( برای امضاء به کمپین خیلی خیلی امضاء بشتابید ! )
|
دغدغه های یک روان پزشک
|
آشنایی با شخصیت وابسته – بخش سوم و پایانی
منضبط ، مضطرب ، محتاط و محافظه کار
دکتر بهنام اوحدی *
بازبینی چهارمین ویرایش کتابچه ی تشخیصی و آماری اختلالات روانی ( DSM-IV-TR ) اختلال و ویژگی های شخصیت وابسته را درکنار شخصیت های نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) و مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) در دسته ( کلاستر ) C جای می دهد؛ هر چند برخی چنین پسندیده و بیان داشته اند که بهتر است شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) را به همراه شخصیت افسرده – منتقد ( دپرسیو ) در دسته ی شخصیتی جداگانه ای گذاشت.
به طور کلی ، شخصیت های کلاستر C را با ویژگی هایی هم چون دور اندیشی ، آسیب گریزی ، نگرانی و مانند آن شناساند؛ آدمیان دارای ویژگی ها و اختلالات شخصیتی این دسته ، منضبط ، مضطرب ، محتاط ، میانه رو ( معتدل ) و محافظه کار هستند. سر واژه ی سه شخصیت کلاستر C را می توان به گونه ی DOA پشت سر هم نهاد و به خاطر سپرد که نشان از آن می تواند داشته باشد که اینان به دلیل نگرانی و دل شوره ی همیشگی نیازمند دعای خود و خویشان شان بوده و خواهند بود !
بجاست بار دیگر یادآور شوم که در سلسله نوشته های « شخصیت و ما ایرانیان » من ، در ستونی که از سوی دبیر دلسوز و نظام مند صفحه ی پزشکی روزنامه ی اعتماد « کلینیک » نام گرفت ، پرداختن به مبحث « اختلالات شخصیت » مطرح و مد نظر نبوده ، بلکه بیش از آن شناساندن « ویژگی ( تریت ) های شخصیت » آماج کوشش هایم بوده است. چرا که نه فقط در پهنه ی سکس تراپی ، زوج درمانی و خانواده درمانی ، که در عرصه ی زندگی روزمره نیز ما بسیار بیش تر از افراد دچار اختلالات شخصیت ، با آدمیان دارای ویژگی ( تریت ) های شخصیتی کم رنگ تا پر رنگ سر و کار داریم که تنها در مواردی اندازه ی این ویژگی ( تریت ) های شخصیتی به مرز تشخیص « اختلال شخصیت » می رسند.
افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وابسته ( Dependent ) ، درست همانند آنان که ویژگی ها ی پر رنگ و اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( Avoidant ) را دارا هستند ، در موارد فراوانی برای عشق ورزی و زناشویی به سوی آدمیان دارای آتشدان های بزرگ شخصیتی ، یعنی همان افراد دارای ویژگی های پر رنگ و نیز اختلال شخصیت های کلاستر B – خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی – آشوبناک ( بوردرلاین ) ، نمایش گر ( هیستریونیک ) و جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) – گرایش پیدا می کنند.
مهم است که فرد وابسته در همان حال که ارتباط بین فردی و زناشویی خوبی دارد ، مورد استثمار و سوء استفاده ی دیگران و از جمله همسر قرار نگیرد ؛ البته یافتن همسری که مشتاق بوده و توانایی آن را داشته باشد که بتواند نیازهای فرد وابسته را برای همیشه برآورده سازد ، نیز دشوار است. از این رو آموزش و تمرین مهارت های زندگی اجتماعی و مدیریت امور شخصی اهمیت پیدا می کند. مانی تورینگ ، ارزیابی و تقویت خویشتن راهبردهای شناختی – رفتاری فرآیند آموزش مهارت های مدیریت امور شخصی فرد وابسته است.
در مبحث « بی وفایی و روابط فرا زناشویی » منابع و کتاب های مرجع « زوج درمانی » ، شیوع درگیر شدن افراد دارای ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت وابسته در روابط عاطفی و آمیزشی بیرون زناشویی ، پس از شخصیت های پر رنگ و مختل کلاستر B بیان شده است. هر چند این امر در نگاه نخست ، شگفت انگیز می نماید اما با پیش چشم قرار دادن شباهت های سامانه ی « سرشت ( تمپرامنت ) » اینان با شخصیت های پر رنگ و مختل نمایش گر ( هیستریونیک ) – یعنی « نوجویی بالا » ، « پاداش مداری بالا » و « پشتکار و استمرار اندک » - چیستان به ظاهر دشوار برای مان آسان و نمایان می شود ؛ از آن جا که « آسیب گریزی » شخصیت های وابسته بر خلاف نمایش گر ها اندک نیست ، از این رو درگیر شدن افراد وابسته در روابط فرا زناشویی کمتر از نمایش گر ها است.
معیارهای تشخیصی DSM-IV - TR برای اختلال شخصیت وابسته :
نیازی ژرف ، فراگیر و گزافه آمیز به مراقبت شدن ، که به سلطه پذیری ، وابستگی و ترس از جدایی بینجامد. این حالت از اوایل بزرگ سالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید؛ که نشانه هایش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است:
1) بدون اندرز و اطمینان بخشی فراوان دیگران ، در گرفتن تصمیم های روزمره مشکل داشته باشد.
2) نیازمند آن باشد که دیگران مسئولیت بیشتر مسائل عمده ی زندگی اش را به دوش گیرند.
3) به دلیل ترس از برخوردار نشدن از پشتیبانی و یا تایید دیگران در ابراز مخالفت با آن ها مشکل داشته باشد. ( ترس واقع بینانه از فرجام را نباید برشمرد. )
4) در دست یازیدن به طرح ها و برنامه ها یا انجام امور به اتکای خودش و بدون کمک دیگران مشکل داشته باشد. ( به دلیل نداشتن اعتماد به قضاوت ها یا توانایی های خود ، و نه به دلیل فقدان انگیزه یا کارمایه )
5) در به دست آوردن پشتیبانی دیگران بیش از اندازه معطل بماند تا اندازه ای که حتا حاضر شود کارهایی را که خوشش نمی آید ، انجام دهد.
6) در تنهایی احساس ناراحتی یا درماندگی بکند ، چرا که ترس گزافه آمیزی دارد که توانایی مراقبت از خود را ندارد.
7) با پایان پذیرتن یک رابطه ی صمیمانه ، بی درنگ به جست و جوی رابطه ای دیگر برآید تا آن را سرچشمه ی مراقبت و پشتیبانی از خودش قرار دهد.
8) ذهنش به گونه ای ناواقع گرایانه به این اندیشه مشغول باشد که مبادا برای مراقبت از خودش تنهایش بگذارند.
*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی
نوشته شده در بیست و نهم مهر 1387ساعت 1:34 توسط دکتر بهنام اوحدی

یکی از رویکردهای درمانی که از زمستان 1383 خورشیدی ، بر پایه ی شیوه ها و اندیشه های رفتار درمانی ( Behavioral Therapy ) برای برخی از مراجعانم پیشنهاد و به کار گرفته ام ، درمانی ست که خودم آن را « درمان با سود جستن از بولینگ ( Bowling Therapy ) » بوده است.
آثار سودمند این گونه درمان را در موارد فراوانی ، به ویژه اختلالات اضطرابی از جمله وسواس ( OCD ) و اختلال اضطراب فراگیر ( GAD ) ، افسردگی های پر تنش و نیز سیکلوتایمیک ( خلق ادواری ) ، اختلال کنترل تکانه ( Impulse Control Disorder ) ، وسواس های عملی ( Compulsive Disorders ) ، انحرافات جنسی ( Paraphilias ) ، وابستگی ( اعتیاد ) به سکس ( Sex Addiction ) ، نداشتن مهارت در مهار خشم ( Anger management ) ، بیش فعالی ( ADHD ) کودکان ، نوجوانان و بزرگ سالان ، لا ابالی گری و روابط آشفته و آشوب ناک جنسی و اختلالات شخصیت کلاستر B و C و ......... آشکار و نمایان دیده ام.
اما این سبک درمان را از کجا به چنگ آوردم ؟
از تماشای برخی فیلم های سینمایی که از کودکی و نوجوانی دیده بودم. در خاطرات خویش اندیشیدم که چرا کارآگاهی که در جست و جوی قاتل ناکام مانده است ، یا آن که زندگی زناشویی و خانوادگی اش دچار تنش و دشواری شده است ، و یا آن بازرگان یا مدیری که در آستانه ی ورشکست شدن قرار گرفته است ، به باشگاه بولینگ یا تیراندازی می رود و خشم خود را به برون پرتاب می کند ؟!؟
مگر برای رها شدن از تنش و فشار روانی و رسیدن به اندکی آرامش و آسایش ؟؟؟
پس این گونه برای این چنین مواردی ، جلسات هفتگی یا ده روز یک بار بولینگ را در کنار شنای تفریحی و ملایم در استخر و ریلکسیشن در جکوزی در نظر گرفتم. برخی را نیز هر دو هفته یک بار به باشگاه تیراندازی پارک سئول در بزرگ راه کردستان فرستادم. اسکواش می تواند جای گزین بولینگ برای آنانی باشد که از آمادگی جسمانی خوبی برخوردارند ، اما نتایج درمانی بهتری با بولینگ در مراجعانم مشاهده نموده ام.
آثار چنین درمان هایی شگفت انگیز بوده است ، البته اگر فرد امکان آمد و شد به چنین اماکنی را داشته بوده باشد. برای آنان که در مکانی دور دست از باشگاه های بولینگ و تیراندازی می زیسته اند و یا امکان و توان مالی - اقتصادی رفتن به این گونه باشگاه ها را نداشته اند ، « پرتاب دارت در منزل » را پیشنهاد نموده ام.
به باور من ، این گونه « رفتار درمانی » ها می توانند به آسانی سطح خشم و پرخاش گری را در اجتماع پر تنش و استرس ما کاهش دهند و در پیش گیری از مصرف الکل و مواد مخدر و محرک نقش جدی و سترگی داشته باشند.

نوشته شده در بیست و ششم مهر 1387ساعت 21:29 توسط دکتر بهنام اوحدی

نادانی های من تنها به سیاست ، دین ، فلسفه و ورزش منحصر و محدود نمی شود !
کیهان شناسی ( نجوم ) ، مهندسی ، کشاورزی ، دریانوردی و ........ را نیز در بر می گیرد.
در حوزه ی اقتصاد ، نادانی هایم بیش تر از سیاست است !!
من هم چون سیاست ، دین ، فلسفه و ورزش پا از اقتصاد نیز بیرون کشیده ام ؛ اما اقتصاد درست هم چون سیاست و ..... پایش را از زندگی من بیرون نکشیده است.
امروز روز جهانی مبارزه با فقر است.
به باور من ، هراس از فقر از خود فقر بدتر است.
یواش یواش داریم خودمان را برای اثاث کشی و تعویض خانه ی اجاره ای مان آماده می کنیم؛ دو هفته ای ست که در حال جست و خیز برای جور کردن پول پیش خانه هستم.
به آپارتمانی پنج متر کوچک تر می رویم و رهن و اجاره ای بیش از پنجاه درصد بالاتر می پردازیم !!!
نمی دانم آیا هم اکنون شهر دیگری در این گوی گردان هست که اجاره خانه در عرض تنها یک سال ، بیش از پنجاه درصد افزایش یابد یا نه ، اما نیک می دانم که هم اکنون در تهران این گونه است.
چهل میلیون تومان رهن و اجاره برای هم سن و سالان من در تهران که پس از گرفتن دیپلم و یا لیسانس به سوی کار در بازار آزاد شتافته اند ، شاید اندازه ی سترگی نداشته باشد ، اما برای من که سی سال -از پنج سالگی تا سی و پنج سالگی - تنها و تنها به دانش آموزی و مشق و امتحان پرداخته اند ، سنگین و توان فرساست.
برای پزشکان میان سالی هم چون من ، که عمر را در پیشگاه دست یافتن به تخصص صرف نموده اند ، پرداخت یک باره ی بیست میلیون تومان پول نقد برای پول پیش خانه ساده و آسان نیست. باید به راه چاره ای پناه بریم که هیچ از آن نمی دانیم: پول بهره ای و ربای اقتصاد بازار.
برای نخستین بار در زندگی ام مجبور شدم که چند میلیون تومان پول نزول کنم. ببخشید کارمزد بپردازم !!!! خداوند پدر و مادر آن دوستی که کوشید برایم پول با بهره ی سی هزار تومان در ماه به ازای هر یک میلیون - گویا می شود سه درصد ؟!؟- پیدا کرد و گرنه مجبور می شدم که به ازای هر یک میلیون ماهی پنجاه تا هفتاد هزار تومان بهره ، نه ببخشید کارمزد ، بپردازم.
برای بسیاری از هم سن و سالان من ، پرداخت رهن و اجاره ی چهل میلیون تومانی ( بیست میلیون پیش و ماهی ششصد هزار تومان ) چیزی نیست که بترساند و نگران شان کند ، اما برای آن که به تازگی بورد تخصصی اش را گرفته است و پیش از آن تنها هنر اقتصادی اش اعتکاف های سالیانه در کتابخانه های بیمارستان های گوناگون بوده است ، این رقم سنگین و نگران کننده است.
گاهی گمان می برم که ای کاش دوبار به دنیا می آمدم تا انشای مشهور « علم بهتر است یا ثروت ؟ » را دیگرگون بنویسم ، اما بی درنگ در می یابم که نه ، همان یک بار به دنیا آمدن برای من و هفت پشت نیاکانم کافی بوده است !!!!
نوشته شده در بیست و ششم مهر 1387ساعت 18:19 توسط دکتر بهنام اوحدی
وسواس در ایران از « شست و شو و پاکی و نجسی » و « نظم و ترتیب » چرخیده است. این آموزه ای بزرگ بود که استاد دلبندم « دکتر شکرالله طریقتی » برای نخستین بار به من گوشزد نمود و من بر آن شدم تا بر پایه ی درس استاد بزرگوار و ژرف نگرم نوشتاری با عنوان « موج نو وسواس » بنویسم.
اکنون و در کار بالینی خود به گونه ای نمایان و آشکار می بینم که آری سمت و سوی بیماری وسواس در سرزمین ما چرخیده است.
یکی از وسواس های شایع امروز ، « وسواس های جنسی ( SEXUAL ) » است. یک گونه از این وسواس ، همانا « وابستگی ( اعتیاد ) به سکس ( SEX ADDICTION ) » است که امروزه در سرزمین ما بسیار ریشه دوانده و فرا گیر ( اپیدمیک ) شده است.

سامانه های گیرنده های شبکه های ماهواره ای ، اینترنت و هم چنین سامانه ی بلوتوث گوشی های تلفن همراه در انتشار و همه گیر شدن این بیماری نقشی جدی و انکار نا شدنی دارند و سلامت و آرامش زندگی زناشویی را در خانواده های ایرانی مورد تهدید جدی قرار داده اند.
به راستی ، این همه تماشای فیلم های سکسی که به گونه ای گزافه آمیز ( افراطی ) ، دربست و بیمارگونه به نمایش آمیزش ها و هماغوشی های سادومازوخیستیک می پردازند ، چه لطف و لذتی دارد که ما از آن ناآگاهیم ؟!؟

این نوشته ادامه دارد ...........
نوشته شده در بیست و ششم مهر 1387ساعت 12:31 توسط دکتر بهنام اوحدی
به زیر نیم کلاه آشوبمرد همیشه خشمگین
دکتر بهنام اوحدی
آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند به روز
گفتند فسانه ای و در خواب شدند !
( خیام )

جلال آل احمد یکی از نامورترین و اثر گذارترین نویسندگان سده ی جاری میهن مان است که آثار و اندیشه هایش هم چون علی شریعتی زندگی و روزگار چندین نسل از ایرانیان را به گونه ای جدی و سرنوشت ساز به چالش کشیده است. درباره ی جلال آل احمد و زندگي ، آثار و انديشه هایش فراوان نوشته اند. بسیاری از سر شیفتگی و برخی به سبب شوریدگی.

اما در نقد و ارزیابی زندگی و اندیشه های جلال آل احمد - بر خلاف صادق هدايت - افزون بر رويكرد هاي ادبي و فلسفي ، از رویکرد هاي روان كاوي ، روان شناسي ، روان پزشكي سود جسته نشده است.
در حالی که رویکردها و کردارهای جلال آل احمد در زندگی ادبی و اجتماعی – سیاسی اش ، انگیزه ای فراوان و وسوسه ای سرشار برای هر روان پزشک و روان شناس شیفته ی ادب و هنر و پرسش گر از جریان موسوم به « روشن فکری معاصر ایران » پدید می آورد.
بی گمان در شناساندن شخصيت اين آشوبمرد همیشه خشمگین ادبیات و جریان موسوم به روشن فکری معاصر ایران گفته های توصیفی احساسی و ناساختارمند چندان سودمند و راه گشا نبوده و نخواهند بود.
از اين رو كوشش من در اين نوشتار بر اين است كه هم چون نوشته های پیشینم درباره ی شخصیت شناسی صادق هدایت و فروغ فرخزاد , تنها به بيان ويژگي هاي شخصيتي جلال آل احمد بپردازم و نقد و تحليل رويكرد هاي ادبي و نيز زندگي خصوصي او را به هنگامي ديگر واگذار نمايم . به ویژه آن که در ارزيابي روان شناختي جلال آل احمد ، هم چون صادق هدايت و فروغ فرخزاد لازم است افزون بر ویژگی های محور دو ( صفات و اختلالات شخصیت ) , بر ويژگي هاي محور یک ( اختلال خلقی دو قطبی ) او نيز شکیبایی و ژرف اندیشیدن لازم انجام شود .

ارزیابی روان شناختی جلال آل احمد ، بدون پیش چشم و ذهن قرار دادن ویژگی های اختلال خلقی دو قطبی نوع « دو و نیم » ( دوره های افسردگی عمیق افزون شده بر سرشت سیکلوتایمیک : خلق ادواری ) و « سه و نیم » ( بی ثباتی ها ، آشفتگی ها و چرخش های چشم گیر خلق به فراز نیمه شیدایی و فرود افسردگی که بر بستری از مصرف مواد مخدر ، محرک و یا الکل رخ می دهد ) او ، بی گمان کامل و همه سو نگر نخواهد بود. جلال آل احمد - هم چون بسیاری از شاعران و نویسندگان ادبی ماندگار و نا ماندگار گیتی در طول زندگي خويش مبتلا به دوره هاي تكرار شونده ازاختلال افسردگي عميق بوده كه بر اختلال و سرشت سیکلو تایمیک ( خلق ادواری ) و اختلال شخصيت آشفته – مرزی ( بوردرلاین ) شکل گرفته از دوران پر تضاد و تعارض نوجوانی و جوانی او افزوده و سوار مي شده است .
بي گمان او در واپسين ماه هاي زندگي پربارش دچار اختلال افسردگي عميق معمول در بحران های میان سالی افراد دچار اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) بوده است.
شخصیت پر تضاد , تناقض و تعارض جلال آل احمد ، آمیزه ای از اختلال شخصيت نارسی سیستیک ( خود شیفته ) , اختلال شخصیت بوردرلاین ( مرزی – آشفته و آشوبناک ) , و اختلال شخصیت پارانوئید ( بد بین و بد گمان ) بوده است.
اما پيش از بيان ويژگي هاي اين پنج شخصيت آميخته به هم در سرشت شورشی و آشوب مدار و نهاد نا آرام و بی ثبات جلال آل احمد ، بايد بار دیگر به توصيف علمي واژه ي شخصيت از دیدگاه روان پزشکی پرداخت.
به طور کلی شخصیت عبارت است از الگوی دیر پا و بادوام رفتار و آموزه های ذهنی که در گستره ی پهناوری از وضعیت ها و موقعیت های فردی و اجتماعی ، فراگیر و انعطاف ناپذیر بوده و در پایان نوجوانی و جوانی و ابتدای بزرگسالی آدمي تثبیت می شود. این تمامیت کرداری و پنداری هر دو جنبه ی شخصی و اجتماعی زندگی فرد را بازگو می کند و در طول زمان دگرگون نمی شود.
هر آدمي می بایست ویژگی هایی از یک یا چند شخصیت از دوازده اختلال شخصیت اسکیزوئید ، پارانوئید ( بدبین ) ، اسکیزوتایپال ، نارسی سیستیک ( خودشیفته ) ، بوردرلاین ( مرزی ) ، هیستریونیک ( نمایشگر ) ، آنتی سوشیال ( ضد اجتماعی )، وابسته ، پرهیزگرا ، وسواسی – جبری ، افسرده ، پرخاشگر منفعل را دست كم در اندازه ي صفت و كم رنگ تر از اختلال داشته باشد. شایع ترین شخصیت – چه در اندازه ی ویژگی , چه در قد و قامت اختلال – در آدمیان ، همانا شخصیت مختلط ( Mixed ) یعنی آمیزه ای از چند اختلال و یا ویژگی ( صفت ) شخصیتی است.
برای فهم و درک بهتر شخصیت پیچیده ی جلال آل احمد – که هم چون دیگر نام آوران ایران زمین , آن چنان که باید و شاید در ایران شناخته و درک نشده است – ویژگی های پنج «اختلال » شخصیت آميخته به هم در سرشت پر تضاد و تعارض او را بیان می نمایم.
لازم به توضیح می دانم که داشتن کارکرد و فانکشنال بودن افراد در حرفه و کار روزمره شان تضاد و تناقضی با تشخیص گذاری اختلال شخصیت برای آن ها پدید نمی آورد. چرا که اختلال شخصیت لزوما در یکی از پهنه های کارکردی حرفه ای ، تحصیلی ، روابط بین فردی ، زناشویی – خانوادگی یا ......... آدمی دشواری پدید می آورد و لزومن در کارکرد حرفه ای ( شغلی ) فرد کاستی و مشکلی نمی آفریند. از آن جا که شخصیت ( Personality ) با خودساره ( Ego ) فرد نیز هم خوان است , احساس تنش و تشویشی نیز برای او فراهم نمی کند ، بلکه بیشتر در روابط بین فردی او با دیگران ( اطرافیان و اجتماع ) مشکل پدید می آورد. بسیاری از افراد دچار اختلال شخصیت - به ویژه در گونه های خودشیفته ( نارسی سیستیک ) , بد بین ( پارانوئید ) , نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) , افسرده ( دپرسیو ) , تنهایی گزین – درخود مانده ( اسکیزوئید ) - در عمل از کارکرد و توانایی حرفه ای بالایی برخوردار بوده و هستند.
الف – اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) :
ویژگی اصلی و هسته ی افراد دچار اختلال و صفات شخصیتی خودشیفته ( NARCISSISTIC ) این است که اینان با خودبزرگ بینی احساس و گمان می کنند که آدم بسیار مهمی هستند و به دلایلی مانند ندارند. ( گاه - بیشتر در حالات صفات - ممکن است واقعن آدم های بی نظیر و موفقی هم باشند )
خطر و احتمال وقوع این اختلال در فرزندان افراد مبتلا ممکن است بیشتر از دیگران باشد ، چون آن ها احساس غیر واقع بینانه ی همه کار توانی و ابر توانایی ( OMNIPOTENCE ) ، خودبزرگ بینی ، زیبا و باهوش بودن را درذهن فرزندان خود می کارند. شمار افراد دچار این « اختلال » ، هر روز بیشتر از دیروز گزارش می شود.
افراد دچار اختلال و صفات شخصیتی خودشیفته ، احساس خودبزرگ بینانه ی غیر منطقی می کنند و خود را آدم های مهم و استثنایی و یگانه ( منحصر به فرد ) برمیشمارند که دیگران باید به گونه ی ویژه ای با آن ها رفتار نمایند. احساس بر حق و برتر بودن آن ها کاملن چشمگیر است.
افراد دچار « اختلال » و یا « صفات » شخصیتی خودشیفته ، ( هم چون افراد دچار اختلال و یا صفات شخصیتی پارانوئید ) تاب تحمل و توانایی پذیرش انتقاد را ندارند و از این که « هر کسی » به خود اجازه ی انتقاد نمودن از آن ها را بدهد ، بسیار خشمگین شده یا گاه ( هم چون افراد دچار اختلال و یا صفات شخصیتی اسکیزوئید ) نسبت به انتقادها بی اعتنایی کامل از خود نشان می دهند.
آن ها فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع به چنگ آوردن شهرت و قدرت و ثروت باد آورده هستند. روابط آن ها شکننده است و چون به قواعد مرسوم رفتار در اجتماع تن نمی دهند ، ممکن است خون دیگران را به جوش آورند. کرداراستثمارگرایانه در روابط بین فردی اینان چیز کاملن پیش پا افتاده و رایجی ست. این ها نمی توانند از خود همدلی نشان دهند و تنها برای دستیابی به اهداف خودخواهانه ی خودشان تظاهر به همدلی و همدردی می نمایند.
اعتماد به نفس اینان شکننده است ، در حالی که به ظاهر از سوی اجتماع ، اغلب نیرومند و استوار ارزیابی می شود. اینان به همین دلیل مستعد دچار شدن به افسردگی - به ویژه در سنین میان سالی و سالخوردگی - هستند.
مشکلات بین فردی و حرفه ای ( شغلی ) ، از دست دادن محبت و حمایت دیگران و طرد و ترک شدن از سوی آن ها از جمله فشارهای روانی شایعی است که خودشیفته ها با رفتارشان برای خودشان پدید می آورند و همین فشارها و تنش ها درست همان هایی هستند که این ها نمی توانند از پس شان برآیند. واقعیت بسیار مهم و خطیری که گهگاه حتا از سوی روان شناسان ، روان پزشکان و روان کاوان نیز نادیده گرفته می شود ، این است که اغلب صفات شخصیت های مرزی ( بوردرلاین ) ، نمایش گر ( هیستریونیک ) و ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال ) هم زمان با اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) در یک فرد دچار اختلال و یا صفات پر رنگ شخصیتی خودشیفته ( نارسی سیستیک ) وجود دارد.
به طور کلی ، در هر یک از شخصیت های کلاستر ( دسته ) B - شامل نمایش گر ( هیستریونیک ) ، مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) ، ضد اجتماعی و مردم ستیز ( آنتی سوشیال ) و خودشیفته ( نارسی سیستیک ) – ویژگی های سه شخصیت دیگر کلاستر بی ( B ) نیز ، در اندازه های متفاوت از صفت ( TRAIT ) تا اختلال ( DISORDER ) نمایان و چشمگیر دیده می شود. این نکته ی نمایان و عیان سبب می شود که تشخیص افتراقی این چهار شخصیت از یکدیگر بسیار بسیار دشوار و در موارد فراوانی در عمل ناممکن شود.
در واقع ، آگاهي داشتن به موارد زير مي تواند در تشخيص افتراقي اين چهار شخصيت از يكديگر سودمند و اثربخش باشد :
۱) افراد دچار صفات و اختلال شخصیت خودشیفته کمتر از بیماران دچار صفات و اختلال شخصیت مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) اضطراب دارند ، زندگی شان کمتر آشوب ناک و آشفته است و کمتر نیز به خودکشی دست می زنند.
۲) در بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت ضد اجتماعی - مردم ستیز ( آنتی سوشیال ) ، پیشینه ی رفتار تکانشی ( ایمپالسیو ) وجود دارد که اغلب به سوءمصرف الکل و دیگر مواد محرک و مخدر می انجامد و سبب گرفتاری های مکرر قانونی می شود.
۳) بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت نمایش گر ( هیستریونیک ) ، ویژگی هایی از آلت نمایی ( EXHIBITIONISM ) و دست انداختن و سر کار گذاشتن دیگران در روابط بین فردی دیده می شود که با آن چه که در بیماران مبتلا به صفات پر رنگ و اختلال شخصیت خودشیفته دیده می شود ، شباهت دارد.
بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت خودشیفته هم چون بیماران مبتلا به صفات پر رنگ و اختلال شخصیت نمایش گر ( هیستریونیک ) نمی توانند پیری و فرسوده شدن را تاب بیاورند ، چون زیبایی ، توانایی ، قدرت و دیگر مزایای جوانی برای شان بسیار مهم است و اینان دو دستی به این ها چسبیده و چنگ یازیده اند.
به همین دلیل خودشیفته ها در برابر بحران های میان سالی آسیب پذیر تر از دیگران هستند.
زنان میان سال خودشیفته به رژیم ها ، ورزش ها ، درمان های هورمونی مجاز و نامجاز و جراحی های چین و چروک برداری و ............. روی می آورند و مردان خودشیفته نیز به رنگ کردن مداوم بخشی یا همه ی موهای سر و حتا دست و سینه ی خود می پردازند.
معيارهاي تشخيصي DSM-IV-TR برای اختلال شخصیت خودشیفته :
خود بزرگ بینی ( در خیال یا رفتار ) ، تیاز به پذیرفته شدن ، و نداشتن حس همدلی به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید که نشانه اش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است :
۱) احساس خودبزرگ بینانه ای به صورت مهم پنداشتن خود ( SELF IMPORTENCE ) داشته باشد ( برای نمونه در کامیابی ها و پیروز ها و توانایی های خود گزافه پردازی نماید یا بدون آن که به موفقیت شایسته ای دست یافته باشد ، انتظار داشته باشد که او را آدم بزرگ و مهمی بدانند. )
۲) مشغولیت ذهنی اش خیالاتی هم چون موفقیت ، قدرت ، استادی ، ذکاوت ، زیبایی و یا محبوب و دوست داشتنی بودن در اندازه ای بی کران ( نامحدود ) باشد.
۳) باور داشته باشد که « استثنایی » است و تنها دیگر افراد یا موسسات استثنایی یا رده بالا می توانند او را درک کنند یا با او رابطه داشته باشند.
۴) نیاز داشته باشد که به شکلی افراطی و بیش از اندازه مورد ستایش و تحسین قرار گیرد.
۵) احساس بر حق بودن ( ENTITLEMENT ) داشته باشد , یعنی به شکل نامعقولی انتظار داشته باشد که برخوردی خوشایند و ویژه و منحصر به فرد با او صورت گیرد و یا این که دیگران خود به خود تسلیم خواسته هاش شوند.
۶) در روابط بین فردی استثمارگر باشد ، یعنی از امتیازات دیگران برای رسیدن به اهداف و خواست های خود سود جوید.
۷) حس همدلی ( EMPATHY ) نداشته باشد ، یعنی دلبستگی ای به درک یا شناخت احساسات و نیازهای دیگران نداشته باشد.
۸) اغلب به دیگران حسودی کند یا بر این باور باشد که دیگران به او حسودی می کنند.
۹) رفتارها و نگرش هایش پر افاده ( ARROGANT ) و تکبرآمیز باشد.
بسیاری از بزرگان دانش , اندیشه , ادب و هنر , ورزش , سیاست و ......... از ویژگی ها و یا اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) برخوردار بوده و هستند.
ب- اختلال شخصیت مرزی – آشوبناک ( بوردرلاین ) :
اختلال شخصيت مرزي يا همان منش روان پريشانه است كه « شخصيت نصفه نيمه » و « اسكيزوفرني گذرا » نيز ناميده شده است. شخصيتي كه ثابتترين ويژگياش همانا تکانشی بودن و نیز بيثباتي عاطفی ، خلقی ، رفتاری ، روابط بین فردی و ارتباطات آن ها با عینیت و خودانگاره ( SELF IMAGE ) شان است.
هر چند شیوع واقعی این اختلال کاملن مشخص نیست اما در زنان دو برابر مردان دیده شده است. اختلالاتی چون اختلال افسردگی شدید ، اختلال مصرف الکل و سوءمصرف دیگر مواد ( مخدر و محرک ) در سابقه ی بستگان درجه نخست این بیماران شایع تر است.
این بیماران تقریبن همیشه در بحران به نظر می رسند. چرخش های پر شتاب خلقی ( MOOD SWING ) به فراز و فرود ، در اینان شایع است.یعنی یک لحظه شاد و خوش و سرحال ، یک لحظه ستیزه جو و پرخاشگر ، و لحظه ی دیگر کاملن بدون احساس هستند.
در این بیماران حملات کوتاه مدت روان پریشانه ( میکروسایکوتیک ) شایع است اما حملات تمام عیار سایکوزهای ماژور و جنون مداوم در آن ها دیده نمی شود. رفتار این بیماران بسیار غیر قابل پیش بینی ست و از همین رو آن ها تقریبن هیچ گاه به آن اندازه توانایی و کارآیی که پتانسیل آن در سرشت شان است ، دست نمی یابند.
دردناک بودن ذاتی زندگی آن ها در خودزنی های مکرر آن ها مشهود است که شمار آن ها در بیماران مختلف متفاوت است. این بیماران برای جلب کمک دیگران ، ابراز خشم و یا کرخت نمودن خود در برابر حالات عاطفی سنگین و سخت شان ممکن است به اشکال گوناگون - از جمله زدن رگ دست - خودزنی کنند.
احساس وابستگي و خصومت همزمان آن ها نسبت به دیگران باعث می شود تا روابط بین فردی آن ها ، آشفته و به هم ریخته باشد. اینان به ویژه پس از سرخوردگی از دوستان و اطرافیان خود بسیار خشمگین و پرخاشگر می شوند.این بیماران توانایی تحمل تنهايي را ندارند و از این رو به جست و جوي مكرر بر اي ايجاد رابطههاي متفاوت و حتا لاابالي گرايانه دست می زنند ، ولو این رابطه ها براي او ارضا كننده نباشد.
اینان اغلب از احساس مزمن پوچی و بی حوصلگی و نداشتن هویت یک دست شکایت دارند و دچار ابهام در هویت ( IDENTITY DIFFUSION ) هستند.
هراس، اضطراب و دودلي فراگير و روابط بين فردي بي ثبات و رفتار جنسي آشوب ناك از ويژگيهاي اصلي اين اختلال است.
بيماران در طول زمان تغيير چنداني نميكنند اما به طور کلی ، اختلال پس از چهل سالگي كمي كمرنگتر ميشود.
افراد دچار اختلال و یا صفت پر رنگ شخصیتی مرزی ( بوردرلاین ) دو دفاع روانی مشکل ساز و ویژه دارند :
۱) همانند سازی برون فکنانه ( PROJECTIVE IDENTIFICATION )
که توسط آن ، فرد جنبه های غیر قابل تحمل پندار و کردار خود را به فردی دیگر برون فکنی ( PROJECT ) می کند و به این ترتیب او را وادار به ایفای نقشی می کند که به او برون فکنی شده است. پس هر دو نفر یک سان رفتار می نمایند.
۲) دو نیمه سازی ( SPLITTING )
که توسط آن ، بیماران همه ی افراد و اشیاء و واقعیت های پیرامون خود را به دو دسته ی خوب خوب ( خوب مطلق ) و یا بد بد ( بد مطلق ) تقسیم می نمایند. یعنی دیگران به نظر آن ها صد ( سپید ) یا صفر ( سیاه ) اند و متوسط ( خاکستری ) وجود ندارد. بنابراین بیمار بوردرلاین ، افراد خوب را برای خویش آرمانی ساخته و افراد بد را به کلی بی ارزش و پلید ارزیابی می نماید. بدبختانه چون بیمار بوردرلاین احساس وابستگی و کینه توزی را هم زمان نسبت به یک فرد دارد ، چه بسیار رخ می دهد که او دوستان عزیز سابق را به ناگاه در زمره ی دشمنان خونینش قرار دهد.
این اختلال گاه همراه با اختلال و یا صفات شخصیتی اسکیزوتایپال در یک بیمار وجود دارد که این همراهی به مواردی چون شیطان پرستی ی، قربانی کودکان و نوجوانان برای شیطان یا ارواح ، خودزنی و نوشیدن خون خود و یا هم کیشان در این گونه مراسم و کردارهای پریشان و آشفته ی خرافه پرورانه ی دیگر می انجامد و پیش آگهی و احتمال درمان اختلال را کاهش می دهد.
خودکشی های این بیماران برخلاف رفتارهای خودکشی نمایشی شخصیت های نمایشگر ( هیستریونیک ) ، شدید ، خطرناک و حتا مرگ بار می تواند باشد.
معیارهای تشخیصی DSM - IV - TR برای اختلال شخصیت مرزی - آشفته ( بوردلاین ) :
بی ثباتی در روابط بین فردی ، خودانگاره ( SELF IMAGE ) و حالات عاطفی ، و نیز تکانشی ( IMPULSIVE ) بودن به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از آغاز بزرگسالی شروع شده و در زمینه های گوناگون به چشم آید. دست کم پنج تا از نه مورد زیر برای تشخیص اختلال شخصیت مرزی لازم است :
۱) انجام کوشش های مضطربانه همراه با سرآسیمگی در راستای ترک و طرد نشدن واقعی یا خیالی
۲) بی ثبات و شدید بودن روابط فردی با دیگران ، به گونه ای که ویژگی آن تناوب بین دو قطب افراطی آرمان نمایی ( IDEALIZATION ) و بی ارزش نمایی ( DEVALUATION ) است.
۳) اختلال و اشکال در هویت. بی ثبات بودن واضح و دایم خودانگاره ( SELF IMAGE ) یا احساس فرد درباره ی خودش.
۴) تکانش بودن دست کم در دو تا از حوزه های بالقوه آسیب رسان ( مانند بی ملاحظه رانندگی کردن ، روابط جنسی زیاد و گوناگون یا لاابالی گری جنسی ، ولخرجی پولی ، سوء مصرف متعدد و متفاوت مواد مخدر و محرک و الکل ، شکم بارگی بدون ملاحظه ، ... )
۵) رفتار و گشتار و ژست خودکشی ، خودزنی ( SELF MUTILATION ) و تهدید مکرر به انجام آن
۶)بی ثباتی در حالات عاطفی به صورت واکنش پذیری آشکار خلق ( مانند ملال ، تحریک پذیری ، اضطراب شدید حمله ای )
۷) احساس پوچی مزمن
۸) نامتناسب و شدید بودن خشم یا دشواری در چیره شدن بر آن ( به صورت تند خویی های پیاپی ، خشمگین بودن دایمی ، ستیز و نزاع مکرر )
۹) بروز افکار بدگمانانه ( پارانوئید ) یا علایم شدید تجزیه ای (DISSOCIATIVE ) به صورت گذرا ، و هنگام استرس و تنش و فشار روانی
بسیاری از افراد ایدئولوگ , سران احزاب و اهالی سیاست و نیز ورزش کاران و هنر مندان و ادیبان نامی جهان دچار ویژگی ها , تا اندازه ی اختلال شخصیت مرزی – آشفته ( بوردرلاین ) بوده و هستند.
پ - اختلال شخصیت بد بین و بد گمان ( پارانوئید ) :
مشخصه ی صفت و اختلال شخصیتی بد گمان ، شکاکیت و بی اعتمادی دیرپا به همه ی افراد است.مسئولیت این احساسات از نظر آن ها نه به عهده ی خود آن ها ، بلکه بر دوش دیگران است.افراد پارانوئید اغلب متخاصم ، تحریک پذیر ، پرخاشگر و خشمگین هستند.
افراد متعصب و جزم اندیش ، افرادی که مدارکی دال بر تخلف دیگران از قانون گرد آوری می کنند ، کسانی که به همسر خود سوء ظن مرضی دارند ، و اشخاص بد عنقی که اهل دعوا و مرافعه اند ، و ............... اغلب دچار اختلال شخصیت پارانوئید هستند.
این گونه بیماران تقریبا هرگز خود به جست و جوی درمان بر نمی آیند و اگر هم صاحبکار یا همسرشان آن ها را برای درمان روانه سازد ، اغلب می توانند رنجیدگی خویش را پنهان سازند.این اختلال ( و صفت ) در مردان شایع تر از زنان است و به نظر نمی رسد که الگویی خانوادگی داشته باشد.در گروه ه های اقلیت ، مهاجران و ناشنوایان بیش تر از جمعیت عمومی است. بیماران دچار صفت پر رنگ و نیز اختلال شخصیت پارانوئید ممکن است در هنگام معاینه ی روان پزشکی ، رسمی و بسیار متشخص و منطقی به نظر برسند و از این که آن ها را مجبور ساخته اند که از روان پزشک کمک بگیرند ، گله داشته و ناراحت باشند.
تنش عضلانی ، ناتوانی از آسوده بودن ، نیاز به کاوش محیط برای یافتن سر نخ ها و ........ از ویژگی های این بیماران است. حالت عاطفی آنان اعلب جدی و غیر مطایبه آمیز است.برخی از پیش فرض های آن ها در بحث و جدل های شان ممکن است نادرست باشد اما گفتاری منطقی و گاه بسیار شیوا دارند.در محتوای فکر آن ها شواهدی از برون فکنی ، پیش داوری و گاه افکار انساب به خود دیده می شود.
ویژگی بنیادین شخصیت پارانوئید ، میل نافذ و فراگیری برای تفسر کردارهای دیگران به رفتاری است که گویا به قصد تحقیر یا تهدید بیمار انجام شده است.این تمایل در آغاز بزرگسالی شروع شده و در زمینه های گوناگونی نمایان می گردد.
افراد دچار این اختلال ، تقریبن همیشه منتظر آن هستند که دیگران به شیوه ای آن ها را استثمار نموده یا به آن ها زیان برسانند. آن ها در بسیاری از اوقات بدون هیچ توجیهی ، در وفاداری یا راستی ( صداقت ) و امانت داری دوستان و همکاران خود تردید می کنند. این افراد در زندگی زناشویی و جنسی خود نیز اغلب به « حسادت بیمار گونه و مرضی » دچار می شوند و بالاخره روزی این شک و بد گمانی بدون دلیل و مدرک خود را نسبت به وفاداری همسر و یا شریک جنسی شان بیان می نمایند.
این گونه بیماران در واقع احساسات خودشان را برون سازی و فرا فکنی می کنند. یعنی تکانه ها و اندیشه های غیر قابل قبول و دردناک برای خودشان را به دیگران نسبت می دهند.
افکار انتساب به خود و خطاهای ادراکی به گونه ای منطقی قابل دفاع است ، در این بیماران شایع بوده و آنها در واقع ، از این که مستدل و عینی می اندیشند ، به خود بسیار می بالند ، حال آن که چنین نیست ! بیماران مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید ، مانند دیگر شخصیت های کلاستر آ ( اسکیزو ئید و اسکیزوتایپال ) و نیز بیماران دچار اختلالات طیف در خود مانده ( اوتیستیک ) - از جمله آختلال آسپرگر - حالت عاطفی محدودی دارند ، زیاد اجتماعی و خونگرم نبوده و به نظر می رسد بدون هر گونه احساس و هیجانی باشند. این ها نه تنها آدم های گرم و راحت و آرامی نیستند ، بلکه قدرت ، منزلت و کامیابی دیگران آن ها را تحت تاثیر قرار می دهد. در واقع ، ای گونه افراد اگر کسی را ناتوان ، بیمار یا دچار مشکل ببینند به وی به دیده ی تحقیر می نگرند.
افراد دچار اختلال شخصیت پارانو ئید ممکن است در موقعیت های حرفه ای ، تحصیلی ، و اجتماعی ، آدم هایی دقیق ، منظم ، منضبط ، توانمند ، کوشا ، و کارا به چشم آیند ، حال آن که بیش تر می خواهند دیگران را بترسانند یا به جان یکدیگر بیندازند. و نه این که چون افراد دچار اختلال یا صفات پر رنگ شخصیت مرزی ( بوردرلاین ) روابط بیش از حد مداخله جویانه و آشفته با دیگران داشته باشند.
برخی از این افراد با پخته تر شدن ، افزایش سن یا کاهش تنش ها و فشارهای روانی شان ، صفات بد گمانانه ی خود را « واکنش سازی » نموده و به این ترتیب ظاهرن به افرادی تبدیل می شوند که توجهی در خور ستایش به اخلاقیات و نوعدوستی و همنوع پروری از خود به نمایش می گذارند.
اما در واقع ، بیماران دچار اختلال شخصیت پارانو ئید ، روی هم رفته ، تا پایان عمر ، در کار و زندگی با دیگران مشکل دارند.مشکلات شغلی و زناشویی در این بیماران شایع است. تمهت زدن های افراد دچار اختلال شخصیت بدگمان ( پارانو ئید ) می تواند آشکارا روان پرشانه و هذیانی و دور از منطق و واقعیت باشد که در این موارد باید برای رفع آن ها از دارو های ضد اضطراب و ضد جنون ( آنتی سایکوتیک ها ) بهره جست.هر چند روان درمانی ، گاه بلند مدت ، نیز لازم است.
معیار های تشخیصی DSM - IV -TR برای اختلال شخصیت پارانو ئید :
الف ) بی اعتمادی و شکاکیت ژرف و فراگیر نسبت به دیگران ، به گونه ای که انگیزه های دیگران را شرارت آمیز برداشت کند. این حالت باید از اوایل بزرگسالی آغاز شده و در زمینه های گوناگون به چشم بخورد که نشانه اش دست کم چهار تا از موارد زیر است :
۱ ) بدون دلیل کافی ، شک داشته باشد که دیگران دارند او را استثمار می کنند ، به او زیان می رسانند یا سرش کلاه می گذارند.
۲ ) مشغولیت دایم ذهنی اش شکی اثبات نشده در مورد وفاداری یا قابل اعتماد بودن دوستان و اطرافیانش باشد.
۳ ) به دلیل ترسی نا موجه از این که اطلاعاتی را که به دیگران می دهد ، مغرضانه بر ضد خودش به کار ببرند ، از اطمینان نمودن به دیگران اکراه داشته باشد.
۴ ) در پس اظهار نظر های بی غرضانه ی دیگران یا رخدادهای بی خطر ، معنی های تحقیر کننده یا تهدید آمیز پنهانی بیابد.
۵ ) همیشه دلخور و ناخشنود باشد. یعنی اگر حتا یک بار کسی توهین کرده ، آسیبی رسانده یا بی احترامی نموده باشد ، هرگز او را نبخشد.
۶ ) با کوچک ترین نکته و چیزی احساس کند به شخصیت یا اعتبارش لطمه وارد شده است ( حال آن که دیگران چنان معنایی را در آن چیزها و نکات نیابند ) و شتابان واکنشی خشمگینانه نشان داده یا به ستیز بپردازد.
۷ ) مکررا و بدون هیچ دلیل به وفاداری همسر یا شریک جنسی اش شک کند.
ب ) حالت مذکور منحصرا در سیر اسکیزوفرنی ، اختلال خلقی با ویژگی های سایکوتیک یا یک اختلال سایکوتیک ( روان پریشانه ) دیگر پیدا نشده باشد و ناشی از اثرات جسمی مستقیم یک بیماری طبی عمومی نباشد (چون تهمت زدن های افراد دچار اختلال شخصیت پارانو ئید می تواند آشکارا هذیانی و روان پریشانه باشد ). اگر این معیارها پیش از اسکیزوفرنی وجود داشته باشد ، قید « پیش مرضی » را باید افزود.
بسیاری از افراد سیاسی دارای ویژگی ها و یا اختلال شخصیت بدگمان ( پارانوئید ) بوده و هستند. در این میان ژوزف استالین دیکتاتور اتحاد فروپاشیده ی جمهوری های شوروی پیشین ، نمونه ای چشم گیر است.

هویدا ست هنگامی که آثار و اندیشه های یک نویسنده یا شاعر , هم چون, صادق هدایت , احمد شاملو , جلال آل احمد , فروغ فرخزاد , سهراب سپهری و .......... - به هر دلیل و بهانه - از چهارچوب ادبی و هنری خود فراتر می رود و به گونه ای « جهان بینی » و فراتر از آن , « ابزار » و « ایدئولوژی » تبدیل می شود و از این رو سرنوشت و زندگی آدمیان سرزمین ها و ملت ها را به چالش جدی می کشد , نمی توان تنها به نقد و ارزیابی آثار و اندیشه ها و آفریده های ذهن او بسنده نمود.
آن چه من تاکنون ، در سه نوشتار « رمز گشایی آن ذهن پیشتاز » ( شماره ی 25 دو ماه نامه ی شوکران ، بهمن 1385 ) ، « راز سرگردانی این روح عاصی » ( شماره ی 62 و 63 ماه نامه ی فردوسی ، اسفند 1386 و فروردین 1387 ) و این یکی کوشیده ام ، آشنا ساختن هم میهنان ارجمند با ویژگی های شخصیتی صادق هدایت ، فروغ فرخزاد و جلال آل احمد ، در راستای پدید آوردن بستر هموارتر برای فهم و نقد آثار و اندیشه های آنان بوده است. کوششی که بی گمان نه تنها لازم , که بسیار دیرهنگام است.
به امید پروردگار بخشنده ی مهربان , به زودی و در نوشتارهایی دیگر به بیان ویژگی های شخصیتی احمد شاملو ، سهراب سپهری و ....... خواهم پرداخت. هر چند جای آن دارد که در هنگامی دیگر اختلالات محور یک : اختلال دو قطبی « دو و نیم » و « سه و نیم » جلال آل احمد را بیان نمایم.
یک چند ، به کودکی ، به استاد شدیم
یک چند ، ز استادی خود ، شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید :
چون آب بر آمدیم و چون باد شدیم !
( خیام )

نوشته شده در بیست و ششم مهر 1387ساعت 11:44 توسط دکتر بهنام اوحدی

از کودکی به کتاب دلبستگی ویژه ای داشتم و البته هرگز گمان نمی کردم که روزی آن اندازه جرات و جسارت در خود بیابم که خود به پدید آوران ( نویسندگان و مترجمان ) و حتا ناشران کتاب بپیوندم.
در کتابخانه ام کتاب هایی از دانش های گوناگون وجود دارد. کتاب هایی که هر بار بخشی از آن در هر اثاث کشی گم و دزدیده شد. اما در میان پهنه های ناهمگون کتاب هایم ، کتاب های چهار حوزه ی « سیاست ، دین ، فلسفه و ورزش » حضوری کم رنگ تر دارند. از دزدیده شدن کتاب های تاریخ ورزش ام هرگز افسرده و اندوه گین نشدم و مجلات هنگامه ی نوجوانی ام : دنیای ورزش ، کیهان ورزشی ، دانستنیها ، علمی ، تکنیک و حتا ماشین را - که در ۹ سالگی برای تکمیل نسخه های پیشینش از اصفهان به تهران شتافته بودم - را چندی پیش دور ریختم.
چهار حوزه ی « سیاست ، دین ، فلسفه و ورزش » ، چهار حوزه ای هستند که از پژوهش ، اندیشه و نظر در آن ها گریزان بوده و آن چهار را به متخصصان و اندیشمندان آن واگذار نموده ام. بنیان گریزم نیز هویداست:
۱- آدمی امروزه با گسترش و ژرفای همه ی دانش ها ، در همگی این عرصه ها نمی تواند به مطالعه و تامل بپردازد و دوران « علامه » و « دانای کل » شدن دیگر سده هاست که نه در جهان ، که در ایران هم گذشته است.
۲- این چهار عرصه به ویژه و بسیار بیش از عرصه های دیگر ، مستعد هستند که آدمی را به دو سوی افراط و تفریط بکشند و او را از این سو یا آن سوی بام به پایین اندازند. در این چهار عرصه ، آدمی هم چون من که می پسندد که در میان بام گام بردارد ( و البته همواره و به همین گناه در اجتماع افراطی یا تفریطی ما ، « چوب دو سر نجس » بوده و خواهد بود ) جایگاهی نداشته و نخواهد داشت ، و بیش از دیگر عرصه ها از خیل پر شماری که در هر دو سوی تند روی و کند روی جای دارند ، مورد کینه و خشم قرار خواهد گرفت.
در این عرصه ها ، اگر برای نمونه آبی یا قرمز نباشی ، اصلن داخل آدم به شمار نمی یایی !
همین گونه در سیاست این سرزمین هم یا باید اپوزیسیون و انقلابی و مبارز و برانداز باشی و یا پوزیسیون و محافظه کار و دگرگون ستیز و اصلاح گریز !!
در دو عرصه ی دیگر هم اوضاع خیلی دیگرگون نیست و شاید از آن دو شدیدتر و پر رنگ تر باشد !!!
از این روست که من - که دوست دارم به تمرین و ممارست در گام برداشتن بر میان بام بپردازم - از این چهار عرصه ی « سیاست ، دین ، فلسفه و ورزش » فراوان گریزانم. و نخستین ( سیاست ) و واپسین ( ورزش ) را برای اندیشیدن و نوشتن خود - دست کم در این سرزمین - به ویژه « فرومایه » و « کم بها » می دانم. درست برخلاف « روان پزشکی ، روان شناسی ، هنر ، ادبیات ، سینما ، محیط زیست ، میراث فرهنگی ، .... و طنز و مزاح ».
امید فراوان دارم که آموزگار ساده ی اجتماع در پهنه ی « دانش ، بهداشت ، سلامت » و اگر شایسته اش باشم ، « تاریخ ، فرهنگ و هنر » باشم و روان پزشکی در خدمت مردمان سرزمینم و اگر خداوند بخواهد ، دیگر سرزمین های پارسی زبان. نه خواسته ی بیش از این می جویم و نه اصولن توان بیش از این در چنته دارم.
چهار عرصه ی مستعد تند روی و تعصب ورزی در دو سو - « سیاست ، دین ، فلسفه و ورزش » - را به دلبستگاه و شیفتگان آن وانهاده ام. بسیاری ، از هر دو دو سوی جبهه ی افراط و تفریط ، مرا به سبب ننوشتن از این چهار عرصه فرو می دارند و فحش می دهند که چرا از اندیشه ها ، خواسته ها و آرزوهای آن ها چیزی نمی نویسم. چنین فرو داشته ( تحقیر ) شدن و دشنام شنیدنی برای من از ورود به آن چهار حوزه ی دوسوگرا ، آسان تر است.
من از این چهار حوزه ی « سیاست ، دین ، فلسفه و ورزش » معاف و معذورم.
اما آن چه در حوزه ی اندیشه برای من مایه ی شگفتی ست ، رسالتی ست که برخی روشنفکران سه حوزه ی نخست و گاه حتا ادبیات بر دوش خود احساس می کنند و آغاز به « معنویت ستیزی » و « دین زدایی » پیدا و پنهان در اجتماع می نمایند.
هم اکنون که هنوز بسیاری به معنویت و باورهای معنوی و مذهبی گرایش دارند ، صفحات حوادث روزنامه های واقعیت گرای مان چنین تیره و رنج آور است؛ به راستی اگر معنویت و باورهای معنوی و مذهبی به تمامی از دست برود ، این اجتماع از سنت بریده و از مدرنیته مانده ی سرشار از بخل و بغض را کدامین افسار و مهار خواهد بود ؟!؟
واقعیت نمایانی ست که نزدیک به یکصد سال است که در سرزمین ما این که فردی دانش آموخته به ناگاه رو به « سیاست ، فلسفه و دین » آورد ، و در هر سه ی این حوزه ها به نظریه پردازی بپردازد ، رویکردی شایع بوده است. شگفت این که بسیاری به این « دانای کل » و « علامه ی دهر » شدن نیز بسنده ننموده و بی درنگ و با درنگ درفش خداگریزی و معنویت ستیزی بر دوش خویش نهاده ، و این را به ظاهر رسالت و مسئولیت و به واقع ، ژست پر هیاهو و شیک خود برگزیده اند. آری ، « انکار خدا » برای شماری پر رنگ و برجسته ترین ژست و نقاب « روشنفکری » بوده و هست !!!!

در حالی که روشن گران واقعی و پیشروی اجتماع ما هیچ کدام « معنویت ستیزی » و « دین زدایی » را رسالت و مسئولیت اجتماعی خویش نیافته اند. امروزه که « اختلال و بحران هویت » آشکارا شایع ترین بیماری اجتماع ماست و این بحران اگر در عرصه ی « هویت معنوی » از پهنه ی « هویت ملی » پر رنگ تر نباشد ، کم رنگ تر هم نیست ، باید در گام برداشتن و کوشش های اجتماعی خویش درنگ و دقت فراوان داشته باشیم و گرنه اگر از روی احساسات سرکش و شیدامدارانه خواسته ها ، گرایش ها و آرزوهای مان را برگزینیم ، چه بسا خود و شماری را به کژ راهه و ناکجا آباد بریم.
بپذیریم که
دوران « دانای کل » و « علامه ی دهر » شدن سده هاست که سپری شده است ،
و نیز بپذیریم که
معنویت ستیزی و دین زدایی به فرجامی نیک نمی انجامد ؛
حتا اگر فراگیری ( اپیدمی ) بیماری روان پزشکی ای « اختلال ( بحران ) هویت » پیش روی مان نباشد.
در این باره بیش تر خواهم نوشت که « معنویت » و « عقلانیت ( خرد ورزی و دانش باوری ) » نوشداروی اجتماع حیران و سرگردان ماست.
بر بالای سر نسخه ی طبابت خود ، جمله ای از خود نگاشته و چاپ کرده ام :
« در پرتو راستی ، مهر و خرد ، شادی و آرامش دور از دسترس نیست ».
بدین جمله به گونه ای ژرف باور داشته و دارم ......

نوشته شده در بیست و سوم مهر 1387ساعت 1:39 توسط دکتر بهنام اوحدی
آشنایی با شخصیت وابسته – بخش دوم
نگران پشتیبانی دیگران
دکتر بهنام اوحدی *
www.iranbod.com
این به واقع سازگارانه و طبیعی ست که آدمیان نیازمند برقراری ارتباط با دیگران و یاری گرفتن از آن ها باشند ، اما در افراد دارای ویژگی ( تریت ) های پر رنگ شخصیتی وابسته ( Dependent ) و به ویژه در موارد اختلال شخصیت وابسته این نیازهای وابستگی بیش از اندازه بوده و می توانند کاملن مشکل ساز باشند. در ارزیابی و فهم بالینی موارد دچار اختلال شخصیت وابسته ، دو برداشت ذهنی را می توان نمایان یا پنهان دریافت: نخست ناتوانی ، بی کفایتی و درماندگی مراجع و دوم خطرناکی و نا امنی دنیا. از این رو فرد بدین اندیشه می افتد که پشتیبانی توانا ، استوار و نیرومند برای خود بیابد که او را در چنان وضعیت ناخوشایندی یاری رسانده و از مهلکه ها رهایی بخشد.
در گونه های پر رنگ رو به اختلال ، فرد هیچ مسئولیتی بر دوش نمی گیرد و نیازهای خودش را مشتاقانه به دیگری واگذار می کندحتا اگر بداند که آن دیگری ، آدمی درست و دوراندیش نیست. از این رو فرصتی برای تمرین و آموختن مهارت های لازم برای مستقل و خودکفا شدن پیدا نمی کنند. اینان در « جرات مندی و قاطعیت ورزی » و هم چنین « حل مسئله و مشکل » و گاه حتا مهارت های فرو ( پایین ) تر دشواری فراوان دارند. این نبود مهارت ، ممکن است تنها در روابط بین فردی نباشد. البته ممکن است فرد یک دسته مهارت هایی داشته باشد که به دلیل نشناختن و یا سود نجستن از آن ها ، دچار کاهش توان مندی و شایستگی های فردی شده باشد. وابسته نبودن برای چنین افرادی با این باور ذهنی همراه است که « اگر درمانده و ناتوان نباشی ، دیگران رهایت می کنند ». پس در عین حال که جسارتی نشان نمی دهند مبادا باعث رنجش و رفتن دیگران شوند ، توانایی و شایستگی ای نیز نشان نمی دهند.
افراد دچار ویژگی های پر رنگ و نیز اختلال شخصیت وابسته ، معمولن با شکایت وابستگی و یا مورد بدرفتاری قرار گرفتن مراجعه نمی کنند؛ بلکه بیشتر مراجعه های آن ها به دلیل افسردگی ، اضطراب ، نگرانی ، حمله های پانیک و مانند آن است. ترس ( فوبیا ) ها و شکایات پیکری ( سوماتیک ) اینان می تواند برآمده از سودهای دومینه ((Secondary gains باشد؛ چرا که بدین سبب یا دیگران به او توجه می کنند یا مسئولیت بر دوشش نمی نهند. اندازه ی افسردگی ، نگرانی و اضطراب گاه بدان می انجامد که اینان رو به مصرف الکل و مواد آورند.
ویلانت و هینکل دریافتند که ارتباطی بین ویژگی های ( نه اختلال ) شخصیت وابسته و رویارو بودن کلی با بیماری های پیکری وجود دارد. هم چنین گرین برگ و بورن اشتین نمایان ساختند که فرد دارای گرایش شخصیتی وابسته آشکارا در خطر یک سری از بیماری های پیکری است. افزون بر این آن ها بیان داشتند که مردمان وابسته بیشتر احتمال دارد که مشکل خویش را بیماری پیکری دریابند و به جست و جوی کمک های پزشکی پیکری – به جای سود جستن از روان درمانی و داروهای روان پزشکی – شتابند.
دانستن و درک دو خطای شناختی بنیادین افراد دچار اختلال و نیز دارای ویژگی های پر رنگ شخصیتی وابسته مهم است: « دوسویه اندیشیدن ( ( Dichotomous thinkingبه گونه ی همه یا هیچ ( یک یا صفر ) درباره ی توانایی و شایستگی ( عرضه ) داشتن » و « فاجعه آمیز ساختن و دانستن ( Catastrophizing ) درباره ی رها شدن از سوی دیگران و تنها ماندن ».
از این رو ، جدا از روان درمانی های تحلیلی دیرپا ، امروزه از روان درمانی های شناختی – رفتاری نیز به گونه ای اثرگذار و در مدت زمان کوتاه تر برای درمان افراد دچار اختلال شخصیت وابسته و یا ویژگی ( تریت ) های پر رنگ آن بهره می گیرند. هدف از درمان این است که مراجع بتواند روی پای خودش بایستد و روابط بین فردی اش را نیز به خوبی استوار نگاه دارد؛ روابطی صمیمی ، گرم ، ارضا کننده اما بدون وابستگی. « پرهیز » و « تسلیم » در این گونه مراجعان فراوان دیده می شود. گاهی مراجع ممکن است درمان گر را بدین اندیشه برساند که او واقعن درمانده و بی چاره است و نیاز به یاری و پشتیبانی دارد. از این رو هر رابطه ای که بتواند باعث پیدایش این اندیشه های اتوماتیک منفی شود را باید اصلاح نمود. بیرون کشیدن طرح واره های شناختی مراجع اهمیت فراوان دارد. نکته ی مهم آن است که مراجع وابسته را باید در طی درمان از موضع انفعالی به جایگاهی فعال نشاند و همکاری همدلانه و بردبارانه ای را میان درمان گر و درمان جو پدید آورد. از آن جا که روند روان درمانی نخست بسیار امیدوارکننده و شتابان بوده ، اما سپس باعث ناکامی و دلسردی درمانگر می شود ، برای پدید آوردن شوق و انگیزه ی بیشتر و همکاری مراجع در انجام تمرین های رفتاری و پیگیری درمان های شناختی ، درمان گر باید آهسته اما پیوسته ( تدریجی ) بودن روند درمان شناختی – رفتاری در رسیدن به خودکفایی و رهایی از وابستگی بدون از دست دادن روابط بین فردی را بارها به مراجع گوشزد نماید.
*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی
نوشته شده در بیست و دوم مهر 1387ساعت 5:48 توسط دکتر بهنام اوحدی

شیفتگی من به تاریخ جنگ جهانی دوم کمتر از تماشای فیلم های آن نیست.
یکی از کتاب های دوست داشتنی کتاب خانه ام ، « خاطرات روزنوشت چرچیل در جنگ جهانی دوم » است که در دهه ی ۱۳۶۰ به چند چاپ در ایران رسیده است و البته امروز نشانی از آن نیست.
ناشرش هم نسخه ای از آن ندارد و خواست و اراده ای هم برای حروف چینی دوباره و تجدید چاپ آن ندارد.
گاهی به اندیشه ام خطور می کند که کتابی در روان شناسی چرچیل با مد نظر قرار دادن این کتاب بنویسم و در آن فرازهای مهم و در خور تامل « خاطرات روز نوشت چرچیل » را گواه نوشته هایم بیاورم.
جنگ جهانی دوم با دیوانگی های شیدامدارانه ی آلمان نازی ، آغاز بدبختی خاورمیانه و از ریشه ها و سرچشمه های جنگ عراق بر ضد ایران شد. جنگی که به خواست کیسینجر - وزیر وقت امور خارجه ی ایالات متحده ی آمریکا - قرار بود یک دهه زودتر از سوی ایران آغاز شود که پهلوی دوم زیر بار آن نرفت.
آن هنگام که محمدرضاشاه عراق را کشور همسایه و هم کیش دانست ، شاید نمی دانست که این جنگ بر بنیاد توازن نیروهای عربی - اسلامی با توان جنگی اسرائیل طراحی شده و تنها در راستای برون رفت آمریکا از اقتصاد به رکود کشیده شده اش از راه فروش جنگ افزار نیست.
من و نسل من - زاده شدگان ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۵ - نسل همین جنگ هستیم.
جنگی که بر کودکی و نوجوانی ما فرو آمد و « سفرهای دراز هامی و کامی در وطن » - این اثر بی همتا ی شادروان « نادر ابراهیمی » - و کارتون آرامش بخش « خپل و باغ گل ها » - با آوای نرم و مخملین « هوشنگ لطیف پور » - را از ما ستاند.
نه گذاشت « هامی و کامی » با سانسور و اصلاحات لازم به خانه های ما بازگردند و نه اجازه داد تا از « خپل و باغ گل هایش » آن گونه که باید و شاید به آرامشی ژرف و جان افزا فرو برویم.
ما ماندیم و احساسات نوستالژیک کودکی و نوجوانی که هر روزش با آژیر قرمز و بر دوش رفتن پیکر شهیدان دلاور میهن می گذشت. اندوه و نگرانی در سیمای پدران و مادران مان موج می زد که می مانیم یا نه و چه آینده ای خواهیم داشت در فردای این جنگ و موشک باران؛ اگر بمانیم !
نیک به یاد دارم که در باغچه ی خانه ی پدربزرگ هایم دیگر تازران بازی را به کنار گذاشته بودم و در لابه لا و بالای درختان سر به آسمان کشیده به تمرینات رزمندگی می پرداختم تا پانزده ساله مان به پایان رسد و نوبت جبهه رفتن مان فرا !!
آن هنگام هنوز از واژه ی « جو گرفتگی » خبری نبود که « جو » اگر نه همه ، که بیشتر مردمان را حسابی گرفته بود !!!
دلبسته ی آن بودم که خلبان شکاری اف- ۱۴ شوم. رویای خلبان جنگی شدن در انحصار من نبود. این آرزوی من و نسل من پیش از پا نهادن به دبیرستان بود.
در سال سوم راهنمایی اندوهی بر من چیره شد؛ آن هنگام که دانستم که به دلیل نزدیک بینی و « عینکی بودن » نمی توانم به آرزویم برسم. همه ی پرسش من از بستگانی که به آمریکا و اروپا مهاجرت کرده بودند ، این بود که آیا روش جراحی برای نزدیک بینی بنیاد نهاده شده است یا نه.
در اوج موشک باران و پایان آرزوی خلبان جنگی شدن ، راهی نوین را برگزیدم:
« مهندس هوا - فضا » شدن و آفریدن هواپیماهای جنگی هم چون گرومن در آمریکا که اف - ۱۴ را ساخته بود. دفتری برای طراحی شکاری و بمب افکن و موشک داشتم و هر بار که به تهران می آمدم ، مجلات خارجی مربوط به هواپیماهای جنگی را می خریدم.
این افزون بر مجلات داخلی همانند ماشین ، دانستنیها ، تکنیک ، دانشمند ، علمی ، و ........ بود که آن زمان بیشتر صفحات و جلد خود را به جنگ افزارهای هوایی ، زمینی ، دریایی و موشکی اختصاص می دادند.
خوب به یاد دارم که هنگامی که برای آموزگار کلاس زبانم - که خلبان و مهندس نیروی هوایی ارتش بود - از ایده ام مبنی بر قرار دادن « موشک هاگ » بر اف - ۱۴ سخن بر زبان راندم ، چه گونه پیش روی کلاس من و ایده ام را به ریشخند گرفت. افسوس و اندوه من باقی ماند تا این که چهار - پنج سال بعد در روزنامه ی اطلاعات خواندم که رئیس جمهور ( هاشمی رفسنجانی ) به مهندسی که در سپاه خدمت می کرد ، نشان درجه سه ی سازندگی را برای عملی ساختن همان ایده ی من نوجوان به او بخشید.
اندوه و درد بزرگ سال های پایان کودکی و آغاز نوجوانی من این بود :
« تمام شدن موشک های هوا به هوای « فونیکس » شکاری های اف - ۱۴ نیروی هوایی ایران » !!!!
و این رخداد کمی نبود. چرا که اف - ۱۴ با آن رادار توان مند و بی همتا ( در آن دوره ) بدون موشک راداری « فونیکس » پدیده ای بیش از اف - ۴ و میگ - ۲۳ نبود و از لحاظ شتاب و سقف پرواز نیز به پای میگ - ۲۵ نمی رسید. و هراس سترگ من چنین بود: « نکند ما جنگ را ببازیم ».

و البته نمی دانستم که آمریکا و انگلستان از روز نخست چنین برنامه ریزی نموده اند که این جنگ برنده و بازنده ای نداشته باشد و بر بنیاد راهبرد مکارانه و مزورانه ی « مهار دوجانبه » به نابودی نیروی نظامی و اقتصاد هر دو کشور دارای اکثریت شیعه بینجامد !!!!!

آری ، زیباترین سال های عمر ، سال های کودکی و نوجوانی من و نسل من ، از سوی « مارگرت تاچر » - آن پیرزن خبیث نفرت برانگیز که همواره مرا به یاد « مامفی جادوگر » می انداخت - و « ریگان » - آن کابوی دیوانه که هم چون « کارتر » برای راندن گاری و هر کار دیگری شایسته تر بود تا ریاست جمهوری - به بازی پلید و بدفرجامی گرفته شد.

این گونه است که اکنون در ۳۵ سالگی چاره ای جز بازگرداندن برخی نشانه ها و نمادهای آن دوران ولو با آفریدن کمپینی اینترنتی برای من و نسل من باقی نمانده است.
آری کمپین خپل و هامی و کامی را جدی بگیرید که بازگرداندن بخشی از کودکی از دست رفته در توطئه ی مشترک مامفی جادوگر زشت رو و کابوی دیوانه ی دیوانه ی دیوانه است.

کودکی و نوجوانی من و نسل من به قربانگاه هوا و هوس های خودشیفتگان نگون بختی چون صدام - سردار سایکوپات قادسیه - برده شد تا زیباترین سال های عمرمان فدای امنیت و آرامش اسرائیل و شکوفایی جنگ افزارسازان آمریکا و اروپا و شوروی شود.
و این گونه است که من و نسل من تشنه ی تماشای دوباره ی خپل و هامی و کامی هستیم. آیا ضرغامی ، بازمانده ی مبارزان دلاور همان جنگ ، بخشی از کودکی و نوجوانی از دست رفته را به ارمغان برای میلیون ها ایرانی سی تا پنجاه ساله باز خواهد گرداند ؟؟؟
نوشته شده در بیست و یکم مهر 1387ساعت 8:0 توسط دکتر بهنام اوحدی

نمی دانم این دلبستگی ، عشق ، شوریدگی و شیفتگی من به تاریخ جنگ جهانی دوم از کدام هنگام در من پدید آمده است.
انگار پایانی هم ندارد !
هر بار که تبلیغی از فیلمی مربوط به جنگ جهانی دوم را می بینم ، لرزه ی خوشایندی برآمده از شور و شوق سراسر پیکرم را فرا می گیرد. من و نسل من با جنگ بزرگ شده است. ما در انتظار لحظه ی حضور در جبهه های دفاع از میهن و هم میهن می سوختیم. جنگ افزار و جنگنده یار دیرین ما بوده است.
من به فیلم های جنگی بیانگر واقعیت های تاریخی جنگ جهانی دوم از ژرفای وجودم دلبستگی دارم. در همین حال - و بر خلاف باور بسیاری - از فیلم های سراسر سکس و پورنوگرافیک نه تنها خوشم نمی آید که چندشم می شود.در شگفتم که چه سان برخی مشتاقانه ، حتا هر شب ، به تماشای نماهای تکراری آمیزش جنسی - آن هم از گونه های سادومازوخیستیک و انحرافی - می پردازند !
به گمانم نوشتار ارزنده ی سرکار خانم دکتر مفیدی در شماره ی امرداد و شهریور ( ۶۷-۶۸ ) ماه نامه ی فردوسی با عنوان « هرزآمیزی جنسی » بتواند برای شمار فراوانی از هم میهنان ارجمند راه گشا باشد.
چند هفته ای ست که در آتش اشتیاق تماشای فیلم « معجزه در سنت آنا ( Miracle at st. Anna ) » ساخته ی اسپایک لی می سوزم و بردبارانه انتظار می کشم.
از ارزش مندی و نکته سنجی این فیلم فراوان شنیده ام؛ باید شکیبا بود تا DVD های آن به کوله پشتی های پیاده رو نشین های تهران برسد !!
نوشته شده در بیستم مهر 1387ساعت 2:31 توسط دکتر بهنام اوحدی
فیلم درمانی :
شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش دوم
دکتر بهنام اوحدی *
سفارش نمودن به تماشای فیلم ها و سود جستن از سینما به ویژه در « زوج درمانی » نقش کمک درمانی فراوانی داشته است. ریچارد مرد 51 ساله ای بود که درباره ی رابطه اش با همسر 23 ساله اش نگران بود. او چنین بیان می داشت که همسرش هر شب به بهانه ی نوشتن مقاله و تماشای تلویزیون از برقراری ارتباط عاطفی و زناشویی شانه خالی می کند.
جان هسلی که به تازگی با نویسنده ی کتاب « دو فیلم اجاره کن تا بامداد فردا درباره ی آن به گفت و گو بنشینیم » به ریچارد سفارش نمود که در کنار همسر جوانش فیلم « پل های کرانه ی مدیسون » را تماشا کند. ریچارد باید به این نکته دقت می کرد که چه گونه بازیگر مرد نخست فیلم – کلینت ایست وود – با هنرمند زن نخست آن – مریل استریپ – رفتار می نماید. به باور هسلی ، این فیلم به مردان می رساند که زن ها در روابط عاطفی به چه چیزهایی بها می دهند. ایست وود برای استریپ نوشیدنی می ریزد ، روز خود را برای او شرح می دهد و نسبت به زندگی و آرزوهای مریل استریپ دلبستگی نشان می دهد. آموزه های استریپ برای ایست وود ارزش مند است ، هر چند این آموزه ها در برابر به چنگ آورده های ایست وود پیش پا افتاده بوده اند. هنگامی که ریچارد همان روز از سر کار به خانه باز می گشت ، آن فیلم را اجاره نمود. همسرش از این که ریچارد از او درخواست کرده بود تا آن فیلم را همراه و در کنار یکدیگر به تماشا بنشینند ، بسیار شادمان شد. پس از تماشای فیلم ، همسر ریچارد به او گفت که او آن شب مهربان تر و خوش برخوردتر از دیگر شب ها شده بوده و از ریچارد خواست تا یک شب در کنار یکدیگر فیلمی عاطفی ، قدیمی و دوست داشتنی را ببینند.
ریچارد در جلسه ی درمانی بعدی خود به هسلی خبر داد که آن ها وقت بیشتری را با یکدیگر می گذرانند و او به همسرش در نوشتن مقالات یاری می رساند. او یادآور شد که به دلبستگی ، نزدیکی و صمیمیت شان افزوده شده است. ریچارد از هسلی خواست تا فیلم دیگری به آن دو پیشنهاد نماید.
در زوج درمانی چنان چه فیلم ها به درستی و با آگاهی از فهم ( Case Conceptualization ) و فرمولاسیون ( Case Formulation ) روان شناختی هر یک از همسران و نیز برهم کنش ( تعامل ) عاطفی – هیجانی و رفتاری آن دو برگزیده شوند ، می توانند به آسانی به هر یک از همسران و یا دست کم بدان یکی که نسبت به وجود ، چیستی و چگونگی مشکل « بینش » را ندارد ، در دست یابی به بینش و نگرش لازم برای آغاز و ادامه ی درمان یاری فراوان رسانند.
درمانگر ها با سود جستن از سینما می توانند به مراجعان خود در پهنه ی « زوج درمانی » - درست همانند بستر « روان درمانی تکی و گروهی » - شهامت و جسارت پدید آوردن دگرگونی های بنیادین در زندگی خودشان را ببخشند. از فیلم های فراوانی در تاریخ سینما می توان برای شتاب بخشیدن به زوج درمانی یاری گرفت.
*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی
نوشته شده در بیستم مهر 1387ساعت 1:55 توسط دکتر بهنام اوحدی

شورش با دلیل
نگاهی به چیستی و چرایی جنبش رپ پارسی
دکتر بهنام اوحدی*
در میان ما ایرانیان دانش ستیز ، اندیشه گریز و کتاب نخوان ، دگرگونی های بزرگ اجتماعی و فرهنگی اغلب از شیوه های دیگری جز کتاب سرچشمه گرفته است؛ این در حالی ست که بیشترین ممیزی و سخت گیری درباره ی انتشار کتاب انجام می شود. و پس از آن ، درباره ی روزنامه ها و مجلات.
هر چند باید اذعان نمود که روزنامه ها و مجلات در ایران به طور نسبی با پذیرش رو به رو شده و می شوند ، اما هم اکنون این دو - و به ویژه مجلات روشنفکر مآبانه چندان فرهنگ ساز و دگرگونی آفرین نیستند.
ارتباط روشنفکران و شبه روشنفکران زنده با توده ی اجتماع به گونه ای ژرف و جدی گسسته شده است؛ تا آن جا که نقش آن ها در پدید آوردن دگرگونی های بنیادین فرهنگی - اجتماعی به کمترین اندازه ی ممکن از پس از انقلاب مشروطه تا کنون رسیده است. احزاب سیاسی نیز نقش شان به کمترین اندازه ی ممکن در سال های پس از دهه ی هفتاد رسیده است و همه ی حزب ها و گروه های سیاسی با کمترین پذیرش و اعتماد از سوی توده ی اجتماع رو به رو هستند.
امروزه دگرگونی های ژرف و سترگ فرهنگی - اجتماعی از سرچشمه های زیر زمینی دیگری جز کانون ها و انجمن های فرهنگی - اجتماعی رخ می دهند.
بی گمان هم اکنون یکی از بزرگ ترین سرچشمه های دگرگونی اجتماعی در ایران ، همین جریان پر شتاب و هیاهوی موسیقی زیرزمینی است که به خوبی توانسته است با توده ی زیر پنجاه سال کلان شهرها ارتباط برقرار کند.
آن چهل تا پنجاه ساله هایی هم که این سبک رپ فارسی را نپسندیده اند ، آشکارا شاهد گرایش گسترده و ژرف فرزندان هشت تا بیست و هشت ساله شان به این گونه ی موسیقی ایرانی هستند.
موسیقی زیرزمینی همراه با جوانان اهل کلان شهرها ، که در دانشگاه های جای جای ایران مشغول تحصیل اند ، در فلش مموری ها و دیگر ابزارهای نوین الکترونیک ، به سوی همه ی شهرستان های دور و نزدیک کشور روانه شده است. بگذریم که اینترنت خود دریایی از این گونه ی جوان پسند ایرانی ست !
هم اکنون بیش از نیمی از خودروهای تهران که رانندگان زیر پنجاه سال دارند ، به طور مستمر گوش به موسیقی زیرزمینی می سپارند. این درصد در شیراز ، اصفهان ، مشهد ، تبریز ، اهواز ، اراک بی گمان کمتر از یک سوم نیست. هر چند در شهرستان هایی هم چون خرم آباد ، بروجرد ، بروجن ، شهرکرد ، و مانند آن ها هنوز این درصد از بیست درصد فراتر نرفته است ، اما درون مایه ی شورشی و فرآیند شادی بخش موسیقی زیرزمینی تهران جلسی با شتابی فراوان می رود تا از کرانه ی دریای مازندران تا آب های خلیج پارس را فرا گرفته و نقش چیره و یگانه ای در گذار تاریخی اجتماع عقب مانده ی ایرانی از « لذت گریزی ( Anhedonism ) » به « خوشی گرایی ( Hedonism ) » ایفا نمایند.
دوران گذار این سرزمین از « شور مرگ ( غریزه ی نیستی ) » به « شور زندگی ( شیفتگی بودن ) » در ایران هفتاد سال است که آغاز شده است. « زندگی گریزی » دارد شتابان و بی درنگ جای خود را به « زندگی ستایی » می بخشد و جایگاه شادمانی و شعف در این گذار برجسته تر و بلند مرتبه تر می شود.
دیگر هنگام آوای خسته و درمانده ی خوانندگان نام آور افسرده گذشته است ، حتا اگر بلندای نام آنان هم چون محمودی خوانساری ، تاج ، بنان ، و شجریان باشد.
دیگر نوای محزون و مایوس خواننده دل از کف مردمان نمی رباید؛ مگر آنان که افسرده و نا امیدند.
نه در سایه ی موسیقی زیر زمینی ، که دهه هاست که در پرتو موسیقی پاپ دل بستن به چنین آواهای ماتم زده ای به کنار رفته است. مگر آن نیم دهه ی وهم آلودی که مجاهد و دلجو و داریوش سرنوشت میهن را از HEDONIA ی فراگیر به ANHEDONIA ژرف و پایدار سپردند تا شورش با دلیل رپ برای جای گزین نمودن این فرهنگ غم و مویه و ماتم افروزه برکشد.
موسیقی پاپ - مگر داریوش و برخی غم مداران مد شده ی دیگر - با ستاره های ماندگار خود نوای زخمی و دل زده ی استادان برجسته ی موسیقی سنتی ایران زمین را کنار زد تا دیگر چه چه دراز و ممتد آنان شور آفرین نباشد و پای کوبی و دست افشانی جای گزین کف زدن بر چنان چه چه های دراز و کش دار شود.
اما چرا و چه گونه چنین جنبشی تا این اندازه شتابان ، فراگیر و همه پسند می شود؟
آیا این رویکرد گسترده ی نسل جوان و میان سال زیر پنجاه سال کلان شهرهای ایران به موسیقی رپ زیر زمینی پارسی یک شبه پدید آمده است؟
هیچ پدیده ای بی پیشینه و سرچشمه یک شبه ره چند ساله نمی پیماید؛ بی گمان کنش هایی ماشه ی این واکنش را کشیده است. فراگیری هیچ پدیده ای بی پشتوانه و بدون زمینه نبوده و نخواهد بود.
موسیقی زیر زمینی در ایران امروز ، واکنش طبیعی و قابل انتظار نسل زاده ی دهه ی شصت به مهارها و محدودیت هایی ست که نسل اعدام دیده ی دهه ی چهل و نسل جنگ زده ی دهه ی پنجاه بدان ها دشوار یا آسان تن دادند و چندان عصیان ننمودند. اگر نمودند هم در نطفه خفه شد.
اما دهه شصتی ها گمان ندارند که چیز زیادی از دست می دهند !
اینان نه سودای تحصیل دارند و نه در آرزوی جایگاهی لحظه شماری می کنند؛ اینان تنها دغدغه ی « آب تنی در حوضچه ی اکنون » را دارند. امروز بگذرد ، تا فردا خدا بزرگ است. این الگوی زیستن اگر تراژدی هم باشد ، دهه شصتی ها بدان خو گرفته اند اما به جای فرو رفتن در درماندگی آموخته شده ، شورش را برگزیده اند.
جنبش زیر زمینی رپ پارسی ، پیامد مستقیم « دعوت عام » به لذت گریزی و شادی ستیزی و برپایی عزاخانه ها و ماتم کده هاست. و مگر این قانون نیوتن در فیزیک را بارها تکرار ننموده ایم که :
« هر عملی را عکس العملی ست مساوی و در خلاف جهت آن » ؟!؟
آن گاه که ماتم خوانی ها برای توده پسند شدن از سبک بختیاری و بویراحمدی به گوشه های رنگی شش و هشت کشیده شد و در این راستا ، راه و چاره ای جز پناه بردن به آلات و ادوات جاز و بیس و درام و .... و بازخوانی آهنگ های خوانندگان پاپ لوس آنجلس و حتا کاباره های از دست رفته اما فراموش نا شده ی شهر نو و لاله زار باقی نماند ، اجتماع خود بنا بر سرشت خود و قانون خداوندی ، ره و شیوه ی تعادل و تناسب پیش گرفت تا این عمل را نیز عکس العملی هم سان و هم آهنگ باشد.
پس شگفت انگیز نباید باشد که تنها به فاصله ای اندک پس از تبلیغ فراگیر ماتم خوانی های شش و هشت و در بوق و کرنا شدن شان بر سر هر کوی و برزن ، رپ پارسی پدید آمده ، ژرفا و گسترش یابد.
امپراتوران جوان سال جنبش رپ پارسی ، خودگردان ، کوشا و پر تکاپو اند؛ چمدان های پر زر و زیور و یورو و دلار استکبار جهانی و امپریالیزم جهان خوار آینان را پدید نیاورده است !
این جنبش نیست که شورش است؛ شورشی با دلیل ، پیامد و واکنش طبیعی یک نسل و یک اجتماع.
این شورش ، پالایش و پیامد مستقیم آن همه فشار و تنش و پریشانی ست؛ فرجام دخالت در خصوصی ترین جنبه های زندگی آدمی ست. و کدامین قشر از اجتماع ، هم چون جوانان به چنین فشارها ، مهار ها ، محدودیت ها و دخالت هایی حساس و تحریک پذیر و پاسخ گو ست ؟!؟
و آیا پیام جنبش زیر زمینی رپ پارسی این واقعیت نیست که :
دهه شصتی ها و هفتادی ها ، فشار ( تنش ) و فروداشت ( تحقیر ) را تاب نمی آورند و از عزا و ضجه و مویه و ماتم به تنگ آمده اند.
اکنون نسل زاده ی دهه ی پر دود و خون شصت برای دگرگون کردن اجتماع ایران خودجوش و خودانگیخته به پا خاسته اند. آنان با رویکردی آنارشیستیک و هنجار گریز ، در پی آنند که « شادی خواهی ( HEDONISM ) را جای گزین « شادی گریزی ( ANHEDONISM ) » نمایند.
این جنبش زیر زمینی خودجوش ، بیش از آن که ویژگی های جامعه شناختی یک « جنبش » را داشته باشد ، خصوصیات یک « شورش » را دربردارد. شورشی که بی دلیل رخ ننموده است !
آن هنگام که عرصه بر آدمی تنگ شود و سوراخ سنبه های زندگی خصوصی او دربند پیوست و ضمیمه و تبصره گردد ، دیر یا زود ، سرپیچی و عصیان از او - پیدا یا پنهان - رخ می نمایاند.
« جنبش زیر زمینی رپ پارسی » گواه عریان و نمایان آن است که دیگر هنگامه ی « درماندگی آموخته شده ( LEARNED HELPLESSNESS ) » به پایان رسیده است. دهه شصتی ها و دهه هفتادی ها ، دلاورانه و بی باکانه ، شاخ و شانه می کشند ! نسل هایی که قرار بود رسالت زدودن فتنه از سراسر گیتی را بر دوش داشته باشند ، این روزها خود فتنه شده اند !
اینان دیگر نه هم چون دهه چهلی ها در کنج خانه ها پنهان شده ، لب به خاموشی فرو می بندند و نه همانند ما دهه پنجاهی ها به هر دستور و فرمان و بشین و پا شویی تن می دهند. اینان به جای آن که موی سر به ماشین چهار و شش و هشت بسپارند و در زمستان بلرزند و دپار سینوزیت های مکرر شوند ، آن ها را در طی زمانی طولانی می آرایند و به ژل های گوناگون نرم یا سخت مدل می دهند.
« جنبش زیر زمینی رپ پارسی » آشکارا نشان داده است که :
تاریخچه ی نسل خفقان گزیده ی دهه چهلی ها و نسل فرمان بردار دهه پنجاهی به پایان رسیده است. نسل انقلاب ، انقلابی رفتار می کند؛ شورش و سریچی و عصیان با تک تک یاخته های تن و گوشه گوشه ی ذهن و روان اینان همبسته و پیوسته است.
هر تند روی ( افراط ) ای را تند روی ( افراط ) ای ست مساوی و در خلاف جهت آن !
اینان از نسلی هستند که نطفه هاشان کمی این سو یا آن سوی آژیر قرمز و شلیک های بی هدف پس از فرود موشک های صدام حسین بسته شده است. اینان آفریده ی لحظه های هراس و کابوس ، و زاده ی سال های تنش و نگرانی اند. بی دلیل رسالت شورش را بر دوش نگرفته اند !
جنبش رپی که به دنبال شورش سیاهان لوس آنجلس در سال ۱۹۹۴ زاده و فراگیر شد ، با فاصله ی یک دهه پا به ایران گذاشت.
نخست گروه « سندی » جلوه هایی از آن را ارائه نمود و سپس افرادی دیگر ، از جمله « شاهکار بینش پژوه » در آلبوم « اسکناس » به خواندن و شناساندن آن پرداختند تا « جنبش زیر زمینی » رخ نمود و امپراتوران از استودیوهای استتار شده در زیر زمین های بی نشان نام آور شدند.
گفتمان و درون مایه ی « جنبش رپ پارسی » هم سان آن « جنبش سیاهان فرو داشته شده » بوده است. همان گونه هم ساختار شکن ، چارچوب ستیز ، و شرم گریز بوده است.
فرم و ریتم کوبنده ، توفنده و پر فراز و فرود این سبک نه حماسی ، که شورشی است. همین فرم اجرای موسیقی رپ پارسی هم هست که مایه ی همه پسندی و فراگیری آن در میان نسل نوجوان ، جوان ، و میان سال شده است ، و نه درون مایه ی ترانه و کلام که همان گفتارهای مزاح آمیز و سرشار از گوشه و کنایه ی جوانان کوی و گذرهای تهران و کلان شهرهای میهن مان است.
نه ! موسیقی رپ از همان روز نخست آفریده شدنش هم بر آن نبوده است که ترانه و کلام فاخر و گران مایه داشته باشد. این شورش به دنبال وام ستاندن و سود جستن از خیام و حافظ و سعدی و مولوی نبوده و نیست. شورش ، جنبشی چارچوب گریز و هنجار ستیز - آنارشیستیک - است. کدامین شورش خردمندانه و فاخر انجام شده است ؟!؟
شورش را اندیشمندان و دانشمندان رهبری نمی نمایند؛ شورش شورش است و قواعد و قانون های خود را دارد. قاعده و قانون شورش ، بی قاعده و قانون بودن آن است !
شورش ، بی نظم و چارچوب و چه بسا بی شرمانه انجام می شود ، اما بی دلیل نیست !
کدامین کنش یا واکنشی طی تاریخ بی دلیل رخ نموده است ؟!؟
هر شورشی سرچشمه ها و بنیان های ویژه ی خود را دارد. جنبش زیرزمینی رپ پارسی هم چون همه ی شورش ها ، پیامد است؛ پیامد کنش ها و واکنش های فرادستان و فرودستان اجتماعی پر خشم و تنش.
اکنون دیگر این شورش خود را کاملن به رسمیت شناسانده و استوار و ماندگار شده است. اینک کافی ست گوش هایی بیدار و هوشیار داشته باشی؛ جنبش رپ پارسی هنجار گریز و قانون ستیز ، بیش از هر نظم و قاعده و چهارچوبی فراگیر شده و ژرفا یافته است.
در ایران امروز هر شهرستان نه چندان کلانی ، فریاد رپ خود را دارد که به گویش های گوناگون قومی و محلی در استودیوهای خودساخته ی زیرزمینی ضبظ شده و بر اینترنت و یو تیوب گذاشته می شود.
اینان امپراتوران ملی و فراملی رپ پارسی نیستند اما هوادارانی پر شمار در شهرستان و استان خود دارند. این گروه های گویش مدار ، والی های ایالتی و کدخدایان محلی مدرن دهه های پیش رویند !
و اما امپراتوران جنبش رپ پارسی ، پیش تازان بی باکی هستند که در اندک زمان ، بلند آوازگان جنبش سی ساله ی پاپ لوس آنجلس و نام آوران جوش پانزده ساله ی تهران جلس را به زیر کشیده و بازار موسیقی مصرفی از سوی نسل زیر پنجاه سال کلان شهرهای ایران زمین را از آن خود ساخته اند.
هواداران امپراتوران رپ پارسی ، تنها دانش آموزان ، دانش جویان و دست از دانش شستگان دهه شصتی این سرزمین نیستند. دانش آموختگان و نا دانش آموختگان دهه پنجاهی و دهه چهلی نیز در گوش سپردن به موسیقی رپ پارسی به دنبال جوانی سوزانده شده و از دست رفته اند.
این روزها یک mp3 player را در خیابان ها و بیابان های ایران زمین همراه جداناشدنی نسل زیر پنجاه سال می بینیم که به آسانی می تواند دارنده ی خود را از همه ی سبک ها و چهارچوب های در بوق و کرنا برهاند و برایش تاریکخانه ای ویژه پدید آورد.
شاید شگفت انگیز نباشد که بدانیم بیشترین Download موسیقی رپ زیرزمینی در ایران از سوی دانش آموزان تیزهوش گذشته و اکنون انجام می شود. اینان فراگستران نخست موسیقی رپ پارسی در سرزمین آریاییان هستند.
آری ُ شگفت انگیز نیست. ذهن برتر ، بنا بر ویژگی های مغزی - روانی اش ، همواره پیشتاز هنجار گریزی و نو مداری بوده است. همین ویژگی به تنهایی پیشرفت های آدمی را در طول تاریخ پدید آورده و به پیش رانده است.
به آتش سوزان سپارندش یا به داغ و درفش خونین ، تیزهوش هنجارگریز و چهارچوب ستیز بوده و هست و خواهد بود ! تیزهوش شورشی ست؛ شورشی زاده می شود ، شورشی می زید و شاید شورشی هم بمیرد !
با یاری همین تیزهوشی ست که سبک تازه از راه رسیده ی رپ پارسی ، این گونه پر شتاب و زیرکانه به پیش می تازد و سلیقه ها را به زیر سیطره ی خویش گرد می آورد.
نکته سنجی هوش مندانه ، رمز پیشتازی پر شتاب این شورش با دلیل است.
جنبش رپ پارسی ، فرآورده ی لمپن پرولتاریا نیست ؛ آن چنان که از لمپن بورژووازی ( تعبیر پیشنهادی محمد قوچانی ) و لمپن انتلکتوئل ( تعبیر پیشنهادی من ) هم سرچشمه نمی گیرد.
جنبش رپ پارسی ، خوانش و گویش ویژه ی خود را دارد.
سویه ی « هیچ کس » آن - که با جنبش رپ سیاهان آمریکا بیشتر هم خوانی دارد - از محله های فرودست جنوب شهر ریشه گرفته است و همانند اثر درخشان و بی نظیر هیچ کس : « این جا تهرانه ، یعنی شهری که ...... » ، تکان دهنده و هشیار ساز است.
سویه ی « رضایا » ، « ساسی مانکن » ، « کیوسک » ، « یاس » و ...... آن از محله های میان شهر و طبقه ی متوسط کلان شهر سرچشمه می گیرد و فریاد اعتراضی اش با کلاس تر ، لوکس تر ، و کم رنگ تر است و درون مایه های عاشقانه تر و رمانتیک تر دارد.
« نقد و اعتراض اجتماعی » ، عنصر جداناشدنی جنبش رپ پارسی ست ؛ نقدی که اثر گذار و برنده است ، و البته فاخر و گران مایه نیست و قرار هم نبوده که باشد. آن چه مهم است به یاد داشته باشیم این نکته است که شورشی و هنجار گریز بودن این جنبش ، مانع هوش مندی و نکته سنجی آن نبوده است.
افسوس که گاه و بی گاه این نقد و اعتراض اجتماعی از عرصه ی هجو به وادی هزل کشیده و سرگردان می شود. آن هنگام هاست که کارکرد اصلی سبک و مکتب رپ ، قربانی چالش ها و کشمکش های حرفه ای « به سبک ایرانی » می شود و فریاد و معنا در پیشگاه « پوز زدن ها » و « رو کم کردن ها » گم و نابود می شود. گروه ها درست همین هنگام جایگاه بلندشان را از دست می دهند و دچار پدیده ی سقوظ می شوند. آن هم در اجتماع رپ پارسی که شمار گروه های پیروز و کام یاب آن به بیست تا هم نمی رسد و به گونه ای همه شان در آغاز راه اثرگذاری و ماندگاری اند.
اگر « هیچ کس » و « کیوسک » از جمله ی این کام یابانند و « رضایا - 2afm » و « ساسی مانکن » و « یاس » و دیگران نام آور و دوست داشتنی می شوند ، دلیل نخست آن همین فرو کشیده نشدن به باتلاق هرزه درآیی های شرم ستیزانه ی جنسی ست. اگر گروه « ساسی مانکن » با همه ی شرارت ها و شیطنت های شان برجسته و برتر باقی مانده اند ، به همین دلیل است که مرز « هجو » و « هزل » را نیک دریافته اند و در سرمست ترین هنگامه ها بر مرز این دو سر خورده اما به دنیای « هزل » سقوط ننموده اند.
شاید هر آلبوم « زد بازی » بتواند پیش لرزه ای در بخش هایی از تهران پدید آورد ( و نه آن گونه که خود می پندارند : تهران را برتکاند !!! ) ، اما با وجود نام آوری به دستاوردی ماندگار و دوست داشتنی نمی انجامد ؛ هر چند شماری از پسران و دختران با آهنگ های آن از خشم انباشته و کینه ی فروخورده ی خویش رها و آرام شوند. آیا این پیامد طبیعی فرو غلتیدن از هجو خوانی به دره ی هزل پراکنی نیست ؟؟
این مردابی ست که در کمین و پیش پای « ساسی مانکن » هم هست !
و گرنه « زد بازی » با توجه به نوآوری های فرم و اجرا که گاه به گاه نشان داده است ، به آسانی می توانست از بسیاری از رقیبان پیشی گیرد و بر فراز نشیند.
جنبش شورش مدارانه ی رپ پارسی ، برای ماندگار شدن و رشد یافتن ، به راهبردها و مدیریت هایی نیازمند است. شورش آغاز راه می تواند باشد؛ پاسخ گوی همه گاه نیست !!
نقد ، فریاد و اعتراض - این جوهره ی وجودی جنبش رپ - دست کم در فرهنگ ایرانی ، حتا در لایه ها و ظبقات مدرن و عرف گریز این اجتماع هویت باخته ی در حال گذار ، سخنی فاخر تر و اندیشمندانه تر می طلبد؛ هر چند هنجار گریزی و عرف ستیزی را هم در پیش ذهن نشاند.
البته این سخن بدان معنا نیست که کلام و ترانه ی رپ پارسی ، سمت و سویی همانند آثار گران بها ، ماندگار و ارزشمند « توللی » ، « معینی کرمان شاهی » ، « رهی معیری » ، « تورج نگهبان » ، « هما افشار » ، « هدیه » ، و ........ پیدا کند اما آیا سود جستن پنهانی و خفاگرایانه از ترانه سرایانی هم چون « شاه کار بینش پژوه » ، « دکتر افشین یدالهی » و مانند آن ها که در آستانه ی گذار از جوانی به میان سالی اند و هنوز از روحیه ی شورش مدارانه و هنجار گریزانه ی دوران جوانی برخوردار هستند ،ممکن نیست ؟!؟
*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

ادامه ( بخش دوم ) این نوشتار را می توانید به زودی در مقاله ی :
« شور زندگی به جای شوق مرگ ؛ مسئله این است !
( نگرشی به دگرگونی موسیقی در ایران پیش رو ) » پیگیری نمایید.
نوشته شده در نوزدهم مهر 1387ساعت 11:52 توسط دکتر بهنام اوحدی
به نام پروردگار بخشنده ی مهربان
جناب آقای ضرغامی ، ریاست ارجمند صدا و سیما
با درود و احترام
ما امضا کنندگان این درخواست از جناب عالی خواهشمندیم که دستور فرمایید کارتون « خپل و باغ گل ها » و هم چنین سریال پرورش مدارانه و آموزش گرایانه ی « سفرهای هامی و کامی » - که از یادگارهای نوستالژیک ، خاطره انگیز و فراموش نا شدنی دوران کودکی ما هستند – از سوی شرکت سروش سیما بر روی دی وی دی ضبط و منتشر شود تا ما بتوانیم آین دو یادگار گرامی مان را از فروشگاه های عرضه ی فرآورده های فرهنگی – هنری فراهم نماییم بلکه بتوانیم با پناه بردن به یادگارهای خاطره انگیز دوران خوش و شیرین کودکی ، ذهن درمانده ی خودمان را در تنش ها و آشوب های هنگامه ی سرشار از دلشوره و دلهره ی امروز اندکی مرهم نهیم !
از آن جا که بنیاد نهاده شدن کمپین های اینترنتی در میهن سرشار از سرگردانی های چاره پذیر همواره بر پایه ی درخواست های سیاسی – همانند درخواست آزادی زندانیان سیاسی و اقشار دربند - بوده است و نیز بدین دلیل که در سرزمین اهورایی مان « تئوری توطئه » و « پندارهای هدیان آمیز بدگمانانه ( پارانوئید ) » - هم چون اندیشه های روان شاد بهشت آشیان « دایی جان ناپلئون » - چیرگی ای چشم گیر ، سترگ و نمایان داشته و دارد ، دلایل این درخواست خود را به گونه ای روشن ، شفاف و آشکار حضور حضرت عالی بیان می نماییم تا با یاری پروردگار بخشنده ی مهربان ، این کوچک ترین درخواست و شاید حق ما از هر گونه شائبه و تردید احتمالی ایمن و به دور مانده ، و خدای نا کرده توطئه یا شب نامه ای با خواست ها و اندیشه های ستیزه جویانه و کینه توزانه پنداشته نشود !!
« سفرهای هامی و کامی » داستان نوجوانی نسلی بود که می بایست راه پیش روی سرنوشت شان را آن چنان که در توانایی شان بود ، کامیاب یا ناکام بپیمایند ، که پیمودند. از دل همان نسل بود که شوریده سرانی پیدا شدند که گروه گروه ، پر شور و شیدا ، هراس از نوشیدن شورابه های کویر ، شناور شدن در موج های اروند رود ، به کام کوسه ، کفتار و کرکس شدن یا بی نام و نشان رفتن به دل شیدای خویش راه ندادند. سریالی که به آن نسل نوجوان ، جرات مندی و قاطعیت ورزی - تا اندازه ی رویارویی با نیرومندترین ارتش ها و پیشرفته ترین جنگ افزارها – را آموخت.
افسوس که پس از سی سال ، تنها ثانیه هایی از این سریال « پرورش مدارانه و آموزش گرایانه » را آن هم تنها یک بار به بهانه ی سوگواره ی شادروان « نادر ابراهیمی » به تماشا نشستیم !!!
قصه ی « خپل و باغ گل ها » نیز حکایت نسلی ست که برنامه ی کودک و نوجوان را نه از تی وی های چندین و چند اینچی فلترون پلاسما یا ال سی دی مستکبرانه ، که از تلویزیون های سیاه و سپید و به ندرت رنگی مونتاژ داخل شان تماشا می کردند و « همزیستی مسالمت آمیز » و « مدارا ، بردباری و شکیبایی مهر مدارانه » را از آن می آموختند و پرورش و هویت می یافتند. و چه زیبا و به یاد ماندنی این « پرورش و آموزش » با نوای گرم و مخملین « هوشنگ لطیف پور » سرشته و به هم پیوسته می شد تا این جان مایه با تک تک یاخته ها و تار و پود روح و روان آمیخته و همبسته گردد.
« خپل و باغ گل ها » خاطره ی فراموش نا شدنی جوانان و نوجوانانی ست که پای افزار رزم به پا کردند و رفتند تا باغ گل های سرزمین کهن شان را از گزند و لگد ددمنشان و دشمنان ایمن و استوار و پایدار نگاه دارند. « خپل و باغ گل ها » سند و نماد کودکانی ست که اگر چه فرصت دفاع از باغ گل های شان – ایران زمین – را نیافتند ، اما در آن هنگامه حتا برای لحظه ای ذهن و اندیشه شان از دغدغه ی پاس داری و نگاه بانی از ایران زمین ، فارغ و به کنار نبود.
اکنون آن کودکان ، نوجوانان و جوانان - نه آن گونه کامیاب و سرفراز که امید داشتند - به نیمه ی راه زندگی رسیده اند؛ زندگی ای که با یک جنگ آغاز یا همبسته شد و به سایه ی چیره ی شاید جنگی دیگر رسیده است. امید فراوان داریم که جناب عالی با فرمان انتشار این دو یادگار ماندگار ، ضمن پاسداشت شادروان « نادر ابراهیمی » و نیز « هوشنگ لطیف پور » لختی ، آری تنها لختی آسایش و آرامش را برای این نسل تن سرشته شده به دلهره و هراس به ارمغان آورید.
به راستی کدامین ارمغان می تواند این چنین مرهم زخم های سرنوشت سرشته به دلشوره و دلهره ی این نسل پر تنش و نگرانی شود ؟
دهه هاست که سیمای جمهوری اسلامی ایران نتوانسته برنامه ای هم قد و قواره ی این دو اثر ماندگار و بی همانند به نمایش سپارد. کارتون های این گروه ، چه آن گاه که با مرض همه گیر فوتبال همراه و همبسته شدند ، و چه آن هنگام که نمایشگر خشونت ها ، کشتار ها و انفجارهای روبات های تخیلی و کیهان پیمای سده های آینده شدند ، تنها اختلال ( بیماری ) روان پزشکی « بحران هویت » را ژرفا و گستره ی فزون تر بخشیدند و « اختلال و ویژگی های پر رنگ شخصیتی مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و اجتماع ستیز ( آنتی سوشیال ) » را فراگیرتر نمودند.
تا آن جا که « شب های برره » ی پر هواداری که به تماشا و تحسین پشت صحنه اش شتافتید ، آیینه و جلوه ی اجتماع مان باشد؛ « شب های برره » ای که سیمای همه گیری اختلالات شخصیتی کلاستر بی – نمایشگر ( هیستریونیک ) ، خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و اجتماع ستیز ( آنتی سوشیال ) – بود.
اکنون ما امضاکنندگان این کمپین اینترنتی ، از ژرفای ذهن و اندیشه ی خود براین باوریم که انتشار دی وی دی های دو سریال خاطره انگیز « سفرهای هامی و کامی » و « خپل و باغ گل ها » می تواند مرهمی جان افزا بر زخم های سرنوشت سرشته به دلشوره و دلهره مان باشد که نگرانی ، تنش ، تشویش ، اضطراب و التهاب را تقدیر عمرمان نموده است.
جناب آقای ضرغامی ،
جوانی مان گذشت؛ میان سال شده ایم و ناکام به نیمه ی راه زندگی رسیده ایم. زندگی ای که با یک جنگ آغاز یا همبسته شد و به سایه ی چیره ی شاید جنگی دیگر رسیده است. به راستی کدامین ارمغان ، هم چون داشته های پر بار و سرشار سال های کودکی و نوجوانی ، می تواند مرهمی بر زخم های سرنوشت سراسر دلشوره و دلهره ی این نسل ملتهب و نگران باشد ؟؟
امید که با همیاری و همکاری جناب عالی ، این نوشدارو ، پیش از مرگ ، به کام سهراب ها و سیاوش های این نسل بحران زده گوارا شود. نوشدارو و اکسیری که بی گمان از بنگ و افیون و اکس و الکل نیک فرجام تر است.
با سپاس فراوان – دکتر بهنام اوحدی
و دیگر امضا کنندگان کمپین « خیلی خیلی امضاء »
( پارسی زبانان دل بسته ی
سریال ماندگار « سفرهای هامی و کامی » و کارتون خاطره انگیز « خپل و باغ گل ها » در سراسر این گوی گردان )
نوشته شده در شانزدهم مهر 1387ساعت 14:43 توسط دکتر بهنام اوحدی
نکته های فراوانی در سرزمین ما مایه ی شگفتی شده و می شود.
یکی از این نکات ، برداشت های نادرست ، غیر منطقی و متناقض درباره ی قضیه ی « احساس دلبستگی ، مسئولیت و تعهد نسبت به میهن و هم میهن » است !
برخی افراد و گروه ها چنین می اندیشند که عشق و تعهد داشتن به ایران و ایرانیان و هویت و تاریخ کهن و باستانی آن ها با گرایش و باور به پروردگار یگانه و دین و مذهب تضاد و تقابل دارد.
به راستی این گونه افراد چرا و چه گونه احساس دلبستگی و مسئولیت و کوشش در پاسداشت منافع و نگاه بانی از امنیت و سلامت ملی میهن و هم میهن را در ستیز و رویارویی با ایمان به مذهب و معنویت بر می شمارند ؟!!؟
برخی کسان چه آسان خویشتن را در جایگاه « پروردگار بخشنده ی مهربان » می نشانند و به یاد ندارند که پیام آور برگزیده ی او فاش و آشکار فرمود :
« دل سپردن به میهن و دوست داشتن آن ، نشانه ی ایمان ( به خداوند ) است » !!!
به راستی آیا این نکته نباید مورد پرسش و پژوهش قرار گیرد که چرا آزاد مردان و شیر زنان فلسطین و نیز ملت های کشورهای عربی خاورمیانه - برخلاف بسیاری از متعصبان مذهبی ایرانی - این فرموده ی دوراندیشانه و ژرف نگرانه ی « حب الوطن من الایمان » را نیک دریافته و به درستی به کار می بندند ؟؟؟
نوشته شده در چهاردهم مهر 1387ساعت 2:43 توسط دکتر بهنام اوحدی
فیلم درمانی :
شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش نخست
دکتر بهنام اوحدی*
جان هسلی روان شناسی بود که پس از 12 جلسه روان درمانی برای بیمارش – بت – پیشرفت چندانی نداشت. سال ها از بدرفتاری های پدر بت در دوران کودکی او سپری می شد و بت تنها می توانست رنج و دشواری آن دوران را به یاد آورد و اشک بریزد. شوهر بت در پدید آوردن انگیزه برای مراجعه به روان درمانگر نقش مهمی داشت ، چون نگران بود که نکند بت هم با فرزندان شان بدرفتاری کند. هسلی از بت درخواست نمود تا فیلمی را که درباره ی دوران کودکی دردناک بازیگر نقش نخست فیلم بود را ببیند. او ماجرای فیلم را به دقت برای بت شرح داد و به او گوشزد نمود که درباره ی شخصیت نخست فیلم چه احساسی داشته است. او به بت اطمینان داد که او هر گاه بخواهد می تواند پس از تماشای فیلم به او تلفن بزند.
بت از آن جا که هنگام تماشای بخش های کوتاهی از این فیلم ناراحت شده بود ، از همسرش خواست تا حین دیدن فیلم در کنار او باشد. احساسات بت هنگام تماشای فیلم برانگیخته شد و اشک های او بر گونه هایش جاری شد. آن گاه بت در جلسه س سیزدهم روان درمانی اش ، یک پیشرفت چشمگیر نسبت به 12 جلسه ی پیش نشان داد و مو به موی بدرفتاری های پدر با خود را توضیح داد.
در دهه ی 1930 ، « دکتر ویلیام سی منینگر » به بیماران دچار اختلالات روان پزشکی سفارش می نمود که برخی داستان ها را به تناسب بیماری شان بخوانند. از آن هنگام مکتب هایی با عناوین « کتاب درمانی » ، « قصه درمانی » و « شعر درمانی » پدید آمدند و روان درمانگران برای دهه ها از آن ها – به عنوان درمان هایی کمکی و سودمند - یاری گرفتند.
با فراگیر شدن تماشای فیلم ، برخی روان درمانگران بدین اندیشه افتادند که در کنار روان درمانی های بنیادین کلاسیک ( و دارو درمانی های معمول ) ، از ابزار و رسانه ی سینما - که در دسترس تر و پر کشش تر از کتاب است –به عنوان درمانی کمکی و شتاب دهنده ی روند درمان اصلی بهره گیرند.
فیلم ها دنیای مراجعان را به شخصیت ها و طرح داستان فیلم پیوند می دهند. در واقع ، فیلم ها یک رشته الگوهای احساسی ، اندیشه ای و رفتاری را برای بیماران به نمایش می گذارند تا آن ها با این الگوها همذات پنداری نموده و یا از آن ها الهام گیرند و به برطرف شدن مشکلات امیدوار شوند. فیلم هایی هم چون « دفترچه ی سیاه » ، « پیانیست » ، « زندگی زیباست » ، « فهرست شیندلر » ، « بر باد رفته » ، « اشک ها و لبخندها » و مانند آن از این توان برخوردارند که درست همانند کتاب « انسان در جست و جوی معنا » ی دکتر ویکتور فرانکل به مراجعان درمانده و بی امید روان درمانگران قوت قلب و روحیه دهند که آن ها تیره روزترین و نگون بخت ترین آفریده های پروردگار در گیتی نبوده و نخواهند بود و بسیاری درد و رنج های سنگین تر و طاقت فرسا تر از آنان داشته اند اما با اراده و پشتکار کامیاب گشته اند تا بر این مشکلات به نظر بی پایان چیره شوند.
درمانگر می تواند بیمار را تشویق کند تا همانند شخصیت فیلم با مشکلات رنج آور زندگی به چالش و رویارویی بپردازد و جرات و جسارت چیره شدن بر آن ها در واپسین گام را همواره به یاد داشته باشد.
*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی
نوشته شده در چهاردهم مهر 1387ساعت 1:46 توسط دکتر بهنام اوحدی
آشنایی با شخصیت وابسته – بخش نخست
آرامش در حضور دیگران
دکتر بهنام اوحدی*
افراد دچار اختلال شخصیت وابسته نیازهای خود را در زیر سایه ی نیازهای دیگران قرار می دهند ، مسئولیت های مهم زندگی خود را به گردن دیگران می اندازند ، به خود مطمئن نیستند ، و اگر جز برای مدت کوتاهی تنها بمانند ، احساس ناراحتی بسیاری می کنند. به این شخصیت اگر در اندازه ی اختلال باشد ، « اختلال شخصیت وابسته ی منفعل » نیز می گویند. زیگموند فروید یک بعد وابسته ی دهانی ( Oral ) برای شخصیت برمی شمرد که ویژگی هایش عبارت بود از : وابستگی ، بدبینی ( پسیمیزم ) ، هراس از آمیزش جنسی ، به خود مطمئن نبودن ، انفعال ، تلقین پذیری ، و نبود پشتکار و پافشاری در کارها. بیان فروید از شخصیت وابسته ی دهانی به دسته بندی اختلال شخصیت وابسته در DSM-IV-TR شباهت دارد. هر چند پیش تر گفته می شد که این شخصیت - چه در اندازه ی تریت ( ویژگی ) و چه در قواره ی اختلال - در زن ها شایع تر است ، اما به تازگی چنین بیان می شود که این اختلال در مردان و زنان به یک اندازه دیده می شود. اختلال شخصیت وابسته در بچه های کوچک خانواده شایع تر از فرزندان بزرگ است. افرادی که در دوران کودکی بیماری جسمی مزمنی داشته اند ، ممکن است تریت های وابسته ی بیشتری داشته و بیشتر از بقیه مستعد ابتلا به این اختلال باشند.
الگوی فراگیر این شخصیت ، وابستگی و سلطه پذیری است. در فرم اختلال فرد از تصمیم گیری ناتوان است ، مگر آن که با دیگران به اندازه ی بسیاری مشورت نموده و کاملن مطمئن شده باشند. آن ها از موقعیت های مسئولیت آور پرهیز می کنند و اگر از آن ها خواسته شود که نقش رهبر را در جایی به عهده بگیرند ، مضطرب و هراسان شده و ترجیح می دهند زیر سلطه باشند. پافشاری در انجام تکالیفی که مربوط به خودشان است ، برای شان دشوار است اما اگر قرار باشد آن تکالیف را برای کسی دیگر انجام دهند ، مداومت در آن ها برای شان دشوار نیست. این گونه بیماران مطیع و فرمان بردار به نظر می رسند و کوشش دارند که با دیگران همکاری داشته و مدام راهنمایی شوند.
این گونه بیماران دوست ندارند تنها باشند و دل شان می خواهد کسی را پیدا کنند که بتوانند به او وابسته شوند. همین نیاز مداوم آن ها به دلبستگی به فرد دیگر است که روابط آن ها راخدشه دار ساخته است. بد بینی ، بی اطمینانی به خود ، انفعال ، و ترس از ابراز احساسات جنسی و پرخاش گرانه ویژگی های رفتار بیمار مبتلا به اختلال شخصیت وابسته است. این گونه افراد ممکن است همسری بد کردار ، بی وفا ، یا الکلی را مدت ها تحمل کنند برای آن که احساس دلبستگی شان به او خدشه دار نشود.
صفت وابستگی در بسیاری از اختلالات روان پزشکی – مانند اختلال گذر هراسی ( آگوروفوبیا ) - دیده می شود ؛ به همین دلیل افراد فراوانی ممکن است در نگاه نخست دچار اختلال شخصیت وابسته ارزیابی شوند. وابستگی از نکات برجسته در بیماران دچار اختلال شخصیت نمایشگر ( هیستریونیک ) و مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) است ، اما وابستگی افراد دارای ویژگی ها و یا اختلال شخصیت وابسته ، برخلاف شخصیت های نمایش گر و مرزی – آشوب ناک ، معمولا معطوف به یک نفر است. افراد دچار اختلال شخصیت وابسته به گونه ی معمول با یک نفر رابطه ای دیرپا برقرار می کنند ، نه این که به مجموعه ای از افراد وابسته شوند. ضمن آن که افراد دارای ویژگی های پر رنگ و حتا اختلال شخصیت وابسته ، برخلاف شخصیت های پر رنگ و یا مختل نمایش گر ( هیستریونیک ) و مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، دیگران را دست نینداخته و سر کار نمی گذارند.
کارکردهای حرفه ای این افراد اغلب مختل است ، به گونه ای که نمی توانند مستفل و بدون نظارت دقیق دیگری کارهای خود را انجام دهند. روابط اجتماعی این ها اغلب فقط با کسی است که می توانند به او وابسته شوند. بسیاری از این ها چون جرات مند نیستند و نمی توانند ابراز وجود کنند ، مورد بدرفتاری پیکری یا روانی قرار می گیرند. در فراغ و نبود آن که به او وابسته اند ، در خطر دچار شدن به اختلال افسردگی ژرف و شدید قرار می گیرند.
در بخش « سرشت » اینان دارای نوجویی بالا ، پاداش مداری بالا ، آسیب گریزی بالا ، و پشتکار اندک هستند.
در بخش « منش » دارای خودراه بری اندک ، خودفراروی اندک و همکاری بسیار هستند.
این اختلال را باید از اختلال شخصیت های مرزی _ آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، نمایش گر ( هیستریونیک ) ، و مردم گریز – پرهیز مدار ( اجتنابی ) باز شناخت.
*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی
نوشته شده در چهاردهم مهر 1387ساعت 1:15 توسط دکتر بهنام اوحدی

بازگشت با دلیل
نگرشی به چرایی و چیستی بازگشت ایرانیان به ریشه های تاریخی خویش
دکتر بهنام اوحدی
بسیاری بر این باورند که بازگشت شمار چشم گیری از ایرانیان به سوی هویت کهن تاریخی شان از سال های نیمه ی دهه ی 1370 خورشیدی آغاز شده است اما به باور من سرچشمه ی این بازگشت دوباره ، پس از سده ها تسلیم و رضا – که روان شناسان آن را « درماندگی آموخته شده ( Learned Helplessness ) » می نامند – به میرزا فتحعلی خان آخوندزاده و دیگر پیش تازان عرصه ی روشنگری در ایران باز می گردد که در نهایت به انقلاب سترگ مشروطه انجامید. اندیشه ی « بازگشت به ریشه » دو فراز تاب ناک و چشم گیر دارد. نخست که درخشان تر هم می نماید ، بازگشتی ست که طی دو دهه پس از سقوط پادشاهی قاجاریه ، در هنگام پادشاهی پهلوی نخست رخ نمود که در پرتو کوشش اندیشمندان ، نویسندگان و شاعران میهن دوست ، توشه ای درخور و ماندگار برای همیشه گرد آورده شد.
هر چند در ظاهر این رویکرد ملی در سال های زمام داری پهلوی دوم ادامه یافت ، اما آن چنان که باید و شاید به ژرفای طبقه های متوسط و زیر متوسط اجتماع رو به توسعه ی ایران رسوخ پیدا نکرد و گسترش نیافت. ورود شتابان اندیشه های کمونیستی و سوسیالیستی از دهه ی بیست و فراگیر شدن جنبه های سطحی و روزمره ی فرهنگ آمریکایی و اروپای غربی در دهه های چهل و پنجاه ، در عمل به ترمزی جدی برای فراگیر شدن بیش تر و رسوخ ژرف تر « جنبش بازگشت به ریشه » تبدیل شد. اما نه ورود اندیشه های چپ و استالینیستی به رفاه توده ها و فقر زدایی از میهن انجامید و نه فراگیر شدن جنبه های ویترینی فرهنگ غرب ، سرزمین مان را به مدرنیته رساند.
فراز دوم از سال های نخستین دهه ی 1360 خورشیدی رخ نمود؛ بر پایه ی پژوهشی که اگر درست به یادم مانده باشد ، در روزهای نخست پاییز 1377 از سوی عباس عبدی و دکتر نقیب زاده به طور مشترک انتشار یافت ، از 1362 خورشیدی به این سو بنای نام گذاری فرزندان ایرانی به نام های عربی سقوطی چشم گیر پیدا کرده و نام گذاری فرزندان به نام های پارسی ، به گونه ای خودجوش و شتابان رو به فراگیری نهاده است. این جنبش زیر پوستی به پیش آمد تا این که در نیمه ی دهه ی 1370 فرازی درخشان پیدا نمود.
از سال 1375 روحیه ی میهن دوستی و گرایش به دانستن درباره ی فرهنگ ایران باستان ، به گونه ی چشم گیری فراگیر شد. در رخداد کم مانند دوم خرداد این گرایش میهن دوستی – « نه میهن پرستی و نژاد گرایی » – چیره شد تا آن جا که به انتشار صدها کتاب و سی دی و هم چنین هزاران مقاله ی کوتاه و بلند در مجلات و روزنامه های کشور انجامید. گرایش به آثار اندیشمندان و نویسندگان میهن دوست رشدی چشم گیر نشان داد که تا امروز هم ادامه دارد. در موسیقی این گرایش چند سال پیش از دوم خرداد 1376 با انتشار آلبوم « ای ایران » روح الله خالقی از سوی دختر موسیقی دانش ، گلنوش ، آغاز شد و با ترانه هایی هم چون « در روح و جان من ، می مانی ای وطن » - سروده ی « تورج نگهبان » و با آوای گرم و مخملین « محمد نوری » - ادامه یافت تا امروز به رپ پارسی نژاد آریای « هیچ کس » و « به دورم بتاب » شاهکار بینش پژوه برسد.
( روح الله خالقی ، آهنگ ساز سرود جاودان ای ایران )
کارخانه ها و کالاهای مصرفی – از خرده گرفته تا عمده - در سراسر کشور و نه فقط کلان شهر ها ، با نام های پارسی سر بر آوردند و در تبلیغات تجاری شان از نشان ها و اشارات ملی – میهنی سود جستند. روندی که هم چنان ادامه دارد تا آن جا که بانک های خصوصی ، به عنوان نماد بنگاه های مشتری مدارانه ، نام و نشان پارسی برای خود برگزیده اند. این واقعیت نمایان خود استوارترین گواه سنجش ، نگرش و پسند ملت است.
داشتن « هویت ملی » مشخص برای هر اجتماعی سودمندی های فراوان دارد که فراتر از شکیبایی و گنجایش این پاسخ است. فرجام واپسین رویکرد افراد هر اجتماع به همه ی « ایزم ( ism ) » ها – هر چه هم شتابان و فراوان باشند – بازگشت به « هویت گروهی » و « ریشه های قومی – فرهنگی » ، یعنی همان ملیت افراد بوده و هست. اگر به تاریخ دو جنگ سترگ گیتی گستر نخست و دوم تیز بینانه و ژرف بنگریم ، به روشنی در می یابیم که سرچشمه ی انگیزش کم مانند ملت شوروی بسیار بیش از آن که برآمده از ایدئولوژی مارکس و لنین و استالین باشد ، سرچشمه گرفته از گرایش های ملی – میهنی آن ها بوده است. آیا سرچشمه ی انگیزش سرشار و بی همتای مردمان جزیره ی کوچک انگلستان ، که تا مدت ها یکه و تنها در برابر آلمان اروپا به زیر کشیده مقاومت نمودند ، جز این بوده و هست ؟؟
و آیا اختلالات رفتاری و خشم و پرخاش و بی ثباتی نسل جوان و سرکش زاده شده در دهه ی 1360 و همه گیری عریان و نمایان « وابستگی ( اعتیاد ) و سوء مصرف مواد » – که آشکارا نشان از فراگیری ( اپیدمی ) « اختلال بحران هویت ( Identity Crisis ) » و فرجام ناگوار آن یعنی « اختلال شخصیت مرزی – آشوب ناک ( Borderline Personality Disorder ) » دارد – فرجام و فرآورده ی پیش بینی پذیر و طبیعی سه دهه « ستیز با هویت ملی و ریشه های فرهنگ کهن » این سرزمین نیست ؟!؟
کوته پاسخ من به پرسش شما این گزیده است : آری ، « جنبش بازگشت به ریشه ها و پیشینه ی فرهنگ کهن ایران زمین » در اجتماع کنونی ایران به گونه ای فراگیر و چشم نواز رخ می تاباند. افسوس که سریال های بی همتای « سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن » نادر ابراهیمی ، با آن دو ترانه ی ماندگار و از یاد نرفتنی ،پنج سالی زودتر ساخته نشد و به طور کامل به نمایش در نیامد. افسوس !
نوشته شده در سیزدهم مهر 1387ساعت 13:59 توسط دکتر بهنام اوحدی
به فرودگاه بانکوک رسیدیم.
هواپیمای پوکت - بانکوک ایرباسی پیشرفته و نو بود؛ درست برعکس هواپیمای رفتن مان از بانکوک به پوکت.
همه ی تنظیمات داخل هواپیما از طریق مانیتوری فینگرتاچ از سوی سر مهماندار هدایت می شد.
نشان هلال احمر جعبه ی کمک های اولیه حکایت از آن داشت که مالک و دارنده ی خط هوایی داخلی تایلند ( ASIA AIRLINE ) یک مسلمان است.
در فرودگاه بانکوک به سینه ی همه ی ما ایرانی ها نشان خط هوایی ماهان ایر را چسباندند و ما را به بدترین و کثیف ترین گیت خروجی ترمینال فرودگاه بردند. جایی در زیرزمین ُ کنار آت و آشغال ها و لوله و چوب شکسته ها.
بالاخره سوار اتوبوس مان کردند. رفتار کادر فرودگاه بانکوک درست بر عکس لحظه ی ورود ما بود.
تایلندی ها آشکارا ایرانی ها را تحقیر می کردند. این مسئله خشم همه ی ما ایرانیان را برانگیخته بود.
هواپیما آماده ی پرواز نبود. پس از یک ساعت معطلی در اتوبوس ترنسفر به هواپیما و پختن در آن از شدت گرما و شرجی بودن هوا ، پا به هواپیمای BLUE SKY تحت اجاره ی ماهان ایر گذاشتیم.
داخل هواپیما شکسته و داغان بود ، اما پذیرایی بهتر از پرواز تهران - بانکوک انجام شد.
فرود هواپیما در فرودگاه امام خمینی هم چون فرود در فرودگاه بانکوک عالی انجام شد.
ظهر هنگام به تهران رسیدیم. از پیتزافروشی که غذا گرفتم ، دیدم که در عرض یک هفته ی آن ور تا این سوی نوروز ، بهای هر پیتزا بیش از یک سوم بهای پیشین افزایش داشته است.
سال ۱۳۸۷ ، با گرانی همه چیز آغاز شده بود.
سالی که در نیمه ی آن اجاره ی آپارتمان دوازده ساله ی اجاره ای ما بیش از پنجاه درصد افزایش یافت.
و این گونه سفر نوروزی به مرزی که در دهه ی ۱۳۶۰ ، سفر بدان با توقیف گذرنامه و دادگاهی شدن همراه بود ، به پایان رسید. در فرودگاه امام خمینی ، پسر جوان بیست و چند ساله ای ذوق زده می گفت که بیش از سه میلیون تومان خرج نکرده است و دو میلیون تومان برگردانده است. او با یک کوله پشتی به بانکوک و پاتایا آمده بود و با همان کوله پشتی ها به ایران باز گشته بود. و اکنون شما می دانید که چه توشه ی گران باری از این سفر به ارمغان آورده بود !!!
این نوشته ادامه دارد ...........
نوشته شده در دوازدهم مهر 1387ساعت 18:19 توسط دکتر بهنام اوحدی
بامداد فردا باز به سوی میز صبحانه شتافتیم.
کیلوهای از دست رفته دوباره بازگشت. از آن صبحانه گذشتن اشتباهی بزرگ بود. دلار ۹۱۰ تومانی که علف خرس نیست ! آن هم برای طرح واره های اصفهانی من !!
پس از صرف صبحانه برای خرید سوغات سفر خانواده و بستگان به سوی مجتمع تجاری جنب هتل رفتیم و مشغول شدیم. پس از پایان خرید ، برای واپسین بار به استخر هتل رفتم.
مرد عرب سیاهی با معشوقه ی تایلندی اش در استخر مشغول دل و قلوه دادن بود و آرامش از همه ربوده بود. اروپاییان از دست او روان شان به تنگ آمده بود !
اروپایی ها به آب اقیانوس و استخر که می رسند ، فقط به دو چیز می اندیشند :
آفتاب و کتاب !!
کتاب خواندن در استخر باید تجربه ی جالبی باشد؛ کتاب « موج ها ( WAVES ) » ی ویرجینیا وولف را با خودم به تایلند برده بودم تا شاید بتوانم کمی از آن را آن جا بخوانم. قول داده بودم که نقد روان شناختی آن را تا بیستم فروردین آماده کنم. امری که به روزها و شب های پس از سفر افتاد.
معشوقه ی مرد عرب ، که آشکار بود از برادران پول دار عرب مان است ، برای می گساری به دنبال هم پیاله می گشت و به همه نوید می داد که پول همه ی مشروب ها را آن عرب سیه چرده می پردازد !!!
اروپاییان از استخر بیرون آمدند. من نیز به سوی اتاق رفتم.
در راه اتاق سر و صدای هر هر و کر کر مردک عرب و دخترکان تایلندی به هوا برخاسته بود. چشم انداز چندش آوری بود. مردک شهوت ران حال همه ی آب بازان را گرفته بود.
بعداز ظهر دوباره به خرید سوغات رفتیم. قیمت کالاها و جنس آن ها در پوکت مناسب تر از بانکوک بود.
دیگر داشت دیر می شد. چمدان ها را شتابان بستیم و روانه ی پرواز به سوی بانکوک شدیم.
از راهنمای مهربان و انسان سرشت تورمان خداحافظی کردیم.
هواپیما از باند برخاست.
نیمه شب به بانکوک می رسیدیم تا با ماهان ایر به تهران باز گردیم.
نوشته شده در دوازدهم مهر 1387ساعت 17:50 توسط دکتر بهنام اوحدی
نزدیک به فرو نشستن خورشید ، به هتل میلنیوم بازگشتیم.
برای من شنا در آبگیرها و سرداب های کوهستان پوکت لذت بخش بود.
به یاد تارزان افتاده بودم؛ تارزانی که فیلمش در تلویزیون همواره مرا سخت میخ کوب می نمود.
همانند سازی ام با تارزان را پیش از این در مقاله ی « و این منم : تارزانی از نسل باغچه ! » شرح داده ام. کوه نوردی و درخت نوردی نه فقط برای « هامی و کامی » که برای من نیز شادی آور بود.
شام گاهان به پیتزافروشی واقع در مجتمع تجاری جنب هتل رفتیم.
همان جا بود که مقاله ی « رازهای روان شناسی نوروز » را در بلاگفا گذاشتم. مقاله ای که از ۲۵۰۰ کلمه تنها ۱۵۰۰ کلمه اش منتشر شده بود ! همان جا از پای رایانه ، صمیمانه برای علیرضا شیرازی ، بنیان گذار بلاگفا در سال نو خورشیدی آرزوی شادکامی نموده و از پوکت درودش فرستادم.
شام پیتزای میگو با آناناس خوردم.
هنگام خوردن میگوها به یاد هویج های هم چون میگو پخته شده ی کوهستان تایلند افتادم....
پس از خوردن پیتزا به گشت و گذار در پوکت پرداختم ، اما این بار حواسم کاملن جمع و جور بود که گذارم به WALKING STREET نیفتد. دست کم برای من چشم انداز در خوری نبود. بگذریم که چند خانم شوهر و بچه دار ایرانی را به چشم خود دیدم که با هندی کم مشتاقانه و شیداگونه از روسپیان - به ویژه LADY BOY های تغییر جنسیت داده - فیلم می گرفتند.
در پوکت مردمان نه فقط با فیل ها ، که نیز با سگ و گربه ها مهربان بودند.
سگ ها دور از مراقبت صاحبان شان آزادانه به استراحت و گشت و گذار می پرداختند و کسی آن ها را با چوب و سنگ و پاره آجر و چماق دنبال و حتا تهدید نمی نمود. به یاد داستان « سگ ولگرد » صادق هدایت افتادم.
فردا شام گاهان به ایران باز می گشتیم.این واپسین شام گردش در پوکت بود.
نوشته شده در دوازدهم مهر 1387ساعت 17:23 توسط دکتر بهنام اوحدی
آشنایی با شخصیت جامعه ستیز – بخش پنجم و پایانی
مهارت مدارا با حیوان و انسان
دکتر بهنام اوحدی *
www.iranbod.com
اختلال بیش فعالی – کم توجهی و اختلالات یادگیری اغلب با اختلال سلوک همراه هستند و در بیشتر موارد نشانه های این اختلالات پیش از آغاز تشخیص اختلال سلوک وجود دارد. به طور کلی ، اختلالات سوء مصرف مواد نیز در نوجوانان دچار اختلال سلوک شایع تر از جمعیت کلی است و ارتباط آشکاری بین کردارهای ستیز جویانه ی کودک و مصرف مواد در نوجوانی وجود دارد. نکته ای که نباید از یاد ببریم ، این است که کودکان دچار اختلال بیش فعالی – کم توجهی اغلب کردارهای تکانشی ( هم چون دلبستگی به آتش افروزی ) و پرخاش گرانه ای دارند که ممکن است هرگز ملاک های کامل اختلال سلوک را در بر نداشته باشد. برای نمونه بیشتر کودکان ، نوجوانان و بزرگ سالان دچار اختلال بیش فعالی ، دلبستگی فراوانی به حیوانات – به ویژه سگ و اسب – نشان می دهند ، در حالی که حیوان آزاری بی رحمانه و وحشیانه - حتا تا اندازه های منجر به شکنجه ، قطع عضو ، دار زدن و زنده زنده سوزاندن حیوانات - از رویکردها و سرگرمی های بسیار شایع در اختلال سلوک است.
اختلال شخصیت ضد اجتماعی در بسیاری از موارد ، فرجام اختلال سلوک خواهد بود؛ اختلالی که باید آن را از « کردار بزه کارانه » جدا نمود. اختلال شخصیت جامعه ستیز شمار زیادی از حوزه های زندگی فرد مبتلا را در بر می گیرد ، اما یگانه نمای فرد کردار ضد اجتماعی باشد ، در دسته ی « کردار ضد اجتماعی بزرگ سالان » نهاده می شود. نکته ی مهم آن است که اگر کردار ضد اجتماعی آشکارا از اختلال پیش مرضی دیگری – هم چون سوء مصرف الکل یا دیگر مواد - سرچشمه گرفته باشد، یا اگر عقب ماندگی ذهنی ، اسکیزوفرنی ، یا شیدایی ( مانیا ) بتوانند علایم بیمار را توجیه نمایند، مطرح ساختن اختلال شخصیت جامعه ستیز به عنوان تشخیص درست نخواهد بود. برخی گزارش ها بیانگر آن است که هم چون اختلال شخصیت مرزی – آشوب ناک ، بیمار دچار اختلال شخصیت جامعه ستیز نیز با پا به سن گذاشتن از علایمش کاسته می شود.
چنان چه بیمار خود را در میان شماری همانند خودش بیابد ، بی انگیزگی اش برای تغییر هم از بین می رود. شاید از این روست که گروه های خودیاری در کاستن از شدت این اختلال ، سودمندتر از زندان بوده اند. در آغاز درمان ، باید محدودیت های سفت و سخت گذاشته شده و راهی برای برخورد با خودزنی های بیمار جسته شود. درمانگر برای چیره شدن بر ترس این بیماران از نزدیکی و صمیمیت ، نباید اجازه دهد که بیمار پا را از دایره ی برخوردهای شریف انسانی بیرون بگذارد؛ بنابراین درمانگر باید نظارت و برخورد با بیمار را از کیفر و جدا سازی او تفکیک کند. در بسیاری از موارد ، سود جستن از درمان های دارویی در کنار روان درمانی های گروهی و گروه های خودیاری لازم می شود. در دهه های اخیر در ایالات متحده ی آمریکا در راستای درمان زندانیان دچار اختلال شخصیت جامعه ستیز ، افزون بر دارو درمانی و روان درمانی ، از رویکردهای کمکی سودمند هم چون موسیقی درمانی ، هنر درمانی ، و درمان با سود جستن از حیوانات دست آموز خانگی ( Animal Assisted Therapy ) نیز بهره گرفته شده است. در برخی از زندان های آمریکا ، افزون بر دارو درمانی و روان درمانی های فردی و گروهی ، از گذاشتن تکلیف تربیت و آموزش سگ های ناسازگار و پرخاشگر بر دوش جنایت کاران جوان و میان سال ، برای پدید آوردن تغییرات و مهارت های رفتاری دیرپا در مجرمان خطرناک مقاوم سود جسته شده است. در رفتار درمانی شناختی بیماران دچار اختلال شخصیت جامعه ستیز ، از آموزش مهارت های زندگی اجتماعی ، به ویژه مهار و مدیریت خشم و بهبود روابط بین فردی در راستای مروت و مدارا با حیوانات و آدمیان بهره ی فراوان به دست آمده است.
معیارهای تشخیصی DSM-IV - TR برای اختلال شخصیت ضد اجتماعی :
الف ) بی اعتنایی به حقوق دیگران و زیر پا نهادن آن ها به صورت الگویی فراگیر و گسترده ، که از پانزده سالگی آغاز شده باشد و دست کم سه تا از نشانه های زیر وجود داشته باشد:
۱) فرد نتواند خود را با هنجارهای اجتماعی و احترام و توجه به رفتارهای قانون مند هماهنگ نماید.
از این رو به طور مکرر کردارهایی را انجام دهد که به دلیل آن ها دستگیر شود یا مستوجب دستگیری باشد.
۲) نیرنگ باز و فریب کار باشد. یعنی به طور مکرر دروغ بگوید ، نام های مستعار و جعلی ( ساختگی ) گوناگون داشته باشد و برای دست یابی به سود شخصی یا لذت فردی سر دیگران کلاه بگذارد.
۳) تکانشی ( IMPULSIVE ) بوده و از برنامه ریزی و پروراندن نقشه در سر ناتوان باشد.
۴) تحریک پذیر ، پر تنش و پرخاشگر باشد ، به گونه ای که مکرر در جنگ و ستیز به سر برد.
۵) نسبت به سلامت و امنیت خود و یا دیگران بی پروا و بی اعتنا باشد.
۶) همواره از پذیرش مسئولیت سر باز زند ، به گونه ای که هیچ گاه نتواند حرفه ی ثابتی داشته باشد یا از عهده ی تعهدات مالی اش بر آید.
۷) احساس پشیمانی نکند، یعنی به آسیب رساندن به دیگران ، داشتن برخورد بد با آن ها یا دزدیدن اموال شان بی اعتنا و بی تفاوت باشد یا به راحتی این کارها را توجیه کند.
ب) فرد دست کم هجده سال داشته باشد.
پ) شواهد موجود ، اختلال سلوک ( CONDUCT DISORDER ) را که پیش از پانزده سالگی آغاز شده باشد ، مطرح کنند.
ت) کردار ضد اجتماعی به طور انحصاری در سیر اسکیزوفرنی یا حمله ( اپی زود ) مانیا پیدا نشده باشد.
*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی
نوشته شده در دوازدهم مهر 1387ساعت 13:5 توسط دکتر بهنام اوحدی

نشانی کلینیک های روان پزشکی ( دارو درمانی - روان درمانی - سکس تراپی - زوج درمانی و خانواده درمانی ) و مشاوره ( ازدواج ، طلاق و ... ) من از این قرار است :
دکتر بهنام اوحدی
بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران
روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی
مشاور ازدواج و طلاق
شماره ی نظام پزشکی : ۷۱۴۵۰
۱- روزهای یک شنبه ، سه شنبه ، چهارشنبه ( بعد از ظهر ) و پنج شنبه ( صبح ) :
خ جردن ( آفریقا ) ، بالاتر از بلوار میرداماد ، رو به روی برج آناهیتا ، نبش کوچه ی سرو ، ساختمان پزشکان ۱۰۱ ، واحد ۱۰ ، مرکز مشاوره ی شکیبا ، تلفن : ۸۸۷۹۱۸۶۱ و ۸۸۶۵۵۶۸۰
۲- دوشنبه ها ( بعد از ظهر ) :
خ ظفر ( و حید دستگردی ) ، ما بین خ جردن ( آفریقا ) و خ ولی عصر ، رو به روی پارک کاج ، شماره ی ۳۲۶ ، کلینیک دکتر محمدی ، تلفن : ۸۸۷۸۰۰۲۵ و ۸۸۷۸۲۸۹۰
۳-
شنبه ها ( بعد از ظهر ) :شهرک غرب ، ضلع شمال غربی تقاطع بلوار دریا و خیابان پاک نژاد ، کلینیک مشاوره و روان شناسی دریا ، تلفن : ۸۸۶۹۷۴۲۷ و ۸۸۶۹۷۴۱۸
۴- یک شنبه ها ( صبح ) :
خ تخت طاووس ( مطهری ) ، خ ترکمنستان ، خ زریر ، پلاک ۱۲ ، کلینیک یارا ، تلفن : ۸۸۴۳۱۷۳۳ و ۸۸۴۷۰۹۶۰
۵ - سه شنبه ها ( صبح ) :
خ عباس آباد ( شهید بهشتی ) ، پس از خ سهروردی : نرسیده به میدان تختی ، شماره ی ۱۶۷ ، واحد ۶ ، مرکز مشاوره ی راه نو ( دکتر باقر ثنایی ) ، تلفن : ۸۸۵۲۴۰۴۰ و ۳۲۱۲۹۱۴ - ۰۹۱۲

نوشته شده در نهم مهر 1387ساعت 22:23 توسط دکتر بهنام اوحدی
After 12 sessions, Jan Hesley, ACSW, had made little progress with her patient Beth. It had been years since Beth, who was raped by her father when she was a little girl, was able to feel pain or cry about her childhood experiences. She began therapy with her husband's full support because she had begun to worry, based on her own trauma, that he might sexually abuse their children.
Hesley asked Beth to think about watching Bastard Out of Carolina, a movie about a girl who had a similarly traumatic childhood, and she told her the story line in great detail. Hesley shared her own emotional responses to the character's pain, and made sure Beth knew she could call her if she wanted as she viewed the film.
Beth chose to watch the movie in small clips and invited her husband to watch it with her since she was scared to relive the agony she knew lay ahead in the plot. Beth later shared that she tried not to feel or cry but finally let go.
The 13th session saw more progress than all 12 sessions in the previous three months, with Beth finally discussing her abuse in emotional detail.
An increasing number of therapists are relying on movies to move people toward breakthroughs faster. In this age of managed care, time has become precious: using movies allows patients to grow in their own "free" time.
In fact, it was standing-room-only at the movie therapy workshop one marriage and family therapy's annual meeting. In a survey of the attendees, an overwhelming majority said they routinely discuss movies in psychotherapy. An increasing number of professors are also using films to teach graduate students about personality types and emotional disorders, and are encouraging them to assign movies to clients. The growing number of therapist-authored film critiques on the Web and the onslaught of related academic and journalistic articles illustrate the impact film therapy is rapidly making on the field.
Although people might be surprised when a therapist recommends a movie, using fiction as a clinical tool is not actually new. Since the 1930s, when a doctor named William C. Menninger first assigned fiction to psychiatric patients, therapists have introduced literature—novels, short stories and poetry—into the therapeutic process. Movies are simply the latest, most accessible and time-saving addition to what has become known as bibliotherapy.
Movies connect a client's world to the characters and plots—furnishing role models, providing inspiration and hope, and offering new solutions to old problems. They assure clients that they are not alone, that others have experienced hardship and triumphed.
Clinicians have found movies particularly effective in couples therapy.
Richard, a 51-year-old father, was worried about his sexual performance and his relationship with his wife of 23 years. He believed that she avoided him by watching TV each night while doing paperwork. He said he went to bed early and expected her to notice that he was staying awake, waiting for her to join him. When she didn't, he became grumpy and demanding, and told her he resented her evening habit.
Hesley, co-author of Rent Two Films and Let's Talk in the Morning, recommended that they watch Bridges of Madison County together, and that he observe how the protagonist, played by Clint Eastwood, treats his on-screen lover, played by Meryl Streep. According to Hesley, this film helps men learn what women value in a romantic and sexual relationship. Eastwood helps peel carrots, brings Streep a beer, reflects on his day and expresses interest in her life and dreams. He values her experiences, though they are quite workaday compared to his. He lights candles and makes love by the fireplace.
Psychology Today Magazine, Jan/Feb 2000
Last Reviewed 10 Jan 2007
Article ID: 330
نوشته شده در هفتم مهر 1387ساعت 2:29 توسط دکتر بهنام اوحدی
بالاخره و پس از مدت ها توانستم آن اندازه توان و فراغت پیدا کنم که وبلاگ الشرح الاغراض الدایی جان ناپلئون را بازگشایی نمایم. هر چند فعلن این وبلاگ در پایان هر هفته به روز خواهد شد ، اما امیدوارم هر از گاهی بتوانم آن را دو و یا سه بار در هفته بنویسم.
این وبلاگ را - هر چند با نگاهی طنز و مزاح آمیز خواهم نوشت - بسیار جدی بگیرید.
در این سرزمین ، جدی ترین گفته ها ، نوشته ها و سروده ها در قامت طنز آفریده و ارائه شده است.
آثار نام آور و هیاهو آفرین صادق هدایت و ایرج میرزا و دو اثر گران بهای « حاجی بابای اصفهانی » و خود همین « دایی جان ناپلئون » ایرج خان پزشکزاد از آن جمله اند.
برای سرک کشیدن به آن ، در بخش پیوند این وبلاگ ، هفته ای یک بار هم به الشرح الاغراض الدایی جان ناپلئون ( خلقیات ما ایرانیان ) کلیک کنید.
نوشته شده در پنجم مهر 1387ساعت 22:44 توسط دکتر بهنام اوحدی
فیلم های آلمانی زبان در ایران کمتر شناسانده شده و می شوند.
فیلم های فرانسوی زبان از این دیدگاه نیک فرجام ترند. اثری ست که جشنواره ی سینمایی کن می بخشد ، یا شمار بیشتر آنان که این زبان را - نسبت به زبان آلمانی - می آموزند ، نمی دانم.
مدت ها بود که می خواستم درباره ی فیلمی که از زندگی نامه ی « دکتر مگنوس هیرش فلد » در آلمان ساخته شده است ، بنویسم :
« اینشتین سکس ( Einstein of Sex ) » !
فیلمی که به زندگی شخصی ، حرفه ای ، علمی و اجتماعی پر فراز و فرود این سکسولوژیست آلمانی سده ی نوزدهم و بیستم میلادی می پردازد و شخصیت ، کردارها و دستاوردهای او را در معرض دید و نظر بینندگان قرار می دهد.

فیلم هم چون فیلم « کینزی » - که به زندگی « دکتر آلفرد کینزی » سکسولوژیست آمریکایی می پردازد - با کودکی و نوجوانی و جوانی مگنوس کنجکاو و بازیگوش آغاز می شود و سپس زندگی خصوصی هوموسکسوال گونه ی او می رسد.
مگنوس جوان در دوران آموختن پزشکی « غیر طبیعی » و « انحراف » بودن کردار هم جنس گرایی را نمی پذیرد ، و پس از برخورد بالینی با شمار فراوانی از خودکشی هم جنس گرایان ( Homosexuals ) و افراد دچار اختلال هویت جنسی خواستار تغییر جنسیت یعنی ترنس سکسوال ها ( Transsexuals ) ی طرد و نادیده انگاشته شده از سوی اجتماع آلمان و اروپا ، بر علیه قانون مدنی هوموسکسوالیتی ستیز ۱۷۵ آلمان برمی خیزد.
ادبیات اروپا ، از جمله آثار « اسکار وایلد » - نویسنده ی نام آور هوموسکسوال انگلستان - را مرور می کند و از بزرگانی هم چون « هرمان هسه » و ............ و از جمله سکسولوژیست نام آور و پیشرو « ریچارد فون کرافت ابینگ » در کمپینی امضا گرد می آورد تا قانون پیوست اصل ۱۷۵ قانون مدنی آلمان را در مجلس شورا حذف و باطل نماید.
فیلم با به نمایش گذاشتن گوشه ای از کوشش ها و دستاوردهای علمی و پژوهشی این پزشک و سکسولوژیست بنیان گذار « نخستین انستیتو سکسولوژی در اروپا » به پیش می رود تا به سال های تاریک ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۹ آلمان - دوران خیزش و فروزش جنبش نازی های افراطی پیراهن قهوه ای و چکمه مشکی می رسد.

سازمان جوانان حزب نازی به « انستیتو پژوهش جنسیت » دکتر مگنوس هیرش فلد یهودی تبار یورش برده و آثار موزه ، کتاب های کتابخانه و پرسش نامه های پژوهش های علمی و اجتماعی او را با خود به یغما برده و همراه با آثار نویسندگان و روشنفکران بزرگ اندیشه و ادبیات آلمان و اتریش در آن « کتابسوزان و هنر سوزان » فراموش ناشدنی حزب نازی به آتش می کشند.
نام مگنوس هیرش فیلد یهودی در کنار دیگر نویسندگان ، پژوهش گران ، هنرمندان و موسیقی دانان نواندیش و دگراندیش آلمانی پای هیمنه ی آتش خوانده می شود تا برای همیشه در تاریخ نام شان یادآور ننگی سترگ باشد.
هر چند تم فیلم بیش از آن که به اثری هنری بنماید ، به فیلم های بیوگرافیک نیمه مستند BBC و VOA شباهت دارد ، اما تماشای این فیلم را به ویژه به دوست داران تاریخ اندیشه و پیشینه ی سکسولوژی بالینی و سکس تراپی پافشارانه سفارش می نمایم. از دیدگاه پیشینه شناسی و کرونولوژیک ، ارزش این فیلم بی گمان بیشتر از فیلم « کینزی » است.با وارد نمودن واژه ی magnus hirschfeld در سیستم جست و جوی تصویر گوگل می توانید مروری کوتاه بر زندگی او پیش از به تماشا نشستن فیلم زندگانی اش داشته باشید.............

نوشته شده در پنجم مهر 1387ساعت 21:16 توسط دکتر بهنام اوحدی

نخستین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی « پرورش و آموزش جنسی کودکان و نوجوانان » دکتر بهنام اوحدی در آبان ماه ۱۳۸۷ ، در دو پنج شنبه از ساعت ۹ بامداد تا ۱ بعد از ظهر در مرکز مشاوره و آموزش تخصصی رها وابسته به انجمن دفاع از قربانیان خشونت برگزار می شود.
این کارگاه هشت ساعته ، که در دو جلسه ی چهار ساعته برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های روان پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، پزشکی ، مددکاری و علوم تربیتی و دیگر رشته های وابسته برگزار خواهد شد.
دانش جویان و دانش آموختگان علاقه مند به شرکت در این کارگاه آموزشی تخصصی می توانند برای ثبت نام به مرکز مشاوره و آموزش رها ، واقع در تهران ، خیابان فلسطین شمالی ، نرسیده به بلوار کشاورز ، کوی شهید میر سرابی ، شماره ی یک ( ۱ ) مراجعه نموده و یا با تلفن های ۸۸۹۷۱۶۰۷ ، ۸۸۹۵۴۹۲۸ و ۸۸۹۶۴۹۴۳ تماس بگیرند.
بدیهی ست به دلیل محدودیت جای برگزاری کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام مراجعان خواهد بود.
به شرکت کنندگان در این کارگاه گواهی و مدرک معتبر با امتیاز بازآموزی از سوی نظام مشاوره و روان شناسی داده خواهد شد.

نوشته شده در پنجم مهر 1387ساعت 1:24 توسط دکتر بهنام اوحدی

هشتمین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی « سکسولوژی بالینی و سکس تراپی » دکتر بهنام اوحدی از تاریخ ۲۵ مهر ماه ۱۳۸۷ ، هر پنج شنبه از ساعت ۱۳ تا ۱۷ ( یک تا پنج بعد از ظهر ) در مرکز مشاوره بینش برگزار می شود.
در این کارگاه شصت ساعته - که در پانزده جلسه ی چهار ساعته برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های روان پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، پزشکی ، مددکاری و علوم تربیتی و دیگر رشته های وابسته برگزار خواهد شد - کلیه ی مباحث و مشکلات جنسی - آمیزشی در حیطه ی سکسولوژی و سکس تراپی از دیدگاه های روان پزشکی ، روان شناسی بالینی ، مشاوره و مددکاری ، زنان و زایمان ، یورولوژی و اندوکرینولوژی تدریس خواهد شد.
دانش جویان و دانش آموختگان علاقه مند به شرکت در این کارگاه شصت ساعته می توانند برای ثبت نام به « مرکز مشاوره بینش » به نشانی تهران ، خیابان ولی عصر ، روبه روی پارک ساعی ، کوچه ی تختی ، پلاک دو ( ۲ ) ، واحد B3 مراجعه نموده و یا با شماره تلفن های ۸۸۷۸۱۴۵۲ و ۸۸۶۷۸۰۰۳ تماس بگیرند.
بدیهی ست به دلیل محدودیت جای برگزاری کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام مراجعان خواهد بود.
به امید پروردگار بخشنده ی مهربان ، هم چون شرکت کنندگان دوره های دوم تا هفتم ، به شرکت کنندگان در این کارگاه گواهی و مدرک معتبر با امتیاز بازآموزی از سوی نظام مشاوره و روان شناسی داده خواهد شد.
هم چنین شرکت کنندگان در دوره ی نخست ( که در پاییز و زمستان ۱۳۸۵ در مرکز آموزش ماهنامه ی روان شناسی جامعه برگزار شد ) می توانند برای هماهنگی درباره ی چگونگی حضور در جلسات تکمیلی دوره ی آموزشی خود در راستای دریافت گواهی و مدرک معتبر دوره ی « سکسولوژی بالینی و سکس تراپی » در تاریخ مذکور به مرکز مشاوره ی بینش مراجعه نمایند.

نوشته شده در پنجم مهر 1387ساعت 0:53 توسط دکتر بهنام اوحدی