تبليغاتX
ایران بد روی خط داغ
دغدغه های یک روان پزشک
 

خسرو معتضد : تاریخ نگار به نرخ روز !!

 

تاریخ نگاران امروز و حیوانات خانگی

 

شنبه هفته قبل داشتم هفته نامه امید جوان را که به خاطر ستون ثابت  پر محتوای"یک هفته با سیاست" که به قلم سردبیرمحترمش است را می خواندم که مقاله ای دیگر نظرم را جلب کرد.ابتدا فکر کردم مطلب طنز است ولی دیدم خیر. این مسئله که یک تاریخ نگار! در مورد حیوانات خانگی، در هفته نامه ایی که اصولا رسالتش چیز دیگریست مطلب بنویسد از نظر شما به طنز شبیه نیست؟ نمی دانم این داستان سریالی که هر کس به خود اجازه می دهد  در مورد هر چیز که دلش می خواهد بدون آنکه تخصصی در آن داشته باشد حرف بزند تا کی ادامه خواهد داشت؟

با آن که آن نوشته از نظر علمی، ژورنالیستی و حتی تاریخی اصلا ارزش بحث ندارد، اما کمی با هم نوشته آقای خسرو معتضد را مرورمی کنیم. برای انبساط خاطرتان بد نیست! در ضمن در طول نوشته ام ایشان را "استاد" می نامم.نه به واسطه آنکه ایشان را لایق این لقب بدانم، از آن جهت که در چند جا خودشان به این لقب خود را خوانده اند!!!


1) استاد با ادبیات منحصر به فردشان نوشته اند" تو سر سگ میزنی،همه خلایق سگ بازشده اند".جای بسی تعجب است که من به عنوان دامپزشک، اینقدری که ایشان" سگ باز" می بینند، نمی بینم ، تازه فکر می کنم توی سر سگ بنده خدا که نباید زد ولی اگر بزنید، بیشترکارشناس و دکتر و متخصص ناکارآمد واستاد تقلبی پیدا می کنیدتا سگ باز.


2) " کارگران ساختمانی سگ بازی می کنند" و از کارگران ساختمان نیمه کاره روبروی منزلشان شاکی بودند که به این امر زشت می پردازند!گذشته از آنکه این کار زشت است یا زیبا، نمیدانم، ولی آیا میتوان به واسطه عمل یک نفر،همه افراد آن صنف را به یک چوب راند؟ مثلا در همسایگی ما استاد تاریخ دانشگاهی زندگی می کند که هر وقت از پشت در خانه شان رد میشوم، بوهای آنچنانی به مشامم می رسد، ولی آیا این دلیل می شود که من بنشینم و مقاله ای بنویسم در باب اعتیاد!


3) "سگ که اسلام به دلایل زیادی این جانور را نجس می داند و دلایل اسلام کاملا درست و تجربه شده است". در این که دررسالات اسلامی( و نه در قرآن!) سگ را نجس شمرده اند شکی نیست، اما استاد از آنجا که کارشناس هستند ،می دانند که برای اظهار نظر بخصوص در مورد یک موضوع دینی، یا باید تجربه وعلمش را داشته باشند وبه اجتهاد رسیده باشند، یا باید ذکر به ماخذ بکنند.لذا از استاد می خواهم چنانچه مجتهد نیستند، از این همه "دلایل زیاد"تنها و تنها 5 دلیل را با ذکر به ماخذ بفرمایند ، که اگر چنین کنند،قول می دهم برنامه ای را که به عنوان کارشناس در رسانه ملی در مورد حیوانات خانگی دارم را به ایشان واگذار کنم تا در کنار برنامه های پربیننده ای که به قول خودشان در مورد تاریخ دارند، اطلاعات پر بارشان در مورد حیوانات خانگی را نیز برای بینندگان بازگو کنند.


4) با آنکه اصولا آدمی نیستم که قضاوت کنم ولی در مورد استاد فکر میکنم اگر بجای بحثهای تاریخی، برنامه های طنز اجرا می کردند بیننده هایشان بیشتر میشد.برای حرفم دلیل دارم.این استاد تاریخ در جایی از نوشته شان ذکر کرده بودند که در ژاپن آنقدر سگ زیاد بوده که سیاحان عرب و مسلمانان ایرانی به آن "جزیره واق واق" می گفتند ! و این که مردمان کشور کره، سگ خوار شده اند به خاطر وفور آن در کشورهمسایه شان، ژاپن بوده است!. شوخی نمی کنم، عین نوشته ایشان است در هفته نامه مذکور.
 لذا اگر در نوشته های بعدی خواندید که مثلا به هندوستان به خاطر وفور گاو ، "شبه جزیره ماع ماع" ، ویا به کشور مصر به خاطر فراوانی گربه" کشور میومیو، به قبرس "جزیره عرعر" " و به استرالیا "مجمع الجزایر بع بع" گفته شد اصلا تعجب نکنید. در ضمن با توجه به سگ خوار شدن کره ایی ها، نمی دانم چرا یونانیان که در همسایگی قبرس بودند "خر خوار"نشدند و یا اردنی ها "گربه خوار" ! امیدوارم استاد در نوشته های بعدی مزین کنند ما را !

5) در مورد خبر وحشتناک پارسال و کشته شدن آن دختر بیگناه عکاس، همگان ناراحت شدند اما باید از استاد خواهش کرد کمی با دقت بیشتری اخبار را مطالعه کنند و همینطوری دست به قلم نشوند. اولا آن اتفاق در غروب نبوده و صبح بوده ثانیا دو موجود نبوده و یک موجود بوده ثالثا محل عمومی نبوده و متاسفانه، مقتوله به یک باغ شخصی متروکه وارد شده بودند که در آنجا دوقلاده سگ نگهبان نگهداری می شده ، پس محل خصوصی بوده، رابعا سگها این دختر بیگناه را پاره پاره نکرده اند بلکه پزشکی قانونی مرگ مرحومه را" شوك ناشی از ترس و یخ‌زدگی در اثر سرما اعلام كرد".خامسا توصیه میکنم استاد!  به جای حکم قتل دادن برای سگ و صاحبش که در صلاحیتش نیست، به افسانه های تاریخی خود بپردازند و حکم دادن را به دادگاه و ریاستش واگذار کنند.


6) اینجای داستان از همه اش با مزه تر است.استاد!  به خانه دوستشان که چند سگ دارند دعوت شده اند و ایشان که از این حیوانات بیزارند، در نهایت توانسته بودند به هزار و یک بهانه از آنجا خود را رهایی بخشند و قصد دارند دیگر به آن سگ دانی پر از پشم سگ نروند ! (از بازگوی بعضی گفته هایشان در مورد میزبانشان معذورم). دراصول اخلاق در دانشگاه ،به ما یاد داده اند اسرار بیمار و همراهانشان را برای کسی بازگو نکنیم چه برسد به کسی که میهمانمان هم کرد و نان و نمکی با هم خورده باشیم.نمیدانم استاد در کدام دانشگاه درس خوانده است؟ آکسفورد که نبوده انشاالله؟ التزام ایشان را به حقیقت به عنوان یک تاریخ نگار نمی دانم چقدر است؟ اما به عنوان مثال، خود من  به گرده گلها حساسیت دارم و هر گاه به خانه دوستی میروم که گیاه دارد درعذابم ولی به خود اجازه نمی دهم به صاحب خانه توهین کنم که چرا گل و گیاه نگه می دارد و بیایم برای بقیه در روزنامه از خصوصی ترین چیزهای میزبانم بنویسم.به استاد هم توصیه می کنم به جای ایراد گرفتن از رفتار های شخصی افراد و حریم خصوصیشان، کمی تاریخ مطالعه کنند.خدمت این استاد تاریخ! معروضم که سگ برای اولین بار توسط شمس پهلوی در سال 1313 وارد ایران نشد و این بدعت را او برای ایرانیان به همراه نیاورد ،بلکه سگ، حدود 16 تا 18 هزار سال پیش، بعد از اهلی شدن، توسط آریایی هابه اینجا که اکنون ایران می خوانیمش وارد شد و نژاد "سالوکی" که سرمنشا تمام نژادهای سگ میدانندش در زمان سلسله سلوکیان پرورش میافته و در زمان جنگهای ایران و روم باستان از ایران کنونی به اروپا راه پیدا کرده و کار تا به آنجا پیش رفت که به نقل از فردوسی، یزد گرد، دهها هزارسگ و یوز داشته(1) !.از استاد! انتظاری ندارم که در این موارد اطلاعاتی داشته باشد که در این زمانه، تاریخ صد سال گذشته مان، برای رسانه ها و اتفاقا برای بینندگان، جذابیت بیشتری دارد، به همین دلیل است که کارشناسانمان هم تمایل کمتری به مطالعه و پرداختن به قبل از آن را دارند.


7)  " حاجی آقا اگر واقعا حاجی هستی سگ بازی چرا؟ " . قصد داشتم جلوی این نوشته استاد بنویسم "بدون شرح" با یک "!". ولی حیفم آمد.من که به یاد نمی آورم، ولی خیلی از آن سالها نمی گذرد که حتی دیدن و شنیدن صدای رادیو و تلویزیون باعث ارتداد می شد و یا خوردن سوسیس و کالباس جزو گناهان نابخشودنی بود. ولی حالا وقتی اخبار و اتفاقات آن موقع را می خوانیم با پوزخندی از کنارش می گذریم .تاریخ به ما(تاکید می کنم) به ما خیلی درس داده.به ایشان که اتفاقا تاریخ دان هم هستند توصیه می کنم کمی از تاریخ درس بگیرند و گفته ها و نوشته هایی را از خود به یادگار بگذارند که باعث خنده و انبساط خاطر آیندگان نشود. گرچه الآن هم اگر به عنوان یک مطلب جدی به نوشته ایشان نگاه کنیم می تواند لبخند را به گوشه لبمان بیاورد.

8) در جایی از نوشته شان، علناً زحمات نیروی انتظامی را زیر سوال برده و با خوشحالی تعریف می کنند که پسر همسایه شان سوار ماشینی شدند و توسط سرنشینان آن مورد دستبرد قرار گرفته بودند ،هنگام مراجعه به پلیس به خاطر داشتن موی بلند(به قول استاد " موهای شلال") نه تنها احقاق حقی برایش نکرده اند بلکه اورا به خاطر موهایش مورد تحقیر نیز قرار داده و از پاسگاه بیرونش هم کرده اند. البته من و شما می دانیم که این گفته نیز مانند بسیار حرفهای دیگر استاد در حد افسانه و تخیلات شخصی ایشان است زیرا پلیس موظف است که داد از بیداد بستاند چه طرف مویش بلند باشد چه کوتاه. اما من اگر جای روابط عمومی نیروی انتظامی بودم حتما این مسئله را پی گیری می کردم که بر فرض محال اگر واقعیت داشته باشد با آن برخورد شود و اگر غیر از آن بوده، ازاستاد دلیل این نوشته که مصداق بارز تشویش اذهان عمومی است را بپرسند.به قول خودشان مگر مملکت قجری است که هر کس دهان باز کند و هر یاوه را ژاژ خایی کند؟!
 ادامه مطالب ایشان مربوط به تعریف و تمجید از خودشان و سوابقشان و توهین و فحاشی به دیگران بود که به بحث ما مربوط نمی شود.

در انتها باید بگویم تنها در این نقطه با نظراستاد موافقم، و آن این است که به قول ایشان، خیلی چیزها رواج پیدا کرده. جوانان "موی شلال" دارند و ادای سیاه پوستان آفریقایی را در رقص "رپ" در می آورند،خیلی از جوانانمان دنباله رو فرهنگ بیگانه شده اند و حتی حاجی مکه رفته ای سگ دارد و... اینها سوالهایی نیست که من به عنوان نویسنده و دامپزشک یا ایشان به عنوان تاریخ نگار جوابگویش باشیم.یا جامعه شناسان و روانشناسان امروز باید دوای درد کنند یا باید بگذاریم که زمان بگذرد و تاریخ نگاران آینده دراین مورد قضاوت کنند که چه بر سر این نسل آمد که اینگونه شدند، وگرنه من عمویی دارم که عینک ته استکانی دارد با سری طاس که مدام ازاین که در جوانی چه آتشها سوزانده و چه ها می کرده می گوید ولی مدام هم از این جوانان امروز ایراد می گیرد!

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و هشتم آبان 1387ساعت 7:24  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت مردم گریز - پرهیز مدار : بخش چهارم

 

کوشا در نکوهش خویشتن

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

افزون بر آن چه که پیش تر گفته شد ، مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) ها جریانی از فکرهای خودکار دارند که در سمت و سوی منفی ، آن چه که رخ خواهد داد را پیش بینی می نمایند : « من هیچ چیز برای گفتن نخواهم داشت » ، « من یک ابله از خودم خواهم ساخت » ، « او مرا دوست نخواهد داشت » ، « او به نقد و نکوهش من خواهد پرداخت ». ایشان ممکن است از این فکرها کاملن آگاه باشند یا نباشند. آن ها ممکن است از رنج و ملالی که این فکرها برمی انگیزد ، خبردار و هشیار باشند؛ با این وجود ، شرایط از سوی شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار پذیرفته می شود و به جای آن که درستی شرایط به آزمون نهاده شود ، فرد به گونه ای کنش مند ( فعال ) از آن گونه ایستارهای اجتماعی که می پندارد در آن ها فکرها و اندیشه های خود پرسش ( انتقاد ) گرانه و رنج و ملال سر بر می آورند ، می گریزد.

باورهای شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار به ارزیابی های ناکارآمد درباره ی روابط با دیگران می انجامد. این گونه مردمان چنین باور دارند که از بنیاد دوست داشتنی نیستند اما چنان چه بتوانند « خود واقعی » شان را پنهان نمایند ، ممکن است این توانایی را پیدا کنند که دیگران را دست کم برای اندکی ، ولو یک لحطه ، فریب دهند. آنان می پندارند که نمی توانند به هیچ کسی اجازه دهند که بدان اندازه به آن ها نزدیک شود که بفمهد آن چنان که خودشان می دانند ، ناشایست ( بی کفایت ) ، دوست نداشتنی ، و مانند آن هستند. پنداشت های زیرساختاری اینان مواردی هم چون « من باید یک نمای بیرونی دلچسب برای دیگران بیارایم تا مرا دوست داشته باشند » ، « اگر دیگران واقعن مرا می شناختند ، دیگر مرا دوست نمی داشتند » ، « آن هنگام که آنان مرا بشناسند ، خواهند دید که من واقعن فرومایه ( حقیر ) هستم » و « نزدیک شدن به من و دیدن واقعیت من برای مردمان خطرناک است » را در بر می گیرد.

پنداشت های معمول اینان درباره ی آن چه ایشان باید برای نگاه داشتن روابط دوستانه انجام دهند ، چنین درون مایه هایی دارد: « من باید او را همه گاه راضی و خشنود نگاه دارم » ، « او مرا تنها در صورتی دوست خواهد داشت که من هر آن چه او می خواهد انجام دهم » ، « من نمی توانم نه بگویم ».

از این رو اینان ممکن است به گونه ای پایدار و ماندگار از جسارت و قاطعیت ورزیدن خودداری نمایند : « اگر من حتا یک اشتباه کنم ، او همه ی آن نمایی را که از من در ذهن دارد ، به چالش خواهد کشید » ، « چنان چه من ناخشنودی او را بر آورم ، او به دوستی مان پایان خواهد داد » ، « او متوجه هر گونه کاستی ( عیب و نقص ) من شده و مرا طرد خواهد کرد ».

مردم گریز – پرهیز مدار ها در ارزیابی واکنش های دیگران دشواری دارند. آن ها ممکن است واکنش های طبیعی و حتا مثبت دیگران را بد برداشت نموده و پاسخ هایی منفی بپندارند.

همانند بیماران دچار ترس و هراس های اجتماعی ، برخی آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار مستعد آن هستند که بر فکرهای منفی ، احساس ها ، و واکنش های فیزیولوژیک درونی خودشان بیش تر از حالت و بیان چهره و زبان پیکری دیگران تمرکز نمایند. برای آنان بسیار مهم است که هیچ کس درباره ی شان به گونه ای بد نیندیشد؛ چرا که اینان چنین باوری دارند : « چنان چه کسی درباره ی من دید و قضاوت منفی داشته باشد ، دیدگاه و انتقاد او باید واقعیت داشته باشد ».

ماندن در ایستارهایی که ممکن است در آن ارزیابی شوند ، خطرناک به نظر می رسد؛ چرا که واکنش های منفی و یا حتا طبیعی دیگران باورهای مبنی بر این که آن ها دوست داشتنی نبوده یا دچار کاستی هستند ، را تایید نموده و قطعی می سازند. آن ها معیاری برای آن که خودشان را به شیوه ای مثبت ارزیابی نمایند ، ندارند.

حتا آن گاه که با شواهدی رو به رو می شوند که نشان از این دارد که با دیگران در کشمکش و ستیز نیستند ، باز هم پرهیز مدارها  چنین شواهدی را کاستی ( تخفیف ) می بخشند. فکرهای خودکار معمول اینان مواردی هم چون « او می پندارد من شایسته و توان مند هستم ، اما به واقع من او را فریب داده ام » ، « اگر او واقعن مرا می شناخت ، هرگز مرا دوست نمی داشت » ، « او به من نزدیک شده است تا دریابد که من واقعن خیلی دلچسب نیستم » را در بر می گیرد.

پرهیز مدار ها اغلب برخورد ناکارآمدی در برابر احساس ها و هیجان های ملال آور دارند : « من نباید اضطراب داشته باشم » ، « من همواره باید احساس خوبی داشته باشم » ، « دیگران به ندرت دست پاچه ، شرمسار یا هراسناک می شوند و احساس بدی پیدا می کنند ».

پرهیز مدارها چنین می پندارند که چنان چه اجازه دهند که احساس رنج و ملال پیدا کنند ، در این احساس ها آن چنان گیر می کنند که دیگر هرگز از آن بدر نخواهند آمد: « اگر اجازه دهم که احساس هایم رها شود ، فرو خواهم پاشید » ، « اگر احساس بدی پیدا کنم ، از کنترل رها شده و دیگر کارآمد نخواهم بود » ، « اگر اضطرابم آغاز شود ، به بدترین نقطه ام خواهم رسید ». 

                            

*روان پرشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و هشتم آبان 1387ساعت 6:53  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

gay looking  گی نما : آنان که خود را هم چون برخی همجنس گرایان مرد می نمایانند

 

 

اپیدمی « اختلال ( بحران ) هویت » در جوانان برای روان پزشکان ، روان شناسان ، مشاوران ، مددکاران و دیگر دانش آموختگان مرتبط با « سلامت و امنیت اجتماعی »  نگران کننده شده است.

یکی از آسیب هایی که دامان پسران جوان را گرفته است ، پدیده ی روزافزون « GAY LOOKING ( گی نمایی : آراستن ناهم جنس گرایان به مانند برخی هم جنس گرایان مرد ) » است که به ویژه در تهران و برخی دیگر کلان شهرها با تاسف شاهد آن بوده و هستیم.

از آن جا که فرجام واپسین « اختلال ( بحران ) هویت » ، همانا « اختلال شخصیت مرزی - آشوب ناک ( بوردرلاین ) » است ، پس « اختلال ( بحران ) هویت » به هر فرجام ناگوار می تواند بینجامد. 

 

فراگیری بحران هویت در ایران

 

سه سالی می شود که چه در شمال ، چه در مرکز ، چه در جنوب تهران - از شرق تا غرب - پسران جوان و میان سال زیادی را دیده ام که به عمد ، آن چنان شلوارهای فاق کوتاه - لطفن بخوانید : « بدون فاق » !! - را به پا می نمایند که قمبل و باسن مبارک شان ، تراشیده یا پشمینه ، نیمه بیرون در پیش چشمان شرم گین و شگفت زده ی دیگر مردمان بی چاره ، درمانده و نگون بخت باشد.

افسوس و اندوه که مدرنیته ( تجدد ) و به روز شدن برای شمار فراوانی از مردان جوان ما معنایی جز همانند سازی آنان با فرومایه ( پست ) ترین و بد فرجام ترین لایه های اجتماع فرنگستان نیافته است !!!

در همین مدت ، پسران زیادی - اغلب زیر بیست و دو سه سال - را می توان دید که هم چون همجنس گرایان مرد مفعول ( BOT یا V-more B ) خود را آراسته و پوشش برای خود برگزیده اند. 

من دلایل « عصیان عصبی و شورش سرکش » جوانان ناامید از فردا را می فهمم ، اما نمی توانم بر هر آن چه که در این « شورش و سرکشی و هنجار ستیزی با دلیل » می گذرد را تایید نموده و با آن هم آوایی نمایم. « درک و دانستن » پدیده ها به معنای « درست دانستن » آن ها نیست.

به راستی به نمایش عمومی گذاشتن مارک خارجی ، گران بها و نام آور « شورت زیر : پوشش شرم گاه » از سوی مردان جوان ، اگر نشانه ی « بی هویتی » و « بد هویتی » آنان نیست ، پس نماد چه می تواند باشد ؟!؟

آرایش مو و پوشش بیرونی آدمی ، پرچم شخصیت درونی اوست.

آن که خود را به سان « برخی » همجنس گرایان مرد - آری ، « برخی : یعنی گروه اندک و ناچیز ( اقلیت ) » مردان همجنس گرا » پیش چشم و ذهن اجتماع ، از مرد و زن و پیر و جوان ، می آراید و یا با به پا کردن شلوار فاق کوتاه ( بخوانیم : بی فاق ) و تی شرت کوتاه ، کش مارک دار شورت زیر و شکاف ناتال بین دو باسن خود را به نمایش عمومی می سپارد ، کدامین انگیزه ی ارزشمند و شور و کشش انسانی را در ذهن و اندیشه ی خود می پروراند ؟!؟

جالب است بدانید که این وضعیت پسران نا همجنس گرا ، بیش از هر کس ، پسران همجنس گرا ( هوموسکسوال ) را آزار می دهد. دلایل نگرانی و ناآسودگی آن ها دست کم برای من کاملن هویداست.

 

فراگیری بحران هویت در ایران

 

بی گمان در این باره بیش تر باید نوشت....   

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و چهارم آبان 1387ساعت 6:54  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

پیشگفتاری بر ستون « ما و روان پزشک »

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.ravanpezeshk.ir

 

 

 

از این هفته صفحه ی پزشکی روزنامه ی اعتماد به دو بار در هفته افزایش می یابد. قرار بر این شد که در کنار ستون « کلینیک » روزهای دوشنبه ، ستونی نوین و با نام سرستون و نوشتاری جدا از سلسله مقالات « شخصیت و ما ایرانیان » روزهای دوشنبه بنیاد نهاده شود.

برگزیدن نام و نشان از دلبستگی های دیرینه من شیفته و تشنه ی همیشگی سینما ، رمان و ادبیات بوده است. از همان روزهای نخست ورودم به جرگه ی نویسندگان هفته نامه ها ، ماهنامه ها و روزنامه ها - که بیش از یک دهه ی پیش در جایگاه نویسنده ی مقالات صفحه های اجتماعی ، ادبی و فرهنگی و سپس با عنوان دبیر سرویس کتاب و ادبیات هفته نامه ی « صدا » آغاز شد – همواره نام ستون برایم اهمیت داشته است.

به دلایل بی شماری نام « ما و روان پزشک » را برای این ستون بهتر و گویاتر از « بهداشت روان » ، که به واقع دیگر بسیار کهنه و تکراری شده است ، می دانم. واژه ی روان پزشک در ایران آن چنان که باید و شاید جا نیفتاده است. نه تنها مردم ، که بسیاری از پزشکان و درمانگران رشته های علوم پزشکی با کرانه ها و ژرفای این رشته بیگانه هستند. توده ی اجتماع از دیرباز « روان پزشک » را « دکتر دیوانگان » شناخته اند ؛ پس جای شگفتی نیست اگر شمار فراوانی از نیازمندان درمان های روان پزشکی – چه دارویی و چه روان درمانی - به جای روان پزشک ( متخصص اعصاب و روان ) به نورولوژیست ( متخصص مغز و اعصاب ) و حتا نوروسرجر ( متخصص جراحی مغز و اعصاب ) و دیگر رشته های بعضا نامرتبط مراجعه می نمایند.

رفتن نزد روان پزشک ، برای بسیاری از مردم دشوار است.این واقعیت در شهرستان ها نمایان بوده و هست. این ذهنیت تنها چند سالی ست که در پرتو برنامه های گاه سودمند و گاه ناسودمند صدا و سیما تا اندازه ای چرخیده و دیگر گون شده است. بگذریم که این چرخش بیشتر به سوی روان شناسان و مشاوران بوده است و هنوز انگ ( استیگمای ) یاری خواستن از روان پزشک برای توده ی اجتماع در حال گذار باقی مانده است.

هر چند مقالات این ستون با درمان های نوین کمکی سودمند در فرآیند روان درمانی شناختی – رفتاری و نیز تحلیلی – بینش مدارانه آغاز می شود ، اما امیدوارم به زودی در نخستین فراغتی که دست دهد ، بتوانم به این مهم بیش تر بپردازم و از کوشش های بزرگانی هم چون دکتر رضاعی ، دکتر چهرازی ، دکتر میر سپاسی ، دکتر داویدیان ، تا استادان برجسته ی دهه های اخیر که در این سده ، آهسته اما پیوسته ، این رشته را بنیاد نهاده و به پیش بردند ، یاد و ستایشی درخور به جا آورم.

شناساندن کرانه ها و گستره ی پهناور و ژرفای رشته ی « روان پزشکی » و درمان های گوناگونی که از سوی پزشک دانش آموخته ی این رشته قابل ارائه است و بیان جایگاه جدا و مرزهای این رشته از نورولوژی ( مغز و اعصاب ) ، نوروسرجری ( جراحی مغز و اعصاب ) و نیز سایکولوژِی ( روان شناسی ) بنیان نخست کوشش های من در این ستون خواهد بود.

در این کنش مهم ، بی گمان گریزی از این ندارم که هر از چند گاه به سوی مطب استادان برجسته و پیشکسوت بازنشسته هم چون دکتر طریقتی ، دکتر میر سپاسی ، دکتر مهرابی ، دکتر جلیلی ، دکتر سهامی ، دکتر رفعتیان ، و ......... شتافته و دست کم برای دقایقی بار دیگر به دانش آموزی بپردازم و از راهنمایی های ژرف نگرانه ی آن ها سود جویم. امیدوارم این بزرگان این مزاحمت سودمند را به شاگرد کوچک شان ببخشایند. هر چند این مزاحمت ، استادان برجسته ی هنوز بازنشسته نشده را نیز دست کم در ساعات حضورشان در بیمارستان های دانشگاهی تهران در بر خواهد گرفت که پیشاپیش از بزرگواری ایشان سپاس گزاری می نمایم.   

به امید پروردگار بخشنده ی مهربان ، در ستون « ما و روان پزشک » پنج شنبه ها ، پس از شناساندن درمان های سودمند کمکی هم چون « سود جستن از سینما در شتاب بخشیدن به فرآیند روان درمانی » ، از شیوه های گوناگون روان درمانی ، رفتار درمانی ، دارو درمانی و دیگر درمان های زیستی ( هم چون الکتروشوک درمانی ) خواهم نوشت و شناساندن ویژگی های شخصیت و اختلالات ( بیماری های ) روانی را در ستون « کلینیک » روزهای دوشنبه دنبال خواهم نمود.

 

*بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران  

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و سوم آبان 1387ساعت 7:7  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت مردم گریز - پرهیز مدار : بخش سوم

 

در گرداب گمان های ناگوار

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

افراد دارای ویژگی های پر رنگ و نیز اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) ، با وجود این که به گونه ی معمول ، روابط اجتماعی اندکی با دیگران دارند ، در  آرزوی نزدیک و صمیمی بودن به آن ها هستند. آن ها از این روی از برقراری روابط با دیگران یا پاسخ دادن به کوشش های دیگران برای آغاز برهمکنش های دو سویه پرهیز می نمایند ، که می پندارند بی گمان در این گونه روابط طرد خواهند شد؛ چنین طرد و پس زده شدنی برای آن ها تحمل ناپذیر است.پرهیز و کناره گیری اجتماعی آن ها نمایان و آشکار است.تحمل اندک آنان برای رنج و ملال هم چنین آن ها را وادار می کند تا با سرگرم شدن به کنش ها و کردارهای دوست داشتنی شان ، حواس خود را از چنین شرایط ناخوشایند و منفی ای پرت نموده و ذهن خویش را از نگرانی رها سازند.

آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) باورهای بنیادین ( مرکزی ) ناکارآمدی پایدار و ماندگاری دارند که با کارکرد اجتماعی آن ها رویارویی دارد. این باورها ممکن است که آشکارا از سوی ایشان بر زبان آورده نشوند ، اما به هر روی درک و باور شخص از خویش و دیگران را باز می نمایاند.

در روزگار کودکی ، آدمیان مردم گریز – پرهیز مدار ممکن است فرد مهم و برجسته ای همانند پدر ، مادر ، آموزگار ، همشیر ( خواهر یا برادر ) و همتایی داشته اند که برای آن ها بسیار منتقد ، نکوهش گر و طرد کننده بوده باشد. در چنین ایستارهایی طرح واره های ذهنی – شناختی ویژه ای از برهمکنش ( تعامل ) دو سویه ی فرد آدم گریز – پرهیز مدار با آن فرد مهم بر می آید که از آن جمله می توان به مواردی هم چون « من ناشایست ( بی کفایت ) هستم » ، « من دارای کاستی ( نقص ) هستم » ، « من دوست داشتنی نیستم » ، « من متفاوت هستم » ، « من بهنجار و سازگار نیستم » اشاره نمود. هم چنین در آن ها باورهای منفی درباره ی دیگر مردمان رشد و پیشرفت می کند مانند : « مردم به من اهمیتی نمی دهند » ، « مردم مرا نکوهش نموده و پس خواهند زد ». البته باید یادآور شد که همه ی کودکان دارای فرد مهم و برجسته ی منتقد ، نکوهش گر و یا طرد کننده دچار شخصیت پر رنگ و مختل مردم گریز – پرهیز مدار نخواهند شد.

مردم گریز – پرهیز مدار ها در سنجش و ارزیابی کنش و واکنش دیگران در برابر آن ها دچار این خطای شناختی می شوند که گویی همه کس با آن ها به شیوه ی نقد، نکوهش و پس زدن فرد مهم و برجسته ی روزگار کودکی شان برخورد می کند. آن ها از این هراس دارند که نتوانند رنج و ملالی راکه از این نقد ، نکوهش و طرد بر می آید را تحمل نمایند. بنابراین آن ها از ایستارها و روابط  اجتماعی پرهیز و کناره گیری می کنند. گاه تا بدان جا که به شدت زندگی خصوصی شان را محدود و تنگ می کنند تا از دردی که - به باور و قضاوت آنان - در روابط با دیگران گریزناپذیر خواهد بود ، به دور و ایمن بمانند. پیش بینی درباره ی طرد و پس زده شدن ، رنج و ملال پدید می آورد که به خودی خود برای هر آدمی به شدت دردناک است ، اما از آن دردناک تر در انتظار و چشم داشت طرد و پس زده شدن است. چرا که آدم مردم گریز – پرهیز مدار واکنش های منفی دیگران در برابر خودش را با تفسیرهای بسیار شخصی از این دست که « او مرا بدین روی طرد نمود که من ناشایست ( بی کفایت ) هستم » توجیه پذیر می پندارد. او در این پس زده شدن ، تنها کم داشت های خود را سبب ساز طرد برمی شمارد. چنین باورهای منفی شخصی ای به خودی خود دیگر باورهای ناکارآمد را نیرومند تر نموده و به احساس های بیش تر ناشایستگی ( بی کفایتی ) و نا امیدی می انجامد. حتا برهمکنش ( تعامل ) های اجتماعی مثبت نیز یک پناه گاه امن برای دور ماندن از طرد و پس زده شدن از سوی دیگران پدید نمی آورد : « اگر یک نفر مرا دوست دارد بدان سبب است که او واقعیت مرا نمی بیند ؛ آن گاه که او بتواند واقعیت مرا دریابد ، مرا بی درنگ پس خواهد زد ». بنا بر این ، مردمان دارای ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار به دنبال آن هستند که با کنار کشیدن از روابط اجتماعی منفی و نیز مثبت از رنج و ملال طرد شدن خود را دور نگاه دارند.   

مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) ها  یک سری فکرهای خودکار خودپرسش ( انتقاد ) گرانه دارند که هم در ایستارهای اجتماعی و هم هنگامی که در انتظار برخوردهای آینده هستند ، از سوی فرد آزموده می شوند. همین فکرها هستند که رنج و ملال پدید می آورند؛ هر چند به آسانی از سوی فرد هنگام ارزیابی روان شناختی بیان نمی شوند. از جمله افکار خودکار ( اتوماتیک ) منفی معمول آنان می توان به مواردی هم چون « من گیرا ( جذاب ) نیستم » ، « من کسل کننده هستم » ، « من کودن هستم » ، « من یک بازنده هستم » ، « من بهنجار و سازگار نیستم » اشاره نمود.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی    

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  هجدهم آبان 1387ساعت 23:46  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

نگره : نقد ادبیات داستانی

 

بالاخره انتظار به سر رسید و دفتر چهارم نگره ( نقد ادبیات داستانی ) - شماره ی تابستان ۱۳۸۷ - به کوشش فتح الله بی نیاز ، شهلا زرلکی و مسعود میرزایی از سوی انتشارات فرهنگ کاوش منتشر شد.

نقد من بر رمان « موج ها » اثر پر هیاهوی ویرجینیا وولف ، ترجمه ی مهدی غبرایی ( انتشارات افق ) را با عنوان « شناور در موج های شتابان ذهنی آشفته و سرشار » ، می توانید در کنار نقد های امیر احمدی آریان ، علیرضا بهنام ، فتح الله بی نیاز ، مجید تیموری ، حسین جاوید ، علی الله سلیمی ، حسین شهرابی ، لیلا صادقی ، سعید طباطبایی ، مهدی عاطف راد ، جواد عاطفه ، عباس عبدی ، مشیت علایی ، محسن فرجی ، جواد ماه زاده ، حسن محمودی ، رضا نجفی ، آرش نقیبیان و لادن نیکنام بر مهم ترین کتاب های منتشر شده در بهار  ۱۳۸۷ در شماره ی چهارم نگره پیش چشم و ذهن داشته باشید.

 

نقد موج های ویرجینیا وولف : دکتر بهنام اوحدی ( نگره ، دفتر چهارم )

 

از جمله کتاب های مطرحی که نقد آن در این شماره ی نگره منتشر شده است ، می توان به « مادام بوواری » ، « آخرین سفر زرتشت » ، « گوساله ی سرگردان » ، « کافکا در کرانه » ، « میرامار » ، « دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد » ، « اژدها کشان » ، « آنای باغ سیب » ، « رنج های ورتر جوان » ، « دختری با ریسمان نقره ای » ، « آن گوشه ی دنج سمت چپ » ، « بازی عروس و داماد » ، « ها کردن » و .......... اشاره نمود. 

 

نقد موج های ویرجینیا وولف : دکتر بهنام اوحدی ( نگره ، دفتر چهارم )

 

چنان چه موج های ویرجینیا وولف را خوانده اید و یا به شناخت ویژگی های شخصیتی و خلقی ویرجینیا وولف دلبستگی ای دارید ، پیشنهاد می کنم نقد روان شناختی مرا بر آن از پیش چشم و ذهن تان بگذرانید.

 

نقد موج های ویرجینیا وولف : دکتر بهنام اوحدی ( نگره ، دفتر چهارم )

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  هجدهم آبان 1387ساعت 23:36  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

موسی و یکتاپرستی : زیگموند فروید

 

خوب آدم گاهی ذوق زده می شود. اشکالی دارد ؟

در این سرزمین که سده هاست شوق مرگ جایگزین شور زندگی شده است ، به واقع چنین رخدادی - دست کم برای من برخوردار از ویژگی های پر رنگ شخصیت موشکاف ، منتقد و اندوه گین ( دپرسیو ) - به ندرت رخ می دهد؛ البته تلخند فراوان است؛ منظورم از تلخند ، همان طنز و مزاح سیاه اجتماع است.

 

موسی و یکتاپرستی : زیگموند فروید

 

چندی پیش به لطف هفته نامه ی شهروند امروز ، از انتشار کتاب « موسا ( موسی ) و یکتا پرستی ( Moses & Monotheism )  » زیگموند فروید در ایران و آن هم در هنگامه ی پر هیاهوی دولت پر شور نهم خبردار و شگفت زده شدم.

کتاب را هورا رهبری به فارسی برگردانده و انتشارات فرهنگ صبا با حمایت موسسه ی فرهنگی هنری رخ داد نو به چاپ رسانده است. و البته هویداست که انتشار این کتاب در ایران و آن هم در این دوره ی وزارت ارشاد اسلامی برای آدم آشنا به این کتاب زیگموند فروید شگفتی فراوان پدید می آورد.

 

موسی و یکتاپرستی : زیگموند فروید

 

بی گمان پس از سخت گیری های هیاهوساز سه سال اخیر در عرصه ی فرهنگ - و به ویژه گستره ی نشر کتاب - از مشاهده ی چنین رخ داد نوینی به جاست آدمی چندین و چند - و نه فقط دو تا - شاخ در آورد !!

این بود که من هم ذوق زده پس از سال ها کمی تا قسمتی وبلاگ نویسی - که برای من جایگزین تالیف و ترجمه ی کتاب شده بود - را رها ساختم و به عرصه ی تالیف و ترجمه ی کتاب بازگشتم.

البته جز یکی دو فصل کتاب « پندارها و کردارهای جنسی آدمی ( انسان و سکسوالیتی ) » بافی کتاب های من مشکل چندانی برای گرفتن مجوز پیش و پس از چاپ ندارند. البته این شامل کتاب های « خزان تنهایی دل ( زندگی و اندیشه های صادق هدایت ) » ، « راز سرگردانی این روح عاصی ( زندگی و اندیشه های فروغ فرخزاد ) » و « ایران ۱۴۰۰ - سخن ها را بشنویم ، واقعیت ها را بپذیریم » نمی شود که از بنیاد انتشار آن را باید به دهه های آینده وانهم. البته اگر خواست پروردگار بر پایدار ماندن عمر گذرا و از دست رفتنی ام باشد !!!

اکنون به کار واپسین ویرایش کتاب « از عشق تا ازدواج » مشغول هستم که به تفاوت های بنیادین عشق با ازدواج می پردازم و به امید پروردگار ، پس از آن هم به واپسین ویرایش فرونهاده ی کتاب « احساس و جنسیت » خواهم پرداخت. 

پس از آن باید کتاب  « پندارها و کردارهای جنسی آدمی ( انسان و سکسوالیتی ) » را به پایان برم. واپسین کارم ، نوشتن « فراتر از پندار ( زندگی و اندیشه های زیگموند فروید ) است. خدا را چه دیدید ! شاید این یکی هم مجوز گرفت !! وقتی « موسا و یکتاپرستی » فروید مجوز می گیرد ، پس دیگر مجوز « فراتر از پندار » حل حل است !!!

« موسا و یکتا پرستی » را تا دیر نشده از دست ندهید. این کتاب را می توانید از کتاب فروشی های شناخته شده ی تهران و شهرستان ها به چنگ آورید.

و البته برای من این پرسش باقی ست که در حالی که کتاب پر هیاهوی « موسا و یکتاپرستی » فروید در هنگامه ی وزارت خانه داری برادر صفار هرندی و ریاست جمهوری برادر احمدی نژاد مجوز به آسانی پیش و پس از انتشار دریافت می دارد ، پس چرا و چه گونه ویرایش و انتشار کتاب بی مسئله ی « پنج گفتار در بیان روان کاوی » جزو سیاهه ی گناهان کبیره ی من بی چاره در اصفهان قرار می گیرد ؟!؟

تا کدامین هنگام ، اصفهان باید پیشتاز تنگ نظری و تعصب ورزی های برون از دوراندیشی و منطق باشد ؟؟؟ این گونه است که « مکتب فلسفه ی اصفهان » - برخلاف « مکتب تبریز » - با گریز ناگزیر چهار فیلسوف اصفهانی به پای تخت ، در تهران بنیاد نهاده می شود و نخبگان اصفهانی کتاب های ارزشمند شان را از ناشران اصفهانی دریغ داشته و انشار آن را به ناشران تهرانی می سپارند !!!

افسوس و هزاران افسوس بر نادانی و نادور اندیشی های مان .......... 

 

گناهان کبیره

   

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  شانزدهم آبان 1387ساعت 7:13  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

روابط فرا ( خارج ) زناشویی { خیانت به همسر }

 

برقراری روابط عاطفی و آمیزشی ( جنسی ) فرا ( برون ) زناشویی از سوی زنان افزایش چشمگیر و نگران کننده ای نشان می دهد. این تنها دیدگاه من نیست. نظر و مشاهده ی بالینی بسیاری از زوج درمان گران است که بارها و در ایستارهای گوناگون آن را با من در جریان گذاشته اند. این عبارت ، سوتیتر گزارش چندی پیش صفحه ی اجتماعی روزنامه ی اعتماد هم بود.

برقراری روابط بیرون ( فرا ) زناشویی ، علل و عوامل پر شمار و گوناگونی دارد اما هم چون طلاق هرگز یک نفر در آن مقصر و گناه کار صد در صد نیست ! به واقع ، حتا در برقراری چنین روابطی از سوی شوهر عیاش ، همسر در نگاه نخست « مورد ستم واقع شده » هم چند درصدی بار تقصیر و اشتباه را بر دوش دارد که دست کم به برگزیدن چنین همسری مربوط است !!

برخی از شوهران در رویکرد زنان شان به سوی این گونه روابط - که از روابط تلفنی و اس ام اسی عاطفی آغاز شده و به روابط جنسی و آمیزشی می انجامد - نقش عمده ای دارند که از آن جمله می توان به شوهران دچار اختلال یا ویژگی های پر رنگ در خودمانده ( آسپرگر ) ، شخصیت درخودمانده - تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) ، شخصیت مردم گریز - پرهیز مدار ( اوویدنت ) ، شخصیت نظام مند - قانون مدار ( وسواسی - جبری ) ، شخصیت وابسته ( دیپندنت ) ، شخصیت منتقد - افسرده ( دپرسیو ) و به طور کلی آدم های سرد ، اضطرابی ، ناهیجانی و درون گرا ، و نیز افراد دچار اختلالات وسواسی ، به ویژه « اضطراب ها و وسواس های ذهنی - عملی جنسی - آمیزشی » و .... اشاره نمود. 

اینان با برآورده نساختن نیازهای عاطفی و آمیزشی زنان خود و نکوهش آن ها - به دلیل بیان این گونه نیازها و درخواست برآورده شدن گاه به گاه آن ها و دست آخر گله و شکوه از چشم فرو بستن شوهران شان بر این نیاز غریزی و خداوند آفرین شان - مقصر و گناه کار اصلی در کشیده شدن زنان شان به سوی آغوش مردانی جز شوهران شان هستند. شوهرانی که از ادای تکلیف شوهری گریزان و هراسان بوده و از مراجعه برای درمان اضطراب ها ، وسواس ها و سردمزاجی و کمبود میل جنسی شان نیز رویگردان هستند. 

در به بینش رساندن این گونه مردان کمی تا بسیاری « شوت و اوت » - نادان و گریزان - بر پایه ی مکتب « فیلم درمانی » می توان از فیلم های « سگ های پوشالی ( Straw dogs ) » ، « خیابان هانوور ( Hanoover street ) » ، « ماری آنتوانت ( Marrie antoinette )  » ، « مادام بوواری ( Madam Bovari ) » ، « امتیاز نهایی ( Match point ) » ، « افسانه ی 1900 ( The Legend of 1900 ) » ، « وکیل ( جانشین ) هادساکر » ، « بی وفا ( Unfaithful ) » و ......... به بهترین و شگفت انگیزترین صورت سود جست. به ویژه از پنج فیلم نخست که زبده ترین زوج درمانگر هم نمی تواند به اندازه ی این پنج فیلم در به بینش ( Insight )  رساندن شوهر « شوت و خواب زده » سودمند واقع شود !!!

 

سگ های پوشالی : اثر ماندگار و درخشان سام پکین پا

 

 

به ظاهر راضی و خشنود : سگ های پوشالی ( سام پکین پا )       

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  شانزدهم آبان 1387ساعت 6:25  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار : بخش دوم

 

آرامش در نبود دیگران

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

شمار فراوانی از آدمیان در هنگامه های بسیاری از زندگی شان ، به ویژه برای رها شدن از اضطراب و دلشوره در ایستار ( موقعیت ) های دشوار و رخدادها یا گزینه های ناگوار از پرهیز ( اجتناب ) و کناره گیری ( انزوا ) سود می جویند؛ اما آن ها که دارای ویژگی های پر رنگ و یا دچار اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار هستند ، پرهیز ( اجتناب ) و کناره گیری فراگیر رفتاری ، هیجانی ، و شناختی دارند. اینان پرهیز و دوری گزینی ژرف و گسترده ی خود را حتا به بهای گزاف از دست رفتن آرزوها و آماج شان رها نمی کنند.

چنین افرادی در آرزوی پذیرش از سوی دیگران و داشتن دوستی و برهمکنش با آنان هستند اما حتا ممکن است این خواست درون ذهنی شان را در جلسات درمانی برای روان درمانگر هم هویدا نسازند. این تنهایی ، اندوهگینی و اضطراب در روابط بین فردی با هراس همیشگی آنان از طرد شدن پاس داشته می شود.

بردباری و شکیبایی اندک اینان در برابر ملال و اندوه ، ممکن است آن ها را به وادی سوءمصرف مواد بکشاند تا دست کم بدین شیوه ذهن و اندیشه شان از هیجانات و شناخت های منفی رهایی یابد.

افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار همانند دیگر شخصیت ها ممکن است با شکایت از مشکلات محور یک هم چون افسردگی ، اختلالات اضطرابی ( وسواس و ... ) ، سوءمصرف مواد ، اختلالات خواب ، و اختلالات روانی – کارکردی ( سایکوفیزیولوژیکال ) وابسته به تنش و استرس برای مشاوره و درمان مراجعه نمایند.

واژه ی شخصیت مردم گریر – پرهیز مدار ( Avoidant )  برای نخستین بار از سوی میلون در 1969 به کار برده شد ، هر چند کارن هورنای در بیان یک مورد از مراجعان خود ، بیش از چهل سال پیش تر از شناسایی آن از سوی بازبینی سوم کتابچه ی تشخیصی و آماری اختلالات روانی انجمن روان پزشکی آمریکا ، از آن با عنوان « پرهیزگرا ( اجتنابی ) در روابط بین فردی » نام برده بود.

در تشخیص این شخصیت ، جدا ساختن ( افتراق ) آن از اختلالات روان پزشکی دیگری که نما و چهره ای همانند و همسان ( مشابه ) پدید می آورند ، جایگاه و اهمیت فراوان دارد. از این رو ، کوته وار به بیان شیوه ی جدا ساختن این نماهای نزدیک به یکدیگر می پردازم.

 یکی از اختلالاتی که ممکن است بسیار همانند اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) پیش چشم و ذهن نشیند ، « ترس و هراس اجتماعی فراگیر ( ژنرالیزه ) » است؛ اما در این اختلال اغلب اضطزاب در ایستاهای ویژه و شمارپذیر ( معدود ) ی مانند سخن رانی در میان گروهی از مردمان رخ می دهند.

اختلال هول ( پانیک ) و گذر هراسی ( آگوروفوبیا ) نیز ممکن است نمایی همانند اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) داشته باشند؛ اما حتا در همزمانی این دو اختلال ، مشکل فرد ترس فراوان او از رخ دادن یورش هول و دلهره ( پانیک ) در ایستارها و جاهایی ست که فرد از جایگاهی ایمن و یا یارانی که می توانند او را از فاجعه های شخصی – پیکری یا روانی – رهایی بخشند ، به دور است. در حالی که در شخصیت مختل و نیز مختل مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) ، مسئله ترس و هراس فرد از نقد و پرسش گری و یا طرد اجتماع است.

دیدگاه های شخصی از گونه ی « من ناشایست ( بی کفایت ) هستم » در هر دو اختلال شخصیت وابسته ( دیپندنت ) و نیز مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت )  چشمگیر هستند؛ اما آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وابسته ، دیگران را نیرومند و توانا برای انجام پشتیبانی خویش می بینند ، در حالی که افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار به دیگران به گونه ی انتقادگران و طردکنندگان بالقوه می نگرند.

از این رو مردم گریز – پرهیز مدارها بر خلاف وابسته ها که همواره در جست و جوی روابط بین فردی نزدیک و صمیمانه هستند ، از برقراری چنین روابطی می ترسند و خود را در برابر دیگران آسیب پذیر می بینند؛ هر چند در واقع پذیرفته شدن شان از سوی دیگران و داشتن روابط نزدیک گرم و صمیمانه از آمال و آرزوهای ذهنی آن ها بوده و هست.

این در حالی ست که افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت در خودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) و شگفت انگیز – خرافه گرا ( اسکیزوتایپال ) ، کناره گیری و جدایی از اجتماع را پسندیده و گرایش و خواستی درونی برای وانهادن این شیوه ی زندگی ندارند. ایشان در تاریکخانه های شکوه مند و دوست داشتنی خود ، شهریارانی تک اما کامروایند.

اسکیزوئیدها به طور کلی در برابر انتقاد و یا طرد شدن از سوی دیگران بی تفاوت اند. اسکیزوتایپال ها نیز هر چند ممکن است به کنش ها و دیدگاه های منفی از سوی دیگران واکنش نشان دهند ، اما اغلب بیشتر دچار بدبینی می شوند تا این که همانند مردم گریز – پرهیز مدارها به نکوهش خویش بپردازند.

هم چون دیگر اختلالات روان پزشکی محور یک ، هر چند ناشایع تر ، اختلالات شبه پیکری ( سوماتوفرم ) و اختلالات تجزیه ای ( Dissociative  ) نیز ممکن است اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) را همراهی کنند.

اختلالات شبه پیکری ( سوماتوفرم ) ممکن است هنگامی رخ داده و پیشرفت نمایند که مشکلات پیکری دلیلی برای پرهیز و دوری گزینی از اجتماع پدید می آورد. اختلالات تجزیه ای نیز هنگامی پدیدار می شوند که الگوهای پرهیز و کناره گیری هیجانی و شناختی بیماران به اندازه ای شدید ، ژرف و گسترده هستند که در آن ها ناهماهنگی و آشفتگی را در هویت ، حافظه ، یا هشیاری و آگاهی شان  پدید می آورد.

 

  *روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی   

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  شانزدهم آبان 1387ساعت 5:31  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

شی هواهوای بورلی هیلز

 

کمپانی والت دیزنی دهه هاست که هر سال دستاوردی برای آفریدن مهر و دلبستگی در میان آدمیان پدید می آورد. واپسین فیلم والت دیزنی همانند بسیاری از فیلم ها و کارتون های آن بار دیگر به دستاوردهای سازنده و سودمند روان شناختی بر همکنش ( تعامل ) آدمیان با حیوانات پرداخته است.

از دوران کودکی که تلویزیون ملی سال های پیش از انقلاب و سپس گهگاه سیمای جمهوری اسلامی به پخش کارتون ها و فیلم های والت دیزنی می پرداختند ، همواره شیفته ی فرآورده های فرهنگی انسان گرایانه ی این کمپانی بوده و هستم. 

اکنون نیز چون همیشه در انتظار دیدن « شی هواهوای بورلی هیلز (  beverly hills chihuahua ) » لحظه شماری می کنم. به ویژه این که به نژاد کوچولو ، بازی گوش و دوست داشتنی شی هواهوا (  chihuahua ) دلبستگی فراوان دارم.

تماشای این فیلم که هم اکنون سینماهای آمریکا را افزون بر کودکان شیفته ی کارتون ها و فیلم های والت دیزنی ، لبریز از دوست داران و  دلبستگان خردسال ، جوان ، میان سال و سالخورده ی حیوانات کرده است ، برای هم میهنان می تواند شیرین و دلنشین باشد.

به ویژه این که ما ایرانیان - به ویژه در دهه های اخیر که شاهد از دست رفتن باغ ها و باغچه ها بوده ایم - دور و بیگانه با حیوانات و گیاهان پرورش پیدا می کنیم تا در بزرگ سالی به آسانی بر نابودی منابع طبیعی گیاهی و جانوری مان چشم پوشی نماییم و یا خود در کنار دیگران به نیست و نابود شدن این آفریده های پروردگار همت گماریم !!

به راستی حیوان ستیزی و گیاه گریزی ما ایرانیان - که کرداری یکصد و هشتاد درجه عکس کردار ایرانیان باستان است - کدامین هنگام درمان خواهد شد ؟!؟

آیا فراگیر شدن فرهنگ خرید و نگاه داری گیاهان مصنوعی در پنج سال اخیر و بنیان گذاشته شدن زندان و جایگاه اعدام برای حیوانات دست آموز خانگی هشداری جدی برای به دور افتادن ما از فرهنگ کهن و گران مایه ی باستانی ایران زمین و فرو افتادن مان در گرداب توهین و نکوهش سرشت ( ذات ) آفرینش پروردگار بخشنده و مهربان نیست ؟؟؟ 

سزا و کیفر ( عقوبت ) خداوند همواره در پی چنین چشم فرو بستن ها و نکوهش آفریده هایش بوده و خواهد بود. امید که فیلم هایی هم چون  « شی هواهوای بورلی هیلز (  beverly hills chihuahua ) » بتواند در آشتی ما ایرانیان با طبیعت و نعمت های پروردگار درمانگری سودمند و اثر گذار باشند.....

 

شی هواهوای بورلی هیلز

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  دهم آبان 1387ساعت 22:29  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

جستاری در زود مرگی اهالی اندیشه و فرهنگ در ایران

 

دکتر بهنام اوحدی

www.iranbod.com

 

از آمدنم نبود گردون را سود

وز رفتن من جاه و جلالش نفزود

وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود

کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود !

                                ( خیام )

 

 

این واقعیت ناگوار و ریشه ها یش مدت هاست که ذهن کنج کاو و پرسش گر مرا درگیر و گرفتار خود ساخته است. شاید از این رو که تردید و بر سر دو راهی نوشتن و رها کردن نوشتن برای من نیز هم چون هر دست به قلم دیگری در این سرزمین نابردبار ، تردید و دغدغه ای تکرار شونده بوده و هست و خواهد بود.

پس آن گاه که خانم شهلا زرلکی  از من خواست تا جستاری - هر چند گزیده و کوتاه - در این باره بنویسم ، با وجود خستگی و درماندگی برآمده از همه ی درگیری ها ، دغدغه ها و دشواری های این روزها ، مشتاقانه کوشش شبان گاهان خود را بر کشش برخاسته از بی خوابی های مکرر چیره ساختم. شاید بیان ریشه های این درد گران ، اندکی گره گشا باشد؛ شایدی از جنس شایدهای دیگر که بی امید کاشته می شده و به بار نمی نشسته اند !

زودمرگی اهل اندیشه و فرهنگ در ایران پر آفت و گزند ما ریشه ها و سرچشمه های گوناگون فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی و صد البته اقتصادی دارد که می توان از دیدگاه های تاریخی ، روان شناسی ، جامعه شناسی و .... بدان نگریست.

امیدوارم خوانندگان ارجمند از این یادداشت که پر شتاب نوشتن آن را پذیرفتم ، چشم داشت بیان فراگیر و بی کاستی نداشته باشند که نوشتن درباره ی این دشواری سترگ اجتماع ما نیازمند درنگ و اندیشه ی فراوان و شکیبامدارانه است.

از این رو ، اکنون به بیان چند ریشه و سرچشمه بسنده می نمایم ؛ بدان امید که فرصت و فراغتی دست دهد که بدین درد کهنه ی سرزمین مان بیش تر و ژرف تر بپردازم.

یک -  گاه این دشواری دیرینه ی اجتماع ما به نارسی سیزم ( خودشیفتگی ) پر رنگ خود نویسنده و اهل فرهنگ مان باز می گردد. یعنی آقا و یا خانم نویسنده از « احساس و اندیشه ی ابر توانایی ( Omnipotence  )  » سترگ و آن چنانی برخوردار است که دچار شبه وهم و هذیان می شود که گویا اثرش نسخه ی شفابخش و اکسیر این سرزمین است و پس از انتشار بی درنگ به فرجام و دستاوردی شگفت انگیز ، چشم گیر و بی همتا می انجامد. این حالتی ست که برای بسیاری از ما که پیش تر کاغذ سیاه می نمودیم و اکنون بایت ها را لبریز می نماییم ، رخ داده و خواهد داد. مشکل از هنگامی آغاز می شود که این فرجام یگانه و دستاورد خیره کننده پیش چشم هویدا نمی شود و نویسنده را پیش و بیش از خودکاوی و بی قراری و اشتیاق برای نقد اثر و اندیشه ی خود و دانستن کاستی ها و نیز ناهم خوانی های آن ها با ذهن و زبان اجتماع و پیرامونیان ، به وادی فروداشت ( تحقیر ) و دشنام به میهن و هم میهن می کشاند.

در حالی که چنان چه این « احساس و اندیشه ی ابر ( همه کار ) توان » در همان آغاز حرفه ی اندیشه ورزی و فرهنگ مداری از سوی استادان و پیش کسوتان زدوده شود ، بعدها به ناامیدی ، اندوه و درماندگی نخواهد انجامید. البته به شرط آن که خود این استادان و پیش کسوتان از این احساس و اندیشه ی « ابر توان » برخاسته از خودشیفتگی  ( نارسی سیزم ) پر رنگ بدر آمده باشند.

اگر این گونه باورها زدوده نشوند ، خیلی زود و شتابان ، دست بالا یکی دو سال پس از انتشار کار دوم و یا سوم ، احساس سرخوردگی ، ناکامی ، اندوه ، افسردگی ، خشم و در پایان درماندگی آموخته شده ( Learned Helplessness  ) – بخوانیم : زودمرگی - بر نویسنده و پژوهشگر شیفته و مشتاق چیره می شود.

دو – اگر چه تا یکی دو دهه پیش بر ضریب هوشی ( IQ ) تامل و تاکید انجام می شد ، اما مدتی ست که دیگر « پشتکار ، پافشاری و خستگی ناپذیری ( Persistence ) »  عامل نخست چیرگی ، کام یابی و سربلندی شناخته می شود.

این در حالی ست که هنوز ما ایرانیان درگیر افسانه های هوشمندی نژاد مختلط خود هستیم و پشتکار مردمان مشرق زمین ( چین ، ژاپن ، کره ، مالزی و .... ) و مغرب زمین ( اروپای غربی ) را الگو و سرمشقی نیک و خوش فرجام برای خود نساخته ایم.

به راستی هوش بالا بدون پشتکاری پابرجا و استمراری استوار به کدامین فرجام گوارا و خوشایند می انجامد ؟!؟

به دلیل ساختار سنت گرا و نوگریز اجتماع ما ، نویسندگان و اهل فرهنگ – که بیش ترشان دغدغه و انگیزه ی « نوسازی و نوزایی ( Renaissance  ) » داشته و دارند – بارها و بارها در طی گذر عمر شاهد بازگشت ( ارتجاع ) توده ی مردمان به نادانی ها و خرافه های دور از دانش و اندیشه بوده اند. این واقعیت ذهن جست و جو گر و نواندیش نخبگان اجتماع را دچار ناکامی ، سرخوردگی ، اندوه ، خشم ، خستگی ، دل زدگی و درماندگی می ساخته است.

در حالی که باز چرخش اجتماع به آن باورها ، خرده فرهنگ ها و طرح واره های ذهنی ای که از سوی نخبگان دگر اندیش جویای نوزایی و نوسازی ( رنسانس )  خرافه و نادانی نام می گیرد ، گریزناپذیر بوده و پدید آوردن دگرگونی در طرح واره ها و حتا باورهای ذهن و اندیشه ی توده ی مردمان هر اجتماع - به ویژه جوامع عقب مانده و حتا در حال توسعه - کاری سترگ و بی گمان  نیازمند زمان بوده و خواهد بود.

چنان که این خطای شناختی در ارزیابی ایستار اجتماع و هدف گذاری و راهبرد گزینی برای پدید آوردن زمینه های نوزایی و نوسازی ، از سوی استادان و پیش کسوتان اندیشه و فرهنگ از آغاز برای دلشدگان اندیشه و فرهنگ برطرف شود ، این چرخه ی ناکامی ، سرخوردگی ، خشم ، افسردگی و درماندگی – دل مردگی زودرس و پیش هنگام – رخ نخواهد داد.

سه – اما همه ی ریشه ها و سرچشمه های زودمرگی نویسنده و اهل فرهنگ در ایران به خود اینان باز نمی گردد. در واقع ، بسیاری از عوامل و دلایل را بی گمان باید در پیرامون ( اجتماع ) جست و دنبال نمود.

واقعیتی عریان و نمایان است که از دیرباز تاکنون اهل اندیشه و فرهنگ در سرزمین پر آفت و گزند ما ، پس خوراند ( Feedback ) شایسته و بایسته ی لازم را نه فقط از سوی چیرگان و فرادستان ، که از سوی میانه دستان و فرودستان نیز دریافت نداشته اند.

اجتماع عشیره ای – ایلیاتی جای گرفته در سرزمین کم آب ، خشک و کویری ما ، همواره و از دیرباز ، بسیار بیش از اندیشه و فرهنگ ، دغدغه ی زندگی در پایین ترین اندازه ی نیازهای فیزیولوژیک – همان خور و خواب و خشم و شهوت – داشته است. دانش هم اگر به کار دام پروری و کشاورزی و تقویم و طبابت می آمده ، جایگاهی پیدا می نموده ؛ اندیشه و فرهنگ کار آنان بوده است که از داس و بیل و کلنگ و گاوآهن و گله چرانی گریزان و ناتوان بوده اند. مگر هم چون بوعلی سینا در سایه ی خوش سخنی و خدمت در پیشگاه والی و حکمرانی قدر بینند و بر صدر نشینند و به کار خویش پردازند. و البته این منحصر به سرزمین ما نبوده است که لئوناردو داوینچی نیز به اتاق و آتلیه ی نقاشی و سرداب کالبد شکافی و آناتومی از قبل چیستان گویی و هزل سرایی دست یافت.

مردمانی که در دست یافتن به نخستین بنیادهای زنده ماندن – هوا ، آب ، غذا و مسکن ( آرامش و لذت ) -  درگیر و وامانده اند ، را کدامین هنگام و چه گونه دغدغه و اشتیاق اندیشه و فرهنگ می ماند؟!؟ این گونه است که اگر نه همه ی شور و زیست مایه ( لیبیدو ) ، که بیش ترین بخش آن در پای توازن و تعادل و هم سان شدن دخل و خرج به کار گرفته می شود.

اجتماعی که این چنین درگیر نخستین نیازهای فیزیولوژیکش است ، دغدغه و غم اندیشه و فرهنگ ندارد. از این رو شتابان که هیچ ، چندان هم به پیش نمی رود و دربند و گرفتار باقی می ماند. چنین اجتماعی پس خوراند ( فیدبک ) شایسته و بایسته را برای نخبگان اندیشه و فرهنگش روا نمی دارد. این گونه نویسنده ی اهل اندیشه و فرهنگ قدری نمی بیند تا چه رسد که  سودای بر صدر نشستنش برآورده شود !!

اما برهم کنش ناخوشایند توده ی مردم با نویسندگان و اهل اندیشه و فرهنگ تنها به ندادن پس خوراند ( فیدبک ) شایسته و لازم از سوی مردمان به اهل اندیشه و فرهنگ نبوده است. توده ی اجتماع در سرزمین ما نه تنها اینان را نادیده گرفته و حتا گاه به آسانی انکار می کند ، که در موارد بسیاری اهل اندیشه و فرهنگ را به عنوان چهره ای ناهم خوان با خود ، مشکوک ، نمایشگر ( هیستریونیک ) و تشنه ی ستایش بی دلیل در پیش چشم و ذهن نشانده و سپس طرد کرده است. این نگاه سرشار از انکار و تردید توده ی اجتماع – و البته نه اندک درصد مردمان دلبسته و وابسته ی اندیشه و فرهنگ -  برای نخبگان آزار دهنده است و به جدایی گسترده تر و ژرف تر گروه نوساز و روشنگر از توده ی اجتماع می انجامد.

افسوس که در آغاز یا میانه ی این جدایی ، برخی کوشش گران پهنه ی اندیشه و فرهنگ ، به سبب دگراندیشی و گاه با انگیزه ی نادیده انگاشتن توده ی قدرناشناس به پاسخ گویی هایی در کنش ، پوشش و آرایش روی می آورند که شائبه ی خودشیفتگی و نمایشگری اهل اندیشه و فرهنگ را در سرزمین پر آفت و گزند ما نیرومند تر و پر رنگ تر ساخته و چرخه ی از پیش مشکل دار و معیوب برهمکنش مردمان و نخبگان را کاستی و گزند بیش تر می بخشد.  

چهار – سده هاست که در سرزمین ما افزون بر توده ی مردمان ، از سوی چیرگان و نمایندگان آنان  نیز به نویسنده و اهل اندیشه و فرهنگ ، به دیده ی بدبینی و تردید نگریسته شده است. این گونه است که فردوسی باید سی سال آهسته و خاموش در گوشه ای پنهان به نوزایی و نوسازی فرهنگ از دست رفته بپردازد و بوعلی سینا امکان کار و کوشش در پهنه ی دانش و اندیشه را در زیر سایه ی قدر قدرتی چیره پیدا کند. و پس از سده ها باز می بینیم که دهخدا نیز باید هم چون فردوسی سال ها خود را در تاریکخانه اش پنهان کند تا برهانش قاطع بماند و قاطر قدر قدرتان چیره نشود ، بدین آرزو و رویا که شاید مجوز انتشار بگیرد.

شگفت این که در پیشینه ی این سرزمین تنها فرجام امثال میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل و فرخی یزدی که پای به پهنه ی پر ماجرا و خطر سیاست گذاردند ، به مرگ و نیستی نینجامیده ، که سرنوشت بسیاری دیگر هم که سودایی جز آبادانی و خرمی دانش و اندیشه و فرهنگ و هنر نداشته اند ، این گونه رقم خورده است.

در سرزمین ما نه تنها مردمان ، که چیرگان نیز در موارد فراوانی مایه ی ناکامی ، سرخوردگی ، افسردگی و درماندگی نخبگان بوده اند. افسوس که چیرگان پیش از درک همدلانه و فهم ژرف کوشش های اهل اندیشه و فرهنگ ، دستاورد آنان را رویاروی خواست و آرا و آرزوهای خویش می دیده و برای سرکوب آنان استوار می شده اند.

پنج -  رقابت ها و حسادت های ناسالم و بیمارگونه میان اهل اندیشه و فرهنگ در سرزمین ما عیان تر و نمایان تر از آن است که نیازمند بیان باشد. این واقعیت را نمی توان بر دوش مردمان و یا چیرگان گذاشت. این گونه چالش ها و کشمکش های ناسالم و بیمارگونه اغلب به ستیزها و کینه توزی های پایدار و بدفرجام انجامیده است که چرخه ی ناکامی ، سرخوردگی ، خشم ، اندوه ، افسردگی و درماندگی را نیرومندتر و ناگوارتر می سازد. رقابت هایی که نه تنها از حسرت و حسادت ، که حتا از بخل و بغض نیز فراتر می روند و به سادگی به مرز ستیز و کینه توزی و پدرکشتگی می رسند.

شگفت این که چنین رقابت بیمارگونه ای « شاگرد » و « پیش کسوت » نمی شناسد و هر دو به آسانی و بدون دوراندیشی به « پسر کشی » و « پدر کشی » دست و دامان آلوده می سازند. « اصحاب سبعه » به نکوهش و نادیده انگاشتن « یاران ربعه » می پردازند و اینان در واکنش بدین کردار نابخردانه و حسادت آلود به ریشخند و هجو آنان. و این شیوه در سرزمین اهورایی مان هنوز استوار و پایدار ادامه دارد.

شش -  و دست آخر ، فقر و نیاز مالی و معیشتی واپسین و جانکاه ترین ضربه را بر  اهل اندیشه و فرهنگ می زند. آن که این واقعیت ناگوار را می داند ، می کوشد دست کم پیمان زناشویی بستن و فرزند آوردن را به دهه های چهارم و پنجم عمر واگذار کند و دربند نوزایی و نوسازی فرهنگی بماند. اما مجرد ماندن و چشم پوشاندن بر ازدواج ، خود ننگ و انگ های دیگری بر اهل اندیشه و فرهنگ افزون می سازد که از ناتوانی جنسی و سردمزاجی تا همجنس گرایی ( هوموسکسوالیتی ) و انواع و اقسام انحرافات جنسی ( پارافیلیاها ) گوناگون خواهد بود !!!

پیمان زناشویی بستن مانع کار روشنفکری و کوشش در راستای نوزایی و نوسازی فرهنگی نخواهد شد بلکه حتا می تواند به خوبی فرد را در برابر بحران های عاطفی – خلقی ، ناکامی ، سرخوردگی ، افسردگی ، درماندگی ، خواست و آرزوی مرگ ، و افکار خودکشی پشتیبانی و پاسداری نماید. اما به دنیا آوردن فرزند و بدتر از آن ، فرزندان ، با چندین و چند برابر کردن نیازهای مالی و معیشتی خانواده ، اهل اندیشه و فرهنگ را بیش از پیش به گرفتار شدن در چرخه ی ناکامی ، سرخوردگی ، خشم ، اندوه ، افسردگی و درماندگی - « چرخه ی زودمرگی » -  آسیب پذیر نماید. این گونه است که در سرزمین ما آنان که در وادی فرهنگ ، به جای نویسندگی ، به هنرهای تزئینی ، موسیقی ، و نمایش - به ویژه از گونه های بزمی و مجلسی ، ولو کاباره ای و تخت حوضی -  روی آورده اند ، هم چون بوعلی سینا و لئوناردو داوینچی در زیر سایه ی دارندگان شوکت و ثروت اندکی قدر دیده و بر کنار صدر نشسته اند و به داغ و درفش و دار سپرده نشده اند.   

 

از آمدن و رفتن ما سودی کو ؟

وز تار وجود عمر ما پودی کو ؟

در چنبر چرخ ، جان چندین پاکان

می سوزد و خاک می شود ، دودی کو ؟

                                    ( خیام )      

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  دهم آبان 1387ساعت 18:37  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با  شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار : بخش نخست

 

آسه برو ، آسه بیا تا گربه شاخت نزنه !

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

www.iranbod.com

 

 

اگر تشبیه آدمیان به لکوموتیو  ، شخصیت به « آتش دان » و خلق ( مود ) به « سوخت » را بپذیریم ، آن گاه می توان کوچک ترین « آتش دان شخصیتی » را برای افراد دچار اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( AVOIDANT  ) دانست. اختلالی که در دسته ( کلاستر ) شخصیتی C قرار می گیرد. دسته ای که آن را با تابلویی که من آن را « پنج میم : مضطرب ، منضبط ، محتاط ، میانه رو ( معتدل ) ، محافظه کار » نامیده ام ، می توان به خاطر سپرد. شخصیت دیگری که آن را هم می توان دارای آتش دان شخصیتی کوچک برآورد نمود ، شخصیت وابسته است که همانند شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار در گونه های « اختلال » کوچک تر از گونه های « تریت ( ویژگی ) های پر رنگ و کم رنگ » است. ویژگی ( تریت ) های پر رنگ و اختلال این دو شخصیت را می توان آیینه و مصداق آشکار راهبرد « آسه برو ، آسه بیا تا گربه شاخت نزنه ! » دانست. و البته نگرانی ، هراس و دوراندیشی فراوان اینان سبب می شود که پیش از برگزیدن و بکار بستن این راهبرد همیشگی ، دیرپا و ماندگار ، حتا برای لحظه ای بدین واقعیت نیندیشند که گربه از بنیاد شاخی ندارد که آن را به نشیمنگاه دیگری فرو برد !!   

در افراد دچار  اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ، حساسیت بیش از اندازه ای به طرد شدن دیده می شود که ممکن است باعث گوشه گیری و انزوای آن ها از جامعه شود. هر چند این افراد شرم گین و خجالتی اند ، اما غیر معاشرتی نیستند و حتا  دلبستگی فراوانی به داشتن رابطه با دیگران دارند ، اما دل شان می خواهد که دیگران ضمانت های استوار و پایداری به آن ها بدهند که از آن ها خرده گیری و انتقاد ننموده  و آنان را بدون سرزنش و یا بازخواست می پذیرند. کم رویی و شرم گینی ویژگی شخصیتی بارز آن هاست. اینان از گرمی و امنیتی که در روابط انسانی وجود دارد ، خوش شان می آید اما پرهیز و گریز خود از برقراری رابطه با دیگران را با ترسی که ادعا می کنند از طرد شدن دارند ، توجیه می کنند. هنگامی که با کسی سخن می گویند ، نبود قطعیت و اطمینان به خود در آن ها دیده می شود و با فروتنی و شکسته نفسی حرف می زنند. از سخن رانی در میان جمع یا تقاضا نمودن از دیگران می هراسند ، چرا که به طرد شدن از سوی دیگران بسیار حساس هستند. بسیاری از اوقات ممکن است بیان دیدگاه های دیگران را به گونه ای تفسیر نمایند که گویی تحقیر یا توهینی به آن ها بوده است. هنگامی که از کسی تقاضایی می کنند و پاسخ رد می شنوند ، از دیگران کناره گیری می کنند و دچار احساس رنجش و دل آزردگی می شوند.

در محیط کار اینان اغلب به حرفه های حاشیه ای روی می آورند. پیشرفت چندانی در کار خود نمی کنند و به دنبال اقتدار بیشتری هم نمی روند. آدم های کم رو ، شرم گین و دارای حجب و حیایی به چشم می آیند که دوست دارند که همه از دست شان راضی و خشنود باشند. اغلب دلبستگی ای به برقراری رابطه با دیگران ندارند ، مگر آن که تضمین های بسیار مطمئن و استواری به آن ها داده شده باشد که بی هیچ خرده گیری و انتقاد پذیرفته می شوند؛ از این رو اغلب هیچ دوست صمیمی یا قابل اعتمادی ندارد.

نمایی که از « آقای  حکمت » - آن مرد شرم گین ، نیک گفتار ، راست کردار و دوست داشتنی فیلم « رگبار » ، با بازی هنرمندانه و از یاد نرفتنی شادروان « پرویز فنی زاده » - می توانیم پیش چشم و ذهن آوریم ، شاید بهترین و هویدا ترین تصویر از آدمی دارای ویژگی های پر رنگ و شاید حتا اختلال شخصیت های مردم گریز – پرهیز مدار و نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) باشد. این فیلم بر پایه ی مکتب فیلم درمانی ، که همان شتاب بخشیدن به روان درمانی با سود جستن از سینما است ، می تواند درمان گر را در به « بینش » رساندن مراجعان دچار اختلال شخصیت و یا دارای ویژگی های شخصیتی پر رنگ « مردم گریز – پرهیز مدار » به خوبی یاری دهد.

آدمیان مردم گریز – پرهیز مدار ، در بخش « سرشت » ، دارای « آسیب گریزی » و « پاداش مداری » فراوان و چشم گیر ، و اما « نوجویی » و « پشتکار » اندک هستند.

در ساختار « منش » اینان ، « خود راه بری » اندک ، و « خود فراروی » و « همکاری » اندک تا متوسط به چشم می آید.

اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز گرا می تواند با اختلالات خلقی و اضطرابی ، و نیز اختلال شخصیت های درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) ، بدبین – کینه توز ( پارانوئید ) ، وابسته – پناه جو ( دیپندنت ) ، شگفت انگیز - خرافه گرا ( اسکیزوتایپال ) ، و مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) همراه و همبسته شود.

ویژگی های پر رنگ و نیز اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار را باید از ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت های درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) ، بدبین – کینه توز ( پارانوئید ) ، وابسته – پناه جو ( دیپندنت ) ، شگفت انگیز - خرافه گرا ( اسکیزوتایپال ) باز شناخت.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  چهارم آبان 1387ساعت 11:6  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

تایلند

 

اما در سفر به تایلند ، نکته هایی برایم جالب بود که تا این هنگام هنوز آن ها را ننوشته ام:

۱- آرامش سرشتی ( Temperamental ) شمار فراوانی از تایلندی ها برای من بسیار شگفت انگیز بود. به ویژه در آن هنگام که اغلب هم میهنان داخل و خارج میهن را دارای سرشت ( مزاج ) نا آرام ، شورشی و عصیانگر می دیده و می بینم.

۲- زن و مرد در تایلند دوشادوش یکدیگر از بامدادان تا شبان گاهان برای لقمه ای نان و چند متری مسکن کار و کوشش می نمودند. گاهی همه ی کارمندان یک بانک خانم بودند و به خوبی و با اطمینان و آرامش کامل از پس همه ی کارها بر می آمدند. جنس این بانوان ارجمند را نباید با روسپیان اشتباه گرفت.

۳- توهین ، متلک انداختن و ایجاد مزاحمت برای زنان - حتا روسپیان - در تایلند با تبعات کیفری بسیاری همراه است. این برای من که همواره از چیرگی سنگین متلک های رکیک و توهین های پلید به زنان و دختران ایرانی رنج برده و دچار اندوه و افسوس شده ام ، با عبرت و افسوس فراوان همراه بود.

۴- چشم چرانی مردان در تایلند بسیار کمتر از ایران و حتا مالدیو بود. تایلندی ها بیشتر از آن که در بند « شهوت » باشند ، به دنبال « خوراک » اند و در این راه از بامدادان تا شام گاهان به خوردن می پردازند اما آدم فربه و چاق در آن تایلند به چشم نمی خورد. بنابراین همانند ما ایرانیان تکانشی و عصبی و بی حساب به خوردن نمی پردازند. در تایلند و در رستوران مجلل مجتمع تجاری پاراگون بانکوک در کمال شگفتی آشپزی را دیدم که در نهایت دقت و هنرمندی در حال پختن « آلت گاو » در داخل آب و روغن و ادویه ی جوشان بود. هر چند در نگاه نخست ، « پنیس ( آلت ) گاو » را با « سوسیس » و « کراکف » اشتباه گرفتم که دوست همراه مان که تجربه ی سفرهای پیشین به تایلند را داشت ، مرا از این اشتباه فاحش خارج ساخت و البته نگفت که آیا پیش تر مزه ی آن را چشیده است یا نه !!

خداوند را سپاس گزارم که ما در آن هنگام  به دلیل خوردن صبحانه ای سرشار و سنگین ، حتا برای لحظه ای به فکر خوردن ناهار نبودیم !!!

۵- صنایع دستی در تایلند ، درآمد دلاری سرشاری را برای آن سرزمین به ارمغان می آورد. این درآمد - که کاملن وابسته به ورود گردش گران خارجی است - برای کشور ما که صادرات نفتی اش ، به سبب افزایش بی رویه و اشتباه جمعیت در دهه ی ۱۳۶۰ ، رو به پایان است ، می تواند مایه ی سرمشق و عبرت باشد. پیش از هر چیز در این راهبرد ، احترام و چشم چرانی نکردن به گردش گران فرنگی را باید بیاموزیم.

۶- طبیعت تایلند در پوکت و پاتایا بسیار زیباست. سفر به تایلند مجموعه ای از هیجان ( Excitement ) و آرامش ( Relaxation ) است. به ویژه تعریف ماساژهای آن را فراوان شنیدم اما دروغ چرا ؟ تا قبر آ آ آ آ !! ما غیاث آبادیا آدمای ناموس پرستی هستیم و خودمان را به دست و پنجه های عمومی این گیس بریده ها نمی سپاریم !!

۷- سفر به تایلند را به گونه ای جدی به همه ی هم میهنان ارجمند سفارش و پیشنهاد می نمایم. سفر به تایلند - برخلاف سفر به مالدیو که تنها برای ماه عسل یا بیرون آمدن از یک دوره ی پر تنش و سرشار از استرس مناسب است - برای همه ی هم میهنان در هر سن و سال و کلاس اجتماعی - اقتصادی و فرهنگی ای می تواند لذت بخش و عبرت آموز باشد. به ویژه راهبردگزینان اجتماعی - اقتصادی و فرهنگی مان شاید از این گذر بتوانند بیش از « راهبردهای پیشگیری از اندلسی شدن مان » ، به « راهبردهای پیشگیری از تایلندیزه شدن سرزمین بی صادرات نفت و گاز مان در دهه های پیش رو » بیندیشند. 

 

بودا و ببر در تایلند

 

۸- گرایش معنوی تایلندی ها به دین و آیین بودا برای من که میهنم را به گونه ای عریان و نمایان درگیر و گرفتار « بحران هویت ( Identity crisis ) و معنویت ( Spirituality crisis ) می بینم ، بسیار شگفت انگیز و افسوس آور بود. در بانکوک هر از چند گاهی بر سر هر ساختمان مهمی معبد کوچکی برای نیایش و تقویت و تجدید آرامش معنوی برقرار بود. مسلمانان و مسیحیان در تایلند از حقوق و کرامت انسانی و مزایای اجتماعی - اقتصادی و فرهنگی برابر با بوداییان برخوردار بودند. 

 

بودا و ببر در تایلند

۹- احترام و محبت به حیوانات نیز برای من ایرانی که از کودکی آشکارا شاهد حیوان ستیزی و حیوان آزاری گسترده در سرزمین سرگردان مان بوده و هستم ، با افسوس فراوان و اندوه سرشار درباره ی مشکلات و اختلالات رفتاری هم میهنانم همراه بود. سگ ها آزادانه در پوکت به گردش و استراحت می پرداختند و مردمان سگ های هم میهنان شان را به لقمه ای غذا میهمان می کردند و نه هم چون ما با چوب و چماق و پاره آجر و قلوه سنگ !!! معبدی در پوکت « معبد میمون های مقدس » نام داشت.

 

سفر تایلند

 

و بالاخره پایان سفرنامه.

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  سوم آبان 1387ساعت 8:47  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

این سفرنامه ی نوروزی به تایلند نیز به پایان رسید.

سفر به تایلند چند سالی ست که دارد کم کم جایگزین سفر به دوبی و ترکیه می شود.

درست به خاطر دارم که آن هنگام که برای نخستین بار در دوران مدرسه ی راهنمایی به اداره ی گذرنامه ی اصفهان رفتیم به نوشته ای که با ماژیک آبی به مسافران هشدار داده بود ، روبه رو شدم.

هشدار درباره ی سفر به تایلند و اسرائیل بود. نام این دو کشور را با ماژیک قرمز به عنوان مرزهای ممنوعه آورده بودند که سفر بدان ها نه تنها با توقیف گذرنامه همراه بود که افزون بر آن فرد دادگاهی و زندانی می شد.

دوران جنگ بود.

با آن همه تبلیغات درباره ی « رژیم صهیونیستی اشغال گر فلسطین » ذهن من نوجوان درباره ی سفر به اسرائیل مشکلی نداشت ولی تایلند چرا ؟!؟

کلید کنج کاوی ذهنی همیشگی و مادرزادی ام دوباره زده شده بود.

جست و جو برای پاسخ را آغاز کردم تا دانستم که سفر به تایلند به سبب روسپیان رو سپید آن سامان است. آن هنگام اینترنت و ماهواره ای در دسترس نبود. کامپیوتر و سی دی و دی وی دی و حتا کمودور ۳۲ و ۶۴ ای هم نبود !

پس همه چیز ماند تا سفر به این « مرز ممنوعه » به سی و پنج سالگی ام برسد؛ و البته در دورانی که نه تنها دیگر « مرز ممنوعه » نباشد ، که برخلاف پرواز های چارتر به ترکیه ، پرواز با خطوط هواپیمایی داخلی و ملی مان بدان جا فراهم و در دسترس باشد.  

 

ایران ایر : هما   

 

این نوشته ادامه دارد .......

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  سوم آبان 1387ساعت 8:7  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فیلم درمانی

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش سوم

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.1sexologist.com

 

شباهت های بسیاری بین تماشای فیلم و فرآیند روان کاوی می توان یافت. شاید مهم ترین شباهت ، رویاپردازی آزادانه ی ذهن آدمی هنگام تماشای فیلم باشد. آن چه در تماشای فیلم رخ می دهد ، رها شدن ناخودآگاه ذهن و روان از زنجیرهای واقعیت و پرواز آزادانه ی در همانندسازی و هم ذات پنداری با برخی از شخصیت های فیلم است.بدین ترتیب فرد برای مدتی از دنیای واقعیت های ناخوشایند و دشواری ها و دل شوره های زندگی روزمره به یک دنیای فانتزی و خودساخته سفر می کند. آدمی در این سفر از رخدادها و واکنش های شخصیت های فیلم بدان ها برای رویارویی با رخدادها و نگرانی های زندگی روزمره اش الهام گرفته و تصمیمات بهتر و دوراندیشانه تری برمی گزیند.

امروزه بسیاری از روان شناسان بدین واقعیت اعتراف نموده اند که سینما به خوبی می تواند همه ی مفاهیم روان شناختی را مورد ارزیابی و بازبینی قرار دهد و به گونه ای توان مند در راستای شتاب بخشیدن به درمان های روان کاوان و شناخت درمان گران اثر گذار باشد.

کارن  یکی از مراجعان دیوید کامبرون ، از زندگی زناشویی اش راضی نبود و بیان می داشت که در این زندگی گرفتار و زندانی شده است. او می خواست از همسرش جدا شود ، چون از لحاظ مالی مسئولیت پذیر نبود. افزون بر این از جنبه ی احساسی سرد و نجوش بود و گهگاه هم بددهنی می نمود. همسر کارن در حرفه و کسب و کار خود نام آور و کامیاب بود و مردم از رفت و آمد به فروشگاه او خشنود و راضی بودند. کارن می دانست همسرش در سر کار و زندگی بیرون از خانه ی خود ، گرم و بگوبخند است و نگران بود که اگر از او درخواست جدایی نماید ، مردم و همسایگان از کارن پشتیبانی لازم را نکنند. کامبرون در جایگاه روان شناس کارن او را تشویق نمود که با دقت به تماشای فیلم « تایتانیک » بنشیند تا بفهمد که چه گونه « رز » - با بازی کیت وینسلت – خود را از تنگناها و قید و بندهای اجتماع کوته بین و ساده انگار پیرامونش رها می کند.

کارن چند شخصیت فیلم را که در جریان آن دگرگونی دشوار و دلهره آور در کنار و پشتیبان « رز » بودند ، را شناخت. بدین ترتیب آغاز به شناسایی آدم هایی در پیرامون خود نمود که عشق نامشروط و بی شائبه داشتند. دیری نپایید که کارن اعتماد به نفس لازم را برای پدید آوردن تغییرات دلخواهش به چنگ آورد و از این که آگاه شد که شمار نه چندان اندکی از او پشتیبانی می نمایند ، شگفت زده شد.

شرلی هنسون از دانشگاه علوم بهداشتی اروگون با سود جستن از فیلم ها مراجعانش را تشویق می کند تا جرات و جسارت لازم برای بهبود یافتن را به دست آورند. هنسون در مشاوره با مردی که دچار بیماری مرگ باری بود و  چند سال اخیر را دور از خانواده اش زندگی کرده بود ، خواست تا فیلم « زندگی من »  را ببیند. این فیلم درباره ی مردی است که رویاروی مرگ است و دارد برای فرزند نخستش که در راه است ، یک فیلم می سازد. هنسون گزارش می نماید که : « این فیلم مراجع مرا سر شوق آورد و برای ادامه ی هدف مند روزهای باقی مانده الهام و گرمی بخشید. گفت و گوی ما درباره ی این فیلم باعث شد تا مراجع ، پدر و مادر سالخورده ی خود را راضی کند تا برای درمان همراه او بیایند تا او بدین فرصت دست یابد تا بابت خودخواهی های دوران جوانی اش از آن ها پوزش بخواهد.

بیشترین سودی که در روان درمانی و زوج درمانی می توان از فیلم های سینمایی و یا سریال های تلویزیونی جست ، همانا یاری رساندن فراوان بیماران و مراجعان در « رسیدن به بینش » لازم و کافی است. امری که برای پدید آوردن انگیزه و اراده ی آغاز و قاطعیت ادامه ی درمان اهمیت چشمگیر دارد.

اما شاید دومین سود مهمی که می توان از فیلم درمانی به چنگ آورد ، « انگ زدایی و برچسب برداری » از اختلالات ( بیماری های ) روانی و پدید آوردن « فرهنگ پذیرش و پشتیبانی از بیمار روانی » است. تماشای برخی فیلم ها می تواند مردمان را به این باور برساند که اختلالات ( بیماری های ) روانی همانند و همگون بیماری های پیکری هستند. شاید یکی از بهترین نمونه های فیلم های سینمایی از این چشم انداز ، فیلم « ذهن زیبا ( Beautiful Mind  ) » است که به زندگی پر افت و خیز « پروفسور جان نش » - ریاضی دان برجسته ی آمریکایی و برنده ی جایزه ی نوبل اقتصاد در سال 1994 – می پردازد. هم چنین فیلم هوانورد ( Aviator  ) که با بازی لئوناردو دی کاپریو به زندگی سرشار از هیاهوی « هوارد هیوز » فیلم ساز و هواپیماساز نام آور آمریکایی می پردازد ، و نیز فیلم « به همان خوبی که به چنگ می یاد ( As Good As It Gets ) » با بازی هنرمندانه و به یاد ماندنی جک نیکولسون ، به خوبی از این توانایی برخوردارند که به انگ زدایی از بیماران دچار اختلال وسواسی فکری و عملی شدید و گوناگون بپردازند و جنبه های خلاقانه و نوآورانه ی آدمیان دچار وسواس ، سیکلوتایمیا و دیگر اختلالات روانی را آشکارا به نمایش گذارند. این دستاورد اندکی در عرصه ی روان پزشکی و روان شناسی نیست.

 

*روان پزشک  و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی          

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  سوم آبان 1387ساعت 7:26  توسط دکتر بهنام اوحدی