از جنبه‏ها و جلوه هاي تصويري مفهوم ها و درون مایه ( محتوا ) های روان پزشکی و روان ‏شناسي بهره مي‏گیرند. مفاهيمي همانند ترس، هراس ، اضطراب ، استرس ، اندوه ، افسردگی ، شیدایی ، روان پریشی و .... تعريف های علمی ویژه ی خود را دارند که بايد در آثاري که با رويکرد فيلم درماني ساخته مي شوند، به دقت در نظر گرفته شوند.

هر چند فرويد پايه‏گذار روان‏ کاوی و از پیش برندگان روان شناسی نوين با ورود سينما به عرصه ی روان‏ درمانی مخالفت مي‏كرد، اما امروزه سينما آشکارا نشان داده است كه مي‏تواند بازوي خوبي براي اين دانش باشد. در حال حاضر بسياري از روان‏درمانگران با تجويز هوش مندانه ی تماشاي برخي از فيلم‏های تیزبینانه برگزیده شده به مراجعان ‏شان – پس از فرمولیشن و کانسپچوالیزیشن مورد - به فرآیند درمان آن ها شتاب بيشتري می بخشند.

 

*بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  پنجم دی 1387ساعت 1:30  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 شادروان بهشت آشیان استاد رضا ارحام صدر اصفهانی

 

 

شب نشینی در بهشت

 

در نامیرایی شهریار بی همتای ملک خنده

 

دکتر بهنام اوحدی

 

www.iranbod.com

 

 

در میان مکانیزم های دفاعی آدمی و سازش پذیری او با ناخوشایندی های پیرامون ، طنز و مزاح یکی از کهن ترین و در همین حال پخته و بالغ  ترین واکنش های دفاعی  است. در پرتو طنز ، دردها و رنج ها با بردباری نادیده گرفته شده و اندوه ها و ناکامی ها با شکیبایی تحمل می شوند. در سرزمین خشک و کم آب ما که جبر تاریخ آن را هم چون « چهارراه حوادث » بارها و بارها به زیر سم اسبان و لگد بی گانه گان ویران گر فرو داشته  ، و برای مان « تحقیر مکرر » و سرکوب هرباره ی اعتماد به خویش را تا اندازه ی سرخوردگی و سرگردانی و فرو خفتن در « درماندگی ای آموخته شده » به ارمغان آورده است ، این دفاع روانی ناخودآگاه ، گاه و بی گاه به داد مان رسیده و درمان روان فسرده ، رنجور و ناکام مان شده است. اما آفریدن طنزی فاخر ، گران مایه و ماندگار به سبب همان رخدادهای ویرانگر و منکوب کننده ی پی در پی ، چندان و آن چنان که باید و شاید ، ممکن نشده و در عوض از شدت فراوان فشار بیرونی و تنش درون روانی به وادی هجو و هزل کشیده شده است. از این رو در تاریخ ادبیات و نمایش ایران ، هزل سروده ها و هجو گفته ها رایج تر و معمول تر از طنز های فاخر و ارزشمند پیش چشم و گوش می آیند.

بردباری و شکیبایی قدرت مندان چیره و حاکم بر طنز در نمایش  آن چنان  اندک بوده که حاصل کار چیزی فراتر از لودگی و سیاه بازی پدید نیامده است؛ بگذریم که چیرگان خودکامه مان همواره به لودگی شادمان و برخوردار بوده اند و چرت و پرت گویانی از این دست در جشن و شام و شکار و رکاب بر کنار  رباب و کباب و شراب همراه داشته اند تا اسباب شادمانی و ابزار سرگرمی شان شوند ، بلکه درد فرومایگی و رنج ناکامی در دست یابی به جاه جویی های بلندپروازانه تر شان را فرو نشانند. بدین گونه ، طنز هر بار خیلی زود ره بادیه جست و در شوره زار هزل و لودگی و فرومایگی سرگردان و حیران شد.

آفریدن طنز فاخر همانند ادبیات و هنر گران مایه ، دشوار بوده و بیش از کوشش نیازمند ذوق و توان ذهنی سرشتی و مادرزاد است. این گونه است که طنز فاخر را حتا در آثار بزرگان طنز پرداز ، گاه پر رنگ و گاه کم رنگ می بینیم. از این روست که تک نمونه های دلچسب و درخشان ، هم چون « علویه خانم » ، در یاد و ذهن نسل های پشت هم جاودان و ماندگار می شوند.

بی گمان ، بی همتاترین طنز پرداز تاریخ نمایش این سرزمین ، شادروان « رضا ارحام صدر اصفهانی » است. پسرک شیرین و شوخ سرشت زنده رود با پشتکاری کم مانند ، سرشار از همدلی و همکاری با گروه ، و رها از کوشش خودشیفته وار و بیمارگونه در اثبات خود ، تئاتر طنز گرا ، نقد مدار و اجتماع نگر « سپاهان » را به فراز رساند و برایش نام و جایگاهی شکوهمند و ماندگار پدید آورد..

آن هنگام که هنوز جعبه ی چوبی قفل و کلیدداری به نام تلویزیون به بیشتر خانه ها اجازه یا امکان ورود نیافته بود ، آوازه ی دلکش تئاترهای زنده و فی البداهه ی « مکتب سپاهان » دست کم کلان شهرهای ایران مان را فرا گرفته بود. شمار فراوانی از مردمان ، هم چون صادق هدایت ، از شهرهای دور و نزدیک برای تماشای نمایش های پسرک رند شیرین سخن و حاضر جواب زنده رود به اسپهان می آمدند. اصفهانیان که مشتریان چندین و چند باره بودند تا هر نمایش نامه ماه ها برپاکننده ی شلیک خنده و قهقهه باشد.

دیگر « پسرک شوخ و شنگ زنده رود » ، آن گوینده ی ساده ی رادیو اسپهان نبود که زبانش با فشار سر نیزه ی سرباز چیره در بعد از ظهر بیست و هشت مرداد ، از ستون فقرات دستور ایست پذیرد !

اکنون او شهرآشوبی دلنشین و شهریاری بی همتا در ملک خنده شده بود و در پاسداشت حقوق اجتماعی و مدنی مردمان – به ویژه فرودستان – بالاتر از خطر می نمود و بی باکانه در دادخواهی ستم دیدگان از ستم کاران و سیه کاران در سن و سالن فریاد می داد.

چه نیک بخت و خوش اقبالیم که از سر کوشش برخی دلسوزان فرهنگ و هنر ، DVD آثار فراموش ناشدنی « ارحام صدر » - هم چون « وادنگ » ، « شب نشینی در جهنم » ، « مست » ، « من می خوام » و ... - با اندکی جست و جو در دسترس مان است.

زاده شدگان هشت دهه ی اخیر اسپهان ، امروز سر پل خواجو گرد هم می آیند تا جادوگر نامیرایی را که دهه ها پیش از ورود هر گونه داروی آرام بخشی بدین خاک خشک ، برای اندوه ها و دلشوره های گذرا یا دیرپای شان ، نه مرهم ، که اکسیر و نوشدارویی شفابخش بوده است ، را نه بر بلندای دستان ، که بر فراز دل های شان رهسپار باغ بهشت کنند. آمیزباقر ( شادروان مهدی ممیزان ) چشم انتظار یار است تا « شب نشینی » این بار در بهشت برپا شود. این بار راه بهشت باز باز است !!     

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و پنجم آذر 1387ساعت 5:5  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

فیلم درمانی :

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش چهارم

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

بسیاری از روان درمانگران از فیلم ها برای بازسازی خانواده ها پس از رخدادهای ناگوار و دردناک سود می جویند. جان داوسون – خانواده درمانگر اهل نیواورلئان – با شماری از خانواده هایی سر و کار دارد که پشتگرمی بسیاری به پشتیبانی هیجانی – احساسی خانواده دارند. به تازگی پنج کودک و پدر و مادر سوگوار ، پس از مرگ فرزند کوچک خانواده برای مشاوره نزد او آمده بودند. داوسون در جلسه ی مشاوره بی درنگ به رقابت خواهران و برادران پی برد و به آن ها پیشنهاد نمود تا فیلم « غذای روح » را به تماشا بنشینند. این فیلم به ماجرایی نزدیک به الگوی زندگی آن ها می پرداخت. بیشتر اعضای خانواده این فیلم را دیدند و خودشان را با شخصیت های فیلم مقایسه نمودند. این باعث شد تا درباره ی رخدادها و شیوه ی برهمکنش خودشان با آن ها بیندیشند و نکات تازه و مهمی درباره ی خودشان بیاموزند.

یکی از بیماران هسلی ، پدر بددهنی بود که پس از دیدن فیلم « سانتینی بزرگ » توانست خودش را بیشتر و بهتر بشناسد و رفتار و گفتارش را دگرگون سازد. از آن جا که رویارویی سر راست ( مستقیم ) برای او زیان بخش بود ، هسلی از او خواست تا به واسطه ی این فیلم به بینش برسد. فیلم « سانتینی بزرگ » درباره ی یک تفنگدار دریایی الکلی ست که نمی دانست با رفتار و گفتارش چه گونه خانواده ی خودش را به دردسر انداخته است. در جلسه ی درمانی بعدی این مرد از همسرش پرسید : آیا من واقعن تا این اندازه بد هستم ؟ و همسرش پاسخ داد : نه تا این اندازه ؛ اما تقریبن همین اندازه ها بد هستی ! مرد برای لحظاتی از پنجره به بیرون نگریست و با آوایی آرام گفت : پدر من هم دقیقن همین گونه بود. به خودم می گفتم هیچ گاه دوست ندارم من هم این گونه باشم ، اما اکنون هستم ! من نمی خواهم همانند پدرم باشم. این پدر بددهن پیش از تماشای فیلم ، پدرش را آدمی سخت گیر اما با انصاف ارزیابی می نمود؛ اما پس از دیدن این فیلم نه تنها درباره ی پدر خود ، بلکه درباره ی خودش هم به بینشی نوین رسید و در پی آن به درست کردن رفتار و گفتارش پرداخت.

یکی دیگر از بیماران به نام جان بارد پدرش را در کودکی از دست داده بود. او به دکتر مری گریگرسون ، روان شناس در ویرجینیا گفت : از این که پدر شود ، نگران است؛ چون خودش سرمشق خوشایند و پسندیده ای در جایگاه پدر نداشته است. دکتر گریگرسون براین باور است که با سود جستن از فیلم توانسته است نقش ها و برهمکنش های پدر و فرزند را مورد ارزیابی قرار دهد و بحث و گفتگو را برای جان بارد آسان تر نماید.

با پیدایش نسل های نوین روان درمانگران که با یاری گرفتن از فیلم ها آموزش داده شده اند ، سود جستن از فیلم در روند و فرآیند روان درمانی فزونی خواهد داشت. کیت جانسون در دانشگاه بری فلوریدا از فیلم ها برای آموزش مفاهیم پیچیده به دانشجویان خود بهره می گیرد. او برای نشان دادن این که قطع دارو چه گونه به سلامت روانی مراجعان آسیب می زند ، از فیلم « فرشته کوچولو » سود برد. در این فیلم ، زن و شوهر جوانی که دچار اسکیزوفرنی هستند ، در انتظار زاده شدن نوزاد شان هستند. کیت جانسون بر این باور است که نیروی هیجانی فیلم باعث زنده و ملموس شدن مباحث بالینی کلاس می شود.

جانسون هم چنین دانشجویان خود را اندرز می دهد که برای پدید آوردن انگیزه ی پیگیری روان درمانی در مراجعان شان از فیلم سود جویند.

امروزه گروهی از روان درمانگران به فیلم درمانی به عنوان یک شیوه ی درمانی سودمند و اثرگذار در درمان برخی از اختلالات روانی و رفتاری می نگرند. البته آنان بدین باورند که این نکته ای طبیعی و قابل انتظار است که در به کار بستن این شیوه ی درمانی هنوز اختلاف باورهایی وجود داشته باشد؛ چرا که شمار فراوانی از فیلم هایی که با موضوعات و درون مایه های روان شناختی ساخته شده اند ، در رساندن مفاهیم موردنظر روان درمانگران به بینندگان موفق نبوده اند. این در حالی ست که در عوض می توان از شمار فراوانی از فیلم هایی که به گونه ای آشکار و سرراست ( مستقیم ) موضوعات و مباحث روان پزشکی و روان شناسی را به تصویر نکشیده اند ، برای شتاب بخشیدن به روند و فرآیند روان درمانی تکی و گروهی سود برد.

فیلم درمانی درست همانند « کتاب درمانی » است؛ البته در کتاب درمانی ، برهمکنش ( تعامل ) درمان جو با ادبیات و واژگان کتاب است ، اما در فیلم درمانی این برهمکنش با نماها ( تصاویر ) ، دیالوگ ها ، موسیقی متن ، دکور و صحنه پردازی ، و جریان سیال فیلمنامه ( سناریو ) رخ می نماید. البته فیلم درمانی هرگز نمی تواند یک رویکرد روان درمانی اصلی و اصیل همانند روان درمانی رفتاری – شناختی یا تحلیلی ( روان کاوانه ) باشد. باید این واقعیت را صمیمانه و صادقانه گوشزد نمود که فیلم درمانی در بهترین حالت ، یک « روان درمانی کمکی »  برای شتاب بخشیدن به روند و فرآیند روان درمانی اصلی و اصیل است. از این رو لازم است که « فیلم درمانی » به عنوان یک « شتاب بخش ( کاتالیزور ) روان درمانی اصلی » حتمن و حتمن از سوی روان درمانگر دارای آموزش های معتبر دانشگاهی انجام شود و به ابزار و دست آویزی نوین در چنگال شیادان کوشا در گستره ی درمان های آن چنانی بیگانه با دانش تبدیل نشود !                  

 

 

*بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  نوزدهم آذر 1387ساعت 13:27  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فیلم درمانی ؛

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش سوم

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.1sexologist.com

 

شباهت های بسیاری بین تماشای فیلم و فرآیند روان کاوی می توان یافت. شاید مهم ترین شباهت ، رویاپردازی آزادانه ی ذهن آدمی هنگام تماشای فیلم باشد. آن چه در تماشای فیلم رخ می دهد ، رها شدن ناخودآگاه ذهن و روان از زنجیرهای واقعیت و پرواز آزادانه ی در همانندسازی و هم ذات پنداری با برخی از شخصیت های فیلم است.بدین ترتیب فرد برای مدتی از دنیای واقعیت های ناخوشایند و دشواری ها و دل شوره های زندگی روزمره به یک دنیای فانتزی و خودساخته سفر می کند. آدمی در این سفر از رخدادها و واکنش های شخصیت های فیلم بدان ها برای رویارویی با رخدادها و نگرانی های زندگی روزمره اش الهام گرفته و تصمیمات بهتر و دوراندیشانه تری برمی گزیند.

امروزه بسیاری از روان شناسان بدین واقعیت اعتراف نموده اند که سینما به خوبی می تواند همه ی مفاهیم روان شناختی را مورد ارزیابی و بازبینی قرار دهد و به گونه ای توان مند در راستای شتاب بخشیدن به درمان های روان کاوان و شناخت درمان گران اثر گذار باشد.

کارن  یکی از مراجعان دیوید کامبرون ، از زندگی زناشویی اش راضی نبود و بیان می داشت که در این زندگی گرفتار و زندانی شده است. او می خواست از همسرش جدا شود ، چون از لحاظ مالی مسئولیت پذیر نبود. افزون بر این از جنبه ی احساسی سرد و نجوش بود و گهگاه هم بددهنی می نمود. همسر کارن در حرفه و کسب و کار خود نام آور و کامیاب بود و مردم از رفت و آمد به فروشگاه او خشنود و راضی بودند. کارن می دانست همسرش در سر کار و زندگی بیرون از خانه ی خود ، گرم و بگوبخند است و نگران بود که اگر از او درخواست جدایی نماید ، مردم و همسایگان از کارن پشتیبانی لازم را نکنند. کامبرون در جایگاه روان شناس کارن او را تشویق نمود که با دقت به تماشای فیلم « تایتانیک » بنشیند تا بفهمد که چه گونه « رز » - با بازی کیت وینسلت – خود را از تنگناها و قید و بندهای اجتماع کوته بین و ساده انگار پیرامونش رها می کند.

کارن چند شخصیت فیلم را که در جریان آن دگرگونی دشوار و دلهره آور در کنار و پشتیبان « رز » بودند ، را شناخت. بدین ترتیب آغاز به شناسایی آدم هایی در پیرامون خود نمود که عشق نامشروط و بی شائبه داشتند. دیری نپایید که کارن اعتماد به نفس لازم را برای پدید آوردن تغییرات دلخواهش به چنگ آورد و از این که آگاه شد که شمار نه چندان اندکی از او پشتیبانی می نمایند ، شگفت زده شد.

شرلی هنسون از دانشگاه علوم بهداشتی اروگون با سود جستن از فیلم ها مراجعانش را تشویق می کند تا جرات و جسارت لازم برای بهبود یافتن را به دست آورند. هنسون در مشاوره با مردی که دچار بیماری مرگ باری بود و  چند سال اخیر را دور از خانواده اش زندگی کرده بود ، خواست تا فیلم « زندگی من »  را ببیند. این فیلم درباره ی مردی است که رویاروی مرگ است و دارد برای فرزند نخستش که در راه است ، یک فیلم می سازد. هنسون گزارش می نماید که : « این فیلم مراجع مرا سر شوق آورد و برای ادامه ی هدف مند روزهای باقی مانده الهام و گرمی بخشید. گفت و گوی ما درباره ی این فیلم باعث شد تا مراجع ، پدر و مادر سالخورده ی خود را راضی کند تا برای درمان همراه او بیایند تا او بدین فرصت دست یابد تا بابت خودخواهی های دوران جوانی اش از آن ها پوزش بخواهد.

بیشترین سودی که در روان درمانی و زوج درمانی می توان از فیلم های سینمایی و یا سریال های تلویزیونی جست ، همانا یاری رساندن فراوان بیماران و مراجعان در « رسیدن به بینش (Insight  ) »  لازم و کافی است. امری که برای پدید آوردن انگیزه و اراده ی آغاز و قاطعیت ادامه ی درمان اهمیت چشمگیر دارد.

اما شاید دومین سود مهمی که می توان از فیلم درمانی به چنگ آورد ، « انگ ( Stigma  ) زدایی و برچسب برداری » از اختلالات ( بیماری های ) روانی و پدید آوردن « فرهنگ پذیرش و پشتیبانی از بیمار روانی » است. تماشای برخی فیلم ها می تواند مردمان را به این باور برساند که اختلالات ( بیماری های ) روانی همانند و همگون بیماری های پیکری هستند. شاید یکی از بهترین نمونه های فیلم های سینمایی از این چشم انداز ، فیلم « ذهن زیبا ( Beautiful Mind  ) » است که به زندگی پر افت و خیز « پروفسور جان نش » - ریاضی دان برجسته ی آمریکایی و برنده ی جایزه ی نوبل اقتصاد در سال 1994 – می پردازد. هم چنین فیلم هوانورد ( Aviator  ) ، که با بازی لئوناردو دی کاپریو به زندگی سرشار از هیاهوی « هوارد هیوز » فیلم ساز و هواپیماساز نام آور آمریکایی می پردازد ، و نیز فیلم « به همان خوبی که به چنگ می یاد ( As Good As It Gets ) » ، با بازی هنرمندانه و به یاد ماندنی جک نیکولسون ، به خوبی از این توانایی برخوردارند که به انگ زدایی از بیماران دچار اختلال وسواسی فکری و عملی شدید و گوناگون بپردازند و جنبه های خلاقانه و نوآورانه ی آدمیان دچار وسواس ، سیکلوتایمیا و دیگر اختلالات روانی را آشکارا به نمایش گذارند. این دستاورد اندکی در عرصه ی روان پزشکی و روان شناسی نیست.

 

*بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران    

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  چهاردهم آذر 1387ساعت 0:54  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فیلم درمانی :

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش دوم

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

سفارش نمودن به تماشای فیلم ها و سود جستن از سینما به ویژه در « زوج درمانی » نقش کمک درمانی فراوانی داشته است. ریچارد مرد 51 ساله ای بود که درباره ی رابطه اش با همسر 23 ساله اش نگران بود. او چنین بیان می داشت که همسرش هر شب به بهانه ی نوشتن مقاله و تماشای تلویزیون از برقراری ارتباط عاطفی و زناشویی شانه خالی می کند.

جان هسلی که به تازگی با نویسنده ی کتاب « دو فیلم اجاره کن تا بامداد فردا درباره ی آن به گفت و گو بنشینیم » به ریچارد سفارش نمود که در کنار همسر جوانش فیلم « پل های کرانه ی مدیسون » را تماشا کند. ریچارد باید به این نکته دقت می کرد که چه گونه بازیگر مرد نخست فیلم – کلینت ایست وود – با هنرمند زن نخست آن – مریل استریپ – رفتار می نماید. به باور هسلی ، این فیلم به مردان می رساند که زن ها در روابط عاطفی به چه چیزهایی بها می دهند. ایست وود برای استریپ نوشیدنی می ریزد ، روز خود را برای او شرح می دهد و نسبت به زندگی و آرزوهای مریل استریپ دلبستگی نشان می دهد. آموزه های استریپ برای ایست وود ارزش مند است ، هر چند این آموزه ها در برابر به چنگ آورده های ایست وود پیش پا افتاده بوده اند. هنگامی که ریچارد همان روز از سر کار به خانه باز می گشت ، آن فیلم را اجاره نمود. همسرش از این که ریچارد از او درخواست کرده بود تا آن فیلم را همراه و در کنار یکدیگر به تماشا بنشینند ، بسیار شادمان شد. پس از تماشای فیلم ، همسر ریچارد به او گفت که او آن شب مهربان تر و خوش برخوردتر از دیگر شب ها شده بوده و از ریچارد خواست تا یک شب در کنار یکدیگر فیلمی عاطفی ، قدیمی و دوست داشتنی را ببینند.

ریچارد در جلسه ی درمانی بعدی خود به هسلی خبر داد که آن ها وقت بیشتری را با یکدیگر می گذرانند و او به همسرش در نوشتن مقالات یاری می رساند. او یادآور شد که به دلبستگی ، نزدیکی و صمیمیت شان افزوده شده است. ریچارد از هسلی خواست تا فیلم دیگری به آن دو پیشنهاد نماید.

در زوج درمانی چنان چه فیلم ها به درستی و با آگاهی از فهم (  Case Conceptualization ) و فرمولاسیون  ( Case Formulation ) روان شناختی هر یک از همسران و نیز برهم کنش ( تعامل ) عاطفی – هیجانی و رفتاری آن دو برگزیده شوند ، می توانند به آسانی به هر یک از همسران و یا دست کم بدان یکی که نسبت به وجود ، چیستی و چگونگی مشکل « بینش » را ندارد ، در دست یابی به بینش و نگرش لازم برای آغاز و ادامه ی درمان یاری فراوان رسانند.

درمانگر ها با سود جستن از سینما می توانند به مراجعان خود در پهنه ی « زوج درمانی » - درست همانند بستر « روان درمانی تکی و گروهی » - شهامت و جسارت پدید آوردن دگرگونی های بنیادین در زندگی خودشان را ببخشند. از فیلم های فراوانی در تاریخ سینما می توان برای شتاب بخشیدن به زوج درمانی یاری گرفت. 

 

*بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  دوازدهم آذر 1387ساعت 23:52  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فیلم درمانی :

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش نخست

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

جان هسلی روان شناسی بود که پس از 12 جلسه روان درمانی برای بیمارش – بت – پیشرفت چندانی نداشت. سال ها از بدرفتاری های پدر بت در دوران کودکی او سپری می شد و بت تنها می توانست رنج و دشواری آن دوران را به یاد آورد و اشک بریزد. شوهر بت در پدید آوردن انگیزه برای مراجعه به روان درمانگر نقش مهمی داشت ، چون نگران بود که نکند بت هم با فرزندان شان بدرفتاری کند. هسلی از بت درخواست نمود تا فیلمی را که درباره ی دوران کودکی دردناک بازیگر نقش نخست فیلم بود را ببیند. او ماجرای فیلم را به دقت برای بت شرح داد و به او گوشزد نمود که درباره ی شخصیت نخست فیلم چه احساسی داشته است. او به بت اطمینان داد که او هر گاه بخواهد می تواند پس از تماشای فیلم به او تلفن بزند.

بت از آن جا که هنگام تماشای بخش های کوتاهی از این فیلم ناراحت شده بود ، از همسرش خواست تا حین دیدن فیلم در کنار او باشد. احساسات بت هنگام تماشای فیلم برانگیخته شد و اشک های او بر گونه هایش جاری شد. آن گاه بت در جلسه س سیزدهم روان درمانی اش ، یک پیشرفت چشمگیر نسبت به 12 جلسه ی پیش نشان داد و مو به موی بدرفتاری های پدر با خود را توضیح داد.

در دهه ی 1930 ، « دکتر ویلیام سی منینگر » به بیماران دچار اختلالات روان پزشکی سفارش می نمود که برخی داستان ها را به تناسب بیماری شان بخوانند. از آن هنگام مکتب هایی با عناوین « کتاب درمانی » ، « قصه درمانی » و « شعر درمانی » پدید آمدند و روان درمانگران برای دهه ها از آن ها – به عنوان درمان هایی کمکی و سودمند - یاری گرفتند.

با فراگیر شدن تماشای فیلم ، برخی روان درمانگران بدین اندیشه افتادند که در کنار روان درمانی های بنیادین کلاسیک ( و دارو درمانی های معمول ) ، از ابزار و رسانه ی سینما - که در دسترس تر و پر کشش تر از کتاب است –به عنوان درمانی کمکی و شتاب دهنده ی روند درمان اصلی بهره گیرند.

فیلم ها دنیای مراجعان را به شخصیت ها و طرح داستان فیلم پیوند می دهند. در واقع ، فیلم ها یک رشته الگوهای احساسی ، اندیشه ای و رفتاری را برای بیماران به نمایش می گذارند تا آن ها با این الگوها همذات پنداری نموده و یا از آن ها الهام گیرند و به برطرف شدن مشکلات امیدوار شوند. فیلم هایی هم چون « دفترچه ی سیاه » ، « پیانیست » ، « زندگی زیباست » ، « فهرست شیندلر » ، « بر باد رفته » ، « اشک ها و لبخندها » و مانند آن از این توان برخوردارند که درست همانند کتاب « انسان در جست و جوی معنا » ی دکتر ویکتور فرانکل به مراجعان درمانده و بی امید روان درمانگران قوت قلب و روحیه دهند که آن ها تیره روزترین و نگون بخت ترین آفریده های پروردگار در گیتی نبوده و نخواهند بود و بسیاری درد و رنج های سنگین تر و طاقت فرسا تر از آنان داشته اند اما با اراده و پشتکار کامیاب گشته اند تا بر این مشکلات به نظر بی پایان چیره شوند.

درمانگر می تواند بیمار را تشویق کند تا همانند شخصیت فیلم با مشکلات رنج آور زندگی به چالش و رویارویی بپردازد و جرات و جسارت چیره شدن بر آن ها در واپسین گام را همواره به یاد داشته باشد.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  دوم آذر 1387ساعت 1:29  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

روابط فرا ( خارج ) زناشویی { خیانت به همسر }

 

برقراری روابط عاطفی و آمیزشی ( جنسی ) فرا ( برون ) زناشویی از سوی زنان افزایش چشمگیر و نگران کننده ای نشان می دهد. این تنها دیدگاه من نیست. نظر و مشاهده ی بالینی بسیاری از زوج درمان گران است که بارها و در ایستارهای گوناگون آن را با من در جریان گذاشته اند. این عبارت ، سوتیتر گزارش چندی پیش صفحه ی اجتماعی روزنامه ی اعتماد هم بود.

برقراری روابط بیرون ( فرا ) زناشویی ، علل و عوامل پر شمار و گوناگونی دارد اما هم چون طلاق هرگز یک نفر در آن مقصر و گناه کار صد در صد نیست ! به واقع ، حتا در برقراری چنین روابطی از سوی شوهر عیاش ، همسر در نگاه نخست « مورد ستم واقع شده » هم چند درصدی بار تقصیر و اشتباه را بر دوش دارد که دست کم به برگزیدن چنین همسری مربوط است !!

برخی از شوهران در رویکرد زنان شان به سوی این گونه روابط - که از روابط تلفنی و اس ام اسی عاطفی آغاز شده و به روابط جنسی و آمیزشی می انجامد - نقش عمده ای دارند که از آن جمله می توان به شوهران دچار اختلال یا ویژگی های پر رنگ در خودمانده ( آسپرگر ) ، شخصیت درخودمانده - تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) ، شخصیت مردم گریز - پرهیز مدار ( اوویدنت ) ، شخصیت نظام مند - قانون مدار ( وسواسی - جبری ) ، شخصیت وابسته ( دیپندنت ) ، شخصیت منتقد - افسرده ( دپرسیو ) و به طور کلی آدم های سرد ، اضطرابی ، ناهیجانی و درون گرا ، و نیز افراد دچار اختلالات وسواسی ، به ویژه « اضطراب ها و وسواس های ذهنی - عملی جنسی - آمیزشی » و .... اشاره نمود. 

اینان با برآورده نساختن نیازهای عاطفی و آمیزشی زنان خود و نکوهش آن ها - به دلیل بیان این گونه نیازها و درخواست برآورده شدن گاه به گاه آن ها و دست آخر گله و شکوه از چشم فرو بستن شوهران شان بر این نیاز غریزی و خداوند آفرین شان - مقصر و گناه کار اصلی در کشیده شدن زنان شان به سوی آغوش مردانی جز شوهران شان هستند. شوهرانی که از ادای تکلیف شوهری گریزان و هراسان بوده و از مراجعه برای درمان اضطراب ها ، وسواس ها و سردمزاجی و کمبود میل جنسی شان نیز رویگردان هستند. 

در به بینش رساندن این گونه مردان کمی تا بسیاری « شوت و اوت » - نادان و گریزان - بر پایه ی مکتب « فیلم درمانی » می توان از فیلم های « سگ های پوشالی ( Straw dogs ) » ، « خیابان هانوور ( Hanoover street ) » ، « ماری آنتوانت ( Marrie antoinette )  » ، « مادام بوواری ( Madam Bovari ) » ، « امتیاز نهایی ( Match point ) » ، « افسانه ی 1900 ( The Legend of 1900 ) » ، « وکیل ( جانشین ) هادساکر » ، « بی وفا ( Unfaithful ) » و ......... به بهترین و شگفت انگیزترین صورت سود جست. به ویژه از پنج فیلم نخست که زبده ترین زوج درمانگر هم نمی تواند به اندازه ی این پنج فیلم در به بینش ( Insight )  رساندن شوهر « شوت و خواب زده » سودمند واقع شود !!!

 

سگ های پوشالی : اثر ماندگار و درخشان سام پکین پا

 

 

به ظاهر راضی و خشنود : سگ های پوشالی ( سام پکین پا )       

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  شانزدهم آبان 1387ساعت 6:25  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

شی هواهوای بورلی هیلز

 

کمپانی والت دیزنی دهه هاست که هر سال دستاوردی برای آفریدن مهر و دلبستگی در میان آدمیان پدید می آورد. واپسین فیلم والت دیزنی همانند بسیاری از فیلم ها و کارتون های آن بار دیگر به دستاوردهای سازنده و سودمند روان شناختی بر همکنش ( تعامل ) آدمیان با حیوانات پرداخته است.

از دوران کودکی که تلویزیون ملی سال های پیش از انقلاب و سپس گهگاه سیمای جمهوری اسلامی به پخش کارتون ها و فیلم های والت دیزنی می پرداختند ، همواره شیفته ی فرآورده های فرهنگی انسان گرایانه ی این کمپانی بوده و هستم. 

اکنون نیز چون همیشه در انتظار دیدن « شی هواهوای بورلی هیلز (  beverly hills chihuahua ) » لحظه شماری می کنم. به ویژه این که به نژاد کوچولو ، بازی گوش و دوست داشتنی شی هواهوا (  chihuahua ) دلبستگی فراوان دارم.

تماشای این فیلم که هم اکنون سینماهای آمریکا را افزون بر کودکان شیفته ی کارتون ها و فیلم های والت دیزنی ، لبریز از دوست داران و  دلبستگان خردسال ، جوان ، میان سال و سالخورده ی حیوانات کرده است ، برای هم میهنان می تواند شیرین و دلنشین باشد.

به ویژه این که ما ایرانیان - به ویژه در دهه های اخیر که شاهد از دست رفتن باغ ها و باغچه ها بوده ایم - دور و بیگانه با حیوانات و گیاهان پرورش پیدا می کنیم تا در بزرگ سالی به آسانی بر نابودی منابع طبیعی گیاهی و جانوری مان چشم پوشی نماییم و یا خود در کنار دیگران به نیست و نابود شدن این آفریده های پروردگار همت گماریم !!

به راستی حیوان ستیزی و گیاه گریزی ما ایرانیان - که کرداری یکصد و هشتاد درجه عکس کردار ایرانیان باستان است - کدامین هنگام درمان خواهد شد ؟!؟

آیا فراگیر شدن فرهنگ خرید و نگاه داری گیاهان مصنوعی در پنج سال اخیر و بنیان گذاشته شدن زندان و جایگاه اعدام برای حیوانات دست آموز خانگی هشداری جدی برای به دور افتادن ما از فرهنگ کهن و گران مایه ی باستانی ایران زمین و فرو افتادن مان در گرداب توهین و نکوهش سرشت ( ذات ) آفرینش پروردگار بخشنده و مهربان نیست ؟؟؟ 

سزا و کیفر ( عقوبت ) خداوند همواره در پی چنین چشم فرو بستن ها و نکوهش آفریده هایش بوده و خواهد بود. امید که فیلم هایی هم چون  « شی هواهوای بورلی هیلز (  beverly hills chihuahua ) » بتواند در آشتی ما ایرانیان با طبیعت و نعمت های پروردگار درمانگری سودمند و اثر گذار باشند.....

 

شی هواهوای بورلی هیلز

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  دهم آبان 1387ساعت 22:29  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فیلم درمانی

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش سوم

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.1sexologist.com

 

شباهت های بسیاری بین تماشای فیلم و فرآیند روان کاوی می توان یافت. شاید مهم ترین شباهت ، رویاپردازی آزادانه ی ذهن آدمی هنگام تماشای فیلم باشد. آن چه در تماشای فیلم رخ می دهد ، رها شدن ناخودآگاه ذهن و روان از زنجیرهای واقعیت و پرواز آزادانه ی در همانندسازی و هم ذات پنداری با برخی از شخصیت های فیلم است.بدین ترتیب فرد برای مدتی از دنیای واقعیت های ناخوشایند و دشواری ها و دل شوره های زندگی روزمره به یک دنیای فانتزی و خودساخته سفر می کند. آدمی در این سفر از رخدادها و واکنش های شخصیت های فیلم بدان ها برای رویارویی با رخدادها و نگرانی های زندگی روزمره اش الهام گرفته و تصمیمات بهتر و دوراندیشانه تری برمی گزیند.

امروزه بسیاری از روان شناسان بدین واقعیت اعتراف نموده اند که سینما به خوبی می تواند همه ی مفاهیم روان شناختی را مورد ارزیابی و بازبینی قرار دهد و به گونه ای توان مند در راستای شتاب بخشیدن به درمان های روان کاوان و شناخت درمان گران اثر گذار باشد.

کارن  یکی از مراجعان دیوید کامبرون ، از زندگی زناشویی اش راضی نبود و بیان می داشت که در این زندگی گرفتار و زندانی شده است. او می خواست از همسرش جدا شود ، چون از لحاظ مالی مسئولیت پذیر نبود. افزون بر این از جنبه ی احساسی سرد و نجوش بود و گهگاه هم بددهنی می نمود. همسر کارن در حرفه و کسب و کار خود نام آور و کامیاب بود و مردم از رفت و آمد به فروشگاه او خشنود و راضی بودند. کارن می دانست همسرش در سر کار و زندگی بیرون از خانه ی خود ، گرم و بگوبخند است و نگران بود که اگر از او درخواست جدایی نماید ، مردم و همسایگان از کارن پشتیبانی لازم را نکنند. کامبرون در جایگاه روان شناس کارن او را تشویق نمود که با دقت به تماشای فیلم « تایتانیک » بنشیند تا بفهمد که چه گونه « رز » - با بازی کیت وینسلت – خود را از تنگناها و قید و بندهای اجتماع کوته بین و ساده انگار پیرامونش رها می کند.

کارن چند شخصیت فیلم را که در جریان آن دگرگونی دشوار و دلهره آور در کنار و پشتیبان « رز » بودند ، را شناخت. بدین ترتیب آغاز به شناسایی آدم هایی در پیرامون خود نمود که عشق نامشروط و بی شائبه داشتند. دیری نپایید که کارن اعتماد به نفس لازم را برای پدید آوردن تغییرات دلخواهش به چنگ آورد و از این که آگاه شد که شمار نه چندان اندکی از او پشتیبانی می نمایند ، شگفت زده شد.

شرلی هنسون از دانشگاه علوم بهداشتی اروگون با سود جستن از فیلم ها مراجعانش را تشویق می کند تا جرات و جسارت لازم برای بهبود یافتن را به دست آورند. هنسون در مشاوره با مردی که دچار بیماری مرگ باری بود و  چند سال اخیر را دور از خانواده اش زندگی کرده بود ، خواست تا فیلم « زندگی من »  را ببیند. این فیلم درباره ی مردی است که رویاروی مرگ است و دارد برای فرزند نخستش که در راه است ، یک فیلم می سازد. هنسون گزارش می نماید که : « این فیلم مراجع مرا سر شوق آورد و برای ادامه ی هدف مند روزهای باقی مانده الهام و گرمی بخشید. گفت و گوی ما درباره ی این فیلم باعث شد تا مراجع ، پدر و مادر سالخورده ی خود را راضی کند تا برای درمان همراه او بیایند تا او بدین فرصت دست یابد تا بابت خودخواهی های دوران جوانی اش از آن ها پوزش بخواهد.

بیشترین سودی که در روان درمانی و زوج درمانی می توان از فیلم های سینمایی و یا سریال های تلویزیونی جست ، همانا یاری رساندن فراوان بیماران و مراجعان در « رسیدن به بینش » لازم و کافی است. امری که برای پدید آوردن انگیزه و اراده ی آغاز و قاطعیت ادامه ی درمان اهمیت چشمگیر دارد.

اما شاید دومین سود مهمی که می توان از فیلم درمانی به چنگ آورد ، « انگ زدایی و برچسب برداری » از اختلالات ( بیماری های ) روانی و پدید آوردن « فرهنگ پذیرش و پشتیبانی از بیمار روانی » است. تماشای برخی فیلم ها می تواند مردمان را به این باور برساند که اختلالات ( بیماری های ) روانی همانند و همگون بیماری های پیکری هستند. شاید یکی از بهترین نمونه های فیلم های سینمایی از این چشم انداز ، فیلم « ذهن زیبا ( Beautiful Mind  ) » است که به زندگی پر افت و خیز « پروفسور جان نش » - ریاضی دان برجسته ی آمریکایی و برنده ی جایزه ی نوبل اقتصاد در سال 1994 – می پردازد. هم چنین فیلم هوانورد ( Aviator  ) که با بازی لئوناردو دی کاپریو به زندگی سرشار از هیاهوی « هوارد هیوز » فیلم ساز و هواپیماساز نام آور آمریکایی می پردازد ، و نیز فیلم « به همان خوبی که به چنگ می یاد ( As Good As It Gets ) » با بازی هنرمندانه و به یاد ماندنی جک نیکولسون ، به خوبی از این توانایی برخوردارند که به انگ زدایی از بیماران دچار اختلال وسواسی فکری و عملی شدید و گوناگون بپردازند و جنبه های خلاقانه و نوآورانه ی آدمیان دچار وسواس ، سیکلوتایمیا و دیگر اختلالات روانی را آشکارا به نمایش گذارند. این دستاورد اندکی در عرصه ی روان پزشکی و روان شناسی نیست.

 

*روان پزشک  و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی          

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  سوم آبان 1387ساعت 7:26  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

مارگرت تاچر که همواره مرا به یاد مامفی جادوگر می انداخت !

 

شیفتگی من به تاریخ جنگ جهانی دوم کمتر از تماشای فیلم های آن نیست.

یکی از کتاب های دوست داشتنی کتاب خانه ام ، « خاطرات روزنوشت چرچیل در جنگ جهانی دوم » است که در دهه ی ۱۳۶۰ به چند چاپ در ایران رسیده است و البته امروز نشانی از آن نیست.

ناشرش هم نسخه ای از آن ندارد و خواست و اراده ای هم برای حروف چینی دوباره و تجدید چاپ آن ندارد.

گاهی به اندیشه ام خطور می کند که کتابی در روان شناسی چرچیل با مد نظر قرار دادن این کتاب بنویسم و در آن فرازهای مهم و در خور تامل « خاطرات روز نوشت چرچیل » را گواه نوشته هایم بیاورم.

جنگ جهانی دوم با دیوانگی های شیدامدارانه ی آلمان نازی ، آغاز بدبختی خاورمیانه و از ریشه ها و سرچشمه های جنگ عراق بر ضد ایران شد. جنگی که به خواست کیسینجر - وزیر وقت امور خارجه ی ایالات متحده ی آمریکا - قرار بود یک دهه زودتر از سوی ایران آغاز شود که پهلوی دوم زیر بار آن نرفت.

آن هنگام که محمدرضاشاه عراق را کشور همسایه و هم کیش دانست ، شاید نمی دانست که این جنگ بر بنیاد توازن نیروهای عربی - اسلامی با توان جنگی اسرائیل طراحی شده و تنها در راستای برون رفت آمریکا از اقتصاد به رکود کشیده شده اش از راه فروش جنگ افزار نیست.

من و نسل من - زاده شدگان ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۵ - نسل همین جنگ هستیم.

جنگی که بر کودکی و نوجوانی ما فرو آمد و « سفرهای دراز هامی و کامی در وطن » - این اثر بی همتا ی شادروان « نادر ابراهیمی » - و کارتون آرامش بخش « خپل و باغ گل ها » - با آوای نرم و مخملین « هوشنگ لطیف پور » - را از ما ستاند.

 نه گذاشت « هامی و کامی » با سانسور و اصلاحات لازم به خانه های ما بازگردند و نه اجازه داد تا از « خپل و باغ گل هایش » آن گونه که باید و شاید به آرامشی ژرف و جان افزا فرو برویم.

ما ماندیم و احساسات نوستالژیک کودکی و نوجوانی که هر روزش با آژیر قرمز و بر دوش رفتن پیکر شهیدان دلاور میهن می گذشت. اندوه و نگرانی در سیمای پدران و مادران مان موج می زد که می مانیم یا نه و چه آینده ای خواهیم داشت در فردای این جنگ و موشک باران؛ اگر بمانیم !

نیک به یاد دارم که در باغچه ی خانه ی پدربزرگ هایم دیگر تازران بازی را به کنار گذاشته بودم و در لابه لا و بالای درختان سر به آسمان کشیده به تمرینات رزمندگی می پرداختم تا پانزده ساله مان به پایان رسد و نوبت جبهه رفتن مان فرا !!

آن هنگام هنوز از واژه ی « جو گرفتگی » خبری نبود که « جو » اگر نه همه ، که بیشتر مردمان را حسابی گرفته بود !!!

دلبسته ی آن بودم که خلبان شکاری اف- ۱۴ شوم. رویای خلبان جنگی شدن در انحصار من نبود. این آرزوی من و نسل من پیش از پا نهادن به دبیرستان بود.

در سال سوم راهنمایی اندوهی بر من چیره شد؛ آن هنگام که دانستم که به دلیل نزدیک بینی و « عینکی بودن » نمی توانم به آرزویم برسم. همه ی پرسش من از بستگانی که به آمریکا و اروپا مهاجرت کرده بودند ، این بود که آیا روش جراحی برای نزدیک بینی بنیاد نهاده شده است یا نه.

در اوج موشک باران و پایان آرزوی خلبان جنگی شدن ، راهی نوین را برگزیدم:

« مهندس هوا - فضا » شدن و آفریدن هواپیماهای جنگی هم چون گرومن در آمریکا که اف - ۱۴ را ساخته بود. دفتری برای طراحی شکاری و بمب افکن و موشک داشتم و هر بار که به تهران می آمدم ، مجلات خارجی مربوط به هواپیماهای جنگی را می خریدم.

این افزون بر مجلات داخلی همانند ماشین ، دانستنیها ، تکنیک ، دانشمند ، علمی ، و ........ بود که آن زمان بیشتر صفحات و جلد خود را به جنگ افزارهای هوایی ، زمینی ، دریایی و موشکی اختصاص می دادند.

خوب به یاد دارم که هنگامی که برای آموزگار کلاس زبانم - که خلبان و مهندس نیروی هوایی ارتش بود - از ایده ام مبنی بر قرار دادن « موشک هاگ » بر اف - ۱۴ سخن بر زبان راندم ، چه گونه پیش روی کلاس من و ایده ام را به ریشخند گرفت. افسوس و اندوه من باقی ماند تا این که چهار - پنج سال بعد در روزنامه ی اطلاعات خواندم که رئیس جمهور ( هاشمی رفسنجانی ) به مهندسی که در سپاه خدمت می کرد ، نشان درجه سه ی سازندگی را برای عملی ساختن همان ایده ی من نوجوان به او بخشید.

اندوه و درد بزرگ سال های پایان کودکی و آغاز نوجوانی من این بود :

« تمام شدن موشک های هوا به هوای « فونیکس » شکاری های اف - ۱۴ نیروی هوایی ایران » !!!!

و این رخداد کمی نبود. چرا که اف - ۱۴ با آن رادار توان مند و بی همتا ( در آن دوره ) بدون موشک راداری « فونیکس » پدیده ای بیش از اف - ۴ و میگ - ۲۳ نبود و از لحاظ شتاب و سقف پرواز نیز به پای میگ - ۲۵ نمی رسید. و هراس سترگ من چنین بود: « نکند ما جنگ را ببازیم ».

مارگرت تاچر ( مامفی جادوگر ) و رونالد ریگان ( کابوی دیوانه ) !!

 

و البته نمی دانستم که آمریکا و انگلستان از روز نخست چنین برنامه ریزی نموده اند که این جنگ برنده و بازنده ای نداشته باشد و بر بنیاد راهبرد مکارانه و مزورانه ی « مهار دوجانبه » به نابودی نیروی نظامی و اقتصاد هر دو کشور دارای اکثریت شیعه بینجامد !!!!!

مارگرت تاچر : جلد دوم مامفی جادوگر !!!

 

آری ، زیباترین سال های عمر ، سال های کودکی و نوجوانی من و نسل من ، از سوی « مارگرت تاچر » - آن پیرزن خبیث نفرت برانگیز که همواره مرا به یاد « مامفی جادوگر » می انداخت - و « ریگان » - آن کابوی دیوانه که هم چون « کارتر » برای راندن گاری و هر کار دیگری شایسته تر بود تا ریاست جمهوری - به بازی پلید و بدفرجامی گرفته شد.   

 

جیمی کارتر : بدون شرح !!!!

        

این گونه است که اکنون در ۳۵ سالگی چاره ای جز بازگرداندن برخی نشانه ها و نمادهای آن دوران ولو با آفریدن کمپینی اینترنتی برای من و نسل من باقی نمانده است.

آری کمپین خپل و هامی و کامی را جدی بگیرید که بازگرداندن بخشی از کودکی از دست رفته در توطئه ی مشترک مامفی جادوگر زشت رو و کابوی دیوانه ی دیوانه ی دیوانه است.

 

مارگرت تاچر : جلد دوم مامفی جادوگر !!!

 

کودکی و نوجوانی من و نسل من به قربانگاه هوا و هوس های خودشیفتگان نگون بختی چون صدام - سردار سایکوپات قادسیه - برده شد تا زیباترین سال های عمرمان فدای امنیت و آرامش اسرائیل و شکوفایی جنگ افزارسازان آمریکا و اروپا و شوروی شود.

و این گونه است که من و نسل من تشنه ی تماشای دوباره ی  خپل و هامی و کامی هستیم. آیا ضرغامی ، بازمانده ی مبارزان دلاور همان جنگ ، بخشی از کودکی و نوجوانی از دست رفته را به ارمغان برای میلیون ها ایرانی سی تا پنجاه ساله باز خواهد گرداند ؟؟؟   

 

خپل دوست داشتنی باغ گل ها 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و یکم مهر 1387ساعت 8:0  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فیلم درمانی :

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش دوم

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

سفارش نمودن به تماشای فیلم ها و سود جستن از سینما به ویژه در « زوج درمانی » نقش کمک درمانی فراوانی داشته است. ریچارد مرد 51 ساله ای بود که درباره ی رابطه اش با همسر 23 ساله اش نگران بود. او چنین بیان می داشت که همسرش هر شب به بهانه ی نوشتن مقاله و تماشای تلویزیون از برقراری ارتباط عاطفی و زناشویی شانه خالی می کند.

جان هسلی که به تازگی با نویسنده ی کتاب « دو فیلم اجاره کن تا بامداد فردا درباره ی آن به گفت و گو بنشینیم » به ریچارد سفارش نمود که در کنار همسر جوانش فیلم « پل های کرانه ی مدیسون » را تماشا کند. ریچارد باید به این نکته دقت می کرد که چه گونه بازیگر مرد نخست فیلم – کلینت ایست وود – با هنرمند زن نخست آن – مریل استریپ – رفتار می نماید. به باور هسلی ، این فیلم به مردان می رساند که زن ها در روابط عاطفی به چه چیزهایی بها می دهند. ایست وود برای استریپ نوشیدنی می ریزد ، روز خود را برای او شرح می دهد و نسبت به زندگی و آرزوهای مریل استریپ دلبستگی نشان می دهد. آموزه های استریپ برای ایست وود ارزش مند است ، هر چند این آموزه ها در برابر به چنگ آورده های ایست وود پیش پا افتاده بوده اند. هنگامی که ریچارد همان روز از سر کار به خانه باز می گشت ، آن فیلم را اجاره نمود. همسرش از این که ریچارد از او درخواست کرده بود تا آن فیلم را همراه و در کنار یکدیگر به تماشا بنشینند ، بسیار شادمان شد. پس از تماشای فیلم ، همسر ریچارد به او گفت که او آن شب مهربان تر و خوش برخوردتر از دیگر شب ها شده بوده و از ریچارد خواست تا یک شب در کنار یکدیگر فیلمی عاطفی ، قدیمی و دوست داشتنی را ببینند.

ریچارد در جلسه ی درمانی بعدی خود به هسلی خبر داد که آن ها وقت بیشتری را با یکدیگر می گذرانند و او به همسرش در نوشتن مقالات یاری می رساند. او یادآور شد که به دلبستگی ، نزدیکی و صمیمیت شان افزوده شده است. ریچارد از هسلی خواست تا فیلم دیگری به آن دو پیشنهاد نماید.

در زوج درمانی چنان چه فیلم ها به درستی و با آگاهی از فهم (  Case Conceptualization ) و فرمولاسیون  ( Case Formulation ) روان شناختی هر یک از همسران و نیز برهم کنش ( تعامل ) عاطفی – هیجانی و رفتاری آن دو برگزیده شوند ، می توانند به آسانی به هر یک از همسران و یا دست کم بدان یکی که نسبت به وجود ، چیستی و چگونگی مشکل « بینش » را ندارد ، در دست یابی به بینش و نگرش لازم برای آغاز و ادامه ی درمان یاری فراوان رسانند.

درمانگر ها با سود جستن از سینما می توانند به مراجعان خود در پهنه ی « زوج درمانی » - درست همانند بستر « روان درمانی تکی و گروهی » - شهامت و جسارت پدید آوردن دگرگونی های بنیادین در زندگی خودشان را ببخشند. از فیلم های فراوانی در تاریخ سینما می توان برای شتاب بخشیدن به زوج درمانی یاری گرفت. 

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیستم مهر 1387ساعت 1:55  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 هیچ کس : پیشرو و بی همتا در پهنه ی رپ پارسی

 

شورش با دلیل

 

نگاهی به چیستی و چرایی جنبش رپ پارسی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

در میان ما ایرانیان دانش ستیز ، اندیشه گریز و کتاب نخوان ، دگرگونی های بزرگ اجتماعی و فرهنگی اغلب از شیوه های دیگری جز کتاب سرچشمه گرفته است؛ این در حالی ست که بیشترین ممیزی و سخت گیری درباره ی انتشار کتاب انجام می شود. و پس از آن ، درباره ی روزنامه ها و مجلات.

هر چند باید اذعان نمود که روزنامه ها و مجلات در ایران به طور نسبی با پذیرش رو به رو شده و می شوند ، اما هم اکنون این دو - و به ویژه مجلات روشنفکر مآبانه چندان فرهنگ ساز و دگرگونی آفرین نیستند.

ارتباط روشنفکران و شبه روشنفکران زنده با توده ی اجتماع به گونه ای ژرف و جدی گسسته شده است؛ تا آن جا که نقش آن ها در پدید آوردن دگرگونی های بنیادین فرهنگی - اجتماعی به کمترین اندازه ی ممکن از پس از انقلاب مشروطه تا کنون رسیده است. احزاب سیاسی نیز نقش شان به کمترین اندازه ی ممکن در سال های پس از دهه ی هفتاد رسیده است و همه ی حزب ها و گروه های سیاسی با کمترین پذیرش و اعتماد از سوی توده ی اجتماع رو به رو هستند.

امروزه دگرگونی های ژرف و سترگ فرهنگی - اجتماعی از سرچشمه های زیر زمینی دیگری جز کانون ها و انجمن های فرهنگی - اجتماعی رخ می دهند.

 

بی گمان هم اکنون یکی از بزرگ ترین سرچشمه های دگرگونی اجتماعی در ایران ، همین جریان پر شتاب و هیاهوی موسیقی زیرزمینی است که به خوبی توانسته است با توده ی زیر پنجاه سال کلان شهرها ارتباط برقرار کند.

آن چهل تا پنجاه ساله هایی هم که این سبک رپ فارسی را نپسندیده اند ، آشکارا شاهد گرایش گسترده و ژرف فرزندان هشت تا بیست و هشت ساله شان به این گونه ی موسیقی ایرانی هستند.

موسیقی زیرزمینی همراه با جوانان اهل کلان شهرها ، که در دانشگاه های جای جای ایران مشغول تحصیل اند ، در فلش مموری ها و دیگر ابزارهای نوین الکترونیک ، به سوی همه ی شهرستان های دور و نزدیک کشور روانه شده است. بگذریم که اینترنت خود دریایی از این گونه ی جوان پسند ایرانی ست ! 

هم اکنون بیش از نیمی از خودروهای تهران که رانندگان زیر پنجاه سال دارند ، به طور مستمر گوش به موسیقی زیرزمینی می سپارند. این درصد در شیراز ، اصفهان ، مشهد ، تبریز ، اهواز ، اراک بی گمان کمتر از یک سوم نیست. هر چند در شهرستان هایی هم چون خرم آباد ، بروجرد ، بروجن ، شهرکرد ، و مانند آن ها هنوز این درصد از بیست درصد فراتر نرفته است ، اما درون مایه ی شورشی و فرآیند شادی بخش موسیقی زیرزمینی تهران جلسی با شتابی فراوان می رود تا از کرانه ی دریای مازندران تا آب های خلیج پارس را فرا گرفته و نقش چیره و یگانه ای در گذار تاریخی اجتماع عقب مانده ی ایرانی از « لذت گریزی ( Anhedonism ) » به  « خوشی گرایی ( Hedonism ) » ایفا نمایند.

دوران گذار این سرزمین از « شور مرگ ( غریزه ی نیستی ) »  به   « شور زندگی ( شیفتگی بودن ) » در ایران هفتاد سال است که آغاز شده است. « زندگی گریزی » دارد شتابان و بی درنگ جای خود را به « زندگی ستایی » می بخشد و جایگاه شادمانی و شعف در این گذار برجسته تر و بلند مرتبه تر می شود.

دیگر هنگام آوای خسته و درمانده ی خوانندگان نام آور افسرده گذشته است ، حتا اگر بلندای نام آنان هم چون محمودی خوانساری ، تاج ، بنان ، و شجریان باشد.

دیگر نوای محزون و مایوس خواننده دل از کف مردمان نمی رباید؛ مگر آنان که افسرده و نا امیدند.

نه در سایه ی موسیقی زیر زمینی ، که دهه هاست که در پرتو موسیقی پاپ دل بستن به چنین آواهای ماتم زده ای به کنار رفته است. مگر آن نیم دهه ی وهم آلودی که مجاهد و دلجو و داریوش سرنوشت میهن را از HEDONIA ی فراگیر به ANHEDONIA ژرف و پایدار سپردند تا شورش با دلیل رپ برای جای گزین نمودن این فرهنگ غم و مویه و ماتم افروزه برکشد. 

موسیقی پاپ - مگر داریوش و برخی غم مداران مد شده ی دیگر  - با ستاره های ماندگار خود نوای زخمی و دل زده ی استادان برجسته ی موسیقی سنتی ایران زمین را کنار زد تا دیگر چه چه دراز و ممتد آنان شور آفرین نباشد و پای کوبی و دست افشانی جای گزین کف زدن بر چنان چه چه های دراز و کش دار شود.

  

اما چرا و چه گونه چنین جنبشی تا این اندازه شتابان ، فراگیر و همه پسند می شود؟

آیا این رویکرد گسترده ی نسل جوان و میان سال زیر پنجاه سال کلان شهرهای ایران به موسیقی رپ زیر زمینی پارسی یک شبه پدید آمده است؟

هیچ پدیده ای بی پیشینه و سرچشمه یک شبه ره چند ساله نمی پیماید؛ بی گمان کنش هایی ماشه ی این واکنش را کشیده است. فراگیری هیچ پدیده ای بی پشتوانه و بدون زمینه نبوده و نخواهد بود.

موسیقی زیر زمینی در ایران امروز ، واکنش طبیعی و قابل انتظار نسل زاده ی دهه ی شصت به مهارها و محدودیت هایی ست که نسل اعدام دیده ی دهه ی چهل و نسل جنگ زده ی دهه ی پنجاه بدان ها دشوار یا آسان تن دادند و چندان عصیان ننمودند. اگر نمودند هم در نطفه خفه شد.

اما دهه شصتی ها گمان ندارند که چیز زیادی از دست می دهند !

اینان نه سودای تحصیل دارند و نه در آرزوی جایگاهی لحظه شماری می کنند؛ اینان تنها دغدغه ی  « آب تنی در حوضچه ی اکنون » را دارند. امروز بگذرد ، تا فردا خدا بزرگ است. این الگوی زیستن اگر تراژدی هم باشد ، دهه شصتی ها بدان خو گرفته اند اما به جای فرو رفتن در درماندگی آموخته شده ، شورش را برگزیده اند.

جنبش زیر زمینی رپ پارسی ، پیامد مستقیم  « دعوت عام » به لذت گریزی و شادی ستیزی و برپایی عزاخانه ها و ماتم کده هاست. و مگر این قانون نیوتن در فیزیک را بارها تکرار ننموده ایم که :

« هر عملی را عکس العملی ست مساوی و در خلاف جهت آن » ؟!؟

آن گاه که ماتم خوانی ها برای توده پسند شدن از سبک بختیاری و بویراحمدی به گوشه های رنگی شش و هشت کشیده شد و در این راستا ، راه و چاره ای جز پناه بردن به آلات و ادوات جاز و بیس و درام و .... و بازخوانی آهنگ های خوانندگان پاپ لوس آنجلس و حتا کاباره های از دست رفته اما فراموش نا شده ی شهر نو و لاله زار باقی نماند ، اجتماع خود بنا بر سرشت خود و قانون خداوندی ، ره و شیوه ی تعادل و تناسب پیش گرفت تا این عمل را نیز عکس العملی هم سان و هم آهنگ باشد.

پس شگفت انگیز نباید باشد که تنها به فاصله ای اندک پس از تبلیغ فراگیر ماتم خوانی های شش و هشت و در بوق و کرنا شدن شان بر سر هر کوی و برزن ، رپ پارسی پدید آمده ، ژرفا و گسترش یابد.

امپراتوران جوان سال جنبش رپ پارسی ، خودگردان ، کوشا و پر تکاپو اند؛ چمدان های پر زر و زیور و یورو و دلار استکبار جهانی و امپریالیزم جهان خوار آینان را پدید نیاورده است !

این جنبش نیست که شورش است؛ شورشی با دلیل ، پیامد و واکنش طبیعی یک نسل و یک اجتماع.

این شورش ، پالایش و پیامد مستقیم آن همه فشار و تنش و پریشانی ست؛ فرجام دخالت در خصوصی ترین جنبه های زندگی آدمی ست. و کدامین قشر از اجتماع ، هم چون جوانان به چنین فشارها ، مهار ها ، محدودیت ها و دخالت هایی حساس و تحریک پذیر و پاسخ گو ست ؟!؟

و آیا پیام جنبش زیر زمینی رپ پارسی این واقعیت نیست که :

دهه شصتی ها و هفتادی ها ، فشار ( تنش ) و فروداشت ( تحقیر ) را تاب نمی آورند و از عزا و ضجه و مویه و ماتم به تنگ آمده اند.  

 اکنون نسل زاده ی دهه ی پر دود و خون شصت برای دگرگون کردن اجتماع ایران خودجوش و خودانگیخته به پا خاسته اند. آنان با رویکردی آنارشیستیک و هنجار گریز ، در پی آنند که « شادی خواهی ( HEDONISM ) را جای گزین « شادی گریزی ( ANHEDONISM ) » نمایند.

این جنبش زیر زمینی خودجوش ، بیش از آن که ویژگی های جامعه شناختی یک « جنبش » را داشته باشد ، خصوصیات یک « شورش » را دربردارد. شورشی که بی دلیل رخ ننموده است !

آن هنگام که عرصه بر آدمی تنگ شود و سوراخ سنبه های زندگی خصوصی او دربند پیوست و ضمیمه و تبصره گردد ، دیر یا زود ، سرپیچی و عصیان از او - پیدا یا پنهان - رخ می نمایاند.

« جنبش زیر زمینی رپ پارسی » گواه عریان و نمایان آن است که دیگر هنگامه ی « درماندگی آموخته شده ( LEARNED HELPLESSNESS ) » به پایان رسیده است. دهه شصتی ها و دهه هفتادی ها ، دلاورانه و بی باکانه ، شاخ و شانه می کشند ! نسل هایی که قرار بود رسالت زدودن فتنه از سراسر گیتی را بر دوش داشته باشند ، این روزها خود فتنه شده اند !

اینان دیگر نه هم چون دهه چهلی ها در کنج خانه ها پنهان شده ، لب به خاموشی فرو می بندند و نه همانند ما دهه پنجاهی ها به هر دستور و فرمان و بشین و پا شویی تن می دهند. اینان به جای آن که موی سر به ماشین چهار و شش و هشت بسپارند و در زمستان بلرزند و دپار سینوزیت های مکرر شوند ، آن ها را در طی زمانی طولانی می آرایند و به ژل های گوناگون نرم یا سخت مدل می دهند.

« جنبش زیر زمینی رپ پارسی » آشکارا نشان داده است که :

تاریخچه ی  نسل خفقان گزیده ی دهه چهلی ها و نسل فرمان بردار دهه پنجاهی به پایان رسیده است. نسل انقلاب ، انقلابی رفتار می کند؛ شورش و سریچی و عصیان با تک تک یاخته های تن و گوشه گوشه ی ذهن و روان اینان همبسته و پیوسته است.

هر تند روی ( افراط ) ای را تند روی ( افراط ) ای ست مساوی و در خلاف جهت آن !

 اینان از نسلی هستند که نطفه هاشان کمی این سو یا آن سوی آژیر قرمز و شلیک های بی هدف پس از فرود موشک های صدام حسین بسته شده است. اینان آفریده ی لحظه های هراس و کابوس ، و زاده ی سال های تنش و نگرانی اند. بی دلیل رسالت شورش را بر دوش نگرفته اند !

جنبش رپی که به دنبال شورش سیاهان لوس آنجلس در سال ۱۹۹۴ زاده و فراگیر شد ، با فاصله ی یک دهه پا به ایران گذاشت.

نخست گروه « سندی » جلوه هایی از آن را ارائه نمود و سپس افرادی دیگر ، از جمله « شاهکار بینش پژوه » در آلبوم « اسکناس » به خواندن و شناساندن آن پرداختند تا « جنبش زیر زمینی » رخ نمود و امپراتوران از استودیوهای استتار شده در زیر زمین های بی نشان نام آور شدند.

گفتمان و درون مایه ی « جنبش رپ پارسی » هم سان آن « جنبش سیاهان فرو داشته شده » بوده است. همان گونه هم ساختار شکن ، چارچوب ستیز ، و شرم گریز بوده است.

فرم و ریتم کوبنده ، توفنده و پر فراز و فرود این سبک نه حماسی ، که شورشی است. همین فرم اجرای موسیقی رپ پارسی هم هست که مایه ی  همه پسندی و فراگیری آن در میان نسل نوجوان ، جوان ، و میان سال شده است ، و نه درون مایه ی ترانه و کلام که همان گفتارهای مزاح آمیز و سرشار از گوشه و کنایه ی جوانان کوی و گذرهای تهران و کلان شهرهای میهن مان است.

نه ! موسیقی رپ از همان روز نخست آفریده شدنش هم بر آن نبوده است که ترانه و کلام فاخر و گران مایه داشته باشد. این شورش به دنبال وام ستاندن و سود جستن از خیام و حافظ و سعدی و مولوی نبوده و نیست. شورش ، جنبشی چارچوب گریز و هنجار ستیز - آنارشیستیک - است. کدامین شورش خردمندانه و فاخر انجام شده است ؟!؟

شورش را اندیشمندان و دانشمندان رهبری نمی نمایند؛ شورش شورش است و قواعد و قانون های خود را دارد. قاعده و قانون شورش ، بی قاعده و قانون بودن آن است !

شورش ، بی نظم و چارچوب و چه بسا بی شرمانه انجام می شود ، اما بی دلیل نیست !

کدامین کنش یا واکنشی طی تاریخ بی دلیل رخ نموده است ؟!؟

 هر شورشی سرچشمه ها و بنیان های ویژه ی خود را دارد. جنبش زیرزمینی رپ پارسی هم چون همه ی شورش ها ، پیامد است؛ پیامد کنش ها و واکنش های فرادستان و فرودستان اجتماعی پر خشم و تنش.

اکنون دیگر این شورش خود را کاملن به رسمیت شناسانده و استوار و ماندگار شده است. اینک کافی ست گوش هایی بیدار و هوشیار داشته باشی؛ جنبش رپ پارسی هنجار گریز و قانون ستیز ، بیش از هر نظم و قاعده و چهارچوبی فراگیر شده و ژرفا یافته است.

در ایران امروز هر شهرستان نه چندان کلانی ، فریاد رپ خود را دارد که به گویش های گوناگون قومی و محلی در استودیوهای خودساخته ی زیرزمینی ضبظ شده و بر اینترنت و یو تیوب گذاشته می شود.

اینان امپراتوران ملی و فراملی رپ پارسی نیستند اما هوادارانی پر شمار در شهرستان و استان خود دارند. این گروه های گویش مدار ، والی های ایالتی و کدخدایان محلی مدرن دهه های پیش رویند !

و اما امپراتوران جنبش رپ پارسی ، پیش تازان بی باکی هستند که در اندک زمان ، بلند آوازگان جنبش سی ساله ی پاپ لوس آنجلس و نام آوران جوش پانزده ساله ی تهران جلس را به زیر کشیده و بازار موسیقی مصرفی از سوی نسل زیر پنجاه سال کلان شهرهای ایران زمین را از آن خود ساخته اند.

 هواداران امپراتوران رپ پارسی ، تنها دانش آموزان ، دانش جویان و دست از دانش شستگان دهه شصتی این سرزمین نیستند. دانش آموختگان و نا دانش آموختگان دهه پنجاهی و دهه چهلی نیز در گوش سپردن به موسیقی رپ پارسی به دنبال جوانی سوزانده شده و از دست رفته اند.

این روزها یک mp3 player را در خیابان ها و بیابان های ایران زمین همراه جداناشدنی نسل زیر پنجاه سال می بینیم که به آسانی می تواند دارنده ی خود را از همه ی سبک ها و چهارچوب های در بوق و کرنا برهاند و برایش تاریکخانه ای ویژه پدید آورد.

شاید شگفت انگیز نباشد که بدانیم بیشترین Download موسیقی رپ زیرزمینی در ایران از سوی دانش آموزان تیزهوش گذشته و اکنون انجام می شود. اینان فراگستران نخست موسیقی رپ پارسی در سرزمین آریاییان هستند.

آری ُ شگفت انگیز نیست. ذهن برتر ، بنا بر ویژگی های مغزی - روانی اش ، همواره پیشتاز هنجار گریزی و نو مداری بوده است. همین ویژگی به تنهایی پیشرفت های آدمی را در طول تاریخ پدید آورده و به پیش رانده است.

به آتش سوزان سپارندش یا به داغ و درفش خونین ، تیزهوش هنجارگریز و چهارچوب ستیز بوده و هست و خواهد بود ! تیزهوش شورشی ست؛ شورشی زاده می شود ، شورشی می زید و شاید شورشی هم بمیرد !

با یاری همین تیزهوشی ست که سبک تازه از راه رسیده ی رپ پارسی ، این گونه پر شتاب و زیرکانه به پیش می تازد و سلیقه ها را به زیر سیطره ی خویش گرد می آورد.

نکته سنجی هوش مندانه ، رمز پیشتازی پر شتاب این شورش با دلیل است.

 جنبش رپ پارسی ، فرآورده ی لمپن پرولتاریا نیست ؛ آن چنان که از لمپن بورژووازی ( تعبیر پیشنهادی محمد قوچانی ) و لمپن انتلکتوئل ( تعبیر پیشنهادی من ) هم سرچشمه نمی گیرد.

جنبش رپ پارسی ، خوانش و گویش ویژه ی خود را دارد.

 سویه ی « هیچ کس » آن - که با جنبش رپ سیاهان آمریکا بیشتر هم خوانی دارد - از محله های فرودست جنوب شهر ریشه گرفته است و همانند اثر درخشان و بی نظیر هیچ کس : « این جا تهرانه ، یعنی شهری که ...... » ، تکان دهنده و هشیار ساز است. 

سویه ی « رضایا » ، « ساسی مانکن » ، « کیوسک » ، « یاس » و ......  آن از محله های میان شهر و طبقه ی  متوسط کلان شهر سرچشمه می گیرد و فریاد اعتراضی اش با کلاس تر ، لوکس تر ، و کم رنگ تر است و درون مایه های عاشقانه تر و رمانتیک تر دارد.

« نقد و اعتراض اجتماعی » ، عنصر جداناشدنی جنبش رپ پارسی ست ؛ نقدی که اثر گذار و برنده است ، و البته فاخر و گران مایه نیست و قرار هم نبوده که باشد. آن چه مهم است به یاد داشته باشیم این نکته است که شورشی و هنجار گریز بودن این جنبش ، مانع هوش مندی و نکته سنجی آن نبوده است.

 

افسوس که گاه و بی گاه این نقد و اعتراض اجتماعی از عرصه ی هجو به وادی هزل کشیده و سرگردان می شود. آن هنگام هاست که کارکرد اصلی سبک و مکتب رپ ، قربانی چالش ها و کشمکش های حرفه ای « به سبک ایرانی » می شود و فریاد و معنا در پیشگاه « پوز زدن ها » و « رو کم کردن ها » گم و نابود می شود. گروه ها درست همین هنگام جایگاه بلندشان را از دست می دهند و دچار پدیده ی سقوظ می شوند. آن هم در اجتماع رپ پارسی که شمار گروه های پیروز و کام یاب آن به بیست تا هم نمی رسد و به گونه ای همه شان در آغاز راه اثرگذاری و ماندگاری اند.

اگر « هیچ کس » و « کیوسک » از جمله ی این کام یابانند و « رضایا - 2afm » و « ساسی مانکن » و « یاس » و دیگران نام آور و دوست داشتنی می شوند ، دلیل نخست آن همین فرو کشیده نشدن به باتلاق هرزه درآیی های شرم ستیزانه ی جنسی ست. اگر گروه « ساسی مانکن » با همه ی شرارت ها و شیطنت های شان برجسته و برتر باقی مانده اند ، به همین دلیل است که مرز « هجو » و « هزل » را نیک دریافته اند و در سرمست ترین هنگامه ها بر مرز این دو سر خورده اما به دنیای « هزل » سقوط ننموده اند. 

 

شاید هر آلبوم  « زد بازی » بتواند پیش لرزه ای در بخش هایی از تهران پدید آورد ( و نه آن گونه که خود می پندارند : تهران را برتکاند !!! ) ، اما با وجود نام آوری به دستاوردی ماندگار و دوست داشتنی نمی انجامد ؛ هر چند شماری از پسران و دختران با آهنگ های آن از خشم انباشته و کینه ی فروخورده ی خویش رها و آرام شوند. آیا این پیامد طبیعی فرو غلتیدن از هجو خوانی به دره ی هزل پراکنی نیست ؟؟

این مردابی ست که در کمین و پیش پای « ساسی مانکن » هم هست !

و گرنه « زد بازی » با توجه به نوآوری های فرم و اجرا که گاه به گاه نشان داده است ، به آسانی می توانست از بسیاری از رقیبان پیشی گیرد و بر فراز نشیند.

جنبش شورش مدارانه ی رپ پارسی ، برای ماندگار شدن و رشد یافتن ، به راهبردها و مدیریت هایی نیازمند است. شورش آغاز راه می تواند باشد؛ پاسخ گوی همه گاه نیست !!

نقد ، فریاد و اعتراض - این جوهره ی وجودی جنبش رپ - دست کم در فرهنگ ایرانی ، حتا در لایه ها و ظبقات مدرن و عرف گریز این اجتماع هویت باخته ی در حال گذار ، سخنی فاخر تر و اندیشمندانه تر می طلبد؛ هر چند هنجار گریزی و عرف ستیزی را هم در پیش ذهن نشاند.

البته این سخن بدان معنا نیست که کلام و ترانه ی رپ پارسی ، سمت و سویی همانند آثار گران بها ، ماندگار و  ارزشمند « توللی » ، « معینی کرمان شاهی » ، « رهی معیری » ، « تورج نگهبان » ، « هما افشار » ، « هدیه » ، و ........ پیدا کند اما آیا سود جستن پنهانی و خفاگرایانه از ترانه سرایانی هم چون « شاه کار بینش پژوه » ، « دکتر افشین یدالهی » و مانند آن ها که در آستانه ی گذار از جوانی به میان سالی اند و هنوز از روحیه ی شورش مدارانه و هنجار گریزانه ی دوران جوانی برخوردار هستند ،ممکن نیست ؟!؟

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

هیچ کس : بی مانند در گستره ی رپ پارسی

 

ادامه ( بخش دوم ) این نوشتار را می توانید به زودی در مقاله ی :

« شور زندگی به جای شوق مرگ ؛ مسئله این است !

( نگرشی به دگرگونی موسیقی در ایران پیش رو ) » پیگیری نمایید.

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  نوزدهم مهر 1387ساعت 11:52  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

به نام پروردگار بخشنده ی مهربان

 

جناب آقای ضرغامی ، ریاست ارجمند صدا و سیما

 

با درود و احترام

 

ما امضا کنندگان این درخواست از جناب عالی خواهشمندیم که دستور فرمایید کارتون « خپل و باغ گل ها » و هم چنین سریال پرورش مدارانه و آموزش گرایانه ی « سفرهای هامی و کامی » - که از یادگارهای نوستالژیک ، خاطره انگیز و فراموش نا شدنی دوران کودکی ما هستند – از سوی شرکت سروش سیما بر روی دی وی دی  ضبط و منتشر شود تا ما بتوانیم آین دو یادگار گرامی مان را از فروشگاه های عرضه ی فرآورده های فرهنگی – هنری فراهم نماییم بلکه بتوانیم با پناه بردن به یادگارهای خاطره انگیز دوران خوش و شیرین کودکی ، ذهن درمانده ی خودمان را در تنش ها و آشوب های هنگامه ی سرشار از دلشوره و دلهره ی امروز اندکی مرهم نهیم !

از آن جا که بنیاد نهاده شدن کمپین های اینترنتی در میهن سرشار از سرگردانی های چاره پذیر همواره بر پایه ی درخواست های سیاسی – همانند درخواست آزادی زندانیان سیاسی و اقشار دربند - بوده است و نیز بدین دلیل که در سرزمین اهورایی مان « تئوری توطئه » و « پندارهای هدیان آمیز بدگمانانه ( پارانوئید ) » - هم چون اندیشه های روان شاد بهشت آشیان « دایی جان ناپلئون » - چیرگی ای چشم گیر ، سترگ و نمایان داشته و دارد ، دلایل این درخواست خود را به گونه ای روشن ، شفاف و آشکار حضور حضرت عالی بیان می نماییم تا با یاری پروردگار بخشنده ی مهربان ، این کوچک ترین درخواست و شاید حق ما از هر گونه شائبه و تردید احتمالی ایمن و به دور مانده ، و خدای نا کرده توطئه یا شب نامه ای با خواست ها و اندیشه های ستیزه جویانه و کینه توزانه پنداشته نشود !!

« سفرهای هامی و کامی » داستان نوجوانی نسلی بود که می بایست راه پیش روی سرنوشت شان را آن چنان که در توانایی شان بود ، کامیاب یا ناکام بپیمایند ، که پیمودند. از دل همان نسل بود که شوریده سرانی پیدا شدند که گروه گروه ، پر شور و شیدا ، هراس از نوشیدن شورابه های کویر ، شناور شدن در موج های اروند رود ، به کام کوسه ، کفتار و کرکس شدن یا بی نام و نشان رفتن به دل شیدای خویش راه ندادند. سریالی که به آن نسل نوجوان ، جرات مندی و قاطعیت ورزی - تا اندازه ی رویارویی با نیرومندترین ارتش ها و پیشرفته ترین جنگ افزارها – را آموخت.    

افسوس که پس از سی سال ، تنها ثانیه هایی از این سریال « پرورش مدارانه و آموزش گرایانه » را آن هم تنها یک بار به بهانه ی سوگواره ی شادروان « نادر ابراهیمی » به تماشا نشستیم !!!

قصه ی « خپل و باغ گل ها » نیز حکایت نسلی ست که برنامه ی کودک و نوجوان را نه از تی وی های چندین و چند اینچی فلترون پلاسما یا ال سی دی مستکبرانه ، که از تلویزیون های سیاه و سپید و به ندرت رنگی مونتاژ داخل شان تماشا می کردند و « همزیستی مسالمت آمیز » و « مدارا ، بردباری و شکیبایی مهر مدارانه » را از آن می آموختند و پرورش و هویت می یافتند. و چه زیبا و به یاد ماندنی این « پرورش و آموزش » با نوای گرم و مخملین « هوشنگ لطیف پور » سرشته و به هم پیوسته می شد تا این جان مایه با تک تک یاخته ها و تار و پود روح و روان آمیخته و همبسته گردد.

« خپل و باغ گل ها » خاطره ی فراموش نا شدنی جوانان و نوجوانانی ست که پای افزار رزم به پا کردند و رفتند تا باغ گل های سرزمین کهن شان را از گزند و لگد ددمنشان و دشمنان ایمن و استوار و پایدار نگاه دارند. « خپل و باغ گل ها » سند و نماد کودکانی ست که اگر چه فرصت دفاع از باغ گل های شان – ایران زمین – را نیافتند ، اما در آن هنگامه حتا برای لحظه ای ذهن و اندیشه شان از دغدغه ی پاس داری و نگاه بانی از ایران زمین ، فارغ و به کنار نبود.

اکنون آن کودکان ، نوجوانان و جوانان - نه آن گونه کامیاب و سرفراز که امید داشتند - به نیمه ی راه زندگی رسیده اند؛ زندگی ای که با یک جنگ آغاز یا همبسته شد و به سایه ی چیره ی شاید جنگی دیگر رسیده است. امید فراوان داریم که جناب عالی با فرمان انتشار این دو یادگار ماندگار ، ضمن پاسداشت شادروان « نادر ابراهیمی » و نیز « هوشنگ لطیف پور »  لختی ، آری تنها لختی آسایش و آرامش را برای این نسل تن سرشته شده به دلهره و هراس به ارمغان آورید.

به راستی کدامین ارمغان می تواند این چنین مرهم زخم های سرنوشت سرشته به دلشوره و دلهره ی این نسل پر تنش و نگرانی شود ؟

دهه هاست که سیمای جمهوری اسلامی ایران نتوانسته برنامه ای هم قد و قواره ی این دو اثر ماندگار و بی همانند به نمایش سپارد. کارتون های این گروه ، چه آن گاه که با مرض همه گیر فوتبال همراه و همبسته شدند ، و چه آن هنگام که نمایشگر خشونت ها ، کشتار ها و انفجارهای روبات های تخیلی و کیهان پیمای سده های آینده شدند ، تنها اختلال ( بیماری ) روان پزشکی « بحران هویت » را ژرفا و گستره ی فزون تر بخشیدند و « اختلال و ویژگی های پر رنگ شخصیتی مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و اجتماع ستیز ( آنتی سوشیال ) » را فراگیرتر نمودند.

تا آن جا که « شب های برره » ی پر هواداری که به تماشا و تحسین پشت صحنه اش شتافتید ، آیینه و جلوه ی اجتماع مان باشد؛ « شب های برره » ای که سیمای همه گیری اختلالات شخصیتی کلاستر بی – نمایشگر ( هیستریونیک ) ، خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و اجتماع ستیز ( آنتی سوشیال ) – بود.

اکنون ما امضاکنندگان این کمپین اینترنتی ، از ژرفای ذهن و اندیشه ی خود براین باوریم که انتشار دی وی دی های دو سریال خاطره انگیز « سفرهای هامی و کامی » و « خپل و باغ گل ها » می تواند مرهمی جان افزا بر زخم های سرنوشت سرشته به دلشوره و دلهره مان باشد که نگرانی ، تنش ، تشویش ، اضطراب و التهاب را تقدیر عمرمان نموده است.

جناب آقای ضرغامی ،

جوانی مان گذشت؛ میان سال شده ایم و ناکام به نیمه ی راه زندگی رسیده ایم. زندگی ای که با یک جنگ آغاز یا همبسته شد و به سایه ی چیره ی شاید جنگی دیگر رسیده است. به راستی کدامین ارمغان ، هم چون داشته های پر بار و سرشار سال های کودکی و نوجوانی ، می تواند مرهمی بر زخم های سرنوشت سراسر دلشوره و دلهره ی این نسل ملتهب و نگران باشد ؟؟

امید که با همیاری و همکاری جناب عالی ، این نوشدارو ، پیش از مرگ ، به کام سهراب ها و سیاوش های این نسل بحران زده گوارا شود. نوشدارو و اکسیری که  بی گمان از بنگ و افیون و اکس و الکل نیک فرجام تر است.

 

 با سپاس فراوان  – دکتر بهنام اوحدی

و دیگر امضا کنندگان کمپین « خیلی خیلی امضاء »

( پارسی زبانان دل بسته ی

سریال ماندگار « سفرهای هامی و کامی » و کارتون خاطره انگیز « خپل و باغ گل ها »  در سراسر این گوی گردان )

 



خپل

 

 

 

( برای امضاء به کمپین خیلی خیلی امضاء  بشتابید ! )

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  شانزدهم مهر 1387ساعت 14:43  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فیلم درمانی :

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش نخست

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

جان هسلی روان شناسی بود که پس از 12 جلسه روان درمانی برای بیمارش – بت – پیشرفت چندانی نداشت. سال ها از بدرفتاری های پدر بت در دوران کودکی او سپری می شد و بت تنها می توانست رنج و دشواری آن دوران را به یاد آورد و اشک بریزد. شوهر بت در پدید آوردن انگیزه برای مراجعه به روان درمانگر نقش مهمی داشت ، چون نگران بود که نکند بت هم با فرزندان شان بدرفتاری کند. هسلی از بت درخواست نمود تا فیلمی را که درباره ی دوران کودکی دردناک بازیگر نقش نخست فیلم بود را ببیند. او ماجرای فیلم را به دقت برای بت شرح داد و به او گوشزد نمود که درباره ی شخصیت نخست فیلم چه احساسی داشته است. او به بت اطمینان داد که او هر گاه بخواهد می تواند پس از تماشای فیلم به او تلفن بزند.

بت از آن جا که هنگام تماشای بخش های کوتاهی از این فیلم ناراحت شده بود ، از همسرش خواست تا حین دیدن فیلم در کنار او باشد. احساسات بت هنگام تماشای فیلم برانگیخته شد و اشک های او بر گونه هایش جاری شد. آن گاه بت در جلسه س سیزدهم روان درمانی اش ، یک پیشرفت چشمگیر نسبت به 12 جلسه ی پیش نشان داد و مو به موی بدرفتاری های پدر با خود را توضیح داد.

در دهه ی 1930 ، « دکتر ویلیام سی منینگر » به بیماران دچار اختلالات روان پزشکی سفارش می نمود که برخی داستان ها را به تناسب بیماری شان بخوانند. از آن هنگام مکتب هایی با عناوین « کتاب درمانی » ، « قصه درمانی » و « شعر درمانی » پدید آمدند و روان درمانگران برای دهه ها از آن ها – به عنوان درمان هایی کمکی و سودمند - یاری گرفتند.

با فراگیر شدن تماشای فیلم ، برخی روان درمانگران بدین اندیشه افتادند که در کنار روان درمانی های بنیادین کلاسیک ( و دارو درمانی های معمول ) ، از ابزار و رسانه ی سینما - که در دسترس تر و پر کشش تر از کتاب است –به عنوان درمانی کمکی و شتاب دهنده ی روند درمان اصلی بهره گیرند.

فیلم ها دنیای مراجعان را به شخصیت ها و طرح داستان فیلم پیوند می دهند. در واقع ، فیلم ها یک رشته الگوهای احساسی ، اندیشه ای و رفتاری را برای بیماران به نمایش می گذارند تا آن ها با این الگوها همذات پنداری نموده و یا از آن ها الهام گیرند و به برطرف شدن مشکلات امیدوار شوند. فیلم هایی هم چون « دفترچه ی سیاه » ، « پیانیست » ، « زندگی زیباست » ، « فهرست شیندلر » ، « بر باد رفته » ، « اشک ها و لبخندها » و مانند آن از این توان برخوردارند که درست همانند کتاب « انسان در جست و جوی معنا » ی دکتر ویکتور فرانکل به مراجعان درمانده و بی امید روان درمانگران قوت قلب و روحیه دهند که آن ها تیره روزترین و نگون بخت ترین آفریده های پروردگار در گیتی نبوده و نخواهند بود و بسیاری درد و رنج های سنگین تر و طاقت فرسا تر از آنان داشته اند اما با اراده و پشتکار کامیاب گشته اند تا بر این مشکلات به نظر بی پایان چیره شوند.

درمانگر می تواند بیمار را تشویق کند تا همانند شخصیت فیلم با مشکلات رنج آور زندگی به چالش و رویارویی بپردازد و جرات و جسارت چیره شدن بر آن ها در واپسین گام را همواره به یاد داشته باشد.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  چهاردهم مهر 1387ساعت 1:46  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

After 12 sessions, Jan Hesley, ACSW, had made little progress with her patient Beth. It had been years since Beth, who was raped by her father when she was a little girl, was able to feel pain or cry about her childhood experiences. She began therapy with her husband's full support because she had begun to worry, based on her own trauma, that he might sexually abuse their children.

Hesley asked Beth to think about watching Bastard Out of Carolina, a movie about a girl who had a similarly traumatic childhood, and she told her the story line in great detail. Hesley shared her own emotional responses to the character's pain, and made sure Beth knew she could call her if she wanted as she viewed the film.

Beth chose to watch the movie in small clips and invited her husband to watch it with her since she was scared to relive the agony she knew lay ahead in the plot. Beth later shared that she tried not to feel or cry but finally let go.

The 13th session saw more progress than all 12 sessions in the previous three months, with Beth finally discussing her abuse in emotional detail.

An increasing number of therapists are relying on movies to move people toward breakthroughs faster. In this age of managed care, time has become precious: using movies allows patients to grow in their own "free" time.

In fact, it was standing-room-only at the movie therapy workshop one marriage and family therapy's annual meeting. In a survey of the attendees, an overwhelming majority said they routinely discuss movies in psychotherapy. An increasing number of professors are also using films to teach graduate students about personality types and emotional disorders, and are encouraging them to assign movies to clients. The growing number of therapist-authored film critiques on the Web and the onslaught of related academic and journalistic articles illustrate the impact film therapy is rapidly making on the field.

Although people might be surprised when a therapist recommends a movie, using fiction as a clinical tool is not actually new. Since the 1930s, when a doctor named William C. Menninger first assigned fiction to psychiatric patients, therapists have introduced literature—novels, short stories and poetry—into the therapeutic process. Movies are simply the latest, most accessible and time-saving addition to what has become known as bibliotherapy.

Movies connect a client's world to the characters and plots—furnishing role models, providing inspiration and hope, and offering new solutions to old problems. They assure clients that they are not alone, that others have experienced hardship and triumphed.

Clinicians have found movies particularly effective in couples therapy.

Richard, a 51-year-old father, was worried about his sexual performance and his relationship with his wife of 23 years. He believed that she avoided him by watching TV each night while doing paperwork. He said he went to bed early and expected her to notice that he was staying awake, waiting for her to join him. When she didn't, he became grumpy and demanding, and told her he resented her evening habit.

Hesley, co-author of Rent Two Films and Let's Talk in the Morning, recommended that they watch Bridges of Madison County together, and that he observe how the protagonist, played by Clint Eastwood, treats his on-screen lover, played by Meryl Streep. According to Hesley, this film helps men learn what women value in a romantic and sexual relationship. Eastwood helps peel carrots, brings Streep a beer, reflects on his day and expresses interest in her life and dreams. He values her experiences, though they are quite workaday compared to his. He lights candles and makes love by the fireplace.

 

Psychology Today Magazine, Jan/Feb 2000
Last Reviewed 10 Jan 2007
Article ID: 330

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  هفتم مهر 1387ساعت 2:29  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فیلم های آلمانی زبان در ایران کمتر شناسانده شده و می شوند.

فیلم های فرانسوی زبان از این دیدگاه نیک فرجام ترند. اثری ست که جشنواره ی سینمایی کن می بخشد ، یا شمار بیشتر آنان که این زبان را - نسبت به زبان آلمانی - می آموزند ، نمی دانم.

مدت ها بود که می خواستم درباره ی فیلمی که از زندگی نامه ی « دکتر مگنوس هیرش فلد » در آلمان ساخته شده است ، بنویسم :

« اینشتین سکس ( Einstein of Sex ) » !

فیلمی که به زندگی شخصی ، حرفه ای ، علمی و اجتماعی پر فراز و فرود این سکسولوژیست آلمانی سده ی نوزدهم و بیستم میلادی می پردازد و شخصیت ، کردارها و دستاوردهای او را در معرض دید و نظر بینندگان قرار می دهد.

 

دکتر مگنوس هیرش فلد

 

فیلم هم چون فیلم « کینزی » - که به زندگی « دکتر آلفرد کینزی » سکسولوژیست آمریکایی می پردازد - با کودکی و نوجوانی  و جوانی مگنوس کنجکاو و بازیگوش آغاز می شود و سپس زندگی خصوصی هوموسکسوال گونه ی او می رسد.

مگنوس جوان در دوران آموختن پزشکی « غیر طبیعی » و « انحراف » بودن کردار هم جنس گرایی را نمی پذیرد ، و پس از برخورد بالینی با شمار فراوانی از خودکشی هم جنس گرایان ( Homosexuals ) و افراد دچار اختلال هویت جنسی خواستار تغییر جنسیت یعنی ترنس سکسوال ها ( Transsexuals ) ی طرد و نادیده انگاشته شده از سوی اجتماع آلمان و اروپا ، بر علیه قانون مدنی هوموسکسوالیتی ستیز ۱۷۵ آلمان برمی خیزد.

ادبیات اروپا ، از جمله آثار « اسکار وایلد » - نویسنده ی نام آور هوموسکسوال انگلستان - را مرور می کند و از بزرگانی هم چون « هرمان هسه » و ............ و از جمله سکسولوژیست نام آور و پیشرو « ریچارد فون کرافت ابینگ » در کمپینی امضا گرد می آورد تا قانون پیوست اصل ۱۷۵ قانون مدنی آلمان را در مجلس شورا حذف و باطل نماید.

فیلم با به نمایش گذاشتن گوشه ای از کوشش ها و دستاوردهای علمی و پژوهشی این پزشک و سکسولوژیست بنیان گذار « نخستین انستیتو سکسولوژی در اروپا » به پیش می رود تا به سال های تاریک ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۹ آلمان - دوران خیزش و فروزش جنبش نازی های افراطی پیراهن قهوه ای و چکمه مشکی می رسد.

 

یورش سازمان جوانان حزب نازی به انستیتو سکسولوژی مگنوس هیرش فلد

 

سازمان جوانان حزب نازی به « انستیتو پژوهش جنسیت » دکتر مگنوس هیرش فلد یهودی تبار یورش برده و آثار موزه ، کتاب های کتابخانه و پرسش نامه های پژوهش های علمی و اجتماعی او را با خود به یغما برده و همراه با آثار نویسندگان و روشنفکران بزرگ اندیشه و ادبیات آلمان و اتریش در آن « کتابسوزان و هنر سوزان » فراموش ناشدنی حزب نازی به آتش می کشند.

 

سوختن آثار مگنوس هیرش فلد در کتابسوزان بزرگ فاشیست های آلمانی حزب نازی

 

نام مگنوس هیرش فیلد یهودی در کنار دیگر نویسندگان ، پژوهش گران ، هنرمندان و موسیقی دانان نواندیش و دگراندیش آلمانی پای هیمنه ی آتش خوانده می شود تا برای همیشه در تاریخ نام شان یادآور ننگی سترگ باشد.

 

هر چند تم فیلم بیش از آن که به اثری هنری بنماید ، به فیلم های بیوگرافیک نیمه مستند BBC و VOA شباهت دارد ، اما تماشای این فیلم را به ویژه به دوست داران تاریخ اندیشه و پیشینه ی سکسولوژی بالینی و سکس تراپی پافشارانه سفارش می نمایم. از دیدگاه پیشینه شناسی و کرونولوژیک ، ارزش این فیلم بی گمان بیشتر از فیلم « کینزی » است.با وارد نمودن واژه ی   magnus hirschfeld در سیستم جست و جوی تصویر گوگل می توانید مروری کوتاه بر زندگی او پیش از به تماشا نشستن فیلم زندگانی اش داشته باشید.............

 

اینشتین سکس : دکتر مگنوس هیرش فلد

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  پنجم مهر 1387ساعت 21:16  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

دوستعلی خان ( مرحوم اسماعیل داورفر )

 

اما « مش قاسم » یگانه شخصیت درخشان و ماندگار سریال دایی جان ناپلئون نیست !

دیگر شخصیت ها نیز به درستی شخصیت پردازی شده و به نمایش در آمده اند. این گونه است که با مرگ هر یک از بازی گران این سریال ، ما دلبسته گان همیشه گی و یاران جدا ناشدنی آن ، به اندوهی ژرف فرو می رویم آن چنان که عزیزی از نزدیکان و خویشان خود را از دست داده ایم.

چند روزی در اندوه می مانیم و یگانه مرهم غم و ماتم را همان نشستن بر کنار این همدم همیشه آرامش بخش می یابیم. پس از چند روز واقعیتی شیرین رخ نشان می دهد؛ ذهن مان هشیار می شود: نه ! برای هنرمندان « دایی جان ناپلئون » هرگز مرگی نبوده و نخواهد بود.

« اسماعیل داورفر » هم یکی از همین نامیراهاست که با ایفای هنرمندانه ترین و زیباترین نقش پس از « مش قاسم » ، تک تک یاخته های اسفل و اعلایش « دوستعلی خان » شد تا به عمری جاودان دست یابد و اکسیر نا آشامیده ، نوش دارو شود !

به راستی کدام نوش دارو برای ما ایرانیان سودمند تر و بی دردسر تر از « دایی جان ناپلئون » بوده و هست ؟

در کارنامه ی بازی گری اسماعیل داورفر فیلم های پر آوازه ای خود را به رخ می کشند ، اما گویا این تقدیر همه ی هنرمندان نامی این سریال است که درخشان ترین و ماندگار ترین جایگاه یک عمر کوشش هنری و فرهنگی شان در بستر سرشار این سریال فراز یابد.

آن هنگام که دوستی نازنین سرپرست حوزه ی هنری اصفهان بود و  در سال هایی که نام « اصلاحات » بر دوش و پیشانی داشت ، به او پیشنهاد نمودم  که در حوزه ی هنری اصفهان جشن و نکوداشتی برای « اسماعیل داورفر ، پروین سلیمانی ، و محمد ورشوچی » برگزار نماید تا این ماندگار بزرگ نقش آفرینان کوچک هم مانند بازی گران نقش های نخست و دوم مورد پاس داشت و ستایش قرار گیرند.

از من پرسید : « چرا در اصفهان ؟ »

پاسخ دادم : « مگر تو هم چون من اصفهان را پای تخت طنز و مزاح ایران نمی دانی ؟!؟ »

لبخند زد و قول داد کوشش کند. گذشت و بزرگ داشت این سه در اصفهان برگزار نشد. اصفهان همواره به کوی و گذرهای تنگ و باریک شهرتی دیر پا دارد. همین گذرگاه های ذهنی باریک و تاریک اند که سبب گریز فیلسوفان و بنیان نهاده شدن « مکتب اصفهان » در تهران می شوند.

چهل روز از درگذشت اسماعیل داورفر – دوست علی خان – می گذرد.

او اکنون در آرام سرایی ابدی ، آسوده و شادمان خفته است. اما سفر او برخلاف سفر بیشتر ما بی بازگشت نیست ! او هر شام گاه و هر بامداد با روشن شدن دستگاه ویدئو یا نمایش گر دی وی دی با لبخندی موذیانه و چشمانی حیز و شرم ستیز باز می گردد تا همدم تنهایی ها و مرهم دل شوره هامان باشد.

« دوست علی خان » نا میراست ؛ درست هم چون « مش قاسم غیاث آبادی » ، « دایی جان ناپلئون » ، « شیر علی قصاب » ، « شازده اسدالله میرزا » و دیگر یاران هنرمندش .

و من دوباره و هزار باره ، بی پناه و سرگردان زیر سایه ی چیره و شوم جنگ ، او و دیگر بزرگ نقش آفرینان این سریال ماندگار را به کاشانه ی کوچک و تاریک خانه ی دلنشین خود مهمان می کنم تا از هنرمندی بی همتای اینان ، اندک اکسیری آرام بخش و نوش دارویی شادی آفرین به چنگ آورم.

در سرزمینی که شاهنشاه سترگش پروردگار یگانه را به سبب آفریدن شادی ستایش نموده و سپاس گفته ، در روزگار چیرگی فرهنگ مرگ بر آیین زندگی - شاید هنگامه ی رخدادی ویران گر و یورشی دیگر -  تنها و به دور از کاخ ها و کوخ های گندیده در بنگ و افیون ، همین اکسیر و  نوش دارو ما را بس !

       

  بخش دوم و پایانی

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  سی ام خرداد 1387ساعت 23:43  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

بزرگ نقش کوچک

 

دکتر بهنام اوحدی

 

در میان مکانیزم های دفاعی آدمی و سازش پذیری او با ناخوشایندی های پیرامون ، طنز و مزاح یکی از کهن ترین و در همین حال پخته و بالغ  ترین واکنش های دفاعی  است. در پرتو طنز ، دردها و رنج ها با بردباری نادیده گرفته شده و اندوه ها و ناکامی ها با شکیبایی تحمل می شوند. در سرزمین خشک و کم آب ما که جبر تاریخ آن را هم چون « چهارراه حوادث » بارها و بارها به زیر سم اسبان و لگد بی گانه گان ویران گر فرو داشته  ، و برای مان تحقیر مکرر و سرکوب اعتماد به خویش را تا اندازه ی سرخوردگی و سرگردانی و فرو خفتن در درماندگی ای آموخته شده  به ارمغان آورده است ، این دفاع روانی ناخودآگاه ، گاه و بی گاه به داد مان رسیده و درمان روان فسرده ، رنجور و ناکام مان شده است.

آفریدن طنزی فاخر ، گران مایه و ماندگار به سبب همان رخدادهای ویرانگر و منکوب کننده ی پی در پی چندان ممکن نشده و در عوض از شدت فراوان فشار بیرونی و تنش درون روانی به وادی هجو و هزل کشیده شده است. از این رو در تاریخ ادبیات و نمایش ایران ، هزل سروده ها و هجو گفته ها رایج تر و معمول تر از طنز های فاخر و ارزشمند پیش چشم و گوش می آیند.

بردباری و شکیبایی قدرت مندان چیره و حاکم بر طنز در نمایش  آن چنان  اندک بوده که حاصل کار چیزی فراتر از لودگی و سیاه بازی پدید نیامده است؛ فقط آن هنگام که چهره ای سیه گون یابی و رسوای مردمان شوی ، می توانی در کوس رسوایی سیاهی ها و سیاه بازی های چیره دستان خودکامه فریاد کنی !

حاکمان خودکامه مان همواره به لودگی شادمان و برخوردار بوده اند و ملازمان و ملعبه کانی از این سنخ در جشن و شام و شکار و رکاب بر کنار  رباب و کباب و شراب همراه داشته اند تا اسباب شادمانی و ابزار سرگرمی شان شوند ، بلکه درد فرومایگی و رنج ناکامی در دست یابی به جاه جویی های بلندپروازانه شان را فرو نشانند !

در پی آمدن فناوری های نوین به این سرزمین ، سینما و سیما نیز سرنوشت و کارنامه ای بهتر و آبرومندانه تر از نمایش نیافتند. سخن هر گاه جدی و دردنگرانه از دهان بیرون جهید ، نگاتیو از تازه از ظهور برون آمده به لبه ی تیز قیچی سپرده شد و طنز فاخر در نطفه ی ناقص سقط داده شد تا سیما و سینما  نیز خیلی زود ره بادیه پیماید و در شوره زار لودگی و فرومایگی سرگردان و حیران شود.

آفرینش طنزی فاخر همانند ادب و هنر گران مایه و سرشار ، دشوار بوده و بیش از کوشش نیازمند ذوق و توان ذهنی سرشتی و مادرزاد است. این گونه است که طنز فاخر را حتا در آثار بزرگان طنز پرداز ، گاه پر رنگ و گاه کم رنگ می بینیم. از این روست که تک نمونه های دلچسب و درخشان در یاد و ذهن نسل های پشت هم جاودان و ماندگار می شوند.

بی گمان ، یکی از این اندک نمونه های بی همتا ، سریال « دایی جان ناپلئون » است. سریالی که درخشش ، ماندگاری و شخصیت هنری دیگری به نقش آفرینان زبردست و توان مند آن بخشید و برای آن ها نام و یاد دیرپا و جاودان آفرید.

حتا آن چند تایی چون نصرت کریمی ، پرویز صیاد و غلامحسن نقشینه نیز که بارها تجربه ی کارگردانی داشته اند ، را بیشتر مردم به دلیل بازی شان در این سریال می شناسند. « صمد آقا » در این میان استثناست.

همه ی بازی گران این سریال – شاید به جز بازی گر نقش لیلی – هنرمندانه و بی تا ایفای نقش داشته اند تا اکسیری آرام بخش ، شادی آفرین و جان افزا برای ما  پدید آید. اکسیری جادویی که دردها و دشواری های زمانه و ناکامی ها و تحقیر شدن های مکرر مان را با یاری جستن از آن مرهم نهیم.

اما همه ی این هنرمندی ها و توانایی های بی همتا – در عین سرشاری و پختگی – در سایه ی بازی های بی مانند « پرویز فنی زاده » در نقش « مش قاسم غیاث آبادی » از کانون تمرکز و توجه به پیرامون کشیده شده و آن چنان که باید و شاید قدر ندیده و بر صدر نمی نشینند.

چه خوش گفت نصرت کریمی ارجمند و گران مایه مان به سهیل آصفی که : « انگار همه ی سلول هایش مش قاسم شد. »  

 

 پرویز فنی زاده در سریال دایی جان ناپلئون

 

این نوشته ادامه دارد .............

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  سی ام خرداد 1387ساعت 23:22  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

بزرگ نقش کوچک

 

دکتر بهنام اوحدی

 

در میان مکانیزم های دفاعی آدمی و سازش پذیری او با ناخوشایندی های پیرامون ، طنز و مزاح یکی از کهن ترین و در همین حال پخته و بالغ  ترین واکنش های دفاعی  است. در پرتو طنز ، دردها و رنج ها با بردباری نادیده گرفته شده و اندوه ها و ناکامی ها با شکیبایی تحمل می شوند. در سرزمین خشک و کم آب ما که جبر تاریخ آن را هم چون « چهارراه حوادث » بارها و بارها به زیر سم اسبان و لگد بی گانه گان ویران گر فرو داشته  ، و برای مان تحقیر مکرر و سرکوب اعتماد به خویش را تا اندازه ی سرخوردگی و سرگردانی و فرو خفتن در درماندگی ای آموخته شده  به ارمغان آورده است ، این دفاع روانی ناخودآگاه ، گاه و بی گاه به داد مان رسیده و درمان روان فسرده ، رنجور و ناکام مان شده است.

آفریدن طنزی فاخر ، گران مایه و ماندگار به سبب همان رخدادهای ویرانگر و منکوب کننده ی پی در پی چندان ممکن نشده و در عوض از شدت فراوان فشار بیرونی و تنش درون روانی به وادی هجو و هزل کشیده شده است. از این رو در تاریخ ادبیات و نمایش ایران ، هزل سروده ها و هجو گفته ها رایج تر و معمول تر از طنز های فاخر و ارزشمند پیش چشم و گوش می آیند.

بردباری و شکیبایی قدرت مندان چیره و حاکم بر طنز در نمایش  آن چنان  اندک بوده که حاصل کار چیزی فراتر از لودگی و سیاه بازی پدید نیامده است؛ فقط آن هنگام که چهره ای سیه گون یابی و رسوای مردمان شوی ، می توانی در کوس رسوایی سیاهی ها و سیاه بازی های چیره دستان خودکامه فریاد کنی !

حاکمان خودکامه مان همواره به لودگی شادمان و برخوردار بوده اند و ملازمان و ملعبه کانی از این سنخ در جشن و شام و شکار و رکاب بر کنار  رباب و کباب و شراب همراه داشته اند تا اسباب شادمانی و ابزار سرگرمی شان شوند ، بلکه درد فرومایگی و رنج ناکامی در دست یابی به جاه جویی های بلندپروازانه شان را فرو نشانند !

در پی آمدن فناوری های نوین به این سرزمین ، سینما و سیما نیز سرنوشت و کارنامه ای بهتر و آبرومندانه تر از نمایش نیافتند. سخن هر گاه جدی و دردنگرانه از دهان بیرون جهید ، نگاتیو از تازه از ظهور برون آمده به لبه ی تیز قیچی سپرده شد و طنز فاخر در نطفه ی ناقص سقط داده شد تا سیما و سینما  نیز خیلی زود ره بادیه پیماید و در شوره زار لودگی و فرومایگی سرگردان و حیران شود.

آفرینش طنزی فاخر همانند ادب و هنر گران مایه و سرشار ، دشوار بوده و بیش از کوشش نیازمند ذوق و توان ذهنی سرشتی و مادرزاد است. این گونه است که طنز فاخر را حتا در آثار بزرگان طنز پرداز ، گاه پر رنگ و گاه کم رنگ می بینیم. از این روست که تک نمونه های دلچسب و درخشان در یاد و ذهن نسل های پشت هم جاودان و ماندگار می شوند.

بی گمان ، یکی از این اندک نمونه های بی همتا ، سریال « دایی جان ناپلئون » است. سریالی که درخشش ، ماندگاری و شخصیت هنری دیگری به نقش آفرینان زبردست و توان مند آن بخشید و برای آن ها نام و یاد دیرپا و جاودان آفرید.

حتا آن چند تایی چون نصرت کریمی ، پرویز صیاد و غلامحسن نقشینه نیز که بارها تجربه ی کارگردانی داشته اند ، را بیشتر مردم به دلیل بازی شان در این سریال می شناسند. « صمد آقا » در این میان استثناست.

همه ی بازی گران این سریال – شاید به جز بازی گر نقش لیلی – هنرمندانه و بی تا ایفای نقش داشته اند تا اکسیری آرام بخش ، شادی آفرین و جان افزا برای ما  پدید آید. اکسیری جادویی که دردها و دشواری های زمانه و ناکامی ها و تحقیر شدن های مکرر مان را با یاری جستن از آن مرهم نهیم.

اما همه ی این هنرمندی ها و توانایی های بی همتا – در عین سرشاری و پختگی – در سایه ی بازی های بی مانند « پرویز فنی زاده » در نقش « مش قاسم غیاث آبادی » از کانون تمرکز و توجه به پیرامون کشیده شده و آن چنان که باید و شاید قدر ندیده و بر صدر نمی نشینند.

چه خوش گفت نصرت کریمی ارجمند و گران مایه مان به سهیل آصفی که : « انگار همه ی سلول هایش مش قاسم شد. »  

 

این نوشته ادامه دارد .............

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  یکم خرداد 1387ساعت 14:51  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

triumph of the will

 

 

 

شاید تماشای این نما از فیلم مستند تاریخی بی مانند خانم لنی ریفنشتال : « پیروزی اراده ( Triumph of the will ) » از همه عبرت آموز تر باشد :

رژه ی باشکوه ارتش و نیروهای شبه نظامی همگانی جوانان آلمان با بیل برای سازندگی و آبادانی وطن.

رژه ای که کمتر از ده سال پس از آن به آغاز جنگ جهانی دوم از سوی همین انبوه نیروهای « بیل ( نه تفنگ ) به دوش » شد. آیا خانم ریفنشتال آن اراده ی کامیاب و سربلند را صلح آمیز می دانست یا از سرشت نهانی نابودگر و اهریمنی آن آگاه بود ؟؟

لنی مستند تاریخی المپیک برلین در سال ۱۹۳۶ را نیز ساخت. او یک عمر آزاد زیست ، هر چند نه سربلند. به دادگاه نورنبرگ برده نشد و با کپسول سیانور - ارمغان واپسین روزهای پیشوای بزرگ گیتی -  خودکشی ننمود. او ماند تا دیده و گوش بر انتقادات و کینه ها و کنایه ها باز گشاید و طعم تلخ هواداری از نظام فاشیست ، سرکوبگر و اهریمنی آلمان نازی را بارها و بارها بچشد.

نظامی که در پوشش کوشش برای آبادی و سازندگی آلمان ، و با وعده ی رفاه و آسایش ، تنها مرگ و فرومایگی و اشغال و ویرانی را برای توده ی ملت آلمان به ارمغان آورد !!!

 

Triumph of the will  

 

 

 

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و یکم بهمن 1386ساعت 12:23  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

هم تایی غریزی کشش جنسی و کنش آمیزشی : ضریب اطمینان پایداری و ماندگاری ازدواج

 

و البته تنها عرصه ی غرایز جنسی و کشش آمیزشی نیست که در دانشکده های روان شناسی و پزشکی خوب آموزش داده نمی شود. برهم کنش های شخصیتی و چالش های آن ها با کشش های غریزی و جنسی نیز حیطه ی بسیار مهمی ست که تاکنون ، در این سرزمین اهورایی !!! اصلن و ابدن جدی گرفته نشده است.

آیا برهم کنش های جنسی - آمیزشی یک مرد دارای ویژگی ( تریت ) شخصیتی چیره ی اسکیزوئید ، پارانوئید یا وسواسی ، همسان و همانند کنش ها و کشش های یک نر نارسی سیستیک ، بوردلاین یا سایکوپات می تواند برای زنان هر اجتماع - و نه تنها اجتماع عقب مانده و در حال گذار ما - گیرا و سرشار باشد ؟!؟

به راستی باتلاق پر آفت و زیان و گزند مردان دارای ویژگی های پر رنگ و یا اختلال شخصیت هایPANBH ( بوردرلاین ، آنتی سوشیال ، نارسی سیستیک ، پارانوئید و هیستریونیک ) را تا چه اندازه به دختران جوان و نوجوان اجتماع مان یادآور شده و می شویم ؟!؟

درباره ی مرداب نابودگر دختران و زنان دارای ویژگی های پر رنگ و یا اختلال شخصیت های DANBH ( وابسته ، ضد اجتماعی ، خودشیفته ، مرزی - آشفته و نمایشگر ) چه اندازه  به پسران جوان و نوجوان مان آموزش می دهیم ؟!؟

ما دهه هاست که نه تنها عرصه ی س.ک.س ( ج.ن.س.ی - زناشویی ) ، که حیطه ی شخصیت ، و نیز پهنه ی خانواده را ساده و آسان و بازیچه گرفته ایم !!!

و این گونه است که آسیب های ج.ن.س.ی - زناشویی اجتماع بی نگاهبان در حال گذار مان را در می نوردند و هر روز طلاق و جدایی و پیمان شکنی ( خیانت به همسر ) افزایش و شدت می یابد.

و هنوز پس از چند دهه ، ساختار و ساختمان معاونت محترم سلامت وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی مان تنها آسیب اجتماعی مهم حوزه ی اعصاب و روان را « اعتیاد ( وابستگی ) به مواد » می بیند و یگانه ی عرصه ی کمی تا قسمتی ج.ن.س.ی نیازمند پژوهش و درمان را « ایدز ( AIDS ) » بر می شمارد و بس !!!!    

در چنین حال و روزی باز باید سپاس گزار جناب « وودی آلن ( Woody Allen ) » بود که با ساختن فیلم ارزشمند و آموزنده ی « امتیاز نهایی ( اندازه همتایی ) match point » دست مشاوران ، روان شناسان و روان پزشکان این سرزمین اهورایی !!! را برای شناساندن لزوم درنظر گرفتن اندازه ی همتایی ج.ن.س.ی - آمیزشی به زوج های رویاروی پیمان زناشویی و نامزدی و عقد و ازدواج باز نمودند.

یک نخبه ی آفرینشگر هم چون وودی آلن ، به چندین و چند دانشکده و دپارتمان و مانند آن می ارزد.

آن چنان که فردوسی ، عمر خیام ، فتحعلی آخوندزاده ، میرزا ملکم خان اسپهانی ، میرزا حبیب اصفهانی ، طالبوف تبریزی ، میرزا آقاخان کرمانی ، ایرج میرزا ، دهخدا ،  ............ ، محمد مصدق ، کسروی ، صادق هدایت ، فریدون آدمیت ، فروغ فرخزاد ، ابراهیم گلستان ، احمد شاملو ، احمد میر علایی ، احمد و هوشنگ گلشیری ، عباس میلانی ، ماشاءالله آجودانی ، ........................... ، و جوانان نسل سومی هم چون هوشیار انصاری فر ، متین غفاریان ، محسن آزرم ، مهدی یزدانی خرم ، حامد یوسفی ، کامیار عابدی ، علیرضا بهنام و ...................... هر یک به گونه ای و به تنهایی از چندین NGO ، پژوهشکده ، مرکز تحقیقات و مطالعات ، دانشکده و دانشگاه ارزشمند تر ، سودمند تر و اثر گذار تر بوده و هستند و خواهند بود ! 

 

وودی آلن woody allen کارگردان فیلم عبرت آموز match point

 

بخش پایانی و نهایی این نوشته را می توانید در شرمگاه دات کام  و نیز یک سکسولوژیست دات کام  بیابید.

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و سوم دی 1386ساعت 13:50  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

هم تایی غریزی - جنسی : چالش نهایی هر ازدواج ( match point )

 

افسوس که عرصه ی جنسیت در ایران سده ها ( و شاید یک تاریخ ) است که جدی گرفته نشده و آن چنان که باید و شاید در دانشکده های پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، مددکاری ، علوم تربیتی و حتا دپارتمان های پر هیاهوی روان پزشکی این سرزمین آموزش داده نمی شود.

متأسفانه هیچ ایرانی تاکنون - چه در وطن ، و چه در فرنگ - PhD س.ک.سولوژی بالینی ( clinical sexology ) را دریافت ننموده است. در میان همه ی روان شناسان و روان پزشکان ایرانی ساکن میهن ، یگانه فردی که دوره ای کوتاه و چند ماهه را در این عرصه گذرانده است ، همانا استاد ارجمند و پیشکسوت دکتر فریدون مهرابی بوده و هنوز هم هست. هیچ روان شناس و روان پزشک دیگری ، دوره ی چند ماهه و چند ساله ای را در این حیطه نگذرانیده است. 

در سال ۱۳۸۰ که برای پرسش درباره ی امکان تأیید مدرک س.ک.سولوژی بالینی ( clinical sexology ) به معاونت آموزشی وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی رفتم ، کارشناسان اداره ی ارزیابی دانش آموختگان خارج از کشور این معاونت ، به طور کلی از وجود چنین رشته ای بی خبر بودند. مجبور شدم تا درباره ی این رشته به آنان توضیح داده و وب سایت دانشگاه های برگزار کننده ی دوره ی آموزشی PhD س.ک.سولوژی بالینی را به آن ها ارائه نمایم. آن هنگام دوران به اصطلاح اصلاحات خاتمی بود که مرا با هیاهوها و ادعاهایش در این سرزمین اسیر و دربند کرد.

پاسخ کمیسیون مسئول پاسخ گویی به پرسش من پس از چندین و چند روز کوتاه و دارای چنین مضمونی بود:

« نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران به چنین رشته ای نیاز ندارد. در صورت علاقه مندی به این مبحث به رشته ی روان شناسی و یا روان پزشکی مراجعه کنید. در صورتی که با هزینه ی شخصی خود در خارج کشور هر گونه مدرک این رشته را کسب نمایید ، این مدرک از سوی این وزارتخانه معتبر شناخته نشده و حق هیچ گونه استفاده از این مدرک را به هیچ وجه نخواهید داشت. »

پاسخ ، کوتاه اما کوبنده بود. پاسخی نه در برگه ی رسمی و دارای سر برگ ، که در ورق پاره ای که آرم و سر برگ رسمی دولتی و اداری اش به گونه ای نامنظم پاره شده بود ، به من ارائه شد. همان گونه که واژگان و سطرهای لازم به حذف از سوی ممیزان کتاب در وزارت ارشاد پیش تر به من ارائه شده بود. این بود که چندان شگفت زده نشدم.

و امروز همکاران همان کارشناسان در معاونتی دیگر از من ، مدرک معتبر سکسولوژی بالینی از دانشگاه های فرنگ می خواهند تا زمینه ی هیئت علمی شدن من را فراهم آورند. طنز غریبی ست نازنینان !!   

پاسخ ، کوتاه اما کوبنده بود. این بود که هر چند برگه را همان گونه به سطل زباله دان جلوی معاونت آموزشی سپردم ، اما نقل و مضمونش را برای یک عمر « خریت های میهن دوستانه » ! خوب از بر نمودم.

و اکنون شاهد آشکارا آنم که نه تنها ، در دانشکده های روان شناسی و مشاوره ، که در دپارتمان های روان پزشکی سرزمین اهورایی !! مان نیز این عرصه اصلن جدی گرفته نمی شود.

نه برای پیشگیری از طلاق و جدایی و پیمان شکنی و روابط فرا ( خارج از ) زناشویی - که در ایران هرگز « پیشگیری » بر « درمان » مقدم نبوده و تا اطلاع ثانوی نیز نخواهد بود - ، که برای درمان دیرهنگام هم !!!

این همه در حال و هنگامی ست که چالش نهایی پایدار و ماندگار و گرم و پر مهر بودن و ماندن هر پیمان و پیوند زناشویی ای ، همانا « اندازه ی هم خوانی کشش غریزی - جنسی و هم تایی کنش آمیزشی » ست.

 

هم تایی جنسی - آمیزشی : چالش نهایی هر ازدواج ( match point )

 

 

این نوشته ادامه دارد ...............     

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و سوم دی 1386ساعت 12:44  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

اندازه همتایی , امتیاز نهایی match point

 

نرخ طلاق و جدایی در سال های اخیر سرشار از دگرگونی های فردی و اجتماعی مان به شدت افزایش داشته و دارد. این آمار در سال های پیش رو باز هم افزایش خواهد داشت ، مگر این که راهبردها و راهکارهای ویژه و به روزی اندیشیده شود.

در ایران پژوهشکده ها و مراکز تحقیقات و مطالعات خانواده ( زنان و خانواده ی سابق !! ) اغلب در دست افرادی ست که ذهن و اندیشه ای واژگون و دگر سوی با مدرنیته ج.ن.س.ی و تکنولوژی گرایی دارند و به همین سبب از همان نخست ، ذهن و اندیشه و تحلیل و تفسیری سوگرایانه دارند.

مشاوره های ازدواج به آهستگی و نرمی راه جسته ، کم کم دارد فراگیر می شود.

هم خوانی های فرهنگی - مذهبی ، هم خوانی های اجتماعی - اقتصادی ، هم خوانی سنی ، هم خوانی آموزشی - حرفه ای ( تحصیلی- شغلی ) ، هم خوانی شخصیتی ( البته نه کامل و بی نقص ) ، و گاه هم خوانی شخصیتی والدین اغلب در نظر گرفته می شوند و برای گریز از اشتباه و ظاهر علمی تر بخشیدن به این مشاوره ها  ( و شاید به چنگ آوردن ویزیت و حق مشاوره بیشتر ) تست ها و آزمون های شخصیتی و خلقی و برون گرایی و درون گرایی نیز انجام می شوند.

ناهم خوانی در این عرصه ها به طلاق و جدایی ( و یا پیمان شکنی و خیانت به همسر ) از یک ، سه ، شش ماه تا یک ، دو ، سه سال پس از پیوند زناشویی می انجامد.

اما نکته ی بسیار مهم و بنیادینی که ارزیابی آن در این مشاوره ها از سوی روان پزشکان و روان شناسان ارجمند بسیار بسیار کم و نادر انجام می شود ، همانا « هم خوانی کشش غریزی - ج.ن.س.ی و سازگاری کنش آمیزشی » مراجعان برای مشاوره ازدواج است. ناهم خوانی در این عرصه ، به طلاق و جدایی و پیمان شکنی ( روابط عاطفی - ج.ن.س.ی فرا زناشویی ) پس از گذشت دو سه سال نخست آغاز زناشویی می انجامد.

 

همتایی غریزی - آمیزشی : چالش نهایی هر ازدواج

 

 

این نوشته ادامه دارد ....................      

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و سوم دی 1386ساعت 11:57  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 فیلم درمانی با فیلم مادام بوورای

فیلم مادام بوواری ( Madam Bovary ) - که از روی داستان زیبا و ماندگار گوستاو فلوبر ساخته شده است - در کنار فیلم های سگ های پوشالی (Straw Dogs ) ، خیابان هانوور ( Hanover street ) ، ماری آنتوانت ( Marie Antoinette ) و ........ ، یکی از فیلم هایی ست که در فیلم درمانی در فرآیند زوج - س.ک.س درمانی و نیز مشاوره ی ازدواج از آن فراوان بهره گرفته و می گیرم و به ویژه برای شناخت مشکلات موجود در مسئله و معضل شایع روابط فرا زناشویی در ازدواج خانم های دارای اختلال و نیز ویژگی های شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) /  مرزی - آشفته ( Borderline ) با مردان دارای اختلال و  نیز ویژگی های شخصیتی درون گرا / تنهایی گزین ( Schizoid / Asperger ) سودمند و بسیار اثرگذار است.

 

 

 کتاب درمانی با کتاب مادام بوواری سانسور ( ممیزی ) نشده !

 

یکی از هیجان خواهی ها و نو گرایی های برخی خانم های دارای اختلال یا ویژگی های شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) / مرزی - آشفته ( Borderline )  ، نزدیکی و ازدواج با مردان اسکیزوئید / آسپرگر فرهیخته و اندیشمند است که پس از چندی ، به دلیل ناهم خوانی فراوانی که میان این دو شخصیت وجود دارد ، به درخواست جدایی و  یا برقراری روابط فرا زناشویی ( پیمان شکنی ) از سوی خانم می انجامد.

 این فیلم ، در حالی که این گرایش سال های خامی آغاز ازدواج را به خانم های دارای اختلال یا ویژگی های پر رنگ شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) / مرزی - آشفته ( Borderline ) یادآوری می نماید ، ممکن است انگیزه و پشتوانه ای برای آفریدن دگرگونی هایی در خود از سوی  مردان دارای ویژگی ( Trait ) های شخصیتی درون گرا / تنهایی گزین ( Schizoid/ Asperger ) نیز پدید آورد !

زوج درمانی و س.ک.س تراپی زوج دارای ویژگی ( trait ) های اسکیزوئید - هیستریونیک یکی از دشوارترین عرصه ها ی روان درمانی و رفتاردرمانی است ، تا چه رسد به زوج دچار اختلال آسپرگر - اختلال شخصیت هیستریونیک که شکیبایی ایوب می خواهد !! 

 همواره خانم های همسردار زیبا و گیرای دچار اختلال و یا دارای ویژگی های ر رنگ شخصیتی هیستریونیک / بوردرلاین را که در روابط پر کشش و سرشار فرازناشویی به سر می برند ، به پایان اندوهگین و دیر به چنگ آمده ی این رمان آموزنده ی گوستاو فلوبر فرا می خوانم.

آن گاه که خانم - اغلب بسیار دیر - می فهمد که همانا آن که واقعن دلبسته و دوستدار این زن است ، همانا شوهر از یاد و خاطر رفته و دلزده است و معشوقان و همتایان عاطفی - جنسی گذشته را سودا و سوداهای دیگری در دل و جان است. آن چنان که حتا نابودی این زن نیز چندان تکان شان نداده و دست یاری از آستین بیرون نمی آورد.

آن هنگام خانم می فهمد که دیری ست لعبت والای تن و روان خویش را ساده و آسان به چنگ هر از راه رسیده ای - به احتمال فراوان نری از جنس کلاستر خودخواه و خودمدار B - بخشیده و اکنون جز پشیمانی و افسوس و البته گاه تاوانی سنگین ( از دست دادن آبرو و اعتبار اجتماعی در اجتماع کنجکاو سنتی و نیمه سنتی تا کنج بند زنان زندان و گاه حتا متأسفانه چوبه دار یا چاله سنگسار )  دستاوردی ندارد !

روابط فرازناشویی ، هر چند پیمان شکنی و از این رو غیر اخلاقی ست ، اما از دیدگاه روان پزشکی و روان شناسی اختلال و یا انحراف نیست. کرداری که تاوانی سترگ به ویژه از زنان - دست کم در این ملک و حکومت - می ستاند.

این گونه است که مشاوره ازدواج را در اجتماع عقب مانده ی در حال گذار از سنت به مدرنیته مان - به ویژه چک نمودن دو نفر از لحاظ هم خوانی و هم تایی غریزی و کشش جنسی - لازم و ضروری می دانم تا پیش از نگون بختی و دردسر ، دو نفر هماورد کشش جنسی و کنش آمیزشی خویش را همتا و درست برگزینند. که پیشگیری بر درمان قدم است. 

شاید جریان و پایان این فیلم برای دو از پنج زنان و دختران این سرزمین ، و دو و نیم از پنج آنان در این ابر شهر آغشته به دود درمان و مهاری اثرگذار و سودبخش باشد !!

اما نیک می دانم که در سه از پنج مرد این ملک ، و سه و نیم از پنج نر این کلان شهر خود یک کشور چندان دگرگونی دید نخواهد آورد !!!    

 

 

 پیمان شکنی ( روابط فرازناشویی )

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و دوم دی 1386ساعت 12:17  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

Hanover street movie فیلم درمانی : خیابان هانوور

 

 

خیابان هانوور ( Hanover street ) یکی از فیلم هایی ست که در فیلم درمانی در فرآیند زوج - س.ک.س درمانی و نیز مشاوره ی ازدواج از آن فراوان بهره گرفته و می گیرم و به ویژه برای شناخت مشکلات موجود در مسئله و معضل شایع روابط فرا زناشویی در ازدواج خانم های دارای اختلال یا ویژگی های شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) / وابسته ( Dependent ) با مردان دارای اختلال و ویژگی های شخصیتی درون گرا / تنهایی گزین ( Schizoid / Asperger ) سودمند و بسیار اثرگذار است.

یکی از هیجان خواهی ها و نو گرایی های برخی خانم های دارای اختلال یا ویژگی های شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) ، نزدیکی و ازدواج با مردان اسکیزوئید / آسپرگر فرهیخته و اندیشمند است که پس از چندی ، به دلیل ناهم خوانی فراوانی که میان این دو شخصیت وجود دارد ، به درخواست جدایی و  یا برقراری روابط فرا زناشویی ( پیمان شکنی ) از سوی خانم می انجامد.

این فیلم ، در حالی که این گرایش سال های خامی آغاز ازدواج را به خانم های دارای اختلال یا ویژگی های شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) یادآوری می نماید ، ممکن است انگیزه و پشتوانه ای برای آفریدن دگرگونی هایی در خود از سوی  مردان دارای اختلال و ویژگی های شخصیتی درون گرا / تنهایی گزین ( Schizoid / Asperger ) پدید آورد !

زوج درمانی و س.ک.س تراپی زوج دارای ویژگی ( trait ) های اسکیزوئید - هیستریونیک یکی از دشوارترین عرصه ها ی روان درمانی و رفتاردرمانی است ، تا چه رسد به زوج دچار اختلال آسپرگر - اختلال شخصیت هیستریونیک که شکیبایی ایوب می خواهد !! 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و یکم دی 1386ساعت 11:36  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 ماری آنتوانت & اثر ماندگار سوفیا فورد کاپولا

 

ماری آنتوانت  ( Marie Antoinette ) - ساخته ی سوفیا فورد کاپولا - یکی از فیلم هایی ست که در فیلم درمانی در فرآیند زوج - س.ک.س درمانی و نیز مشاوره ی ازدواج از آن فراوان بهره گرفته و می گیرم و به ویژه برای شناخت مشکلات موجود در مسئله و معضل شایع روابط فرا زناشویی در ازدواج خانم های دارای اختلال و نیز ویژگی های شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) / وابسته ( Dependent ) با مردان دارای اختلال و  نیز ویژگی های شخصیتی درون گرا / تنهایی گزین ( Schizoid / Asperger ) سودمند و بسیار اثرگذار است.

یکی از هیجان خواهی ها و نو گرایی های برخی خانم های دارای اختلال یا ویژگی های شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) ، نزدیکی و ازدواج با مردان اسکیزوئید / آسپرگر فرهیخته و اندیشمند است که پس از چندی ، به دلیل ناهم خوانی فراوانی که میان این دو شخصیت وجود دارد ، به درخواست جدایی و  یا برقراری روابط فرا زناشویی ( پیمان شکنی ) از سوی خانم می انجامد.( بگذریم که ازدواج ماری آنتوانت اجباری و سلطنتی بود و اساسن لویی شانزدهم آدمی فرهیخته و اندیشمند نبود.لویی شانزدهم به پشتوانه ی عمری شاگردی ،  به استادی برجسته در عرصه ی  قفل و کلید سازی تبدیل شده بود و از مملکت داری و سیاست تقریبن هیچ نمی دانست !! )

این فیلم ، در حالی که این گرایش سال های خامی آغاز ازدواج را به خانم های دارای اختلال یا ویژگی های شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) { هم چون ماری آنتوانت } یادآوری می نماید ، ممکن است انگیزه و پشتوانه ای برای آفریدن دگرگونی هایی در خود از سوی  مردان دارای اختلال و ویژگی های شخصیتی درون گرا / تنهایی گزین ( Schizoid / Asperger ) { هم چون لویی شانزدهم قفل و کلید ساز } پدید آورد !

زوج درمانی و س.ک.س تراپی زوج دارای ویژگی ( trait ) های اسکیزوئید - هیستریونیک یکی از دشوارترین عرصه ها ی روان درمانی و رفتاردرمانی است ، تا چه رسد به زوج دچار اختلال آسپرگر - اختلال شخصیت هیستریونیک که شکیبایی ایوب می خواهد !! 

 

ماری آنتوانت هیستریونیک در کنار لویی شانزدهم اسکیزوئید / آسپرگر

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و یکم دی 1386ساعت 11:34  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 فیلم درمانی با فیلم سگ های پوشالی

 

 

 

سگ های پوشالی ( Straw Dogs ) - ساخته ی ماندگار و درخشان سام پکین پا و با بازی های درخشان بازیگزان آن ، از جمله داستین هافمن - یکی از فیلم هایی ست که در فیلم درمانی در فرآیند زوج - س.ک.س درمانی و نیز مشاوره ی ازدواج از آن فراوان بهره گرفته و می گیرم و به ویژه برای شناخت مشکلات موجود در مسئله و معضل شایع روابط فرا زناشویی در ازدواج خانم های دارای اختلال و نیز ویژگی های شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) /  مرزی - آشفته ( Borderline ) با مردان دارای اختلال و  نیز ویژگی های شخصیتی درون گرا / تنهایی گزین ( Schizoid / Asperger ) سودمند و بسیار اثرگذار است.

 

فیلم درمانی با فیلم سگ های پوشالی

 

یکی از هیجان خواهی ها و نو گرایی های برخی خانم های دارای اختلال یا ویژگی های شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) / مرزی - آشفته ( Borderline )  ، نزدیکی و ازدواج با مردان اسکیزوئید / آسپرگر فرهیخته و اندیشمند است که پس از چندی ، به دلیل ناهم خوانی فراوانی که میان این دو شخصیت وجود دارد ، به درخواست جدایی و  یا برقراری روابط فرا زناشویی ( پیمان شکنی ) از سوی خانم می انجامد.

 

فیلم درمانی با فیلم سگ های پوشالی

 

این فیلم ، در حالی که این گرایش سال های خامی آغاز ازدواج را به خانم های دارای اختلال یا ویژگی های شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) / مرزی - آشفته ( Borderline ) یادآوری می نماید ، ممکن است انگیزه و پشتوانه ای برای آفریدن دگرگونی هایی در خود از سوی  مردان دارای اختلال و ویژگی های شخصیتی درون گرا / تنهایی گزین ( Schizoid / Asperger ) { هم چون نقش با بازی داستین هافمن { پدید آورد !

زوج درمانی و س.ک.س تراپی زوج دارای ویژگی ( trait ) های اسکیزوئید - هیستریونیک یکی از دشوارترین عرصه ها ی روان درمانی و رفتاردرمانی است ، تا چه رسد به زوج دچار اختلال آسپرگر - اختلال شخصیت هیستریونیک که شکیبایی ایوب می خواهد !! 

 

فیلم درمانی با فیلم سگ های پوشالی

 

و آن گاه که شکیبایی افراد دچار اختلال شخصیت اسکیزوئید / آسپرگر  ( Schizoid / Asperger ) و هم چنین آدمیان دچار اختلال شخصیت پرهیز گرا ( Avoidant ) به پایان می رسد ، دچار گونه ای روان پریشی شخصیتی شده و پرخاشگری و خشونت هراس آور روان پریشانه ای - چندین برابر شخصیت های کلاستر B - از خود نشان می دهند.

به ویژه آن هنگام که جان و ایمان و باورهای راسخ و استوار دهه های شان در برابر نابودی قرار گیرد.

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و یکم دی 1386ساعت 11:32  توسط دکتر بهنام اوحدی