|
دغدغه های یک روان پزشک
|

« رقابت » در ایران به « ستیز » تبدیل شده است؛
جلوه های این دگرگونی را در همه جا عریان و نمایان به آسانی می توان تماشا نمود.
از کشمکش زباله جمع کن های نیمه ی شب تا اهالی موسیقی و سینما ، از نویسندگان ادبیات تا روزنامه نگاران ، از رستوران گردان ها تا درمان گران ، همه و همه با هم می ستیزند و پیدا و پنهان به جنگ و جدال می پردازند.
در هر صنف ، مافیایی پدید آمده که بر درآمدها و سودها می نگرد و قدرت خود را به رخ می کشد.
« حسادت » که عنصری طبیعی در رقابت بوده ، جای خود را به « بخل » و « کینه » بخشیده است.
با تیز بینی و ژرف نگری ، می توان « بخل فراگیر ( اپیدمیک ) » را در شمار فراوانی از ایرانیان عیان و عریان دید و افسوس خورد !
این گواه نمایان سقوط اخلاقی - معنوی اجتماع پر آفت و گزند ماست.
اگر زمانی « صمد آقا » ی پرویز صیاد به شهر می آمد و با حسرت به داخل چلوکبابی می نگریست و شورمندانه افراد در حال خوردن را به « دو لپی » خوردن تشویق می نمود ، این روزها مردمان از به زمین خوردن همتاهای شان حال می کنند و کلی دل شان خنک می شود !!
این نمای اجتماع رو به فقر و تباهی مردمان شکست خورده است؛ در اجتماع فقیر همواره ارزش های اخلاقی - معنوی انسان ها از دست می روند. در چنین اجتماعی ، شکست خوردگان همتاهای شان را پیروز و کامیاب نمی خواهند؛ « پدران » به « پسر کشی » چنگال آلوده می سازند و « پسران » در اشتیاق فرصتی برای « پدر کشی » ساعت ها و روزها را می شمارند !!!
هنوز هیچ کس فیلم « شیرین » کیارستمی را در ایران ندیده که مجلس جشن و پای کوبی در ذبح روشن فکرانه ی او بر پا می شود. بسیاری هیچ یک از آثار دکتر محمد صنعتی و دکتر حسن عشایری و آرای ارزشمند و قابل تامل آن ها را نخوانده اند ، اما از آن جا که این دو درآمدی فراتر از روشن فکران معمول دارند ، آن ها را نادیده گرفته و انکار می کنند.
افسوس که این گونه کردار ناپسندی تنها از سوی جوانان بیست یا سی ساله دچار احساس شکست خوردگی به چشم نمی آید ، بلکه برخی از میان سالان در آستانه ی سالمندی هم نام و عنوان خود بدین کردار آلوده می سازند و جوانان « تا اندازه ای » پیروز و کامیاب را به مسلخ نیستی و نابودی می کشانند.
در این فضای آلوده به حسادت تا اندازه ی بخل و کینه چه دگرگونی سترگ علمی - فرهنگی رخ خواهد نمود ؟!؟
سال هاست که « نقد اثر » در ایران ، در عمل به « نفی پدید آورنده » انجامیده شده است........
نوشته شده در بیست و نهم شهریور 1387ساعت 13:26 توسط دکتر بهنام اوحدی

بامدادان از خواب برخاستیم و به سوی صبحانه ی شکوه مند هتل میلنیوم پوکت تایلند شتافتیم.
همان شکوهی که کیلوهای از دست رفته را باز ستاند !
قرار بود که برای فیل سواری ، رافتینگ ، جنگل نوردی ، و شنا در سرداب ها و آبشارهای رودخانه به کوهستان پوکت برویم.
سوار ون شدیم ؛
در راه بلند و بی ملاحظه صحبت کردن روس ها و ایتالیایی ها سرمان را به درد آورده بود.
دندان پزشک ایرانی همراه مان ، بنای بلند بلند سخن گفتن گذاشت و آنان را شرمنده وادار به سکوت نمود. در سفر تایلند نیک دانستم که شعور در اروپا خیلی نسبی ست !
به فیل سواری رسیدیم.
راهبر فیل از فیل پایین پرید و فرمان داد که من به جای او بر گردن فیل بنشینم و او را هدایت کنم. آن هم در میان درختان تنگاتنگ جنگل کوهستان پوکت که جا به جا شیب دار و بلند - کوتاه می شد.
فیل مسیر را می دانست اما گاهی شیطانی می کرد تا سواران را دچار ترس و نگرانی کند.
افساری برای هدایت فیل در دسترس نبود. با آوا و ضربه های آرام پاها بر گردن فیل باید او را به پیش می بردیم. هر چند ضربه های آرام و محکم اما مداوم گوش های بزرگ فیل بر پاهای من بیشتر به چشم می آمد !
تن و گردن فیل هنگام پایین آمدن از بالای کوه به سوی رودخانه ی دره ، شیب زیادی یافت. دست هایم را با نگرانی بر روی جمجمه ی فیل نهاده بودم و با همه ی توان بر آن فشار می آوردم تا از پشت گردن چرب و لیز فیل که مدام تکان می خورد ، با سر بر روی سنگ های درشت دره فرو نیفتم. اما مشکل آن بود که پوست سر آقا فیله ، از بدنش چرب تر بود و افزون بر آن ، موهای تنک زمخت و کلفتی هم داشت که پوست کف دست را دچار سایش می ساخت.
بالاخره فیل سواری ( Elephant Trekking ) با خوشی و نیک فرجامی به پایان رسید.
سوار ون شدیم تا Rafting نماییم.
سدی بر رودخانه بسته بودند تا آن را به ناگاه بگشایند و برای سی دقیقه امکان بالا و پایین شتافتن قایق های بادی پاروزنان آن فراهم آید. آب پر شتاب رودخانه قایق را به سختی تکان می داد و دور خود می چرخاند و مجبور بودیم که مدام در سمت راست و یا چپ جهت پارو زدن را عوض کنیم تا قایق در مسیر رودخانه به پیش رود و سرنگون نشود.
کلاه های ایمنی بر سرمان تا اندازه ای نگرانی از سنگ ها و صخره های رودخانه را کاسته بود.
این ورزش پر هیجان هم به پایان رسید تا نوبت به جنگل نوردی و شنا در سرداب ها و آبشارهای کوهستانی برسد. این دو تکلیف را هم انجام دادیم تا نوبت به سقوط آزاد از بالای صخره ها به پایین آبشار رسید که هیجان آمیز ترین بخش سفر به کوهستان های پوکت بود.
درست میانه ی راه سقوط آدمی به غلط کردن می افتاد !!
برای ناهار ما را به کمپ ANDA ADVENTURE بردند که برای من با یادگاری همراه شد.
تایلندی های نابکار ، تراشه های هویج را درست همانند میگو درخمیر سرخ کرده بودند چو گویی میگوی سرخ کرده است !!! این تقلب به همه ی مسافران گران آمد. اروپاییان دمغ شده بودند و به نشان تاسف سر تکان می دادند. کار آشپزها در کمپ ANDA ADVENTURE نه زرنگی ، که حماقت بود.
این گونه حماقت برای ما ایرانیان ، شگفت انگیز نبود. ما به چنین خر مرد رندی هایی عادت کرده ایم.....

این نوشته ادامه دارد ...........
نوشته شده در بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 9:56 توسط دکتر بهنام اوحدی
آشنایی با شخصیت جامعه ستیز – بخش چهارم
حیوان آزار ، مردم آزار می شود
دکتر بهنام اوحدی *
ملاک های تشخیصی DSM-IV-TR برای اختلال سلوک ( CONDUCT Disorder )از این قرار است:
الف ) الگوی تکراری و پایدار رفتاری که طی آن حقوق بنیادین دیگران ، موازین و مناسبات عمده ی اجتماعی – اخلاقی متناسب با سن و یا قوانین زیر پا نهاده می شوند که با بروز سه مورد یا بیشتر از ملاک های زیر در دوازده ماهه ی گذشته نمایان می شود و دست کم یک ملاک طی شش ماهه ی گذشته وجود داشته باشد.
پرخاشگری نسبت به آدمیان و حیوانات :
(1) اغلب قلدری کرده و دیگران را تهدید نموده یا می ترساند.
(2) اغلب دعواها و ستیزهای جسمانی را آغاز می کند.
(3) از اسلحه ای سود می جوید که می تواند آسیب جسمانی شدیدی به دیگران وارد نماید ( هم چون چماق ، آجر ، بطری شکسته ، چاقو ، قمه ، و یا سلاح گرم )
(4) نسبت به دیگر آدمیان سنگ دلی جسمی نشان می دهد.
(5) نسبت به حیوانات از لحاظ جسمانی سنگ دلی نشان می دهد.
(6) در عین رویارویی با قربانی دست به دزدی می زند ( مانند دزدی همراه با خشونت ، کیف قاپی ، اخاذی ، دزدی مسلحانه )
(7) دیگران را به زور وادار به پذیرفتن رابطه ی جنسی می کند.
تخریب اموال :
(8) به عمد و با هدف پدید آوردن آسیب جدی ، دست به آتش افروزی می زند.
(9) به عمد آلات و ابزار دیگران را تخریب می نماید ( به جز آتش افروزی ).
تقلب یا دزدی :
(10) به زور وارد خانه ، ساختمان یا خودروی دیگران می شود.
(11) اغلب برای به چنگ آوردن کالا ها یا سود و یا فرار از وظایف و تعهدات دروغ می گوید ( سر دیگران کلاه می گذارد ).
(12) اشیای بی ارزش را بدون رویاروی شدن با قربانی می دزدد ( برای نمونه ، بلند کردن کالاها از مغازه ها ولی بدون شکستن و ورود غیرقانونی یا جعل )
زیرپا گذاشتن جدی مقررات :
(13) اغلب با وجود قدغن نمودن پدر و مادر ، شب ها بیرون از خانه می ماند ( این حالت پیش از سیزده سالگی آغاز می شود ).
(14) دست کم دو بار ضمن زندگی با پدر و مادر واقعی یا شیری ( رضاعی ) شب ها از خانه فرار می کند ( و یا یک بار بدون بازگشت برای مدتی دراز از خانه فرار کرده است ).
(15) اغلب از مدرسه می گریزد ( این حالت پیش از سیزده سالگی آغاز می شود ).
ب ) آشفتگی رفتار از چشم انداز بالینی ، کاستی و تخریب چشمگیری در کارکرد دانش آموزی ، اجتماعی ( روابط بین فردی ) ، یا شغلی می شود. ( تخریب کارکرد در یک یا چند تا از این حوزه ها و نه همه ی آن ها مطرح است ).
پ ) اگر فرد هژده ساله و یا مسن تر باشد ، ملاک های اختلال شخصیت ضد اجتماعی وجود نداشته باشد.
گونه ی آغاز شونده در دوران کودکی : دست کم یکی از ملاک های تشخیصی اختلال سلوک پیش از سن ده سالگی آغاز می شود.
گونه ی آغاز شونده در نوجوانی : هیچ یک از ملاک های تشخیصی اختلال سلوک پیش از سن ده سالگی وجود ندارد.
سویه ی خفیف : اگر مشکلات سلوک فراتر از اندازه ی لازم برای تشخیص هم وجود داشته باشد ، انگشت شمار است و هم چنین مشکلات رفتاری فقط آسیب جزیی به دیگران پدید می آورد.
سویه ی متوسط : شمار مشکلات سلوک و اثرات آن بر دیگران در میان سویه های خفیف و شدید است.
سویه ی شدید : مشکلات مربوط به سلوک ، پر شمار و فراتر از اندازه ی لازم برای تشخیص است یا این مشکلات آسیب چشمگیری برای دیگران پدید می آورد.
البته آشفتگی های سلوک ممکن است جدای از این اختلال ، بخشی از بسیاری از اختلالات روان پزشکی – از اختلالات خلق تا اختلالات روان پریشانه ( سایکوتیک ) و نیز اختلالات یادگیری – باشد. بنابراین سیر نشانه ها از دیدگاه زمانی می تواند نمایان سازد که اختلال سلوک یک پدیده ی واکنشی و گذراست و یا این که یک الگوی پایدار است. کردارهای جداگانه ی جامعه ستیزانه توجیه کننده ی تشخیص اختلال سلوک نیست و برای گذاشتن این تشخیص باید الگوی پایداری وجود داشته باشد. بسیاری از کودکان دچار « اختلال نافرمانی ستیز جویانه » - که پیشرو گونه ی خفیف اختلال سلوک دانسته شده است – هرگز دچار اختلال سلوک نمی شوند. ویژگی جداکننده ی این دو اختلال آن است که در اختلال سلوک ، حقوق بنیادین دیگران زیر پا گذاشته می شود ، در حالی که در اختلال نافرمانی ستیز جویانه ، پرخاش گری و منفی کاری به اندازه ای نیست که باعث از دست رفتن حقوق دیگران شود. اختلال سلوک را هم چنین باید از اختلالات خلقی یک و دو قطبی باز شناخت ، هر چند هم زمانی فراوانی بین اختلال سلوک و اختلالات افسردگی به چشم می آید. بیان می شود که هم بستگی بالای این دو اختلال بیشتر ناشی از عوامل خطرساز مشترک این دو است و نه این که یک اختلال علت دیگری باشد. بنابراین یک رشته عوامل از جمله تعارضات خانوادگی ، رخدادهای منفی زندگی ، پیشینه ی نخستین از آشفتگی سلوک ، اندازه ی درگیری پدر و مادر ، و اثر پذیری از هم سالان بزه کار در بروز اختلالات عاطفی و اختلال سلوک نقش دارد. این امر درباره ی اختلال نافرمانی ستیزجویانه درست نیست؛ یعنی تشخیص اختلال نافرمانی ستیزجویانه را ، چنان چه منحصر و محدود به جریان اختلال خلق باشد ، نمی توان مطرح نمود.
نوشته شده در بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 8:46 توسط دکتر بهنام اوحدی

عاشق فیلم و سینمایم؛ از همان کودکی بودم و از دوران نوجوانی که دستگاه های ویدئوی تی سون ( T 7 ) مان در اسارت پتو و نیازمند جاسازی در کنج خانه یا اتومبیل پر عهد و عیال بودند.
سال سوم ، چهارم پزشکی گهگاه به سرم می افتاد که پزشکی را رها کنم و به سینما روی آورم.
مدت هاست نتوانسته ام آن چنان که باید و شاید فیلم ببینم؛ هر دو - سه هفته ای دستی در آرشیو فیلم برده ام. در این چند وقت اخیر ، بی گمان در این کاستی ، خواننده ی بسیار دلبندمان - پرواز همای ( همای گیلانی ) - هم گناه کار بوده و هست که مرا مست فریاد دلاورانه و ترانه های بی پروا گونه و خیام وار خود نموده و هوش از جان من ستانده و روانم به نوای اثر گران قدر خود - « ملاقات با دوزخیان » - سرمست و شیدا نموده است.
واپسین اثر سینمایی که به تازگی دیده ام ، « دختر رویاهایت ( The Girl of your Dreams ) » بوده است که پیش از سفرمان به مالدیو به تماشا نشستم و از تم کمیک و در همین حال تراژیک آن فراوان لذت بردم.
اثری که با نگاهی طنز آمیز و هجو گونه به همکاری فرهنگی ، هنری ، ایدئولوژیک نظام فاشیستی اسپانیا به رهبری فرانکو با حکومت رایش سوم و دستگاه تبلیغاتی دکتر گوبلز پرداخته و در همین حال پرده از انحرافات جنسی و شهوانی حکومت گران آلمان نازی - مانند بسیاری از خودشیفتگان جامعه ستیز دیگر - بر می دارد.
در سایه ی این فیلم هجو گرایانه و مزاح آمیز ، که بر پایه ی رخدادی واقعی از جنگ جهانی دوم ساخته شده است ، ضمن مرور تاریخ شکنجه ، سرکوب ، کشتار و نسل کشی ایدئولوژیک در جهان ، به خوبی می توان با عرف مردمان اسپانیا ( اندلس از دست رفته ) و فرهنگ جنسی - زناشویی اروپا در هنگامه ی جنگ جهانی دوم نیز آشنا شد.
تماشای این فیلم را به دوست داران سینمای طنز آمیز و دلبستگان تاریخ ، به ویژه جنگ جهانی دوم ، پیشنهاد می نمایم.
نوشته شده در بیست و یکم شهریور 1387ساعت 20:25 توسط دکتر بهنام اوحدی
ببينم، کسی از شماها سريال تلويزيونی «ماجراهای هامی و کامی» (در وطن؟ در ايران؟ انگار يه دنباله هم داشت) رو يادش مياد؟ چند وقت پيش يهو خاطرهاش در ذهنم زنده شد. وقتی صحبت برنامههای تلويزيونی زمان شاه ميشه، بيشتر حرف سريالهای پرطرفداری مثل ايتاليا ايتاليا و دائی جان ناپلئون و طلاق و اينها رو ميزنند. اما ماجراهای هامی و کامی برای منی که يه بچهء کوچولو بودم از همهء اينها بهتر و قشنگتر و هيجانانگيزتر بود (و قابل فهمتر). چيز زيادی ازش يادم نيست. فکر کنم تمام قسمتهاش رو نديدم (شايد هم اصلاً پخش نشد). اما يادم هست که چقدر شيفتهاش بودم و برای ديدنش بیصبری ميکردم.
جريانش اين بود که در آيندهای دور يه گروه از دانشمندان و روانشناسان کودک پروژهای رو شروع ميکنند برای تحقيق دربارهء رفتار بچهها و حد تواناييشون برای پذيرفتن مسئوليت و مثلاً اينکه رفتار پدر و مادرها با بچهها چه صورت ايدهآلی رو ميتونه داشته باشه. به اين منظور دو تا پسربچه رو انتخاب ميکنند که در دو قشر اجتماعی کاملاً متفاوت بزرگ شدهاند. هامی (فکر کنم مخفف همايون) بچهء جنوب شهر بود، اگه درست يادم باشه پدر و مادر هم نداشت و خواهرش سرپرستيش ميکرد. وضع مالی خوبی نداشتند. برعکس کامی (کامران؟ کامبيز؟) به اصطلاح لای پر قو بزرگ شده بود، با پدر و مادری تحصيلکرده و مرفه.
به بچهها در عرض چند ماه تمام تواناييهای لازم رو در کلاسهای فشرده تعليم ميدند: از آشپزی کردن گرفته تا کوهنوردی و حتی ماشين روندن. بعد بهشون در روز معينی دو تا ماشين جيپ کوچولو ميدند که مخصوص اونها درست شدهاند، با لوازم مختلف از قبيل چادر و اجاق خوراکپزی و نقشهء جادهها و پتو و مواد غذايی و فانوس و همه چی. بعد هم وسط جاده ولشون ميکنند به حال خودشون و ميگن: از امروز شماها ميتونين هر کاری که دلتون ميخواد بکنين. ميتونين برين دنيا رو بگردين، ميتونين از هم جدا بشين و هر کدوم سراغ يه کار ديگهای برين، ميتونين اصلاً همه چيز رو ول کنين و پيش خانوادهاتون برگردين. تصميم با خودتونه. از امروز شماها کاملاً آزادين!
بچهها بعد از مدتی گيجی و سردرگمی سوار ماشينهاشون ميشن و بيهدف راه ميفتن. آدم بزرگها هم تمام مدت مخفيانه مواظبشون هستن که اگه اتفاقی افتاد بهشون کمک کنن. ضمناً از همهء کارها و حرکاتشون فيلم گرفته ميشه و خانوادههای نگرانشون در اتاقی اون رو به اتفاق دانشمندها نگاه ميکنند و دربارهاش حرف ميزنند و گاهی به نتايج جالبی هم ميرسند.
هامی و کامی روحيهء کاملاً متفاوتی دارن. هامی مرد عمله و معتمد به نفس و گاهی هم بیکله. خيلی زود رهبری رو به عهده ميگيره و کامی رو که کمی بچهننه است به دنبال خودش ميکشونه. اول تصميم ميگيرن که برن شمال، کنار دريا. اونجا هامی نزديک بود غرق بشه، چون با وجود پرچم سياهی که نشون ميداد دريا طوفانيه و شنا امروز قدغنه به آب زده بود و به هشدارهای کامی توجهی نکرده بود. مسلمه که گروه نجاتی که پنهانی مراقبشون بوده به دادشون ميرسه و هامی رو به ساحل برميگردونه. از اونجا راه ميفتند و شهرهای ديگهء ايران رو ميبينند و براشون ماجراهای مختلفی پيش مياد که ازشون کمتر چيزی به خاطرم مونده.
اين ماجراها از يه طرف به بچهها گوشه و کنار ايران رو نشون ميدادند، از مناظر طبيعی گرفته تا آداب و رسوم و طرز زندگی مردم نواحی مختلف و حتی خوراکيهای معمول در مناطق گوناگون، از طرف ديگه نشون ميدادند که آدمبزرگها گاهی بچهها رو دست کم ميگيرند و رفتارشون با اونها غلطه. ميشه به بچهها بيشتر از اينها اعتماد کرد و به جای امر و نهی و محدود کردن بیدليل با منطق بهشون همه چيز رو حالی کرد. واکنش بچهها هم در برخورد با مسائل مختلف، مثلاً تنهايی، خطر و تصميمهای جورواجور، اون هم در صورتی که آقابالاسری نيست و مسئوليت کاملاً به گردن خودشونه، خيلی جالب بود.
خوب هر بچهای دلش ميخواست که به جای هامی و کامی باشه و از شر بکن و نکنهای پدر و مادر نجات پيدا کنه و بره برای خودش دنيا رو بگرده (اون هم با ماشين به اون خوشگلی که مال خود آدمه! من که هلاک اون ماشينها بودم!). اما در طی سريال آدم ميديد که تنهايی و استقلال اونقدرها هم آسون نيست و خيلی مسائل رو به دنبال داره که آدم اول به فکرش نميرسه.
يادش به خير. سريال هم سريالهای قديم!
نوشته شده در بیست و یکم شهریور 1387ساعت 11:22 توسط دکتر بهنام اوحدی
از وبلاگ آینه های روبرو :
نادر ابراهیمی مجموعه مشهور ديگري با عنوان سفرهاي دور و دراز هامي و کامي در وطن را براي تلويزيون ساخت که ساختاري تربيتي و روانشناختي داشت و در باره دو کودک بود که به تنهايي به سفر به دور ايران مي پردازند و کارشناسان روانشناسي و علوم تربيتي با در نظر گرفتن رفتار آنها در موقعيت هاي مختلف به بحث در باره چگونگي و دلايل واکنش هاي آنها مي پردازند.
توليد و پخش اين مجموعه که پيش از اوج گيري انقلاب آغاز شده بود توسط مسئولان وقت تلويزيون در پاييز سال 57 به دليل قسمتي که در آن هامي و کامي با سنگ شيشه يک مشروب فروشي را مي شکنند متوقف شد و پس از انقلاب نيز به دليل بخش هايي که در آن روانشناسان زن با پوشش غير اسلامي به بحث در باره رفتار هامي و کامي مي پردازند غير قابل پخش شناخته شد.
نوشته شده در بیست و یکم شهریور 1387ساعت 11:10 توسط دکتر بهنام اوحدی
|
| |
|
| |
ابراهیمی، نادر ، ١٣١٤-١٣٨٧
سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن . نویسنده نادر ابراهیمی . تهران : سروش، انتشارات رادیو و تلویزیون ملی ایران ، ١٣٥٦-١٣٥٧ .
١٦ج . مصور، عکس (سیاه و سفید، رنگی) ( مجموعه نوجوانان )
گروه سنی : (ج ، د)
چاپ اول: ١٣٥٦ . 27*٨/٢٠ س.م .
زبان فارسی .
استاد مهروند با همکاری گروهی از دوستانش که همه استاد تعلیم و تربیت و دانشمندان نامدار هستند می کوشند برنامه ای به نام طرح تربیتی و آموزشی برای کودکان ١١ – 13 ساله اجرا کنند. برای این طرح دو نوجوان به نام های هامی (همایون) و کامی (کامبیز) بر می گزینند. کامی نازپرورده و هامی جدی است. پس از پایان مرحله ی آموزش مهارت ها و اطمینان از دریافت نسبی چگونگی طرح از سوی هامی و کامی، همه ی وسیله ها و ابزاری که برای یک زندگی مستقل لازم است، در دسترس آن دو گذاشته می شود. دو نوجوان با دلهره و شور بسیار از خانواده ها و دوستان خود خداحافظی می کنند و سفر دور و دراز خود را به جایی ناشناخته اما دلخواه آغاز می کنند. بچه ها آزادند هر کاری دوست دارند انجام بدهند، به هرجا می خواهند بروند و هر باوری که دارند به زبان بیاورند و انجام بدهند. در روزهای پایانی این سفر، هامی و کامی دل شان برای خانواده های شان تنگ می شود و تصمیم می گیرند پیش پدر و مادرشان برگردند.
نوشته شده در بیست و یکم شهریور 1387ساعت 10:56 توسط دکتر بهنام اوحدی
از www.tebyan.net :
آهنگساز دو قطعه «سفر براي وطن» و «اي وطن» سروده «نادر ابراهيمي» با يادآوري خاطره ساخته شدن اين آثار گفت: در واقع تنها كار مشترك من با «نادر ابراهيمي» ساخت همين دو قطعه بوده است.
«نادر ابراهيمي» ترانهاي به يادماندني با نام «سفر به خاطر وطن» براي ايرانيان سروده، كه «محمد نوري» پس از سالها آن را در مراسم «چهرههاي ماندگار» سال 85 بازخواني كرده است.
طرح اوليه اين آهنگ از خود مرحوم ابراهيمي بود و ساخت نهايي اين قطعه بر عهده فريدون شهبازيان بود كه تنظيمكننده اركستر و رهبر گروه نوازندگان هم بوده است. اجراي سال 85 اين قطعه با تك نوازي ساز پيانو صورت گرفته است.
اين قطعه پيش از انقلاب اسلامي، براي يكي از سريالهاي تلويزيوني ساخته نادر ابراهيمي ساخته شده است كه ظاهرا واكنش ساواك را هم در پي داشت. ساواك به ابراهيمي گفته بود كه تو چه كسي هستي كه براى ايران خون دل خوردهاي!
آهنگساز دو قطعه «سفر براي وطن» و «اي وطن» سروده «نادر ابراهيمي» با يادآوري خاطره ساخته شدن اين آثار گفت: در واقع تنها كار مشترك من با «نادر ابراهيمي» ساخت همين دو قطعه بوده است.
فريدون شهبازيان آهنگساز در گفتوگو با خبرنگار موسيقي فارس در خصوص ساخت قطعه «سفر براي وطن» بر اساس شعر نادر ابراهيمي گفت: سالي كه نادر ابراهيمي سريال سفرهاي دور و دراز هامي و كامي را ساخت براي ساخت موسيقي متن به مراجعه كردند و من موسيقي را براي اين سريال ساختم.
وي افزود:براي اين سريال مرحوم نادر ابراهيمي 2 تا شعر زيبا گفته بودند كه يكي «سفر براي وطن» و ديگري «اي وطن» بود كه هر دو را محمد نوري خوانده است.ايشان از من خواستند كه براي اين سريال بر اساس اين دو شعر موسيقي بنويسم و اجرا كنيم.
اين آهنگساز ادامه داد:ابراهيمي خودش همراه با شعرهايش ملوديهايي را به صورت ذوقي و قريحهاي زمزمه ميكرد كه البته به دليل اينكه ايشان موزيسين نبودند، اشكال فراوان داشت اما به هر صورت هم شعر و هم ارتباط ملودي و شعري كه ايشان زمزمه و به آن فكر ميكردند زيبا بود.بر اين اساس من 2 كار در مجموعه موسيقي اين سريال نوشتم كه محمد نوري نيز آنها را خواند.
وي در خصوص اجراي صحنهاي اين دو قطعه گفت:اين دو اثر تنها يك بار در راديو براي قرار گرفتن در متن سريال اجرا و ضبط شد و بعد از آن سريال ديگر اجراي صحنهاي نشد.
شهبازيان با اشاره به اجراي قطعه سفر براي وطن در برنامه چهرههاي ماندگار اظهار داشت:از آنجايي كه اين قطعه اركسترال است، بايد اجرايش نيز اركسترال باشد اما آقاي نوري در آن برنامه تنها با پيانو آن را اجرا كرد كه به نظرم مناسب نبود.
آهنگساز قطعه سفر براي وطن در خاتمه خاطر نشان كرد:در طول مدت آشنايي من با نادر ابراهيمي ،ايشان تنها چند كتاب قصه از كارهايشان را به من دادند و تنها از مجموعه اشعارش ،شعر اين دو قطعه را براي ساخت موسيقي سريال سفرهاي دور و دراز هامي و كامي را به من دادند و در واقع تنها كار مشترك من با نادر ابراهيمي ساخت همين دو قطعه بوده است.
شعر نادر ابراهيمي
ما براي پرسيدن نام گلي ناشناس
چه سفرها كردهايم، چه سفرها كردهايم
ما براي بوسيدن خاك سر قلهها
چه خطرها كردهايم، چه خطرها كردهايم
ما براي آنكه ايران گوهري تابان شود
خون دلها خوردهايم، خون دلها خوردهايم
ما براي آنكه ايران خانه خوبان شود
رنج دوران بردهايم، رنج دوران بردهايم
ما براي بوئيدن بوي گل نسترن
چه سفرها كردهايم، چه سفرها كردهايم
ما براي نوشيدن شورابههاي كوير
چه خطرها كردهايم، چه خطرها كردهايم
ما براي خواندن اين قصه عشق به خاك
خون دلها خوردهايم، خون دلها خوردهايم
ما براي جاودانه ماندن اين عشق پاك
رنج دوران بردهايم، رنج دوران بردهايم
منبع : خبرگزاری فارس
نوشته شده در بیست و یکم شهریور 1387ساعت 10:54 توسط دکتر بهنام اوحدی
بخشی از گفت و گوی وب سایت هفت سنگ با خانم فرزانه منصوری ، همسر شادروان نادر ابراهیمی :

در مورد سفرهای دور و دراز هامی و کامی، اصلا نیازی نیست من حرف بزنم خود تلویزیون بدون آنکه بگوید، یک نظرسنجی کرده از مردم که 98 درصد این مجموعه را دیدند، 98 درصد با آن موافقند، و 98 درصد آنرا آموزنده و سرگرم کننده دانستند. علارغم مواردی که داشتیم در روزنامههای آن موقع، بعضی گفته بودند این بد آموزی دارد و بچهها از خانه فرار میکنند. و یا پر رو میشوند و مقابل پدر و مادرشان میایستند. چند مورد اینگونه بود، که انتقاد هم شده بود. اما عطف به آن نظر گیریای که کردند و خیلی محرمانه بود و من الآن آن را دارم. نشان میدهد واقعیت چیز دیگری بوده، سریالی پر مخاطب، آموزنده و سرگرم کننده.
هفتسنگ - سفرهای دور و دراز چرا بعد از انقلاب ادامه پیدا نکرد؟
فرزانه منصوری - باید از مسئول پخش فیلمهای قدیمی بپرسید. به درستی نمیدانم، چیزهایی حدس میزنم. میدانید، سفرهای دور و دراز قرار بود 104 قسمت بشود. 54 قسمت اگر اشتباه نکنم فیلم برداری شده بود در مراحل مختلف مانده بود، مقداری خام بود، مقداری تدوین شده بود، مقداری آهنگ گذاری شده بود. وقتی بیست و چند قسمتش پخش شد. برخورد کرد به آن روزهای اتفاق افتادن انقلاب بهمن 57 درست موقعی بود که هامی و کامی به علت اینکه پدر یکی از دوستانشان شب مست میکرده و خانواده را اذیت میکرده، در فیلم تصمیم میگیرند شیشه یکی از این مشروب فروشیها را با سنگ بشکنند و میشکنند. تا در واقع پدر آن دوستشان را ادب کنند. این مجموعه ممنوع الپخش شد. چون فکر میکردند مردمی که در خیابان مشروب فروشیها را سنگ میزنند و میشکنند از اینها یاد گرفتهاند. بعد هم که انقلاب شد و مدتی مردد بودند که پخش کنند و نکنند. در آن فیلم خانمها بی حجاب هستند و به آن صورت نمیشد پخش بشود اما اگر با یک دید مثبت و سازنده نگاه کنیم میشد آنرا باز سازی کرد. یعنی آنجا که خانم ها بیحجاب هستند اینسرت بگذارند. کما اینکه الآن در تلویزیونمان نسبت به فیلمهایی که اوایل انقلاب پخش میشد، فیلمهایی نشان داده میشود که موی خانمها هم پیداست. در هامی و کامی هم یکسری خانم هستند که نشستهاند و راجع به کودکان بحث میکنند. میشود آن را باز سازی کرد. چون هم از لحاظ تعلیم و تربیتی نادر آنجا حرف داشته و هم از نظر ایرانشناسی.
نوشته شده در بیست و یکم شهریور 1387ساعت 10:19 توسط دکتر بهنام اوحدی
این نمایی از نوستالژی بزرگ کودکان و نوجوانان و حتا بزرگ سالان ایران زمین در سال های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ است: « سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن » یادگار ماندگار مرحوم نادر ابراهیمی ، عزیز از دست رفته اخیرمان.
در چند هفته ی آینده ، بسیاری از وبلاگ نویسان زاده شده پیش از ۱۳۵۲ درباره ی این اثر بسیار خواهند نوشت: از یادگار ماندگار از دست رفته ی نسل خود ، از نوستالژی درنوردیدن وطن با یک جبپ سوزوکی کوچک و همه ی ابزار و وسایل خوشی و سرگرمی یک نوجوان. رویای رانندگی بی فرمان پدر و نگرانی مادر ، هم چون یک بزرگ سال پیش از هژده سالگی !
یاد و نام هامی و کامی را وبلاگ نویسان بالای ۳۵ سال ، تا چند هفته ی دیگر ، در گوش و جان نسل زیر سی و پنج سال بارها و بارها فریاد خواهند کرد. مطمئن باشید !!
من که چند نوشته ی مفصل و اختصاصی درباره اش خواهم نوشت.......
نوشته شده در بیست و یکم شهریور 1387ساعت 9:56 توسط دکتر بهنام اوحدی
آشنایی با شخصیت جامعه ستیز – بخش سوم
تبه کاران کوچک
دکتر بهنام اوحدی *
آن چه درباره ی شخصیت جامعه ستیز در ایران تاکنون گفته و نوشته شده است ، بیشتر به گونه های شدید و غلیظ آن مربوط می شود که افزون بر الگوهای کرداری ، انگاره های ذهنی ، شناختی و عاطفی - هیجانی را نیز دربر دارد و با واژه ی « سایکوپات » شناخته می شود. نسبت اختلال شخصیت جامعه ستیز ( ضد اجتماعی ) با سایکوپات را می توان همانند نسبت اختلال شخصیت درخودمانده – جدایی گزین ( اسکیزوئید ) با « اختلال آسپرگر » ارزیابی نمود.
با نگاهی ژرف و کاوش گرایانه در گونه های شدید اختلال شخصیت جامعه ستیز و به ویژه سایکوپات ، می توان ریشه ها و سرچشمه های هویدا و نمایانی از کردارها ، پندارها ، و هیجانات هماهنگ با این تشخیص ها را در دوران کودکی و نوجوانی به دست آورد. نماهایی که در سیمای بالینی اختلال سلوک ( Conduct disorder ) و اختلال بیش فعالی – کم توجهی ( ADHD ) ژرف و شدید به چشم می آیند.
اختلال سلوک مجموعه ی پایداری از کردارهایی است که با گذشت زمان پدید می آید و اغلب ویژگی آن پرخاشگری و تجاوز به حقوق دیگران است. این اختلال با بسیاری از اختلالات دیگر ، از جمله اختلال کاستی توجه – بیش فعالی ، افسردگی ، اختلالات یادگیری همراه است و افزون بر آن با مسایلی هم چون سطح پایین اجتماعی – اقتصادی ، شیوه ی پرورشی خشن و پر تنبیه ، اختلافات خانوادگی ، نبود نظارت مناسب پدر و مادر ، و نبود کفایت اجتماعی ارتباط دارد.
سن میانگین آغاز اختلال سلوک در پسرها پایین تر از دختران و در حدود ده تا دوازده سالگی است؛ در حالی که دخترها در چهارده تا شانزده سالگی دچار می شوند.کردار پرخاشگرانه ی ضد اجتماعی ممکن است به صورت قلدری ، پرخاشگری جسمی و رفتار بی رحمانه نسبت به هم سالان هویدا شود. چنین کودکانی ممکن است کینه توز ، بددهن ، گستاخ و نافرمان بوده و در برابر بزرگ ترها منفی کاری و لج بازی نشان دهند. دروغ گویی همیشگی ، فرار تکرار شونده از مدرسه ، و ویران گری در آن ها شایع است. در موارد شدید خراب کاری ، دزدی ، و خشونت جسمی نیز دیده می شود. این کودکان چندان کوششی برای پنهان کردن کردار ضد اجتماعی خود نمی کنند. رفتار جنسی ، مصرف تکرار شونده ی سیگار ، مشروبات الکلی ، یا داروهای روان گردان بی نسخه در این کودکان و نوجوانان خیلی زود آغاز می شود. اندیشه ها و ژست های خودکشی و انجام آن در این ها شایع است.
برخی از کودکان پرخاشگر واقعا توانایی برقراری دلبستگی اجتماعی را ندارند که این ناتوانی خود را به گونه ی کاستی در برقراری روابط با هم سالان نشان می دهد. برخی از این ها ممکن است با افراد بسیار بزرگ تر یا کوچک تر از خود دوست شوند و یا روابطی سطحی با دیگر نوجوانان جامعه ستیز برقرار نمایند. بسیاری از آن ها عزت نفس پایینی دارند ، هر چند ممکن است خود را به ظاهر توان مند و استوار نشان دهند. این کودکان ممکن است مهارت های لازم برای برقراری ارتباط را نداشته و برای احساسات ، خواست ها ، و آسودگی دیگران اهمیتی قایل نباشند.
کاستی آن ها در « اجتماعی شدن » ، به گونه ی خشونت جسمی و گاه جنسی نسبت به دیگران بروز می کند. واقعیت مهم آن است که کیفر و تنبیه های شدید ، بدون استثنا ، موجب افزایش ابراز خشم و محرومیت ناسازگارانه در آن ها شده و در عمل مشکلات آن ها را کاهش نمی دهد. مشکلی که تا اندازه ی فراوانی زیست شناختی و ژنتیکی ست. والدین و به ویژه پدر این کودکان اغلب دچار اختلال شخصیت جامعه ستیز و یا وابستگی به الکل و مواد است. الگوی کلیشه ای این کودکان و خانواده ی آنان در کینه توزی و پرخاشگری پیکری و کلامی ، پیش بینی ناپذیر و تکانشی بودن است.
در دیگر موارد ، اختلال سلوک شامل مدرسه گریزی تکرار شونده ، ویران گری و پرخاشگری پیکری شدید ، یا یورش گروهی به دیگران مانند زورگیری و دزدی و ستیز گروهی می شود. هم زمانی زیادی بین اختلال سلوک و اختلالات افسردگی – از جمله پیوستار دو قطبی - دیده می شود. اختلال کاستی توجه – بیش فعالی و اختلالات یادگیری اغلب با اختلال سلوک همراه هستند؛ اما لزوما کردارهای تکانشی و پرخاشگرانه ی کودکان دچار اختلال کاستی توجه – بیش فعالی ، ملاک های تشخیصی کامل اختلال سلوک را در بر نمی گیرد.
اختلالات سوء مصرف مواد در نوجوانان دچار اختلال سلوک شایع تر از جمعیت کلی ست. بین کردارهای ستیزه جویانه ی کودک و مصرف مواد در نوجوانی اغلب ارتباط آشکاری وجود دارد. پس از استوار شدن الگوی مصرف مواد ، رشد مهارت های اجتماعی و مهارت حل مسئله دچار مشکل می شود.
کودکانی که پا به گروه تبه کاران می گذارند ، به گونه ی معمول دوستانی متناسب با سن دارند که به آن ها اهمیت فراوان داده و بسیار احتمال اندکی دارد که آن ها را سرزنش نموده و یا لو دهند. حتا در مواردی که فرد از دوران کودکی پیشینه ی سازگاری کافی داشته است ، این سازگاری با وابستگی اش به گروه هم سالان بزه کار پایان می یابد.
در تاریخچه ی اینان شواهدی از مشکلات رفتاری خفیف ، اضطراب ، و نشانه های افسردگی دیده می شود. الگوهای انضباطی پدر و مادر اغلب درست نبوده است.در بیشتر موارد مادر کودک را از پیامدهای رفتارهای نادرست خفیف نخستین نگاه بانی نموده اما به نظر نمی رسد که فعالانه و به عمد رویکردها و گزینش های بزه کارانه ی او را تشویق کرده باشد.
* روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی
نوشته شده در هجدهم شهریور 1387ساعت 10:59 توسط دکتر بهنام اوحدی

شاید هر آلبوم « زد بازی » بتواند پیش لرزه ای در بخش هایی از تهران پدید آورد ( و نه آن گونه که خود می پندارند : تهران را برتکاند !!! ) ، اما با وجود نام آوری به دستاوردی ماندگار و دوست داشتنی نمی انجامد ؛ هر چند شماری از پسران و دختران با آهنگ های آن از خشم انباشته و کینه ی فروخورده ی خویش رها و آرام شوند. آیا این پیامد طبیعی فرو غلتیدن از هجو خوانی به دره ی هزل پراکنی نیست ؟؟
این مردابی ست که در کمین و پیش پای « ساسی مانکن » هم هست !
و گرنه « زد بازی » با توجه به نوآوری های فرم و اجرا که گاه به گاه نشان داده است ، به آسانی می توانست از بسیاری از رقیبان پیشی گیرد و بر فراز نشیند.
جنبش شورش مدارانه ی رپ پارسی ، برای ماندگار شدن و رشد یافتن ، به راهبردها و مدیریت هایی نیازمند است. شورش آغاز راه می تواند باشد؛ پاسخ گوی همه گاه نیست !!
نقد ، فریاد و اعتراض - این جوهره ی وجودی جنبش رپ - دست کم در فرهنگ ایرانی ، حتا در لایه ها و ظبقات مدرن و عرف گریز این اجتماع هویت باخته ی در حال گذار ، سخنی فاخر تر و اندیشمندانه تر می طلبد؛ هر چند هنجار گریزی و عرف ستیزی را هم در پیش ذهن نشاند.
البته این سخن بدان معنا نیست که کلام و ترانه ی رپ پارسی ، سمت و سویی همانند آثار گران بها ، ماندگار و ارزشمند « توللی » ، « معینی کرمان شاهی » ، « رهی معیری » ، « تورج نگهبان » ، « هما افشار » ، « هدیه » ، و ........ پیدا کند اما آیا سود جستن پنهانی و خفاگرایانه از ترانه سرایانی هم چون « شاه کار بینش پژوه » ، « دکتر افشین یدالهی » و مانند آن ها که در آستانه ی گذار از جوانی به میان سالی اند و هنوز از روحیه ی شورش مدارانه و هنجار گریزانه ی دوران جوانی برخوردار هستند ،ممکن نیست ؟!؟

این نوشته ادامه دارد .....................
نوشته شده در ششم شهریور 1387ساعت 6:52 توسط دکتر بهنام اوحدی

افسوس که گاه و بی گاه این نقد و اعتراض اجتماعی از عرصه ی هجو به وادی هزل کشیده و سرگردان می شود. آن هنگام هاست که کارکرد اصلی سبک و مکتب رپ ، قربانی چالش ها و کشمکش های حرفه ای « به سبک ایرانی » می شود و فریاد و معنا در پیشگاه « پوز زدن ها » و « رو کم کردن ها » گم و نابود می شود. گروه ها درست همین هنگام جایگاه بلندشان را از دست می دهند و دچار پدیده ی سقوظ می شوند. آن هم در اجتماع رپ پارسی که شمار گروه های پیروز و کام یاب آن به بیست تا هم نمی رسد و به گونه ای همه شان در آغاز راه اثرگذاری و ماندگاری اند.
اگر « هیچ کس » و « کیوسک » از جمله ی این کام یابانند و « رضایا - 2afm » و « ساسی مانکن » و « یاس » و دیگران نام آور و دوست داشتنی می شوند ، دلیل نخست آن همین فرو کشیده نشدن به باتلاق هرزه درآیی های شرم ستیزانه ی جنسی ست. اگر گروه « ساسی مانکن » با همه ی شرارت ها و شیطنت های شان برجسته و برتر باقی مانده اند ، به همین دلیل است که مرز « هجو » و « هزل » را نیک دریافته اند و در سرمست ترین هنگامه ها بر مرز این دو سر خورده اما به دنیای « هزل » سقوط ننموده اند.

این نوشته ادامه دارد ..................
نوشته شده در ششم شهریور 1387ساعت 5:49 توسط دکتر بهنام اوحدی
جنبش رپ پارسی ، فرآورده ی لمپن پرولتاریا نیست ؛ آن چنان که از لمپن بورژووازی ( تعبیر پیشنهادی محمد قوچانی ) و لمپن انتلکتوئل ( تعبیر پیشنهادی من ) هم سرچشمه نمی گیرد.
جنبش رپ پارسی ، خوانش و گویش ویژه ی خود را دارد.
سویه ی « هیچ کس » آن - که با جنبش رپ سیاهان آمریکا بیشتر هم خوانی دارد - از محله های فرودست جنوب شهر ریشه گرفته است و همانند اثر درخشان و بی نظیر هیچ کس : « این جا تهرانه ، یعنی شهری که ...... » ، تکان دهنده و هشیار ساز است.
سویه ی « رضایا » ، « ساسی مانکن » ، « کیوسک » ، « یاس » و ...... آن از محله های میان شهر و طبقه ی متوسط کلان شهر سرچشمه می گیرد و فریاد اعتراضی اش با کلاس تر ، لوکس تر ، و کم رنگ تر است و درون مایه های عاشقانه تر و رمانتیک تر دارد.
« نقد و اعتراض اجتماعی » ، عنصر جداناشدنی جنبش رپ پارسی ست ؛ نقدی که اثر گذار و برنده است ، و البته فاخر و گران مایه نیست و قرار هم نبوده که باشد. آن چه مهم است به یاد داشته باشیم این نکته است که شورشی و هنجار گریز بودن این جنبش ، مانع هوش مندی و نکته سنجی آن نبوده است.

این نوشته ادامه دارد ..............
نوشته شده در ششم شهریور 1387ساعت 5:28 توسط دکتر بهنام اوحدی
آشنایی با شخصیت جامعه ستیز – بخش دوم
گرگ هایی در پوستین گوسپند
دکتر بهنام اوحدی*
در بیان ویژگی های شخصیت جامعه ستیز کار دشواری بر دوش ندارم ؛ چرا که هر یک از خوانندگان این نوشته با موارد فراوانی از این شخصیت زیان آور رویارویی داشته و یا دست کم صابون ویژگی ها و کردارهایی از آن به پیکرشان خورده است !
اما از اتفاق ، همین واقعیت نمایان اجتماع امروز ما کار را بر من دشوار می سازد که : « پروردگارا ، از شخصیت جامعه ستیز چه بنویسم که خوانندگان با دانه دانه یاخته های تن و جان و روان شان نیازموده باشند ؟!؟ »
شخصیت های جامعه ستیز می توانند خودشان را کاملا – حتا برای درمانگران کارآزموده – به صورت شخصیت های دیگر ، به ویژه خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و نمایشگر ( هیستریونیک ) بنمایانند. به ویژه آن که هر این سه شخصیت « آتشدان بزرگ » کلاستر ( دسته ) B خود از زیرمجموعه های ذهنی و کرداری متوسط تا سرشار برخوردار هستند که گاه و بی گاه برای دست یافتن به خواسته های شان از آن ها سود می جویند. اما شاید جالب ترین نما در این « نعل وارونه زدن » ، همانا پوستین شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) بر تن خویش کشیدن از سوی افراد دچار شخصیت پر رنگ و یا مختل جامعه ستیز است. مفهوم کهن « گرگ در پوستین گوسپند » بیانگر آن است که در طول تاریخ ، جامعه ستیزان فراوانی با سود جستن از این استتار آسان پوست از تن خلق بدر آورده اند !
این واقعیت هویدا به تازگی وارد درسنامه ی جامع روان پزشکی کاپلان و سادوک ( سرچشمه ی نخست سری نوشته های « شخصیت و ما ایرانیان » من ) نیز شده است؛ آن جا که در تشخیص افتراقی اختلال شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) لازم دانسته شده که اختلال شخصیت جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) حتما پیش ذهن آورده شده و از آن جدا شود. به طور حتم این رویکرد تنها به واسطه ی آزمودن واقعیتی به نام « دکتر رادوان کارادزیچ » ، روان پزشک جنایت پیشه و نخست وزیر آفرینش ستیز صربستانی ، نبوده است !!
تجربه های فراوانی از این دست باید در پیش چشم و گوش و خاطر نویسندگان مسئول بخش شخصیت درسنامه ی جامع و جهانی روان پزشکی – دکتر روبرت کلونینگر و دکتر دراگان وراکیک - آمده باشد که اینان به چنین جسارتی دست زده باشند؛ آری جسارت و آن هم جسارتی دلاورانه و بی باکانه !!! چرا که شمار نه چندان نادری از روان پزشکان و روان شناسان ( نه همه ی اینان ) - و از جمله دکتر دابیچ دروغین ( دکتر رادوان کارادزیچ واقعی دچار اختلال شخصیت مختلط : خودشیفته / جامعه ستیز / و به احتمال فراوان پارانوئید ) - از دوران دانش جویی چنین می پسندند که کردارهای حرفه ای و روابط بین فردی خودشان را به گونه ای بیارایند که دیگران آنان را دارای شخصیت نظام مند – قانون مدار در خاطر نشانند؛ ولو در اندازه و قد و قواره ی اختلال برشمرده شوند. نشانی که با شیوه های ذهنی و رفتاری آنان به هیچ روی نمی خواند .
هزار البته ، بیشتر روان پزشکان و غالب روان شناسان – که دلسوزانه و متعهدانه به خشکاندن چشمه ی اشک دیدگان درمانده و نشاندن لبخندی شاد و آرامشی ژرف بر سیمای دردمند مراجعان بوده و هستند - چنین رویکردهای ساختگی نابهنجار و اخلاق گریز را نمی پسندند و در زندگی خصوصی و اجتماعی شان به یک شعار بی طمطراق بسنده می نمایند: « رها باش ، پاک زی ». جدا کردن شخصیت های پر رنگ و مختل جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) و نیز بدگمان ( پارانوئید ) از شخصیت نظام مند – قانون مدار از سوی نویسندگان مطرح درسنامه ی جامه و جهانی روان پزشکی لازم و ضروری دانسته شده است. البته باید یادآور شد که هرگز نباید چنین اندیشید که هنر « نعل وارونه زدن » و « گرگ در پوستین گوسپند » نیازمند آموختن و یا دانستن مبحث روان پزشکی و روان شناسی شخصیت بوده است؛ چنین هنری از دیرباز در همه ی رده های تحصیلی و حرفه ای اجتماعات آدمیان – و نه فقط عرصه های آکادمیک – دیده و شنیده شده است. بی گمان ، انجام رویکردهای جامعه ستیزانه از سوی قشر دانش آموخته و آموزگار ناشایست و ناپسندتر است ، اما به واقع انتظار بی جایی ست که قشری ولو هوشمند و برجسته را از دیگر لایه ها و طبقات اجتماع جدا بدانیم. تا چه رسد بدان که صفت دست نیافتنی « پاکی و معصومیت مطلق » را بخواهیم به صرف برگزیدن یک رویکرد – درس خواندن و آزمون دادن ( فراگیری دانش ) – برای اقشار دانش آموخته ی اجتماع در نظر بگیریم.
افراد دچار شخصیت پر رنگ و مختل جامعه ستیز ، در بخش « سرشت » دارای نوجویی فراوان ، آسیب گریزی و پاداش مداری اندک هستند. پشتکار آن ها از متوسط تا بسیار زیاد می تواند باشد.
در بخش « منش » ، اینان خودراه بری متوسط تا بالا ، اما خودفراروی و همکاری اندک دارند. این اختلال می تواند با بیشتر اختلالات خلقی و اضطرابی و نیز اختلال شخصیت های خودشیفته ، مرزی – آشفته ، و نمایش گر همراه و هم زمان باشد.
این شخصیت را باید از دیگر شخصیت های کالاستر B و هم چنین شخصیت های بدگمان ( پارانوئید ) و نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) و نیز اختلال بیش فعالی بزرگسالان باز شناخت.
*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی
نوشته شده در پنجم شهریور 1387ساعت 9:22 توسط دکتر بهنام اوحدی
هواداران امپراتوران رپ پارسی ، تنها دانش آموزان ، دانش جویان و دست از دانش شستگان دهه شصتی این سرزمین نیستند. دانش آموختگان و نا دانش آموختگان دهه پنجاهی و دهه چهلی نیز در گوش سپردن به موسیقی رپ پارسی به دنبال جوانی سوزانده شده و از دست رفته اند.
این روزها یک mp3 player را در خیابان ها و بیابان های ایران زمین همراه جداناشدنی نسل زیر پنجاه سال می بینیم که به آسانی می تواند دارنده ی خود را از همه ی سبک ها و چهارچوب های در بوق و کرنا برهاند و برایش تاریکخانه ای ویژه پدید آورد.
شاید شگفت انگیز نباشد که بدانیم بیشترین Download موسیقی رپ زیرزمینی در ایران از سوی دانش آموزان تیزهوش گذشته و اکنون انجام می شود. اینان فراگستران نخست موسیقی رپ پارسی در سرزمین آریاییان هستند.
آری ُ شگفت انگیز نیست. ذهن برتر ، بنا بر ویژگی های مغزی - روانی اش ، همواره پیشتاز هنجار گریزی و نو مداری بوده است. همین ویژگی به تنهایی پیشرفت های آدمی را در طول تاریخ پدید آورده و به پیش رانده است.
به آتش سوزان سپارندش یا به داغ و درفش خونین ، تیزهوش هنجارگریز و چهارچوب ستیز بوده و هست و خواهد بود ! تیزهوش شورشی ست؛ شورشی زاده می شود ، شورشی می زید و شاید شورشی هم بمیرد !
با یاری همین تیزهوشی ست که سبک تازه از راه رسیده ی رپ پارسی ، این گونه پر شتاب و زیرکانه به پیش می تازد و سلیقه ها را به زیر سیطره ی خویش گرد می آورد.
نکته سنجی هوش مندانه ، رمز پیشتازی پر شتاب این شورش با دلیل است.

این نوشته ادامه دارد ..........
نوشته شده در سوم شهریور 1387ساعت 14:24 توسط دکتر بهنام اوحدی
هر شورشی سرچشمه ها و بنیان های ویژه ی خود را دارد. جنبش زیرزمینی رپ پارسی هم چون همه ی شورش ها ، پیامد است؛ پیامد کنش ها و واکنش های فرادستان و فرودستان اجتماعی پر خشم و تنش.
اکنون دیگر این شورش خود را کاملن به رسمیت شناسانده و استوار و ماندگار شده است. اینک کافی ست گوش هایی بیدار و هوشیار داشته باشی؛ جنبش رپ پارسی هنجار گریز و قانون ستیز ، بیش از هر نظم و قاعده و چهارچوبی فراگیر شده و ژرفا یافته است.
در ایران امروز هر شهرستان نه چندان کلانی ، فریاد رپ خود را دارد که به گویش های گوناگون قومی و محلی در استودیوهای خودساخته ی زیرزمینی ضبظ شده و بر اینترنت و یو تیوب گذاشته می شود.
اینان امپراتوران ملی و فراملی رپ پارسی نیستند اما هوادارانی پر شمار در شهرستان و استان خود دارند. این گروه های گویش مدار ، والی های ایالتی و کدخدایان محلی مدرن دهه های پیش رویند !
و اما امپراتوران جنبش رپ پارسی ، پیش تازان بی باکی هستند که در اندک زمان ، بلند آوازگان جنبش سی ساله ی پاپ لوس آنجلس و نام آوران جوش پانزده ساله ی تهران جلس را به زیر کشیده و بازار موسیقی مصرفی از سوی نسل زیر پنجاه سال کلان شهرهای ایران زمین را از آن خود ساخته اند.

این نوشته ادامه دارد................
نوشته شده در سوم شهریور 1387ساعت 13:47 توسط دکتر بهنام اوحدی