تبليغاتX
ایران بد روی خط داغ
دغدغه های یک روان پزشک
 

 

F 35 & F 22

 

 

X 29

 

قدرت مانور F 22 و F 35 را در فیلمی کوتاه و مستند دیدم.

گوشه ای از توانایی های X 29 را نیز خواندم.

این جنگ افزارها تاکنون درجنگی آزمایش نشده اند !

دوستان بسیار عزیز فراوانی دارم که از جانبازان جنگ تحمیلی هشت ساله آمریکا و شوروی بر علیه میهن مان هستند. در آن جنگ ، صدام فلک زده ، آلت و ابزار دم دستی بیش نبود.

سایکوپات و نارسی سیستیک احمقی بود که سودای فتح چند روزه ی تهران را در سر می پروراند و این آرزو را نیز نه آسان ، که دشوار به گور برد.

چه گونه او می پنداشت که آمریکا و غرب و نیز شوروی و شرق به او اجازه ی چیره شدن بر خاورمیانه و خلیج پارس را می دهند؟!؟ آیا همین ساده انگاری نشان از حماقت و کودک روانی صدام نداشت؟!؟

پس چه گونه ژنرال ها و هوادارانش این جنون و روان پریشی شخصیتی اش را نمی فهمیدند؟!؟ 

دوستی از این دوستان جانباز که گرفتار ددمنشی های شیمیایی سردار روان پریش قادسیه نیز هست را دیدم. گفت که گهگاه وبلاگ هایم را می خواند. به من اطمینان می داد که از یورش آمریکا به ایران نهراسم. می گفت که آمریکا تا گردن در گرداب عراق گیر کرده و گرفتار آمده است و از دوره ی ریاست جمهوری پرزیدنت کابوی مسلک تگزاس هم اندکی بیش نمانده. می گفت : این اندک فرصت بوش او را به فراغت دست یازیدن به جنگی طولانی با ایران نمی رساند. او نیک می داند که ایران در پاسخ به آغاز جنگ ، همه ی خاورمیانه را به آتش می کشد.

به او گفتم  که من هرگز چون او چنین آرام و مطمئن نمی توانم باشم. آمریکا برای سلامت و امنیت خود و منافع ملی اش هر کاری لازم باشد انجام می دهد.

به من گفت: آمریکا از توانایی های دفاعی و جنگی ایران آگاه است. می دانی سقوط یک بمب افکن B2 یا SR71 Blackbird یا غرق شدن یک ناو هواپیمابر برای آمریکا چه افتضاحی به بار می آورد؟؟

از دلبستگی های دوران نوجوانی ام به مهندسی هوا فضا و طراحی تسلیحات هوایی خبر داشت.

برایم از تجهیز شدن ارتش و سپاه ایران به سامانه ی موشکی ضد هوایی S 300  گفت و این که سقف پرواز بلند آن هیچ جنگنده و بمب افکنی را رها نخواهد ساخت. و گفت که فروش همین سامانه و نیز انواع و اقسام شکاری ، جنگنده و بمب افکن از سوی روسیه و چین به ایران ، نشان از مخالفت این دو امپراتوری با حمله آمریکا به ایران دارد.

به راستی و سرشت پاک این دوست بسیجی جانبازم به نیکی آگاهم.

از انصاف و اخلاصش نیز.

اما برایش گفتم که اتفاقن همین فروش تسلیحات روسی و چینی به ایران ، مرا بیش تر نگران یورش آمریکا به ایران می نماید. به این دوست عزیزم خاطرنشان نمودم که جنگ ها در جهان سوم همواره در خدمت منافع بلند مدت و گاه کوتاه مدت همین امپراتوری ها رخ می دهد. و اتفاقن همین جنگ هاست که آزمایشگاه های قیاس جنگ افزارها و ضد جنگ افزارهای غرب و شرق با یکدیگر می شوند.

برایش از ۴۵۰ هزارجنگنده و بمب افکن آمریکایی گفتم که در پایان جنگ جهانی دوم زیاد آمد و برای ساخت خانه های فلزی پیش ساخته اوراق و اسقاط شد و به هیچ کشور خارجی هم فروخته نشد.

برایش از توان جنگی ارتش حکومت استعمارگر و کاپیتالیستی آمریکا گفتم که برای پاسخ گویی به آغاز یک جنگ هسته ای عالم گیر از سوی روسیه و شوروی فراهم آمده است.

ساکت ماند. لختی اندیشید. راضی نشد و پاسخ هایی داد.

ساکت ماندم. به پاسخ هایش اندیشیدم اما راضی و آرام و مطمئن و بی دغدغه و هراس نشدم.

او به ناتوانی آمریکا از اشغال ایران می اندیشید و من به یک موشک باران و بمباران سنگین و بی رحمانه ی دو هفته ای بدون خواست چیره شدن بر سرزمین.

با جمله ای از یکدیگر جدا شدیم و همدیگر را به خدا سپردیم :

فعلن بی خیال ، تا خدا چه بخواهد و چه تقدیرمان باشد.

 بگذار اکنون را در یابیم !  

 

 

   سامانه ی موشکی ضد هوایی S300

  

  

  

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  سی ام آبان 1386ساعت 13:4  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

ناجی بزرگ : محمدرضا شریفی نیا

 

 

آتش بس میلانی با ......

 

ای کاش مسئولان وزارت فرهنگ و هنر ، در احتساب ویترین بیلان چهار ساله ی خود ، در کنار ناجیان عرصه ی در حال تقلای سینما ، به غرق شدگان حوزه ی اندیشه و فرهنگ نیز می انیشیدند.

به دانش ورزان و اندیشمندان سالخورده و فرتوتی که عمری به تدریس و تالیف و ترجمه پرداخته اند و در انتظار انتشار اثر - نه ، جان مایه - خویش دل خسته و فرسوده شده و می شوند.

به میان سالانی که کار تالیف و ترجمه را پس از سال ها اشتغال به آن ، کنار نهاده و با این رویکرد ، با خود و اجتماع ناسپاس به لج و قهر پرداخته اند.

و به جوانانی که دست از نه تنها نوشتن و تالیف و ترجمه ، که نیز خواندن و مطالعه و دانستن شسته اند و چشم و امید به فرنگ بسته اند.

استقبال از نمایشگاه کم مایه ی مطبوعات امسال ، گواه این نوشته هاست.

آیا نهادی به قیاس این نمایشگاه با نمایشگاه و جشنواره های سال های پیش از این دست یازیده است ؟؟؟ آیا همه ی درون مایه و توانایی و پتانسیل مطبوعاتی ایران و ایرانیان همین اندازه است ؟!؟

ای کاش در کنار پری چهران پری پیکر سینمای مان ، و در کنار میدان دارانی چون محمدرضا شریفی نیا و تجلیل شوندگانی چون خسرو سینایی ، به اهالی همواره نگون بخت اندیشه و قلم نیز کمی اعتماد می کردیم.

 ای کاش ...     

 

مهناز افشار

 

 

مهناز افشار

 

 

مهتاب کرامتی

 

 

مهتاب کرامتی

 

 

هدیه تهرانی

 

 

هدیه تهرانی

 

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  سی ام آبان 1386ساعت 12:2  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

محمدرضا گلزار

 

خوشا به حال سینما و بدا به حال نشر !

دست کم سینما راهگشایان و ناجیانی چون محمدرضا گلزار ، محمدرضا شریفی نیا ، باران کوثری ، هدیه تهرانی ، نیکی کریمی ، مهناز افشار ، میترا حجار ، امین حیایی ، مهتاب کرامتی و مانند آن دارد که این حوزه را از ورشکستگی کامل نجات دهند.

تا همین چندی پیش ، نشر هم ناجیانی داشت :

" قورباغه را قورت بده " ، " پنیر مرا کجا گذاشتی " ، " عشق یعنی ............ " ، و ......... و کمی پیش تر از آن هم کتاب های " طالع بینی " ، انتشارات نسل نو اندیش " ، " بامداد خمار " ، " دانیل استیل " ، " فهیمه رحیمی " و ......................

هر چند ناجیان حوزه ی نشر به گرد پای ناجیان عرصه ی سینما هم نمی رسیدند !!

اکنون نشر کتاب و حتا کتاب فروشی رو به ورشکستگی کامل است.

آمیختن کتاب فروشی با کافی شاپ داشت کم کم سایه ی این بحران را تا اندازه ای از سر نشر و کتاب فروشی دور کرده یا دست کم کمرنگ می نمود که این آمیزش نیز چون بسیاری از اختلاط های دیگر ممنوع و نامجاز اعلام شد.

بساط همبستری کتاب و کاپوچینو و قهوه و نسکافه در حین " جرم مشهود " جمع شد !!!

اکنون بیلان عمومی و آبروداری حوزه ی فرهنگ و هنر ، تنها و تنها در گرو ناز و غمزه و اشاره ی همین خوب رویان و پری پیکران است. این گونه است که به اینان " یارانه ی آزادی " فردی و اجتماعی بخشیده می شود.

که اگر باران و گلزار و مهتاب و میترا و مهناز و ............. نبودند ، بیلان چهار ساله ی مسئولان فرهنگ و هنر بدجور چون طبل غازی ، بلند آواز و میان تهی می ماند.

و در تاریخ نگاشته خواهد شد که چه سان جمعی پری چهر پری پیکر - به میدان داری و کاپیتانی محمدرضا شریفی نیا - به تنهایی برای یک وزارت خانه آبرو و اعتبار آفریدند و ناجی بیلان آن در ویترین شدند ..............

 

محمدرضا گلزار         

 

 

محمدرضا گلزار

 

 

محمدرضا گلزار

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  سی ام آبان 1386ساعت 11:23  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

فيلم سينمايي اخراجي ها

 

دیشب همسرم از من خواست تا به سینما فرهنگ برویم.

خسته بودم. نوشته ای رانیز باید آماده می نمودم.

نزدیک به یک سال می شود که به سینما نرفته ام. هر چند اخبار سینمای ایران را دنبال کرده ام.

تبلیغات گسترده و بی مانند درباره ی فیلم « اخراجی ها » را هر روز از رادیوی تاکسی ها می شنیدم.

به یاد ندارم و نمی پندارم که در تاریخ رادیوی این سرزمین ، این چنین برای فیلمی به ظاهر خصوصی و شخصی این اندازه تبلیغات فراگیر و گسترده انجام شده باشد.

مهلت و فراغتی برای رفتن به سینما نداشتم. آزمون بورد تخصصی امانم نمی داد. سی دی قاچاق فیلم را از سوپری در سعادت آباد خریدم و به تماشای آن در خانه نشستیم.

هیاهوی بسیار برای هیچ !

فیلمی بود پر فروش که آشکارا تاریخ مصرف اندک و کوتاهی داشت و به سادگی پس از چند ماهی - شاید برای همیشه - از یادها می رفت و سایه ای کم رنگ یا تنها نامی از آن در خاطره ی « برخی » باقی می ماند.

فیلم را یک بار دیدم و همان یک بار برای همیشه کافی بود.

دوستان و همکاران نیز فیلم را نپسندیده بودند. بسیاری آن را فیلم محمدرضا شریفی نیا می دانستند و نه کارگردان شناسانده شده ی آن. من در این باره نظری نداشتم. کارگردان شدن در تاریخ سینمای ایران ، مانند بازیگر شدن استعداد و توانایی ویژه ای نمی خواهد. مهم توانایی و پشتیبانی مالی داشتن است. تهیه کننده داشته باشی ، کارگردان و فیلم نامه نویس هم می شوی !

اخراجی ها را نپسندیدم. بردن شوخی های دهه هشتاد اقشار فرودست و حتا فرومایه ی اجتماع در جبهه ها با یاری تنی چند از بازیگران طنز کار سینما و تلویزیون و میدان داری محمدرضا شریفی نیا به درون مایه ی هنری چندانی نمی انجامد.

هر چند فیلم در نشان دادن برخی واقعیت های جبهه و جنگ نقشی اندک ایفا نمود.

گذشت.

دلم می خواست « سنتوری » مهرجویی را در سینما فرهنگ ببینم که نشد.سی دی اش را هنوز نخریده ام. خرید سی دی های قاچاق آن برایم راحت نبود.

چند هفته پیش سی دی قانونی « خون بازی » و « روز سوم » را از فروشگاه سینما فرهنگ خریدم. اما با دیدن چهل و پنج دقیقه از فیلم « روز سوم » تا اطلاع ثانوی تماشای آثار سینمای ایران را کنار نهادم.

به واقع این فیلم شایسته ی بردن این همه جایزه - در برابر حریفان و رقیبانی چون « سنتوری » ، « خون بازی » ، « اتوبوس شب » و ............ - بوده است. یا کشتی بان را این سیاست در فرهنگ خوش آمده است ؟!؟

سینمای ایران مدت هاست برای بسیاری چنگی به دل نمی زند.

از گرایش فراوان نشریات سینمایی به فیلم های خارجی واقعیت نمایان می شود ...

 

 

فيلم سينمايي روز سوم         

 

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و هشتم آبان 1386ساعت 11:3  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

پدرم هر شب با کتاب به خواب می رود و اخبار چهار گوشه ی جهان را پیگیری می کند.

او بر خلاف من دلبسته ی رادیو ست و بر خلاف من شیفته و مفتون سینما ( ویدئو و دی وی دی ) نبوده و نیست. او از نسل رادیو ست و من از نسل ویدئو.

من نیز چون پدرم دلبستگی ویژه ای به کتاب های تاریخی مستند و روزنامه دارم اما بر خلاف او حماقت و نادانی خاصی در جدی گرفتن بیش از اندازه ی این دلبستگی دارم.

پدر و مادرم همواره - و به درستی - مخالف رویکرد من به روان پزشکی و تألیف و ترجمه و کوشش های فرهنگی - اجتماعی ام بوده اند. پدرم بارها در آستانه و پس از حماقت های « دوم خرداد » ی ام ، پندم داد تا این راه را فراموش نمایم و پزشکی را در رشته ی جراحی های زیبایی و پلاستیک یا رادیولوژی ادامه دهم. پدرم بارها و بارها به من گوشزد نمود که امورات این مملکت تا نه پنجاه ، که یکصد و پنجاه سال دیگر هم درست و رو به راه نمی شود ، اما من جوان نادان نپذیرفتم و برای خود رسالت ملی - مذهبی - انسانی فراهم ساختم تا در این روزگار سودجویی های شخصی و ملاحظات و محافظه کاری های فردی و خانوادگی ، خواسته و ناخواسته ، دربند و گرفتار « خرافه زدایی » و « نیرنگ ستیزی » خاص و عام شوم.

امروز در میان جماعت به اصطلاح دانش آموخته و دانشگاهی ، رویکردها و کردارهای مردم ستیزانه و ضد اجتماعی در پوشش شخصیت های به ظاهر وسواسی - اخلاقی آن چنان ریشه دوانده که آدمی یا باید هم رنگ جماعت شود و یا رسوای خلق گردد.

در صنف آکادمیک نیز چون هر صنف و دسته ی دیگری ، مافیا و مافیا بازی و انحصار گری و انحصار طلبی بیداد می کند. خودشیفتگی ، نمایش گری ، آشوب ناکی و اجتماع ستیزی آشکار و عیان است هر چند در پوشش کمال طلبی های اخلاق گرایانه عرضه می شوند.

در دانشگاه های ما ایدئولوژی گرایی - از چپ و راست و میانه ، از شریعتی و .... تا چه گوارا و ........ - در گونه های مختلف و بی شمار رخ می تاباند اما بسیاری از آکادمیست های مان همگی چشم و گوش بر فاشیزم جاری و ساری در کردار و گفتار و پندار خویش چشم فرو بسته اند و منتقد و مخالف یک نفر دیگرند و همه ی مشکلات و معضلات کنونی را ناشی از دولت و رئیس دولت می دانند.

اینان هرگز نمی کوشند دست از خودشیفتگی بیمارگونه ی خویش ، صنف خویش ، انجمن های صنف خویش بردارند و با رویکردهای شخصیت پرخاشگر - منفعل تنها و تنها مشکلات را به گردن دولت و حاکمیت می اندازند و انکار می کنند که مشکل بنیادین و درشت در پندار و کردار خود ماست !

جالب آن جاست که آنانی هم که کمی از خودشیفتگی ملی - میهنی خود پا پس می کشند و می پذیرند که مشکلات زمینه و درون مایه ی علمی - فرهنگی - اجتماعی دارد ، در عمل با کردار و گفتار خود راه بر انتقاد و چاره جویی و گره گشایی می بندند !!        

دانشگاه های ما جایگاه پیدایش دانش و آفریدن علم نیست.

دانشگاه های ما مکان ارتقاء رتبه و حقوق و مزایاست.

اگر مقاله ای بین المللی و یا داخلی منتشر می شود و یا کتابی برگردانده و یا ویرایش می گردد هم اغلب در همین راستاست: بالا رفتن از نردبان استادیاری به دانشیاری و سپس استاد تمامی !!!

دانشگاه های ما برای استادان مان جایگاه رفع معضلات میهن نیست.

داشگاه های ما  برای احزاب و روزنامه های مان نیز جایگاه گره گشایی از دردهای میهن و هم میهن نیست.

 که برای اینان بیش تر به کلوپ های سیاسی می ماند تا با فریفتن نسل پاک ، ساده دل و بی آلایش جوان به اهداف و اغراض شخصی و جناحی خود برسند. 

باید این واقعیت را پذیرفت که دانشگاه های ما نیاز به « انقلاب فرهنگی » دارند اما متفاوت از انقلاب فرهنگی های انجام شده در گذشته مان.

دانشگاه های ما باید آن گونه شود که « رستم وار » ، به « سهراب کشی » نپردازند که دانشگاه جوان ستیز ، دانشگاه نیست !

به راستی آیا در دانشگاه - پزشکی و غیر پزشکی - شایسته است که استادان ، شاگردان خویش را رقیب خود بپندارند و از هر فرصت و فراغتی برای در هم کوبیدن نیرو ، توانایی و اعتماد به نفس ایشان سود جویند و راه بر پیشرفت و موفقیت آن ها ببندند؟!؟  

بیایید یک بار برای همیشه صادقانه بپذیریم که بی انصافی ، ناراستی و نادانی ست که همه ی مشکلات این سرزمین را بر دوش یک رئیس جمهور با یا بدون مردانش بگذاریم.

بی چارگی و درماندگی کنونی ما درون ماست. درون مغز های مان.

 

« پژوهش » درباره ی مغز و روان مان ، راهگشای انجام انقلاب فرهنگی بنیادین در دانشگاه های ماست.   

باید طرحی نو و فرهنگی نوین در انداخت ...

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و هفتم آبان 1386ساعت 11:50  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

به طور کاملن اتفاقی این نوشته را پیدا کردم. هر چند در سال های پیش از ۱۳۷۶ هم در مورد آن چیزهایی شنیده بودم. آیا این پروژه به تجزیه ی این سرزمین سرگردان یاری نخواهد رساند؟ باید اندیشید...

 

                و اين هم

پروژه آبراه سراسری ایران (ایران رود)

 

تهیه و تنظیم از :

دکتر بدیع بدیع الزمانی 

با همکاری گروهی از استادان و متخصصین ایرانی 

 شهریور 1379

سپتامبر 2000  

 

 امتیازات طرح ایران رود :

        1  فراهم  آوردن نزدیک به 2 میلیون شغل در ایران

        2  تولید و دستیابی به آب آشامیدنی، فراهم آوردن راههای آبرسانی و مبارزه با   خشکسالی   

        3  چندین برابر ساختن نیرو و ارزش ژئوپلیتیکی ایران در گیتی و کاهش نفوذ بیگانه در منطقه

        4  بهبود بخشیدن محیط زیست و وضع آب و هوا در بخش خشک و کویری خاور ایران

        5  ایجاد آبادانی در محرومترین نقاط خاوری ایران

        6  پدید آوردن امنیت و کمک به مبارزه علیه قاچاق مواد مخدر در خاور ایران

        7  ایجاد درآمد ابدی برای ایران

        8  خنثی یا کم اهمیت نمودن طرح انتقال نفت و گاز از زیر دریای خزر که علیه منافع ملی ایران میباشد

        9  پدید آوردن همکاری و همبستگی بیسابقه میان ایرانیان برون مرزی و درون مرزی

       10  بازگرداندن سرمایه و اندیشه و مغز به کشور

       11  پدید آوردن بندر آزاد در میانه ایران و شکوفایی بازرگانی

       12   گسترش چشمگیر دریانوردی و صنعت کشتی سازی

       13  ایجاد دو دریاچه و پرورش ماهی و سایر جانداران دریایی 

 

خلاصه طرح:

برای از میان بردن مشکلات عظیم اقتصادی باید به چاره جویی های خارق العاده دست یازید تا بتوان از انفجارجلوگیری نمود .طرح عظیم ساختن آبراه سراسری ایران ، ایرانرود، بر این اصل استوار است.پروژه ایرانرود که پس از مطالعه فراوان و بررسی های همه جانبه ارائه میگردد، برنامه ای است بنیادین که پس از رایزنی و همکاری با گروهی از استادان و متخصصین ایرانی و غیر ایرانی در رشته های اقتصاد ،

زمین شناسی ،آب شناسی، مهندسی راه و ساختمان، نفت، معادن، جامعه شناسی، محیط زیست، کامپیوتر، ارتباطات و امور مالی و حقوق بین الملل برروی کاغذ آورده میشود تا به خاست خداوند و همت ایرانیان

برون مرزی و درون مرزی به تحقق بپیوندد. نکته قابل توجه اینستکه طرح مزبور یک برنامه آبرسانی ساده نبوده، بلکه یک پروژه آبادانی بسیار گسترده و فراگیر میباشد.

طرح ایرانرود این قابلیت را دارد که نزدیک به دو میلیون نفر را به اشتغال وا دارد، موجب فراهم آوردن آب شیرین در مناطق خشک خاوری ایران گشته، مبارزه با خشکسالی را بنیان نهاده، نیرو و ارزش ژئوپلیتیکی ایران را در گیتی چندین برابر ساخته، آبادانی گسترده به وجود آورده، برای همیشه چهره ارتباطات و حمل و نقل در ایران را دگرگون ساخته و موجب جلب سرمایه و ممر درآمد بی وقفه برای کشور بشود و تا زمانی که ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند مورد بهره وری نسلهای آینده ایران قرار گیرد. پس از اجرای این طرح و در مراحل بعدی ، در صورت نیاز میتوان با کشیدن آبراههای باریکتر و ارتباط آنها با شهرهای کرمان ، یزد ، کاشان و قم یک شبکه بزرگ در قلب کشور بوجود آورده و نسلهای آینده را از نتایج بیسابقه آن بهره مند  نمود.

اگر داریوش کبیر در 2500 سال پیش توانایی ساختن آبراه سوئز را داشت ، اگر چینی ها در 2700 سال پیش توانستند دیوار عظیم چین را بسازند ، و سرانجام اگر آمریکاییها قادر به ساختن کانال پاناما در 90 سال پیش بودند ، بدون تردید ملت بزرگ ایران امروزه توانایی ساختن آبراه سراسری ایران را خواهد داشت.

مسیر ایرانرود بر پایه بررسی های جغرافیایی و زمین شناسی دو مسیر برای آبراه پیشنهاد میشود:

شروع مسیر از خلیج کوچک واقع در باختر خلیج چاه بهار بسوی شمال آغاز و پس از گذشتن از کنار شهر بم ، کویر لوت را گذرانده ، از کنار کویر نمک و شهر طبس بسوی شمال عبور نموده در حوالی یکصد و سی (130) کیلومتری خاور شاهرود بسوی شمال باختری متمایل شده و پس از گذشتن از کنار گرگان به بندر ترکمن در دریای خزر میرسد.

مسیر دوم از ناحیه میان چاه بهار و بندر جاسک آغاز و پس از گذر از کنار شهر بم همچون مسیر شماره یک تا طبس رفته و آنگاه بسوی شمال باختری رفته به فاصله پنجاه(50) کیلومتری جنوب باختری از شهر سمنان گذشته و در فاصله یکصد (100) کیلومتری خاور تهران از میان رشته کوه البرز به شهر ساری رسیده وبا گردش بسوی خاور به بندر ترکمن خاتمه می یابد .

در ازای آبراه بین 1465 کیلومتر (910 مایل) و 1600 کیلومتر (1000 مایل) بر آورده شده.

ارتفاع زمین در طول مسیر نسبت به سطح دریا بر اساس اطلاعات بدست آمده از ماهواره و نقشه های ویژه

بطور تقریب بشرح زیر است: 

صفر تا 250 متر          65  کیلومتر ،

250 تا 500 متر         330  کیلومتر ،

 500 تا 1000 متر       920 کیلومتر،

1000 تا 2000 متر      150 کیلومتر،

بدین ترتیب در بیشتر مسیر باید کانالی به ژرفای 500 متر کنده شود و از آنجاییکه سطح دریای خزر نزدیک به 29 متر از سطح دریای آزاد پایین تر است ، در بخش کوچکی از مسیر در شمال ایران از الگوی کانال پاناما استفاده شده و تالبچه هایی ساخته خواهد شد تا از سرازیر شدن آب دریای آزاد به دریای مازندران جلوگیری بعمل آید . در همین ناحیه میتوان با نصب توربین ، برق سراسر آبراه را تامین نمود.

پهنای آبراه در پایین 250 متر و در سطح زمین 1000 متر پیش بینی میشود تا بتواند در آینده دور نیز رفت و آمد دو سویه کشتیهای بزرگ از جمله نفتکش ها را امکان پذیر سازد.

در مسیر میان بم و طبس ایجاد یک بندر مدرن و آزاد تجاری پیش بینی گردیده است تا دل کویر را بصورت یک قطب بازرگانی در آورده و شکوفایی اقتصادی را به کرمان ، یزد ، طبس و از آنجا به سراسر کشور به ارمغان آورد.

به اين طرح نظر بدهید.

  اين هم اي ميل دکتر  بدیع بدیع الزمانی 

E-Mail: Badi@Badiozamani.com

 

 

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و ششم آبان 1386ساعت 20:46  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

ناسیونالیسم

 

 

چشم فرو بستن بر واقعیت ها ، از بزرگ ترین ویژگی ها و داشته های ما ایرانیان است.

ما ایرانیانی که بی باکانه فریاد برآورده و بر می آوریم که :

« هنر نزد ایرانیان است و بس » !

بسیاری از اندیشمندان ، دانشمندان و دانش آموختگان ایرانی نیز - در همه  یا پایان عمر و با تمام یا بخشی از یاخته های خاکستری خویش - با تکرار این گونه گفته ها در عمل بر طبل بلند آواز و میان تهی نارسی سیزم ایرانی کوبیده و می کوبند و این باور را بیش تر و بیش تر می پراکنند و می گسترانند.

بگذریم که بیش تر این اندیشمندان ، دانشمندان و دانش آموختگان به حفظ و ارتقای جایگاه اجتماعی و نیز اداری - دانشگاهی خود می اندیشیده اند و به آثار و عواقب گسترش باورهای شبه روان پریشانه ( سایکوتیک ) ای چون « هنر نزد ایرانیان است و بس » ( !!! ) توجه و تأملی نمی فرموده اند.

در هر جایگاهی که سخن از واقعیت ها و پذیرش واقعیت ها بر زبان یا کاغذ و به تازگی فضای مجازی جاری می شود ، هر کس به نوبه ی خود به نارسی سیزم ( خودشیفتگی ) ملی اش بر می خورد و « رستم وار » به پا می خیزد که نکند آسیب و خدشه ای بیش به میهن برگزیده و مرز پر گهرش وارد آید البته غافل از این واقعیت است که بیش ترین زخم و آسیب از همین خودشیفتگی ملی و میهنی بیمار گونه و روان پریشانه است که خود را سرور و سالار گیتی می پنداریم و از بسیاری نظرها صد و شصت و چندمین کشور جهانیم !!!

اگر جمله ی بسیار شنیده و فراوان دیده ی « هنر نزد ایرانیان است و بس » درست باشد ، باید گفت :

سترگ ترین هنر ایرانیان ، چشم فرو بستن و انکار واقعیت ها است و بس !  

 

 

در چنین شرایطی سخن از پژوهش های آشکار ساز واقعیت - حتا در عرصه ی روان پزشکی ، روان شناسی و نورولوژی - بر زبان راندن ، حماقت است تا چه رسد به س.ک.سولوژی بالینی و اجتماعی !!!

    

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و ششم آبان 1386ساعت 20:16  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

۱۰۰۰ تا Email دارم. چه گونه می توان به این همه پرسش پاسخ داد؟!؟

یکی خواسته در مورد بیماری اش اطلاعات کامل ارائه نمایم. دیگری در مورد پایان نامه ی نصفه و نیمه اش راهکار خواسته و درخواست نموده که بخشی از آن را برایش بنویسم. فرد دیگری چندین و چند نامه فرستاده تا در مورد درمان بیماری اش راهنمایی نمایم. دیگری در مورد مقاله اش ویرایش خواسته و ..........

من صبح تا بعدازظهر که در بیمارستان مشغول هستم و بدون استراحت به کلینیک عصر تا شبم می روم. شب خسته و کوفته با سری انباشته از دود بنزین و گازوییل به خانه می رسم و به کارهای « تاریک خانه » ی دوست داشتنی ام رسیدگی می کنم. نیمه شب پس از لختی استراحت ، اگر حال و نیرویی بماند ، به وبلاگ نویسی و یا ترجمه و ویرایش می پردازم.

به این همه ای میل چه گونه پاسخ دهم ؟!؟

ماه هاست که ای میل هایم تلنبار شده اند و من شرمنده ی دوستان و پاسخ خواهان مانده ام.

از آنانی که پرسش بالینی داشته و نیاز به یاری کلینیکی و درمان دارند ، می خواهم که به کلینیک های من - شکیبا ( خ جردن ) ، یارا ( خ ترکمنستان ) و رهاجو ( خ جمال زاده ی جنوبی ) - مراجعه نمایند و آنان که انتقاد یا پیشنهاد و یا لطف و عنایت دیگری داشته اند ، کمی در انتظار بمانند که فعلن مشغول واپسین ویرایش پایان نامه خودم و فرستادن آن به صحافی هستم.

بنابراین تا اطلاع ثانوی توان یاری در پایان نامه نویسی برای دوستان را ندارم.

در اندک فراغتم تنها امکان دیدن DVD و روزنامه خواندن را دارم ، لطفن این کمترین را از من نگیرید !   

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و ششم آبان 1386ساعت 11:9  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

معیارهای تشخیصی DSM - IV - TR برای اختلال شخصیت وسواسی - جبری :

اشتغال ذهنی به کمال طلبی ، نظم و ترتیب و تسلط بر امور ذهنی و بین فردی به بهای از دست دادن انعطاف پذیری ، گشاده باوری ( OPENNESS ) ، و کارآیی

به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید. نشانه اش وجود دست کم چهار تا از موارد زیر است :

۱) ذهنش به جزئیات ، قواعد ، فهرست ها ، ترتیب ، سازمان یافتگی ، یا برنامه ها و جدول زمانی امور به اندازه ای مشغول باشد که رشته ی اصلی امور را از دست بدهد.

۲) به اندازه ای کمال طلبی داشته باشد که نتواند تکالیف خودش را به پایان برساند.

۳) به شکلی افراطی خود را وقف کار و بهره وری کرده باشد ، به گونه ای که نتواند به تفریح و روابط دوستانه اش بپردازد. ( اگر به دلیل نیازهای مالی و ضرورت های اقتصادی باشد ، برشمرده نمی شود.)

۴) بیش از اندازه با وجدان ، اخلاق گرا و تقواپیشه و پرهیزگار باشد و درباره ی مسایل اخلاقی و ارزشی به هیچ وجه انعطاف پذیر نباشد. ( اگر به دلیل هویت فرهنگی یا مذهبی فرد باشد ، برشمرده نمی شود. )

۵) نتواند چیزهای کهنه و از رده خارج یا بی ارزش را دور بیندازد. ولو هیچ گونه ارزش عاطفی هم نداشته باشند.

۶) از تفویض وظایف خود به دیگران یا کار کردن با دیگران ابا داشته باشد ، مگر آن که آن ها به روش او برای انجام امور کاملن تسلیم بشوند.

۷) در پول خرج کردن ، چه برای خودش و چه برای دیگران خست داشته باشد. یعنی پول را چیزی بداند که باید برای روز مبادا پس انداز شود.

۸) در زندگی ، سرسختی و یکدندگی از خود ( در برابرمسایل گوناگون و دگرگونی ها ) نشان دهد. 

 

 

 

 

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و پنجم آبان 1386ساعت 1:17  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

افراد دچار اختلال و یا صفت پر رنگ شخصیتی مرزی ( بوردرلاین ) دو دفاع روانی مشکل ساز و ویژه دارند :

۱) همانند سازی برون فکنانه ( PROJECTIVE IDENTIFICATION )

که توسط آن ، فرد جنبه های غیر قابل تحمل پندار و کردار خود را به فردی دیگر برون فکنی ( PROJECT ) می کند و به این ترتیب او را وادار به ایفای نقشی می کند که به او برون فکنی شده است. پس هر دو نفر یک سان رفتار می نمایند.

۲) دو نیمه سازی ( SPLITTING )

که توسط آن ، بیماران همه ی افراد و اشیاء و واقعیت های پیرامون خود را به دو دسته ی خوب خوب ( خوب مطلق ) و یا بد بد ( بد مطلق ) تقسیم می نمایند. یعنی دیگران به نظر آن ها صد ( سپید ) یا صفر ( سیاه ) اند و متوسط ( خاکستری ) وجود ندارد. بنابراین بیمار بوردرلاین ، افراد خوب را برای خویش آرمانی ساخته و افراد بد را به کلی بی ارزش و پلید ارزیابی می نماید. بدبختانه چون بیمار بوردرلاین احساس وابستگی و کینه توزی را هم زمان نسبت به یک فرد دارد ، چه بسیار رخ می دهد که او دوستان عزیز سابق را به ناگاه در زمره ی دشمنان خونینش قرار دهد.

 

 

این اختلال گاه همراه با اختلال و یا صفات شخصیتی اسکیزوتایپال در یک بیمار وجود دارد که این همراهی به مواردی چون شیطان پرستی ی، قربانی کودکان و نوجوانان برای شیطان یا ارواح ، خودزنی و نوشیدن خون خود و یا هم کیشان در این گونه مراسم و کردارهای پریشان و آشفته ی خرافه پرورانه ی دیگر می انجامد و پیش آگهی و احتمال درمان اختلال را کاهش می دهد.

خودکشی های این بیماران برخلاف رفتارهای خودکشی نمایشی شخصیت های نمایشگر  ( هیستریونیک ) ، شدید ، خطرناک و حتا مرگ بار می تواند باشد.

 

این نوشته ادامه دارد ........

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و پنجم آبان 1386ساعت 1:16  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

معیارهای تشخیصی DSM-IV -TR برای اختلال شخصیت اسکیزوئید :

الف) گسستگی از روابط اجتماعی و محدود بودن طیف احساسات و هیجان های ابراز شده در روابط بین فردی به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید ، که نشانه اش وجود دست کم چهار تا از موارد زیر است :

۱) نه میلی به برقرار کردن روابط صمیمانه و نزدیک داشته باشد و نه از این گونه روابط لذت ببرد.

۲) تقریبن همیشه فعالیت های انفرادی را ترجیح دهد.

۳) به داشتن روابط جنسی با کس دیگر هیچ دلبستگی ای نداشته باشد یا علاقه ی بسیار کمی داشته باشد.

۴) از هیچ کاری لذت نبرد یا فقط از کارهای محدود و اندکی خوشش بیاید.

۵) به جز بستگان درجه نخست ، هیچ دوست صمیمی یا مورد اطمینانی نداشته باشد.

۶) به ستایش یا خرده گیری دیگران بی اعتنا و بی تفاوت « به نظر برسد ». ( در واقع و در درون او این گونه نیست )

۷) از لحاظ هیجانی ، سرد ، بی اعتنا و FLAT باشد.

ب) به گونه ی انحصاری در سیر اختلالاتی هم چون اسکیزوفرنی ، اختلال خلقی با ویژگی های سایکوتیک ، دیگر اختلالات سایکوتیک ( روان پریشانه ) ، یا یکی از اختلالات فراگیر رشد ( اوتیزم ، آسپرگر ، .... ) پدید نیامده باشد و نیز ناشی از اثرات جسمی مستقیم یک بیماری طبی عمومی نباشد.

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و پنجم آبان 1386ساعت 1:15  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

self mutilation

 

 

self mutilation

 

معیارهای تشخیصی DSM - IV - TR  برای اختلال شخصیت مرزی ( بوردلاین ) :

بی ثباتی در روابط بین فردی ، خودانگاره ( SELF IMAGE ) و حالات عاطفی ، و نیز تکانشی ( IMPULSIVE ) بودن به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از آغاز بزرگسالی شروع شده و در زمینه های گوناگون به چشم آید. دست کم پنج تا از نه مورد زیر برای تشخیص اختلال شخصیت مرزی لازم است :

۱) انجام کوشش های مضطربانه همراه با سرآسیمگی در راستای ترک و طرد نشدن واقعی یا خیالی

۲) بی ثبات و شدید بودن روابط فردی با دیگران ، به گونه ای که ویژگی آن تناوب بین دو قطب افراطی آرمان نمایی ( IDEALIZATION ) و بی ارزش نمایی ( DEVALUATION ) است.

۳) اختلال و اشکال در هویت. بی ثبات بودن واضح و دایم خودانگاره ( SELF IMAGE ) یا احساس فرد درباره ی خودش.

۴) تکانش بودن دست کم در دو تا از حوزه های بالقوه آسیب رسان ( مانند بی ملاحظه رانندگی کردن ، روابط جنسی زیاد و گوناگون یا لاابالی گری جنسی ، ولخرجی پولی ، سوء مصرف متعدد و متفاوت مواد مخدر و محرک و الکل ، شکم بارگی بدون ملاحظه ، ... )

۵) رفتار و گشتار و ژست خودکشی  ، خودزنی ( SELF MUTILATION ) و  تهدید مکرر به انجام آن

۶)بی ثباتی در حالات عاطفی به صورت واکنش پذیری آشکار خلق ( مانند ملال ، تحریک پذیری ، اضطراب شدید حمله ای )

۷) احساس پوچی مزمن

۸) نامتناسب و شدید بودن خشم یا دشواری در چیره شدن بر آن ( به صورت تند خویی های پیاپی ، خشمگین بودن دایمی ، ستیز و نزاع مکرر )

۹) بروز افکار بدگمانانه ( پارانوئید ) یا علایم شدید تجزیه ای (DISSOCIATIVE ) به صورت گذرا ، و هنگام استرس و تنش و فشار روانی

   

 

self mutilation

 

بدیهی است تصاویر بالا مربوط به خودزنی های افراد دچار « اختلال ( DISORDER ) » شخصیت مرزی بوده و در افراد دارای صفات ( TRAIT ) این گونه کردارها - که گاه در قد و قواره و اندازه ی یک اختلال مازوخیستیک نمایان می شوند - دیده نمی شود.

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و پنجم آبان 1386ساعت 1:14  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

اختلال شخصيت مرزي يا همان منش روان پريشانه است كه شخصيت نصفه نيمه و اسكيزوفرني گذرا نيز ناميده شده است. شخصيتي كه ثابت‌ترين ويژگي‌اش همانا تکانشی بودن و نیز بي‌ثباتي عاطفی ، خلقی ، رفتاری ، روابط بین فردی و ارتباطات آن ها با عینیت و خودانگاره ( SELF IMAGE ) شان است.

هر چند شیوع واقعی این اختلال کاملن مشخص نیست اما در زنان دو برابر مردان دیده شده است. اختلالاتی چون اختلال افسردگی شدید ، اختلال مصرف الکل و سوءمصرف دیگر مواد ( مخدر و محرک ) در سابقه ی بستگان درجه نخست این بیماران شایع تر است.

این بیماران تقریبن همیشه در بحران به نظر می رسند. چرخش های پر شتاب خلقی ( MOOD SWING ) در اینان شایع است.یعنی یک لحظه شاد و خوش و سرحال ، یک لحظه ستیزه جو و پرخاشگر ، و لحظه ی دیگر کاملن بدون احساس هستند.

در این بیماران حملات کوتاه مدت روان پریشانه ( میکروسایکوتیک ) شایع است اما حملات تمام عیار سایکوزهای ماژور و جنون مداوم در آن ها دیده نمی شود. رفتار این بیماران بسیار غیر قابل پیش بینی ست و از همین رو آن ها تقریبن هیچ گاه به آن اندازه توانایی و کارآیی که پتانسیل آن در سرشت شان است ، دست نمی یابند.

دردناک بودن ذاتی زندگی آن ها در خودزنی های مکرر آن ها مشهود است که شمار آن ها در بیماران مختلف متفاوت است. این بیماران برای جلب کمک دیگران ، ابراز خشم و یا کرخت نمودن خود در برابر حالات عاطفی سنگین و سخت شان ممکن است به اشکال گوناگون - از جمله زدن رگ دست - خودزنی کنند.

احساس وابستگي و خصومت همزمان آن ها نسبت به دیگران باعث می شود تا روابط بین فردی آن ها ، آشفته و به هم ریخته باشد. اینان به ویژه پس از سرخوردگی از دوستان و اطرافیان خود بسیار خشمگین و پرخاشگر می شوند.این بیماران توانایی تحمل تنهايي را ندارند و از این رو به جست و جوي مكرر بر اي ايجاد رابطه‌هاي متفاوت و حتا لاابالي گرايانه دست می زنند ، ولو این رابطه ها براي او ارضا كننده نباشد.

اینان اغلب از احساس مزمن پوچی و بی حوصلگی و نداشتن هویت یک دست شکایت دارند و دچار ابهام در هویت ( IDENTITY DIFFUSION ) هستند.

هراس، اضطراب و دودلي فراگير و روابط بين فردي بي ثبات و رفتار جنسي آشوب ناك از ويژگي‌هاي اصلي اين اختلال است.

بيماران در طول زمان تغيير چنداني نمي‌كنند اما به طور کلی ، اختلال پس از چهل سالگي كمي‌ كمرنگ‌تر مي‌شود.

 

 

این نوشته ادامه دارد ....

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و پنجم آبان 1386ساعت 1:11  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

معیارهای تشخیصی DSM-IV - TR برای اختلال شخصیت ضد اجتماعی :

 

الف ) بی اعتنایی به حقوق دیگران و زیر پا نهادن آن ها به صورت الگویی فراگیر و گسترده ، که از پانزده سالگی آغاز شده باشد و دست کم سه تا از نشانه های زیر وجود داشته باشد:

۱) فرد نتواند خود را با هنجارهای اجتماعی و احترام و توجه به رفتارهای قانون مند هماهنگ نماید.

از این رو به طور مکرر کردارهایی را انجام دهد که به دلیل آن ها دستگیر شود یا مستوجب دستگیری باشد.

۲) نیرنگ باز و فریب کار باشد. یعنی به طور مکرر دروغ بگوید ، نام های مستعار و جعلی ( ساختگی ) گوناگون داشته باشد و برای دست یابی به سود شخصی یا لذت فردی سر دیگران کلاه بگذارد.

۳) تکانشی ( IMPULSIVE ) بوده و از برنامه ریزی و پروراندن نقشه در سر ناتوان باشد.

۴) تحریک پذیر ، پر تنش و پرخاشگر باشد ، به گونه ای که مکرر در جنگ و ستیز به سر برد.

۵) نسبت به سلامت و امنیت خود و یا دیگران بی پروا و بی اعتنا باشد.

۶) همواره از پذیرش مسئولیت سر باز زند ، به گونه ای که هیچ گاه نتواند حرفه ی ثابتی داشته باشد یا از عهده ی تعهدات مالی اش بر آید.

۷) احساس پشیمانی نکند، یعنی به آسیب رساندن به دیگران ، داشتن برخورد بد با آن ها یا دزدیدن اموال شان بی اعتنا و بی تفاوت باشد یا به راحتی این کارها را توجیه کند.

ب) فرد دست کم هجده سال داشته باشد.

پ) شواهد موجود ، اختلال سلوک ( CONDUCT DISORDER ) را که پیش از پانزده سالگی آغاز شده باشد ، مطرح کنند.

ت) کردار ضد اجتماعی به طور انحصاری در سیر اسکیزوفرنی یا حمله ( اپی زود ) مانیا پیدا نشده باشد.

 

        

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و پنجم آبان 1386ساعت 1:10  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

اختلال و صفت شخصیتی ضد اجتماعی ( ANTISOCIAL ) عبارت است از ناتوانی از تن دادن به هنجارهای اجتماعی به گونه ای جنبه های بسیاری از کردار فرد در نوجوانی و بزرگسالی از این ناتوانی اثر پذیرفته باشد.

ویژگی های این اختلال ، کردارهای مداوم ضد اجتماعی ، مردم ستیز ( DISSOCIAL ) یا خلاف قانون است. اما برابر با واژه ی بزه کاری ( CRIMINALITY ) نیست. 

 

اختلال شخصيت ضد اجتماعي در مردان سه برابر شايع تر از زنان است و در پیش از پانزده سالگی آغاز می شود. اين اختلال در نواحي فقيرنشين حاشيه شهري بيشتر ديده مي‌شود. شيوع اين اختلال در زندانيان، هفتاد و پنج درصد است و الگويي خانوادگي دارد به طوري كه شيوع آن در بستگان درجه اول مردان دچار اين اختلال، پنج برابر ديگران است.

 

افراد مبتلا به شخصيت ضداجتماعي، آرام، خوددار و قابل اعتماد به نظر مي‌رسند، اما در پس اين نماي ظاهري و اين نقاب و ماسك فرزانگي ( MASK of SANITY ) ، تنش، خصومت، تحريك‌پذيري و خشم پنهان شده است. از اين رو اين افراد اغلب ظاهري گرم و دوست داشتني دارند.

دروغ‌گويي، فرار از خانه و مدرسه، دعوا، دزدي و رفتارهاي غير قانوني از آغاز كودكي در اينان وجود داشته است.

 

افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضد اجتماعي، به ويژه در فريب دادن جنس مخالف و اغواي آنان مهارت دارند. آن‌ها بسيار حيله‌گرند و اغلب با زبان بازي چرب و نرم قاب ديگران را مي‌دزدند و آن‌ها را اسير نيات پنهاني خود مي‌سازند. اینان در فریب دادن آگاه ترین و کارآزموده ترین درمان گران نیز بسیار چیره دست اند و به ویژه می توانند درمان گران و کادر درمانی جنس مقابل را اغلب به آسانی تحت تاثیر جنبه های گزافه پردازانه و اغواگرانه ی شخصیت خود قرار دهند. هر چند به چشم درمان گران هم جنس خویش افرادی فریب کار و پر توقع و نیرنگ باز جلوه می کنند.

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی هیچ گونه اضطراب و یا افسردگی ای از خود نشان نمی دهند و این درست کاملن متضاد و معکوس با وضعیت درونی آن ها می باشد. تهدید به خودکشی و اشتغال ذهنی با مشکلات جسمی در این بیماران شایع است.

آن ها کردارهای خلاف شان را آن چنان توجیه می کنند که گویا این رفتارها تنها به دلیل بی فکری و بی توجهی انجام شده است. اینان اغلب حس واقعیت سنجی بالایی دارند و دیگران را بیشتر اوقات تحت تاثیر هوش کلامی بالای خود قرار می دهند. این بیماران هیچ گاه راست نمی گویند از این رو هرگز نباید به آن ها اعتماد کرد. اینان هرگز به هیچ کدام از معیارهای اخلاقی مرسوم و متعارف پای بند نخواهند بود. 

 لاابالي‌گري جنسي، همسرآزاري، كودك‌آزاري و رانندگي در حين مستي الكل يا سوء مصرف موادمخدر محرك موضوعات شايع و پديده‌هاي روزمره‌ي زندگي آن‌هاست. آن‌ها هيچ گاه از كارهاي خود پشيمان نمي‌شوند، يعني انگار كه اصلاً وجدان ندارند.

و آن گاه كه گير مي‌افتند و مچ شان وا مي‌شود، پرخاشگري و جنگ و ستير را در پيش مي‌گيرند و اگر كم بياورند، تمارض و تهديد به خودكشي را چاره‌ي كار و تنگناي گريز مي‌يابند.

اختلال شخصیت ضد اجتماعی هنگامی که در فردی پدید آید ، در بیشتر موارد سیری بدون فروکشی و بهبودی را طی خواهد نمود.بیشتر کردارهای ضد اجتماعی فرد مبتلا به این اختلال ، در پایان نوجوانی رخ می دهد. در طی سیر این اختلال ، اختلال جسمانی سازی ( سوماتیزیشن ) با شکایات گوناگون و پرشمار جسمی نمایان می شود.اختلالاتی هم چون اختلال افسردگی ، اختلالات وابسته به مصرف الکل و دیگر مواد در این افراد شایع است.

در نوار مغز ( الکتروانسفالوگرافی ) آن ها شواهدی از وجود امواج مغزی غیر طبیعی دیده می شود. از این رو بسیاری از پژوهش گران این اختلال را یک اختلال عصبی - روانی تشخیص داده نشده می دانند.

 

 

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و پنجم آبان 1386ساعت 1:9  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

براد پیت

 

 

3-1-ب- جذابيت جسماني و ژن‌هاي خوب

در ادبيات كلاسيك و نوول‌هاي رومانتيك و عاشقانه، مرد نخست داستان تقريباً هميشه مردي تندرست، غالب (چيره) در جامعه و خوش تيپ و جذاب است. در واقع، يك ترجيح براي همسر جذاب مفهومي‌زيست شناختي را پديد مي‌آورد.

چنين باوري وجود دارد كه نه تنها فرزندان مردان خوش قيافه تر، زيباتر خواهند شد و در آينده احتما‏لاً بهتر ازدواج خواهد كرد، بلكه احتمالاً فرزندان سالم تري هم نسبت به ديگران خواهد بود.

به بيان ديگر، ويژگي‌هاي جسماني‌اي راكه زنان در مردان جذاب تشخيص مي‌دهند، نشان دهنده‌هاي سلامتي ژنتيك و جسماني مردان است، درست مانند بلندي پرهاي مرغ مگس خوار.

زنان به ويژه به دنبال قد بلندتر از متوسط، جثه‌ي ورزشكارانه (ولي نه بيش از‌اندازه عضلاني)، تناسب‌اندام (نسبت كمر به باسن(WHR) برابر با 9/0) وشانه‌هاي عريض‌تر از باسن هستند. آن‌ها صورت‌هايي با چشمان بزرگتر از متوسط، ناحيه‌ي لبخند بزرگ و استخوان‌هاي گونه و چانه‌ي برجسته را مي‌پسندند.

به نظر آن‌ها اين ويژگي‌هاي جسماني نشانه‌ي تنوع ژنتيكي كامل تر، مقاومت بيشتر به عفونت‌ها و بيماري‌ها و سلامتي فيزيك بالاتر است.

براي نمونه، استخوان‌ها برجسته گونه نشانه‌ي سطوح آندروژن بالاتر در سنين بلوغ است. بروز عفونت‌ها در اين سنين مي‌تواند اين سطوح آندروژني را سركوب كند و بدين ترتيب برجستگي گونه‌ها را كاهش دهد.

ثابت شده كه فردي كه صورتي با نماي نامتقارن‌تري داشته باشد، كم‌تر فعاليت فيزيكي داشته و بيشتر در معرض افسردگي و اضطراب و... بوده است.

بدين گونه مردان كوچك‌تر و كم زورتر کمتر احتمال دارد كه از سوي زنان به عنوان شريك جنسي ويژه ازدواج پذيرفته شوند.

زنان به طور غيرمستقيم با مكانيزي شبيه به بوكردن رايحه‌ها(pheromone)ها از وضعيت برتري ايمني مردان آگاه مي‌شوند، به ويژه در دومين هفته‌ي چرخه‌ي عادت ماهيانه شان  كه زاياتر مي‌شوند.

هرچند شيوه‌ي همسان شدن سيستم ايمني مردان انتخاب شده از سوي زنان با اين زنان مشخص نيست.

 در جايگاه مقاومت به بيماري‌ها، بهترين فرزندان حاصل تنوع بالا در ژن‌هاي سيستم ايمني هستند. زناني كه قرص‌هاي پيشگيري از بارداري خوراكي مصرف نمي‌كنند(به عبارت ديگر تخمك گذاري داشته و آماده‌ي لقاح‌اند)، مرداني را دلپذيرتر و آميزشي‌تر گزارش كرده‌اند كه ژن‌هاي سيستم ايمني شان غير شبيه‌تر (متفاوت تر) از آنان ژن‌ها بوده است.

چنين گزارش شده كه زناني كه با مردي با سيستم ايمني غير شبيه‌تر ازدواج كرده‌اند، سريعتر آبستن شده(در عرض 2 تا 5 ماه) و سقط‌هاي خود به خودي كمتري داشته‌اند.

ارزيابي يك زن از جذابيت جسماني مردان تحت‌تأثير ارزيابي ديگر همتايان اوست. به ويژه در مواردي كه ارزيابي ديگر زنان همرده‌ي او در مورد مردي منفي باشد.

همچنين ديده شده كه ارزيابي زن در مورد جذابيت فيزيكي مردان تحت‌تأثير چيرگي اجتماعي قابل مشاهده مردان قرار مي‌گيرد.

 

 

 

 

جولی

 

 

 

 

همچنين اين ارزيابي تحت‌تأثير چرخه‌ي عادت ماهیانه ی زن قرار دارد؛ چنان چه زنان در حول و حوش زمان تخمك گذاري شان، مردان داراي صورت‌هاي مردانه‌تر را مي‌پسندند، در صورتي كه در ديگر زمان‌ها مردان واجد صورت‌هاي زنانه را ترجيح مي‌دهند.

 

 

نيز زنان داراي جذابيت جسماني، مردان مردانه‌تر را به عنوان يار جنسي طولاني مدت جذاب‌تر از زنان معمولي ارزيابي مي‌نمايند ؛ زيرا احتمالاً خانم‌هاي جذاب و زيبا بهتر مي‌توانند كوشش‌هاي جفت گيرانه‌ي اين مردان را – كه با خطر ترك كردن شريك زندگي همراه است- به كوشش‌هاي پدري تبديل كنند. در مجموع، ارزيابي زنان از جذابيت جسماني مردان پيچيده است و در چرخه‌ي عادت ماهیانه شان متغير مي‌شود.

 

 

 

 

پیت و جولی

 

 

 

 

ادامه ی مبحث را در بخش چهارم مقاله دنبال کنید ..............

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و دوم آبان 1386ساعت 3:49  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

همسر گزینی در انسان

 

ب- همسر گزيني در آدميان

 

درآدمي، نيز چه مرد و چه زن همسرگزيني از الگوي ديگر پستان داران پيروي مي‌كنند. مردان به شدت براي دستيابي به همسر برتر يا همسران پرشمار رقابت مي‌كنند، اما بايد گفت كه بسياري از مردان براي رفاه فرزندان سرمايه گذاري و صرف وقت مي‌نمايند.

والدي مردان پويايي گزينش جنسي(Sexual selection) را پيچيده مي‌سازد. افزون بر رقابت مرد با مرد و انتخاب توسط زنان، رقابت و ستيزه جويي زنان با زنان و انتخاب از سوي مردان نيز شايع است.

برگزيدن همسر ترجيح داده شده (برتر) و شناخت‌هاي اجتماعي همراه و لازم با آن و رفتارهاي زنان و نيز مردان بر تمركز و بهره جويي از پتانسيل توليد مثلي(Reproductive Potential) و سرمايه گذاري توليد مثلي (Reproductive investment) بنا شده است.

پتانسيل توليد مثلي، توانايي افراد براي سرمايه گذاري در رشد، پرورش و كفايت‌هاي توليد مثلي و اجتماعي فرزندان است و سرمايه گذاري توليد مثلي صرف و خرج اين پتانسيل، اين پتانسيل براي فرزندان است.

در بيشتر پستان داران، روابط جنسي كوتاه  مدت هستند. سرمايه گذاري و صرف وقت نرها اين طول دوره‌ي بالقوه را افزايش مي‌دهد؛ به طوري كه در انسان مي‌تواند به دهه‌ها نيز بينجامد.

به طور كلي ، زنان از روابط كوتاه مدت دوري مي‌جويند، چرا كه هزينه‌هاي بالقوه آن (خطر عفونت‌هاي آميزشي، ريسك بارداري و بي‌ارزشي نسبت به همسري بلند مدت) بر منافع بالقوه آن (دريافت برخي منابع، آوردن فرزند با ژن خوب) مي‌چربد.

دقيقاً الگويي متضاد براي مردان وجود دارد و هويداست كه منافع اين روابط كوتاه مدت براي مردان (نبود مسئوليت و سرمايه گذاري والدي در عين حفظ توانايي بالقوه‌ي توليد مثل) بر هزينه‌هاي بالقوه‌ي آن (خطر عفونت‌هاي آميزشي، سرمايه گذاري برخي منابع) مي‌چربد.

هنگامي‌كه مردان متعهد به يك رابطه‌ي بلند مدت مي‌شوند، هزينه‌ها افزايش يافته و بنابراين سطح و درجه‌ي گزينش افزايش مي‌يابد. بيشتر مردم از چنين الگوهايي آگاه نيستند ، اما در عمل اين گونه رفتار مي‌كنند.

 

 

 

 

 

1-ب-همسر گزيني زنان

 

 

منطق تكاملي نشان مي‌دهد كه براي يك زن يك يار و شريك طولاني مدت با ژن‌هاي خوب و پتانسيل توليد مثلي لازم و نيز داراي ميل و دلبستگي به صرف دقت و سرمايه گذاري براي همسر و فرزندان بهترين گزينه و حالت ممكن است.

چنين مردي بايد منابع مالي و اجتماعي خوبي براي بچه‌ها داشته باشد. موقعيت اجتماعي و موفقيت‌هاي فرهنگي مي‌تواند بيانگر اين منابع باشد.

 

1-1-ب- مردان موفق از لحاظ فرهنگي

 

 

نرهاي غالب در گونه‌هاي پريمات‌ها پاسداري بيشتري از همنوعان خود مي‌نمايند و غذاي بهتر و بيشتري را به دست مي‌آورند.

بديهي است جايگاه اجتماعي مردان هم يك ترجيح مهم براي انتخاب از سوي زنان است. هر چند جايگاه اجتماعي از يك فرهنگ به فرهنگ ديگر متفاوت است.

مردان با موفقيت‌هاي اجتماعي نفوذ زيادي در جامعه دارند و بر منابعي كه مورد توجه زنان است، كنترل دارند و نيازهاي زنان و فرزندان را بهتر بر آورده مي‌نمايند. يعني به عبارت ديگر، پتانسيل توليد مثلي بيشتري نسبت به ديگر مردان دارند و زنان مي‌پندارند كه آن‌ها اين توانايي‌ها و تمكن‌ها را در جهت رفاه و سعادت دودمان وخانواده‌ي خود صرف مي‌كنند.

دليل هم كاملاً هويداست: در همه‌ي فرهنگ‌هاي مورد مطالعه، فرزندان مردان موفق مورتاليته‌ي پايين تري دارند و سلامتي فيزيكي و رواني بالاتري دارند و عمر بيشتري در بزرگسالي مي‌نمايند.

در بسياري از فرهنگ‌ها، انتخابي كه از سوي زنان صورت مي‌گيرد، زيرنفوذ و متأثر از علايق و دلبستگي‌هاي خويشان آن‌هاست.

براي نمونه، در كيپ سيگيس كنيا، زمين و گله‌ي دام مردان تأثير زيادي در انتخاب از سوي زنان جوان و خانواده‌ي آن‌ها دارد. چرا كه زمين و گله به معناي غذا و ثروت و بنابراين بروز پايين‌تر بيماري در زنان و فرزندان آن‌هاست.

زنان تحت‌تأثير  ميزان و كيفيت منابعي كه از سوي همسرشان فراهم مي‌آيد، تصميم مي‌گيرند كه به زناشويي ادامه دهند يا نه و حمايت و تأمين ناكافي در بسياري از چوامع عامل مهم طلاق و جدايي بوده است.

شريك زناشويي رؤيايي و ايده آل زنان اغلب با يار واقعي كه با او ازدواج مي‌كنند، هم خواني ندارد چرا كه بسياري از زنان در رقابت با ديگر زنان عقب مي‌مانند و از سوي مردان ايده آل شان برگزيده نمي‌شوند.

در ارزيابي شيوه‌هاي همسر گزيني، زنان «دورنما و چشم‌انداز اقتصادي خوب» را بيشتر از مردان، در همه‌ي فرهنگ‌ها، در نظر مي‌گيرند. وجود جاه طلبي (Ambition) و سخت كوشي (Industriowsness) در يار زندگي، براي زنان مهم‌تر از مردان است؛ شايد بدين دليل كه اين دو صفت نمادي از پتانسيل توليد مثل‌اند كه به نيل به موفقيت فرهنگي مي‌انجامند.

زنان در يك بررسي بيست ساله بيان نمودند كه جايگاه اجتماعي- اقتصادي برايشان از ديگر ويژگي‌هاي مهم‌تر است. اين واقعيت را سه نفر از هر چهار خانم بيان نمودند. هر چند صرف نظر از سن، نژاد و جايگاه اجتماعي – اقتصادي، زنان مرداني را ترجيح مي‌دهند كه تحصيل كرده‌تر بوده و پول بيشتري در آورند و اين موارد را به سيماي جذاب ترجيح مي‌دهد، هر چند به هر حال ارزيابي سود و زيان مي‌نمايند تا ببينند شاهين ترازو به كدام سو سنگيني مي‌كند.

 

به هر حال موفقيت فرهنگي شوهر يك نياز و ضرورت (Necessity) شمرده مي‌شود و ديگر ويژگي‌ها يك تجمل (Luxury). زنان انگليسي سه برابر مردان انگليسي و زنان ژاپني سي‌ويك برابر مردان ژاپني به دنبال ايمني مادي و اقتصادي (Financial security) بوده‌اند.

چه در نوول‌هاي نو معاصر و چه در رمانس نوول‌هاي كلاسيك، اغلب هميشه مرد نخست داستان، يك مرد مسن، توانگر و مقتدر در اجتماع است كه در پايان با زن يا دختر داستان ازدواج مي‌كند.

 

در بررسي‌ها آشكار ديده شده كه زناني كه با مردان مسن‌تر و تحصيل كرده‌تر ازدواج كرده‌اند، فرزندان بيشتري داشته‌اند، كمتر احتمال داشته كه جدا شوند و نيز سطوح بالاتري از رضايت زناشويي را نسبت به زناني كه با مردان جوان‌تر و كم تحصيل كرده‌تر ازدواج كرده‌اند، داشته‌اند.

 

2-1-ب- عوامل شخصي و رفتاري

 

 

مردان موفق از نظر فرهنگي اغلب متكبر و متكي به خود هستند و بهتر مي‌توانند دلبستگي‌ها و خواسته‌هاي توليد مثلي خود را پيگيري كنند. اين افراد اغلب داراي شركاي زندگي چندگانه مي‌شوند تا اين كه به يك زن و فرزندان شان بسنده كنند.

زنان افزون بر جاه طلبي، سخت كوشي و چيرگي اجتماعي به دنبال ثبات هيجاني- عاطفي (Emotional stability)و جهت گيري خانوادگي شريك آينده‌ي زندگي خود هستند و براي مهرباني، فهم، درك و هوش يار زندگي خود ارزش ويژه‌اي قائل مي‌شوند و فقط جايگاه و موفقيت اجتماعي جاي همه‌ي اين ويژگي‌هاي را برايشان پر نمي‌كند. اين امر در كشورهاي غربي آشكارتر به چشم مي‌آيد.

 

زنان همچنين به سلامت فيزيكي و توانايي بدني شريك شان به گونه‌اي كه بتواند مانع گزند و آسيب ديگر مردان به آن‌ها و فرزندشان شود، بها مي‌دهند.

 

بسيار‌ي از زنان مردان را ترجيح مي‌دهند كه بتوانند يك صميميت، نزديكي و ارتباط راضي كننده‌ي هيجاني- عاطفي را پديد آورده و به پيش برند، هرچند اين به نظر بيشتر يك تجمل و خواست افزون مي‌نمايد تا يك نياز و ضرورت. با در نظر گرفتن وجه تمايز و تفاوت تجمل از نياز، ترجيح اين گونه روابط بيشتر در طبقه‌ي متوسط و متوسط به بالاي فرهنگ‌هاي غربي ديده مي‌شود تا ديگر فرهنگ‌ها و يا طبقه‌ي كارگر جوامع غربي.

ما نمي‌گوييم كه پيشرفت نزديكي و صميميت در بين زوج در زنان فرهنگ‌هاي غيرغربي مهم دانسته نشده يا ترجيح داده نمي‌شود، اما به هر حال يك اولويت و تقدم در تصميم‌هاي همسرگزيني براي بسياري زنان چون زنان فرهنگ غرب نيست. در بسياري بافت‌هاي غيرغربي، زنان بيشتر برزنده نگاه داشتن فرزندان شان تمركز مي‌كنند تا پيشبرد نزديكي و صميمت با شوهران شان.

 

 

 

 

 

ادامه دارد .................

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و دوم آبان 1386ساعت 3:47  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

 

در شماره چهل و يك ژورنال پژوهشي جنسي (Journal of sex Research) به تاريخ فوريه‌ي 2004 در مقاله‌اي شانزده صفحه‌اي، ديويدسي‌گيري(David c. Geary)، يا كوب‌وي‌ژيل (JacobVigil) و جنيفر بايردكراون(Jennifer Byrd - Craven) از دانشگاه ميسوري (Missouri) كلمبيا « تحول وتكامل همسرگزيني انسان (Evolutim of Haman Mate choice) » را با جامعيتي كم نظير بررسي كرده‌اند.

اين مقاله نظريه‌ي تكامل و پژوهش‌هاي تجربي و همسرگزيني را از گونه‌هاي غير انساني تا انسان بازبيني نموده است و به نتايجي در خور توجه و تأمل رسيده است. اين مقاله بيش از هفتاد و سه مقاله‌ي علمي ‌معتبر چهار دهه‌ي اخير و بيشتر متون و نوشته‌هاي كلاسيك را به عنوان منبع استخراج و استنتاج ذكر نموده است.این مرور مقالات ( Review of articles ) در نوع خود بی مانند است.

 

 

الف- همسر گزيني در گونه‌هاي غير انساني

 

داروين (Darwin) و والاس (Wallace) هر يك مستقلاً مكانيزم نخستين يعني گزينش طبيعي (Natural selection) را كشف كردند كه تغييرات تكاملي را در درون هرگونه پديد مي‌آورد و به پيدايش گونه‌ي جديدي مي‌انجامد. داروين همچنين مكانيزم‌هاي ديگري را كه درون گونه‌ها رخ مي‌دهند و فاكتورهاي اساسي تكامل تفاوت‌هاي جنسي را كشف كرد. اين مكانيزم‌ها گزينش جنسي(Sexual selection) ناميده شده‌اند.

اين گزينش شامل رقابت درون اعضشاي هم جنس بر سه جفت‌ها(intrasexual competition ) و گزينش مو شكافانه و دقيق شريك زندگي(intersexual choice) است.

شايع‌ترين پويايي در همسريابي، رقابت نرها با يكديگر براي تصاحب همسر و پيروزي در انتخاب ماده‌هاست. اما چرا اين پويايي تا اين‌اندازه شايع است؟ داروين در سال 1871 گزينش جنسي را توصيف نمود اما مشخص نكرد چرا نرها تمايل دارند كه بر سر جفت‌هايشان رقابت كنند  و چرا ماده‌ها انتخاب كننده ترند.

يكصد سال بعد ويليامز (williams) در سال 1966 و تريورز(Trivers) بيان نمودند كه هر گونه تفاوت جنسي در تمايل براي رقابت يا انتخاب به طور عمده – اما نه اختصاصي – به ميزان سرمايه گذاري هر جنس در مسئله والدي بستگي پيدا مي‌كند.

آن جنسيتي كه سرمايه گذاري والدي بيشتري را به دوش مي‌كشد، يك منبع توليد مثلي مهم براي اعضاي جنسي مقابل مي‌شود و اين يك دليل رقابت اعضاي با سرمايه گذاري كمتر والدي(اغلب نرها) بر سر اعضاي با سرمايه گذاري والدي بيشتر (غلب ماده‌ها) است. بدين‌گونه اعضاي با سرمايه‌گذاري والدي بيشتر خواهان و خريدار بيشتري دارند.

 

1-الف- تفاوت‌هاي جنسي در نرخ و آهنگ توليدمثل

 

تفاوت‌هاي جنسي در اين زمينه بر اساس محدوديت زيست شناختي است كه نرها و ماده‌ها مي‌توانند در طول عمرشان به زاد و ولد و توليد مثل بپردازند.

بدين صورت كه محدوديت پستان داران ماده با طول دوره‌ي بارداري و طول دوره‌ي شيردهي پس از زايمان ارتباط دارد، اما  محدوديت پستان داران نر با شمار ماده‌هايي مشخص مي‌شود كه پستان داران نر مي‌توانند به آن‌ها دستيابي جنسي داشته باشند.

بنابر اين در يك فصل زاد وولد، جنس ماده به طور معمول يك فرزند مي‌آورد، در حالي كه جنس نر- كه در رقابت براي دستيابي به جنس ماده پيروز و كامياب بوده است- مي‌تواند فرزندان زيادي پديد آورد.

اين امر بدان دليل است كه جنس ماده سرمايه‌ي فراواني براي امر والدي مي‌گذارد، در حالي كه جنس نر چنين سرمايه‌اي نمي‌گذارد. چنين حالتي در بيش از 95 درصد گونه‌هاي پستان داران ديده مي‌شود.

سوگيري‌هاي رفتاري وابسته‌ي اين امر، ترجيح نرها براي داشتن همسر‌هاي متعدد و نيز تنوع در نتايج توليد مثلي نسبت به ماده‌هاست. برخي نرها فرزندان بسياري پديد مي‌آورند و برخي هرگز فرزندي ندارند؛ اين پويايي است كه رقابت نر با نر را تشديد مي‌كند.

 

2-الف- نسبت جنسيتي عملياتي (operational sex Ratio)

 

 نسبت جنسيتي عملياتي (OSR) نسبتي از نرهاي فعال از نظر جنسي به ماده‌هاي فعال از لحاظ جنسي در يك جمعيت مشخص بارور و زاياست كه به نرخ و آهنگ توليد مثل بستگي دارد. در يك جمعيت كه بسياري از ماده‌هاي بالغ از لحاظ جنسي چون نرها، با يك نسبت جنسي واقعي يك به يك وجود دارند، هرگونه تفاوت جنسي در نرخ و آهنگ توليد مثل اين نسبت جنسيتي عملياتي(OSR) را تحريف خواهد كرد.

همان گونه كه گفته شد، پستان داران نر يك نرخ بالقوه‌ي توليد مثلي پرشتاب‌تر از ماده‌ها دارند و بنابراين به طور معمول شمار نرهاي پذيرا از لحاظ جنسي خيلي بيشتر از ماده‌ها در بيشتر جوامع است.

سوگيري حاصله منجر به تشديد رقابت با نر در دستيابي به يك تعداد محدود ماده‌ي پذيرنده‌ي آميزش خواهد بود. رقابت نر  با نر نيز خود به نوبه‌ي خود، شرايطي را پديد مي‌آورد كه در آن انتخاب ماده‌ها متحول مي‌شود.

در گونه‌هايي كه ماده‌ها يك نرخ و آهنگ توليد مثلي پرشتاب تري دارند (براي نمونه، گونه‌هايي كه نرها روي تخم‌ها مي‌خوابند) اين ماده‌ها هستند كه رقابت مي‌كنند و اين نرهايند كه انتخاب مي‌كنند.

 

3-الف- همسرگزيني

 

 

از آن جا كه ماده‌ها نسبت به نرهاتمايل بيشتري به سرمايه گذاري در امر والدي دارند، انتخاب از سوي ماده‌ها شايع‌تر از نرهاست. اين امر در گونه‌هاي پرندگان، حشرات، ماهي‌ها، خزندگان و پستان داران نشان داده شده است.

يك نتيجه‌ي انتخاب از سوي ماده‌ها، تخول صفات افراطي و گزافه آميز نرينه است. مانند آنچه در مورد طول پرهاي دم پرنده‌ي نر مرغ مگس خوار (Humming bird) ديده مي‌شود كه انتخاب از سوي پرنده‌ي ماده بر اساس آن صورت مي‌گيرد. (درست مانند آن چه در مورد دم طاووس نر ديده مي‌شود) صفاتي اين چنين نشان دهنده‌ي سلامتي ژنتيكي و فيزيكي نر و توانايي او براي به دست آوردن غذا و سرمايه گذاري والدي در نظر پرنده‌ي ماده است.

سلامتي ژنتيكي و فيزيكي پرنده‌ي نر وابسته به برتري ايمني (immuno competence) آنان است كه آن‌ها را نسبت به عفونت‌هاي انگلي زيست بوم محلي شان مقام مي‌سازد. به نظر مي‌رسد«‌برتري ايمني» قابل توارث است و بنابراين فرزندان چنين نرهاي با چنان صفات گزافه آميز- پرهاي بلند دم- بيشتر عمر مي‌كنند.

 

 

طاووس

 

 

 

 

 

طاووس

 

 

ادامه دارد ..........

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و دوم آبان 1386ساعت 3:43  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

فیلم درمانی - سینما درمانی

 

 

 

 یک متد شناخته شده در روان درمانی که سال هاست در آمریکا زاده شده و در مورد آن به زودی خواهم نوشت ، « فیلم درمانی » است. فیلم های خوبی در مورد پیمان شکنی در زناشویی آفریده شده است که در این باره بسیار گویا بوده و هستند.به نظر دیدن با تأمل و ژرف اندیشی هر یک از این فیلم ها می تواند چون یک Case Study آموزشی و عبرت آموز باشد و به بیننده ی زن و مرد نکات ارزشمندی از ساختار روان شناختی ناهمگون زن و مرد را بیاموزد.ازجمله ی این فیلم ها که آن ها را به تدریج در این وبلاگ و زیر همین عنوان معرفی خواهم نمود می توان به سه فیلم زیر اشاره نمود:

 

hanover street

 

 

خیابان هانوور ( HANOVER STREET ) با بازی HARRISON FORD و CHRISTOPHER PLUMMER و LESLEY ANNE DOWN که ساختاری رمانتیک در بستری جنگی مربوط به جنگ جهانی دوم دارد.

و

مادام بوواری ( MADAME BOVARY ) که ساخته ی CLAUDE CHABROL ، بر اساس رمان مشهور گوستاو فلوبر ، با هنرنمایی ISABELLE HUPPERT است.

 

 

madame bovary

 

مادام بوواری در این زمینه خود را برتر از خیابان هانوور می نمایاند و مرا به یاد داستان ماندگار " آنا کارنینا " می اندازد.

سومین فیلم هم که همین اثر خوب سوفیا کوپولا - ماری آنتوانت - است.

marie antoinette

 

دیدن هر سه فیلم را برای درک و فهم بهتر کردار پیمان شکنی در زناشویی سفارش می کنم.

 

این نوشته ادامه دارد .........

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و دوم آبان 1386ساعت 3:21  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

در ارزیابی و اداره ی پیمان شکنی در زناشویی ( خیانت به همسر )  اصولن یک مشکل بزرگ وجود دارد:

روان پزشکان و روان شناسان مرد با انجام این گونه رفتار از سوی مردان چه بسا برخوردی ساده انگارانه در پیش می گیرند ، در حالی که روان پزشکان و به ویژه روان شناسان زن با این گونه مردان برخوردی همراه با بی زاری و  خشم پیدا می کنند.

در مورد انجام این رفتار از سوی زنان ، روان پزشکان و روان شناسان زن ، برخورد و مدیریتی دو گانه دارند . در عین حال که برخی مدیریت علمی و منطقی مسئله را در پیش می گیرند ، بسیار نیز دیده و شنیده ایم که  خانم روان شناس یا روان پزشک - به ویژه هنگامی که خود طعم ناخوشایند خیانت را از سوی شوهرش چشیده باشد ـ رفتار زن خیانت کار را در راستای طبیعی و روزآمد قلمداد نمودن نگریسته و حتا خوشحالی پنهان و گاه آشکار خود را از انتقام از مردان همیشه و همگی خیانت پیشه بیان نموده اند !!!

این در حالی است که بسیاری از روان پزشکان و روان شناسان مرد نسبت به انجام این عمل از سوی زنان خطاکار به دیده ی تحقیر و تکفیر می نگرند.

به نظر می رسد بسیاری از روان شناسان و روان پزشکان نمی توانند به این خطا در ابراز تعهد به دیده ی جدا از جنسیت خویش  بنگرند و بنا بر این توان درمان راه گشا و سودبخش در درازمدت را نخواهند داشت. 

 

پیمان شکنی و خیانت به همسر

 

این نوشته ادامه دارد.......   

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و دوم آبان 1386ساعت 2:58  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

 

طبق پژوهش ۱۹۹۴ دانشگاه شیکاگو این گونه روابط در ۱۵ درصد زنان و ۲۵ درصد مردان جامعه آمریکایی وجود داشته است.به باور بسیاری این آمار در ایران ما بالاتر و بیشتر است.

به راستی چرا این امر رخ می دهد؟

چگونه می توان از رخ دادن آن پیشگیری نمود؟

چرا در مردان شایع تر است؟

و پرسش دشوار این که :

با رخ دادن این امر، همسر فرد خیانت کننده چه برخوردی باید با او داشته باشد؟

 

به طور کلی مردان هویتی POLYGAMY  و زنان ماهیتی  MONOGAMY دارند. این خاصیت دقیقن ذاتی و آفرینشی است و از ازل مرد و زن چون دیگر پستان داران این گونه آفریده شده اند .

برای فهم بهتر این مطلب انتشار ترجمه ی کامل مقاله ی The Evolution of Human Mate choice بسیار مهم است.امیدوارم این مهم را در روزهای آینده انجام دهم.(یک سوم این مقاله را می توانید در نوشته ی تحول و تکامل همسرگزینی در آدمی ( ۱ ) و ( ۲ ) و ( ۳ )  مندرج در آرشیو این وبلاگ مطالعه کنید.)

به طور کلی ، کوشش جنس نر در تمام پستانداران ( از جمله انسان ) در این راستاست:

۱-بیشترین رابطه ی ج.ن.س.ی با بیشترین تعداد ممکن

۲-بی توجهی به ارتباط درازمدت و گریز از تعهد

۳-نداشتن برخورد انتخابی و وسواس در رابطه ی ج.ن.س.ی

۴-رابطه با افراد ماده دارای بیشترین توانایی بارداری

۵-حذف دیگر نرها ی رقیب از رابطه ی ج.ن.س.ی

 

در حالی که کوشش جنس ماده در تمام پستانداران (از جمله آدمی ) در راستای دیگری است :

۱-برخورد به شدت انتخابی در رابطه ی ج.ن.س.ی

۲-توجه و تأکید به رابطه ی تعهد و درازمدت

۳-رابطه با افراد دارای بیشترین منابع مادی

۴-رابطه با افراد علاقه مند به ارائه ی بیشترین منابع مادی

 

این تنها تفاوت های موجود بین جنس نر و ماده نیست !

دست کم ۵۰ ٪ پسرها و مردان روزانه فانتزی های ج.ن.س.ی دارند در حالی که فقط ۵-۱۰ ٪ دختران دارای این فانتزی ها هستند.

فانتزی در مورد پارتنرها (هم خوابه ها) ی مختلف و متعدد وجه متمایز کننده ی مردان از زنان است.به همین دلیل است که خرید رابطه ی ج.ن.س.ی در زنان بسیار نادر ، ولی در مردان بسیار شایع است.در یک مطالعه دیده شده که ۸۷٪ مردان برای پورنوگرافی پول می دهند ولی تنها ۶٪ زنان این کار را انجام می دهند.

مردان با افزایش منابع مالی شان اغلب به دنبال تنوع ج.ن.س.ی می روند.خانم ها نمی توانند روسپیان زن را تحمل کنند ولی مردان آن ها را می بخشند و حتا در آغوش می کشند !

در موتورهای جست و جو ی اینترنتی ،نسبت جستجو برای س.ک.س و پ.و.ر.ن.و.گرافی مردان به زنان ۲۰ برابر است.آری مردان ش.ه.و.ت ران تر از زنان هستند و بیشتر به قول آن مرحوم داغشو دوست دارند !! 

 

 

پیمان شکنی و خیانت به همسر

 

به طور کلی جهان زن سالار این گونه تعبیر می شود :

۱-تک همسری

۲-اهمیت تعهد در رابطه ی ج.ن.س.ی

۳-اهمیت منابع درازمدت در رابطه ی ج.ن.س.ی

۴-کاهش رابطه ی ج.ن.س.ی در ازای پول

۵- کاهش پ.و.ر.ن.و.گرافی

۶-کاهش اهمیت جذابیت جسمی و زیبایی چهره

 

در همین حال ، جهان مردانه این گونه بیان می شود :

۱-چند همسری

۲-کاهش تعهد

۳-افزایش رابطه ی ج.ن.س.ی در ازای پول

۴- افزایش پ.و.ر.ن.و.گرافی

۵- رقابت برای حذف و از میدان خارج کردن مردان دیگر

۶-پای فشاری بر اهمیت جذابیت جسمی و زیبایی چهره 

 ۷-توسعه ی صنعت ، اقتصاد و قدرت

 

پیمان شکنی و خیانت به همسر

 

 جنس ماده ذاتن به مردان مردانه ( Masculin  ) تر ، کشش و تمایل غریزی دارد.

به راستی چند دختر و زن می شناسید که با خواندن رمان "بر باد رفته " و یا "دایی جان ناپلئون " و یا دیدن آن دو بر صفحه ی تلویزیون ، نام و یاد  " رت باتلر "  و  " شازده اسدالله میرزا "  یک جورایی قلقلک شان ندهد ؟؟؟

بنا بر یافته های من بیش از  ۹۰ ٪ دختران و زنان ایرانی - حتا به ظاهر خوددار و پرهیزگار - چون دیگر دختران و زنان گیتی مفتون و شیفته ی این دو تیپ و کرکترند.

 

این مطلب ادامه دارد.........

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و دوم آبان 1386ساعت 2:50  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

و یکی از بزرگ ترین رازهای سرگردانی ما ایرانیان ، یورش ها و اشغال های ویران گر و پیاپی بی گانگان - از یونان و روم و عرب و مغول و ترک و تاتار و روس و انگلیس و ....... بوده است.

سرزمین بی آرامش ما ، اکنون بار دیگر در آستانه ی رخدادهای سرنوشت ساز و خطیر است.

 

 

war on iran

 

 

در این همهمه و هیاهوی جهانگیر ، از من شهروند درجه هفتمی و مانند من - که در زمره ی مردمان ساده ی خط صفر بوده و هستیم - کاری ساخته نیست ، جز آن که به گریز و پدافند غیر عامل بیندیشیم !

اگر بنزینی بماند و راه ها از راه بندان ( ترافیک ) رها و ایمن باشد !!

البته اگر تا آن هنگام ، بنا به نوشته ی نشریات، خشم دماوند بردبار بر ما نبارد و آتشش گدازه نیفشاند !!!

    

 

 

دماوند بردبار

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و یکم آبان 1386ساعت 4:29  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

 

مدت هاست جنگ آمریکا بر علیه ایران آغاز شده است و ما مردمان ساده ی اجتماع خمار و در خوابیم.

یورش ناجوانمردانه ، وحشیانه و  مغول وار حزب بعث عراق و صدام حسین نارسی سیستیک و سایکوپات به ایران و کشتار عرب های خوزستان - که آن ها را با ریا و دروغ برادر و خواهر دربند و دور افتاده از وطن خود می خواند ( !! ) - بی چراغ سبز و پشتیبانی همه جانبه ی آمریکا ممکن نبود.

آن جنگ ، جز جنگ آمریکا بر علیه ما نبود.

آن جنگ ، انتقام تحقیر و تمسخر آمریکا در اشغال سفارت آن امپراتوری در تهران بود.

تحریم های چند ساله ی آمریکا نیز ادامه ی همان جنگ بوده و هست.

تحریم های سنگین افزوده شده ی کنونی آمریکا و هم پیمانان اروپایی و جهانی اش نیز جنگی به ظاهر بدون خونریزی ، اما در عمل ویرانگر است.

جنگ و حمله آمریکا مدت هاست که آغاز شده است و بسیاری از خواب خوش بیدار نشده اند یا چون کبک سر زیر برف نهان داشته اند تا اضطراب و هراس کمتری احساس کنند !

و اما راهبرد بنیادینی که آمریکا و اسرائیل در جنگ روانی چهار، پنج ساله شان بر ضد ایران - به ویژه در دو، سه سال اخیر - در پیش گرفته اند ، « تهدید مداوم با آرامش بخشی همیشگی » بوده است تا به زعم خویش نیروهای مدافع در بربر یورش را دچار آشفتگی ، گیجی و سرگشتگی ( PERPLEXITY ) ، و بدین ترتیب درماندگی ( HELPLESSNESS )فرسودگی و روان پریشی ( PSYCHOSIS ) ناشی از « تردید مداوم » نمایند.

« تردید ( AMBIVALENCE ) » مزمن و مداوم ، خود به تنهایی ، ویرانگرترین روان کاه و سلامت ستیز است.

و اما واقعیت این است که فرماندهان ارشد ارتش و سپاه در ایران ، دست آن ها را  به خوبی خوانده اند و مدت هاست که بی سر و صدا ، خود را آماده ی دفاع همه جانبه از مناطق استراتژیک سیاسی ، اقتصادی ، صنعتی و تأسیسات زیربنایی کشور و نظام نموده اند.

به نظر می رسد آمریکا و اسرائیل در ارزیابی ویژگی های شخصیتی کلاستر B ایرانیان ، ناتوان بوده و در رسیدن به اهداف جنگ روانی چند ساله ی خود ناکام مانده اند.

این واقعیت تلخ در برانگیختن خشم  و کردارهای تکانشی ( IMPULSIVE ) و پرخاشگرانه ی آنان، بی گمان بسیار اثرگذار است. به ویژه آن که تا پایان دوره ی ریاست جمهوری کابوی جین پوش و کراوات گریز تگزاسی نیز چیزی نمانده است.

واقعیت این است که احتمال یورش سنگین و همه جانبه ی آمریکا به ایران ، در بامدادی از ماه های یش روی ۲۰۰۸ ، را هرگز نباید کمتر از پنجاه درصد دانست.

هر پندار و گمانه زنی ای جز این ، جز سر زیر برف نگاه داشتن ، نادیده انگاشتن واقعیت و انکار ( DENIAL ) نخواهد بود.

و مگر راز زنده ماندن کابوهای تگزاس درست در این مهارت و چیرگی شان نبوده است که درست به ناگاه ، بی درنگ و شتابان ، هنگامی تپانچه شان را بیرون کشیده و شلیک می کرده اند که حریف آن را باور نداشته است ؟!؟      

 به نظر می رسد که در ماه های پیش رو ، شاید اندکی پس از آغاز سال نو میلادی، خاورمیانه آبستن رخدادهایی سرنوشت ساز و تاریخ ماندگار باشد ...

 

 

 

 

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و یکم آبان 1386ساعت 3:38  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

کافه نادری

 

چندی پیش فرصتی دست داد تا در عرض یک هفته دو بار به « کافه نادری » بروم. یک بار تنها بودم و بار دیگر با یکی از بهترین و برجسته ترین مترجمان میهن مان.

درست در همان روزهایی که به تعطیل کردن کافی - کتاب فروشی های خیابان کریم خان ، به بهانه ی تداخل ( آمیزش ) صنفی همت گمارده بودند.

در کافه نادری ، هم چون همیشه جوانانی در دهه ی دوم و سوم عمر ، با فنجانی قهوه بر روی میز و سیگاری روشن در دست پر همهمه و گاه تنها و ساکت نشسته بودند.

به چهره های شان دقیق شدم تا شاید نشانی از دوران جوانی صادق هدایت ، فروغ یا شاملو و یا حتا آل احمد - هر چند ناپخته تر و خام تر - ببینم و بیابم.

اما چیزی به چشمم نیامد.

همان چهره های همیشگی !

از جنس همان چهره های کافه ی گل رضائیه و کافی - کتاب فروشی های نشر ثالث ، نشر چشمه و نشر جاودان خرد. و حتا پایین تر از آنان. به گمانم آنان که به نشر ویستار و چشمه و ثالث می رفتند ، داناتر و پخته تر بودند. به ویژه کافه تیتر و گودو و خانه هنرمندان ، که گهگاه - گه گاه - آدم های پخته و چیره ای را در آن دیده بودم.

از کافه های روشنفکری - شبه روشنفکری دهه های بیست و سی و چهل ایران دیگر نشانی نیست. آن چه هست ، در اغلب موارد کاریکاتوری نوستالژیک از خاطره ی آن هاست و آنانی که به یاد و بزرگداشت آن ها به این کافه ها می آیند.

و نمی دانم که چرا « برخی » - بی خود و بی دلیل - از این فضاهای صرفن نوستالژیک می هراسند و به بستن شان همت می گمارند و نمی فهمند این ها تنها یک کاریکاتور و یک ارضای روانی - اجتماعی نوستالژیک است !

باید به آن ها گفت:

آقایان ، آسوده باشید !!

از این آتش ها ، دیگی که هیچ ، پیمانه ای نیز به جوش نمی آید !!!

 

 

هتل و کافه نادری - تهران 1947

 

 

هتل نادری - اکنون

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  بیست و یکم آبان 1386ساعت 2:41  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

Napoleon

 

 

 

 

napoleon

 

 

معيارهاي تشخيصي DSM-IV-TR  برای اختلال شخصیت خودشیفته :

 

خود بزرگ بینی ( در خیال یا رفتار ) ، تیاز به پذیرفته شدن ، و نداشتن حس همدلی به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید که نشانه اش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است :

۱) احساس خودبزرگ بینانه ای به صورت مهم پنداشتن خود ( SELF IMPORTENCE ) داشته باشد ( برای نمونه در کامیابی ها و پیروز ها و توانایی های خود گزافه پردازی نماید یا بدون آن که به موفقیت شایسته ای دست یافته باشد ، انتظار داشته باشد که او را آدم بزرگ و مهمی بدانند. )

۲) مشغولیت ذهنی اش خیالاتی هم چون موفقیت ، قدرت ، استادی ، ذکاوت ، زیبایی و یا محبوب و دوست داشتنی بودن در اندازه ای بی کران ( نامحدود ) باشد.

۳) باور داشته باشد که « استثنایی » است و تنها دیگر افراد یا موسسات استثنایی یا رده بالا می توانند او را درک کنند یا با او رابطه داشته باشند.

۴) نیاز داشته باشد که به شکلی افراطی و بیش از اندازه مورد ستایش و تحسین قرار گیرد.

۵) احساس بر حق بودن ( ENTITLEMENT ) داشته باشد * یعنی به شکل نامعقولی انتظار داشته باشد که برخوردی خوشایند و ویژه و منحصر به فرد با او صورت گیرد و یا این که دیگران خود به خود تسلیم خواسته هاش شوند.

۶) در روابط بین فردی استثمارگر باشد ، یعنی از امتیازات دیگران برای رسیدن به اهداف و خواست های خود سود جوید.

۷) حس همدلی ( EMPATHY ) نداشته باشد ، یعنی دلبستگی ای به درک یا شناخت احساسات و نیازهای دیگران نداشته باشد.

۸) اغلب به دیگران حسودی کند یا بر این باور باشد که دیگران به او حسودی می کنند.

۹) رفتارها و نگرش هایش پر افاده ( ARROGANT ) و تکبرآمیز باشد.

 

 

 

hitler   

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  نوزدهم آبان 1386ساعت 11:3  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 جلال آل احمد

 

 

در واقع ، آگاهي داشتن به موارد زير مي تواند در تشخيص افتراقي اين چهار شخصيت از يكديگر سودمند و اثربخش باشد :

۱) افراد دچار صفات و اختلال شخصیت خودشیفته کمتر از بیماران دچار صفات و اختلال شخصیت مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) اضطراب دارند ، زندگی شان کمتر آشوب ناک و آشفته است و کمتر نیز به خودکشی دست می زنند.

۲) در بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت ضد اجتماعی - مردم ستیز ( آنتی سوشیال ) ، پیشینه ی رفتار تکانشی ( ایمپالسیو ) وجود دارد که اغلب به سوءمصرف الکل و دیگر مواد محرک و مخدر می انجامد و سبب گرفتاری های مکرر قانونی می شود.

۳) بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت نمایش گر ( هیستریونیک ) ، ویژگی هایی از آلت نمایی ( EXHIBITIONISM ) و دست انداختن و سر کار گذاشتن دیگران در روابط بین فردی دیده می شود که با آن چه که در بیماران مبتلا به صفات پر رنگ و اختلال شخصیت خودشیفته دیده می شود ، شباهت دارد.

بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت خودشیفته هم چون بیماران مبتلا به صفات پر رنگ و اختلال شخصیت نمایش گر ( هیستریونیک ) نمی توانند پیری و فرسوده شدن را تاب بیاورند ، چون زیبایی ، توانایی ، قدرت و دیگر مزایای جوانی برای شان بسیار مهم است و اینان دو دستی به این ها چسبیده و چنگ یازیده اند.

به همین دلیل خودشیفته ها در برابر بحران های میان سالی آسیب پذیر تر از دیگران هستند.

زنان میان سال خودشیفته به رژیم ها ، ورزش ها ، درمان های هورمونی مجاز و نامجاز و جراحی های چین و چروک برداری و ............. روی می آورند و مردان خودشیفته نیز به رنگ کردن مداوم بخشی یا همه ی موهای سر و حتا دست و سینه ی خود می پردازند.

  

 

  

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  نوزدهم آبان 1386ساعت 10:25  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

احمد شاملو

 

واقعیت بسیار مهم و خطیری که گهگاه حتا از سوی روان شناسان ، روان پزشکان و روان کاوان نیز نادیده گرفته می شود ، این است که اغلب صفات شخصیت های مرزی ( بوردرلاین ) ، نمایش گر ( هیستریونیک ) و ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال ) هم زمان با اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) در یک فرد دچار اختلال و یا صفات پر رنگ شخصیتی خودشیفته ( نارسی سیستیک ) وجود دارد. 

به طور کلی ، در هر یک از شخصیت های کلاستر ( دسته ) B - شامل نمایش گر ( هیستریونیک ) ، مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) ، ضد اجتماعی و مردم ستیز ( آنتی سوشیال ) و خودشیفته ( نارسی سیستیک ) - اجزا و صفات سه شخصیت دیگر کلاستر بی ( B ) نیز ، در اندازه های متفاوت از صفت ( TRAIT ) تا اختلال ( DISORDER ) نمایان و چشمگیر دیده می شود. این نکته ی نمایان و عیان سبب می شود که تشخیص افتراقی این چهار شخصیت از یکدیگر بسیار بسیار دشوار و در موارد فراوانی در عمل ناممکن شود.

 

 

جلال آل احمد

 

 

ابراهيم گلستان

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  نوزدهم آبان 1386ساعت 10:18  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

NARCISSUS

 

 

ویژگی اصلی و هسته ی افراد دچار اختلال و صفات شخصیتی خودشیفته ( NARCISSISTIC )  این است که اینان با خودبزرگ بینی احساس و گمان می کنند که آدم بسیار مهمی هستند و به دلایلی مانند ندارند. ( گاه - بیشتر در حالات صفات - ممکن است واقعن آدم های بی نظیر و موفقی هم باشند )

خطر و احتمال وقوع این اختلال در فرزندان افراد مبتلا ممکن است بیشتر از دیگران باشد ، چون آن ها احساس غیر واقع بینانه ی همه کار توانی و ابر توانایی ( OMNIPOTENCE ) ، خودبزرگ بینی ، زیبا و باهوش بودن را درذهن فرزندان خود می کارند. شمار افراد دچار این « اختلال » ، هر روز بیشتر از دیروز گزارش می شود.

افراد دچار اختلال و صفات شخصیتی خودشیفته ، احساس خودبزرگ بینانه ی غیر منطقی می کنند و خود را آدم های مهم و استثنایی و یگانه ( منحصر به فرد ) برمیشمارند که دیگران باید به گونه ی ویژه ای با آن ها رفتار نمایند. احساس بر حق و برتر بودن آن ها کاملن چشمگیر است.

افراد دچار « اختلال » و یا « صفات » شخصیتی خودشیفته ، ( هم چون افراد دچار اختلال و یا صفات شخصیتی پارانوئید ) تاب تحمل و توانایی پذیرش انتقاد را ندارند و از این که « هر کسی » به خود اجازه ی انتقاد نمودن از آن ها را بدهد ، بسیار خشمگین شده یا گاه ( هم چون افراد دچار اختلال و یا صفات شخصیتی اسکیزوئید ) نسبت به انتقادها بی اعتنایی کامل از خود نشان می دهند.

آن ها فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع به چنگ آوردن شهرت و قدرت و ثروت باد آورده هستند. روابط آن ها شکننده است و چون به قواعد مرسوم رفتار در اجتماع تن نمی دهند ، ممکن است خون دیگران را به جوش آورند. کرداراستثمارگرایانه در روابط بین فردی اینان چیز کاملن پیش پا افتاده و رایجی ست. این ها نمی توانند از خود همدلی نشان دهند و تنها برای دستیابی به اهداف خودخواهانه ی خودشان تظاهر به همدلی و همدردی می نمایند.

اعتماد به نفس اینان شکننده است ، در حالی که به ظاهر از سوی اجتماع ، اغلب نیرومند و استوار ارزیابی می شود. اینان به همین دلیل مستعد دچار شدن به افسردگی - به ویژه در سنین میان سالی و سالخوردگی - هستند.

مشکلات بین فردی و حرفه ای ( شغلی ) ، از دست دادن محبت و حمایت دیگران و طرد و ترک شدن از سوی آن ها از جمله فشارهای روانی شایعی است که خودشیفته ها با رفتارشان برای خودشان پدید می آورند و همین فشارها و تنش ها درست همان هایی هستند که این ها نمی توانند از پس شان برآیند.

    

 خودشيفتگي

 

 

 

این نوشته ادامه دارد .....

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  نوزدهم آبان 1386ساعت 9:21  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

 

 شگفت زده ام.

 

شگفتی ام بی دلیل نیست.

دو سه هفته ای بود که خریده بودمش اما وقت و فراغتی برای تماشایش پیدا نکرده بودم.

« فریاد مورچگان »  این واپسین فیلم محسن مخملباف را می گویم.

و آن دخترک اصفهانی که روی من را کم کرد. نه از جهت خوش اندامی و پری پیکری ! که البته در این زمینه از حقیر بسیار سر هستند ، که از باب بی پروایی ، هنجار گریزی و سنت گریزی !!

به قول زنده یاد احمد میر علایی ،در اصفهان ، اصفهان سنتی کافی ست تا یک بار پا را بیرون از خط بگذاری ، شهره ی آفاق می شوی !

از این رو در اصفهان ، اصفهان سنتی ، کمتر کسی یا خانواده ای جرأت و جسارت شکستن عرف محتاط اندیشانه و محافظه کارانه ی شهر را دارد. و اگر چنین کند ، آن چنان خشم ها و رشک ها و اشک ها برایش به راه می افتند که آدمی به یاد روانه شدن آب از مشک ها بیفتد !!

هنگامی که در زمستان سال ۱۳۷۸ تألیف کتاب « تمایلات و رفتارهای ج.ن.س.ی انسان » را به پایان  بردم ، استاد بزرگوار و دلبندم - دکتر خلیل مؤمنی - سخت هشدارم داد که از انتشار این کتاب بگذرم و این حوزه را در روان پزشکی رها نموده و به دیگران واگذار نمایم. 

به من هشدار داد که « انتشار این کتاب برای تو پسر ۲۶ -۲۷ ساله ی مجرد - به ویژه در شهر اصفهان آثار و عواقب ناخوشایند و چه بسا تلخ بسیاری دارد. اگر چه  می دانم نیت و خواست ملی و نیکی داری. اما بهتر است دور و بر س.ک.س و س.ک.سولوژی نگردی. به ویژه تا هنگامی که مجردی.

شکیبایی کن تا در دوره ی دستیاری و آن هم در تهران و انستیتو روان پزشکی قبول شوی ، نزد دکتر شیرازی و دکتر محرابی بروی و پیمان زناشویی ببندی ، آن گاه با ضریب اطمینان بیشتر و بهتری - اگر اوضاع و احوال مساعد و مناسب بود - وارد این حیطه ی پر آفت و گزند شوی. »

اما من با وجود اعتماد کامل به استاد بزرگوارم ، نیک می دانستم که هر روز که بگذرد امکان انتشار متن اصلی کتاب کمتر و کمتر می شود و شاید فرصت این گام اندک نیز برای سهم داشتن در پیشگیری از فجایع و آسیب های همه گیر روانی - اجتماعی از دست برود.

و چنین شد که دهه ها پس از « میرزا حبیب اصفهانی » ، « صادق ملا رجب » ، « محمد علی مکرم اصفهانی » و « خاکشیر اصفهانی » و سال ها پس از « محمود اناری » ، در اصفهان سنتی آن کتاب را - که متأسفانه و با وجود گذشت هفت سال از انتشار چاپ نخست آن ، هنوز کامل ترین کتاب س.ک.سولوژی در ایران است ( ! ) -  منتشر و روانه ی جای جای میهن نمودم

. هر چند نیک می دانم و فاش می گویم که شمار خوانندگان « خاکشیر » ، « صادق ملا رجب » و « میرزا حبیب اصفهانی » ( در مجموعه ی ریسوگرافی بی مجوز و غیر قانونی « چهار دیوان  » ) در اصفهان و ایران ، و نیز شمار شنوندگان اجراهای زنده ی خانگی ، باغی و هتلی و باشگاهی « محمود اناری » در شهر اصفهان بیش تر از خوانندگان پنج کتاب منتشر شده ی من بوده است.

دست کم در اصفهانش را کاملن مطمئنم !!

اما به هر حال مخ تکان خورده ای چون من پیدا شد و خواب آرام و آسوده و محافظه کارانه ی بسیاری از اصفهانیان را برهم زد و به سان تلنگری بر ذهن شان فرود آمد که بله این حوزه ی س.ک.سولوژی و س.ک.س. تراپی هم برای خودش عرصه ای است و دانش و اندیشه ی خاص خود را می طلبد و نیاز امروز و گره گشای فردای ماست.

آری ، من  روی « محمود اناری » را کم کردم و اکنون خانم « لونا شاد ( شادزی ) » - با آن لهجه ی زیبا و نمکین اصفهانی اش - روی من و او و پیشینیان را همگی با هم یک تنه کم نمود !!!

 

 

من یکی که حسابی لنگ انداختم !

محمود اناری و دیگر پیشکسوتان را نمی دانم !!! 

 

 

 

 

دهه ها پیش از مخملباف و لونا شاد ، دهه ی ۱۳۵۰ ، یک کارگردان اصفهانی ( باغ بهادرانی ) و یک دختر اصفهانی چنین خط قرمز شکنی سترگی را با فیلم « کلبه ی آن سوی رودخانه » در ایران آن زمان انجام دادند: هوشنگ بهادران و  زری خوشکام ( حاتمی ) .

 گویا در تاریخ این سرزمین سرگردان ، این قرعه به نام اصفهانی ها افتاده و گره خورده است !!!

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  نوزدهم آبان 1386ساعت 2:40  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

mohsen makhmalbaf

 

درباره ی مخملباف و دو فیلم اخیرش - « س.ک.س و فلسفه »  و « فریاد مورچگان » - به زودی خواهم نوشت...

 

mohsen makhmalbaf

 

 

 

 

لونا شاد

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  نوزدهم آبان 1386ساعت 2:27  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

شبه جنبش گردشگری شهری  پس از رخدادهای خونین و کینه توزانه ی دهه ی شصت و پایان موشک باران شهرها در جنگ ایران و عراق ، در خیابان ها و مراکز تفریحی - توریستی شهرهای بزرگ به راه افتاد. هر چند نشانه های آغازین آن در همان آغاز دهه ی شصت در تهران و در خیابان جردن ، خیابان ولی عصر ، پارک ملت ، پارک قیطریه ، دربند و درکه ، پارک نیاوران ، گیشا و ................ و هم چنین در سواحل دریای مازندران و شهر روشن اندیش رشت  آشکارا رخ می نمود.

این شبه جنبش خودخاسته نه تنها در تهران و اصفهان ، که در اهواز جنگ زده ، مشهد امام رضا ، تبریز سنتی ، همدان نامدرن ، اراک تا آن هنگام عرف گرا و بندرعباس کارگر و جاشو نشین و ................  نیز خودجوش به راه افتاد. جنبشی به دنبال HEDONISM همواره سرکوب شده در فرهنگ ایران صفوی !

این جنبش در هر شهر آب و رنگ و لهجه و زبان ویژه ی خود دارد ، اما آفرینندگان و پیروانش در همه جا کردارهای مشابه و گاه یکسان از خود نشان می دهند.

جنبش گردشگری شهری ، راهبرد مصوب و راهکار منتخب ندارد.

چشمه ی مقدس هم نیست ، اما گندآبی مبتذل هم نمی باشد !

بیشتر به حال و هوای فیلم هایی چون « شورش بی دلیل » جیمز دین ، « فارست گامپ » تام هنکس و « گریس » جان تراولتا می ماند. شورش اجتماعی و اعتراضی که در پی هر جنگ ناخواسته ای از سوی جوانان و نوجوانان به راه می افتد.

جوانان و نوجوانانی که دنیای زیبای کودکی و رویاهای رومانتیک نوجوانی شان با ترس ها و تنش ها و اشک ها و آه های جنگ به خاکستر نشسته است.

قیافه های گاه عجیب نشانی چون « هیپیزم » پس از جنگ ویتنام دارد.

نه ، این جنبش مبتذل نیست !

هر چند مقدس و مبرا از خطا و اشتباه و درشتی و زشتی هم نمی باشد !!

ننگ ها و آفت هایی چون روسپی گری ، اتوزنی ، سوءمصرف مواد محرک و مخدر و س.ک.س گروهی و  ................ را هم در پی دارد. 

این نوشته در وصف جنبش گردشگری شهری در حالی به پایان می رسد که نوشتن از آن ، به ویژه پیرامون اقلیم زنده رود ، نگریستن به دریایی ست که سرچشمه های رودخانه های جاری به آن از شاهین شهر ، پولاد شهر ، مبارکه ، مجلسی ، ملک شهر ، خانه اصفهان ، بهارستان ، سپاهان شهر ، آبادان مسکن ، شهرک امام جعفر ، سده ، قهدریجان ، فلاورجان ، لنجان ، نجف آباد ، گز و برخوار و ............... و حتا بروجن و شهرکرد و لردگان آغاز می شود.

جنبشی که تنها به دنبال اندکی « شادی » گم شده و کمی « عیش و خوشی و لذت » به راه افتاده و تفریح و تفنن و خنده و قهقهه می طلبد. این جنبش تشنه ی اکسیری ست که در تئاتر « ارحام صدر » ، طنز نوشته ها و هجو سروده های  « مکرم » و « خاکشیر » ، فیلم های « نصرت الله وحدت » و  ساز و آواز و هزل خوانی « محمود اناری » در سال های نه چندان دور ساری و جاری بوده است. اکسیری که شادی و خوشی و HEDONISM نام دارد !

این جنبش قانع و واقع بین است و به دنبال کنسرت  « گوگوش » و « ویگن » و « ستار » در پولاد شهر ( فولادشهر ) و رستوران قدیمی سد شاه عباس و رقص عربی « جمیله » در کاباره ی مهمان سرای عباسی ( هتل شاه عباس ) نیست !!

این  جنبش هوا و خیال حضور در دیترویت آمریکا ، چون لونا شاد ، را هم ندارد !!!

این جنبش به « میر » راضی ست ! 

و اکنون که دستش نه از این ها ، که از آن ها نیز نه شسته که بریده است ، تنها و تنها به تاختن و هنجارگریزی در « میر » می اندیشد.

میری که به نام فرزانه ای چون « میرفندرسکی » نامیده شده و برخی آن را به یاد فرهیخته ای از دست رفته ، « میرعلایی » می خوانند.  

 

   

 

 

 متن نخستین این نوشته در سال ۱۳۸۰ و برای هفته نامه ی همشهری اصفهان - به سردبیری سحر نمازی خواه - نگاشته شد که با تعطیلی آن هرگز به چاپ نرسید. این متن با ویرایش و افزوده های نوین برای نخستین بار در این وبلاگ منتشر شد.

انتشار آن در دیگر وب سایت ها و وبلاگ ها و نشریه های ایرانی داخل و خارج از کشور ، با آوردن نام نویسنده و نشانی این وبلاگ و یا وبلاگ از فراز آتشگاه اسپهان برای همگان آزاد است.

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  هجدهم آبان 1386ساعت 14:14  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

 

نه فقط با کلاس ها ، که  « جواد » ها و « منیجه » ها هم به دیترویت نوردی می پردازند ، هر چند خیلی تحویل گرفته نمی شوند. این جا دیترویت است و جای « تاریخ گذشته ها » و « فسیل ها » و « بی کلاس ها » نیست !

در دیترویت اسپهان اتومبیل مدل زیر ۲۰۰۵ کلاس و کرشمه ای ندارد.

از دور دست ها - سه ده ( همایون شهر سابق و خمینی شهر کنونی ) ، لنجان ، نجف آباد و حتا لردگان ! - هم شب های جمعه به دیترویت اصفهان می آیند ، هر چند بیشتر این مسافران روانه ی کرانه ی دل انگیز زنده رود و چهارباغ عباسی و میدان نقش جهان ( شاه سابق و امام کنونی ) می شوند.

همه ی این ها به دنبال لذت و HEDONIA هستند.لذت و ارضا و آرامشی نه در خلوت ، که از به رخ کشیدن و به رخ کشیده شدن در حضور دیگران.

 

 

 

 این نوشته ادامه دارد ................  

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  هجدهم آبان 1386ساعت 14:10  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

« شبه جنبش گردشگری شهری » - که از بسیاری از ویژگی ها و شناسه های اجتماعی - سیاسی یک جنبش مدنی نابرخوردار و بی بهره است - با برخوردهای مستمر گروه ها و دسته های امر به معروف و نهی از منکر در سال های ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۶ به ترتیب به خیابان های نظر شرقی ، چهارباغ بالا ( حد فاصل چهارراه نظر تا دروازه شیراز ) در شب های جمعه و کوه صفه در صبح های جمعه منتقل شد که به یکطرفه شدن خیابان نظر شرقی و خاک سپاری پیکر چند از شهدای جنگ ایران و عراق در کوه صفه و برگزاری مراسم دعای ندبه در آن جا در صبح های جمعه انجامید. بدین ترتیب « دیترویت اسپهان » زاده شد.

بستر دیترویت و شبه جنبش موتوریزه و مدرن منتظر امکانات دولتی و بودجه ی کشوری نمی نشیند. 

موهای گلت شده و ژل و کتیرا کشیده و گاه چرب و چیلی ، لنزهای سبز - آبی نااستاندارد فله ای ، دماغ های کپی برداری شده و تولید انبوه ناهماهنگ با چهره برآمده از جراحی پلاستیک ، سیگارهای مونتانای جای گرفته در پاکت مارلبرو لایت ، موزیک رپ و راک و ایتس ایتس دمده شده کافی ست !

 

کوه صفه اصفهان

 

این نوشته ادامه دارد ...................   

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  هجدهم آبان 1386ساعت 14:8  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

بسیاری از این جوانان هنجارستیز با گذشت سال های جوانی و نوجوانی ، راه و شیوه ی زندگی خود را می یابند و اثرگذار و ثمرده می شوند. هر چند بیشتر برای خود وخانواده شان تا اجتماع سرگردان !

این عرف ایران زمین است. نامرسوم و غریب و شگفتی آور نیست.

« شبه جنبش بدون فرماندهی و راهبد گردش گری شهری » به شکل امروزی خود ، به حدود سال های ۱۳۶۵ و آغاز همه گیری پیاده روی صبح گاهی در حاشیه ی جنوبی زنده رود ، بین پل های مارنان و بزرگ مهر - و به ویژه پل های سی و سه پل و بزرگمهر - باز می گردد.

اوج و فراز و شدت این پیاده روی ها در سال های ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۱ بود که حساسیت و واکنش برخی نهادها  را برانگیخت ، تا آن جا که به فیلم برداری از مردم و دستگیری قیافه های عجیب و غریب و حاملان سگ و گربه و پرنده ( حتا شاهین و قرقی !!! ) انجامید.

در آن سال ها ، صبح های جمعه نزدیک به پنجاه تا هفتاد هزار نفر در حاشیه ی جنوبی زاینده رود بین ساعات ۵ تا ۹ صبح گرد هم می آمدند و پیاده روی و ورزش و به بیان بهتر ، هنجار گریزی می نمودند.

همایشی که نظیر آن را تنها شاید در شب های یکشنبه ی خیابان شانزه لیزه و صبح های آفتابی هایدپارک لندن به تماشا نشست.

 

 

 

این نوشته ادامه دارد ...............

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  هجدهم آبان 1386ساعت 14:6  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

جمعه است، صبح جمعه.

کتاب فروشی میرعلایی اکنون بستنی فروشی ایتالیایی شده است.

اصفهانی بیش از کتاب با شکم سر و کار و همبستگی دارد. تبریزی ها نیز شکم پرورند و دختر تبریزی نا آشنا با آشپزی بی شوهر و کم خواستگار می ماند. اما در تبریز کتاب فروشان دوره گرد کنار پیاده روها فراوانند و تحسین و شوق هر عاشق دانش و شیفته ی کتاب را برمی انگیزند.

اما اصفهانی را با مطالعه - حتا مطبوعات - کاری زیاد نیست !

از همین روست که نشریات استانی در اصفهان بازیچه ای بیش نیستند !!

حیف از آن کتابفروشی و نشر آتروپات که با بازسازی حمام نژادستاری در اصفهان پایه گذاری شد و کسی قدرش را نشناخت. بی گمان در زمان خود برترین ، بزرگ ترین و مدرن ترین کتاب فروشی ایران زمین بود. صد حیف و هزار افسوس !

فرمول یک یا دو هیچ کدام نیست !

این جا میر است ، دیترویت اسپهان.

قوانین راهنمایی و رانندگی بازیچه و شوخی ای بیش نیستند !!

سبقت ها نه دوبله ، که سوبله گرفته می شوند. عبور از مرز و عرض خیابان از گذر از نیل و دجله و فرات است. تنها جای تمساح های نیل با سفینه های سرسام آور جوانان بزک کرده ی اصفهانی عوض شده است !!!

این سرعت و سبقت ها آدم را به یاد جلوه های ویژه ی فیلم « عنصر پنجم » لوک بسون و « حمله ی کلون ها » ی جورج لوکاس می اندازد.

 

 

این نوشته ادامه دارد ........................

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  هجدهم آبان 1386ساعت 14:2  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

فرمول یک یا دو هیچ کدام نیست.

این جا میر است ، دیترویت اصفهان ( اسپهان ) !

خیابانی نیمه مدرن و البته نه کاملن آباد که ساختمانی معظم و البته مخروبه سه دهه است بر سر تقاطع آن با خیابان آب ۲۵۰ خودنمایی می کند. ایستگاه بازرسی پلیس این جا مستقر می شود و خیابان را به دو نیم می نماید. شد آزاد ست و آمد نه !

این جا میر است. خیابانی که به نام میر فندرسکی نامیده شده است و جمعی آن را به نام میرعلایی می خوانند. و من آن را دیترویت می نامم. دیترویتی که صبح های جمعه کم و بیش به تگزاس می زند !!

میر کم کم جانشین خیابان خاقانی در جلفا می شود. پای تخت فست فود اسپهان.

در دیترویت جوانان معرکه می گیرند. سال هاست. و در این معرکه مدتی ست  ۲۰۶ و ماکسیما و زانتیا دیگر بی رنگ و نمود شده اند. اکنون واپسین مدل های بنز و بی ام و و تویوتا باکلاس هستند !!!

دختر و پسر ، زیر سی سال و بیست و پنج سال ، بر سفینه های شان می تازند ، با قیافه هایی امروزی  و فرا امروزی و به هر حال ماوراء اصفهانی !

و البته اینان بابت این جلوه و جلال و شکوه و عظمت ، ریالی به دست نیاورده اند و قطره ای عرق نریخته و دشواری به تن نخریده اند. اما این واقعیت ذره ای گردن های شان را خم نمی کند و جزئی از باد غبغب و حجم محتبس در سینه های شان نمی کاهد !!

چه در مملکتی که نه خرج عروس و داماد ، که رتق و فتق امور نوه ها را باید پدربزرگ ها به دوش بکشند و مادربزرگ ها نه در خفا و خلوت ، که آشکارا باید یخچال و فریزر فرزندان شان را پر کنند ، انگل پدر و مادر بودن ننگ و عار نیست. پزشک و دندان پزشک و مهندس و معمار و هنرمند و بی هنر همه و همه حالا حالا ها انگل پدران و مادرانند.

در جامعه ی بی کار و اجتماع بی خرد ، گریز و گزیری جز ننگ نیست.

    

 

این نوشته ادامه دارد ...................

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  هجدهم آبان 1386ساعت 13:55  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

این گونه بود که چند کافه و  چهار چرخه ی گلشهر نجف آباد ، دو سه کبابی پای دامنه ی کوه آتشگاه ، یک کافه در خیابان آشار و بارها و تریاهای هتل ها در کنار چند کافه تریا ( از جمله تریای فرودگاه قدیم ) و بستنی فروشی های چمن زار و لاله زار تنها مراکز گردش گری شهری در اصفهان بودند که جوان و میان سال اصفهانی را با لذت و خوشی پیوند می داده اند.

نزدیکی اصفهان به کویر مرکزی ایران و بی آبی اطراف شهر و نبود امکانات برای کندن چاه های عمیق نیز یکی از عواملی بود که امکانات را به همان کرانه ی شهری زنده رود و حداکثر درچه و کوه دنبه و فلاورجان محدود می نمود. این درست در برابر و نقطه ی مقابل تهران بود که فاصله ای اندک با ییلاق نشین های شمیران و دزاشیب و دربند و درکه و لواسان و لشکرک و ........... و نیز تفرج گاه هایی هم چون دریاکنار و شهسوار و متل قو انزلی و رامسر و ........ داشت.

و البته به جز هم جواری اصفهان با کویر ، پیشینه ی تاریخی قحطی ها و تاراج های ناشی از یورش بی رحمانه ی مغول و تیمور و تاتار و  هجوم دست کم گرفته شده ی سپاه افغان و صد البته تقابل در عین تعامل ظل السلطان و آقا نجفی و چشم و هم چشمی آن دو - که در عمل شهر را دچار تقسیم غنایم نموده بود -  نیز در محافظه کاری اقتصادی اصفهانیان و پرهیز آنان در ولخرجی و ریخت و پاش بی گمان بسیار اثرگذار بوده است. بگذریم که برخی سده ها هم جواری و هم سایگی اصفهانیان با یهودیان را نیز از عوامل مهم این ویژگی اصفهانی ها دانسته اند.

اما اصفهان با پیروزی انقلاب مشروطه و عزل ظل السلطان و درگذشت حج آقا نجفی بزرگ ، نخست کند و آهسته و در پی روی کار آمدن رضاشاه تجددخواه ،  هم چون دیگر شهرهای ایران با شتابی بسیار بیش از گذشته پوست انداخت و با مرمت آثار باستانی و احداث مدارس ، دبیرستان ها و هتل ها چهره و آب و رنگی دیگر به خود گرفت.

در پی ملی شدن صنعت نفت و واریز شدن درآمدهای نفتی به صندوق دولت در سال های پس از ۱۳۴۵ و افزایش یک باره و شتابان درآمد سرانه ی ملی در سال های پس از ۱۳۴۸ و به ویژه دهه ی ۱۳۵۰ ، اصفهان به شهری  دانشگاهی ، صنعتی ، توریستی و نظامی تبدیل شد تا در شرایط خاصی چون زلزله ای ویرانگر در پای تخت بتواند در اندک زمان جای خالی پای تخت را پر کند.

با سرمایه گذاری درآمدهای سرشار نفتی در سال های ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۶ و در مدت تنها ده سال ، شهری به روز ، جهانی و در جست و جوی پیشرفت بیشتر و بیشتر در میان کوه های پراکنده ی فلات مرکزی ایران زاده شد.

آری ، اصفهان امروز و « اسپهان بزرگ » سده ی ۱۴۰۰ خورشیدی گذشته ای دراز و  باستانی دارد .......... 

 

 

   

 

این نوشته ادامه دارد ..................

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  هجدهم آبان 1386ساعت 11:37  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

اصفهان دومین شهر مهاجرپذیر ایران است. شهری صنعتی و کارگری که از قدیم و به ویژه آغاز دوران تجدد ( مدرنیته ) رضاشاهی ، بسیاری از کارگران را از دور و نزدیک به سوی کارخانه های پر شمار خویش فراخوانده است.

این گونه بود که بیشتر مهاجران شهر اصفهان تا پیش از احداث دانشگاه های پر شمار « آزاد اسلامی » در شهرستان های دور و نزدیک استان اصفهان ، نخست کارگران و سپس جنگ زده های جنوب غربی کشور ( آبادانی ها ) بودند. از این رو تا پیش از سیل بزرگ مهاجرت دانشجویان دانشگاه های آزاد اسلامی از سراسر کشور به اصفهان ، هر مهاجر لازم می دید تا برای آرامش بیشتر خود را هم رنگ اصفهانی های سنتی سازد تا رسوای خلق نگردد !

اصفهان همواره نسل و طبقه ای مدرن و به ظاهر متجدد نیز داشته است که همواره تا دهه ی ۱۳۷۰ خورشیدی در اقلیت مطلق بوده است. اینان زندگی مدرن را در خانه ها ، باغ های پیرامون شهر ، مهمانی های تهران و سفرهای فرنگ دنبال می نموده اند و جز در موارد شغلی و حرفه ای و یا خرید ضروریات زندگی و امور ساختمانی ، خدماتی ، تعمیراتی و .......... با طبقه ی متوسط سنتی کاری نداشته اند.

این گونه بود که « لذت خواهی  ( HEDONISM ) و گردش و تفریح  » در اصفهان هم چون تهران گسترش نیافت. حتا احداث هتل ها و رستوران های دارای بار مشروبات الکلی و کاباره و رقص و آواز در دهه ی ۱۳۵۰ نیز فرهنگ گردشگری و تفریح و لذت طلبی و فردیت ( INDIVIDUALISM ) را در اصفهان صفوی آن چنان که انتظار می رفت ، نگسترانید و فراگیر نساخت.

البته کبابی ها و کافه های عرق فروش « گلشهر » جاده ی اصفهان - نجف آباد در این میان یک استثناء است. این دکان ها در اواخر دهه ی ۱۳۴۰ و اوایل دهه ی ۱۳۵۰ در عصرهای جمعه ، مرکز عیش و نوش و خوشی طبقه ی متوسط و پولدار اصفهان بوده اند و در رشد فرهنگ لذت طلبی دنیوی ( HEDONISM ) در شهر اصفهان رو به تجدد نقشی تاریخی داشته اند.

 

 

این نوشته ادامه دارد ......

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  هجدهم آبان 1386ساعت 11:31  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

DETROIT

 

این گونه است که اصفهان دگرگون می شود و دوچرخه ی لاری چینی و ژیان و پیکان جای خود را به بنز کورسی ، بی ام و ایکس ۳ ، تویوتا ی پرادو و  کمری ، هیوندای آزرا و سوناتا و مانند آن ها می دهد و گرمکن نایکی و آدیداس جانشین پیژامه ی راه راه می گردد.

نه تنها « میر » ، که دیگر خیابان های اصفهان نیز خبر از یک دگرگونی روانی - اجتماعی و انقلاب فرهنگی گسترده و سترگ می دهند :

اصفهانی ها سپرهای همیشگی خود را به کنار می نهند و به ظاهر و زرق و برق بها داده و آب و رنگ می بخشند. آری ، اصفهانی ها این روزها خوب « خرج می کنند » و محافظه کاری و تظاهر به فقر و نداری و بی چارگی را رها می کنند.حتا با به جان خریدن رنج و دشواری نزول و بهره و اسکونت و قرض با و بلا عوض ( ! ). این دیگر اوج شاهکار یک اصفهانی ست !!!

هر چند بیشتر راکبان این مراکب ، فرزند و نسل دوم و سوم « هجرت » اند و سبقه ی اصفهانی شان اغلب از یکی دو نسل فراتر نمی رود.

 

 

این نوشته ادامه دارد .......

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  هجدهم آبان 1386ساعت 11:29  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

فرمول یک یا فرمول دو هیچ کدام نیست.

از لهجه ی خشک و آوای مایه دار مایکل شوماخر هم خبری نیست.

این جا میر است. خیابان « میر فندرسکی »  که از سوی برخی اهالی فرهنگ و ادب و هنر « میر علایی » خوانده می شود.

رنگ و وارنگ ، جور و واجور ، از همه رنگ.دیگر پژو ۲۰۶ در بورس نیست و نگاه ها را خیره و مردمک ها را گشاد نمی کند. پژو ۲۰۶ امروز حداکثر در قد و قواره ی پیکان جوانان است و پراید - به ویژه سفید یخچالی اش - در جایگاه پیکان و هیلمن نشسته است و سپند پی کی میراث خوار ژیان شده است.

اصفهان - که امروزه بسیاری آن را چون من " اسپهان " می نامند و می دانند - بزرگ شده است.

اما این غول شدن ، بر پایه و بنیاد " طومار شیخ بهایی " پیش نرفته است.این رشد سرطانی و آکرومگالیک ، بد شکل و بی قواره ، آن طومار را در هم پیچیده است.

پس اصفهان همواره سنتی باقی نمی ماند.مدرنیتی و فناوری ، هنجار گریزی و سنت ستیزی را با خود به ارمغان می آورد. سیل مهاجرت از روستاهاو شهرستان های خرد و کوچک نیز - با خرده فرهنگ های ویژه ی خود - بنیان های فرهنگ سنتی اصفهان را به سخره گرفته و می گیرد و سلایق و علایق خود را چیره و معمول می سازد.

 

 

این نوشته ادامه دارد .....     

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  هجدهم آبان 1386ساعت 11:23  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

هر چند وبلاگ از فراز آتشگاه را بیشتر برای هم زادگاهی های اسپهانی ام گشوده ام ، اما به دلیل اهمیت روان شناختی و جامعه شناختی مقاله ی توصیفی - تحلیلی « این جا میر است ، دیترویت اصفهان ! » شما یاران و خوانندگان همیشگی و نیز تصادفی این وبلاگ را به مطالعه و تامل و تعمق در این نوشته ی دنباله دار در وبلاگ از فراز آتشگاه  دعوت می کنم.

مطمئن هستم آنانی که نوشته های مرا در این وبلاگ و وبلاگ پیشینم ( ایران بد ) خوانده و پسندیده اند ، این نوشته را نیز خواهند پسندید.

این مقاله به دگرگونی اجتماعی شهر های بزرگ میهن مان - از جمله اصفهان - در پنج دهه ی اخیر و « شبه جنبش گردش گری شهری دو دهه ی گذشته » می پردازد .....

 

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  شانزدهم آبان 1386ساعت 1:25  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

آسیب های روانی - اجتماعی  درست مانند مواد منفجره است.

تا مدت ها زیر پوست به ظاهر سالم اجتماع بی سر و صدا حضور دارند و پس از انباشت و اپیدمی شدن شان به ناگاه دچار انفجاری مهیب می شوند. پیش از انفجار ، اجتماع هم چون کیکی زیبا و با خامه های رنگین است که در زیر لایه ی خامه ای آن ، کرم های فراوانی در حال لولیدن و کیک خوردن و گنداندن اند.

آنانی که تنها به لایه ی رویی پر خامه و شکلات کیک می نگرند ، وجود کرم ها را - آن چنان که هستند - باور ندارند. باید از پوست اجتماع شهرها و روستاها به زیر رفت !

آن گاه آسیب ها و فجایع خود را به چشم نمایان می سازند !!

افسوس که حوزه ی آسیب های روانی - اجتماعی ( و به ویژه آسیب های در رابطه با س.ک.س ) ، تاکنون آن چنان که باید و شاید در ساختار وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی جایگاهی در خور پیدا نکرده است و پزشکان و روان پزشکان هم آن چنان که باید و شاید به دیگر سازمان ها و نهادهای مسئول - هم چون بهزیستی و ....................... - رسوخ نکرده اند.

آیا این وزیر بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی و معاونت سلامت آن و نیز ریاست کنونی سازمان بهزیستی طرحی نو در خواهند انداخت ؟؟؟

تنها زمان برای این پرسش پاسخ گو خواهد بود !!! 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  پانزدهم آبان 1386ساعت 18:48  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سه دهه پيش نوجوانان و جواناني داشتيم كه شوق پاك كردن ميدان مين براي هم ميهنان را داشتند و بر سيم‌هاي خاردار شيرجه مي‌رفتند تا ديگران پاي بر تن و بدن آن‌ها گذارند و به سوي تير و تركش‌هاي سرخ بران و سوزان بشتابند.

آن زمان،بي غش بودن، دست و دل شسته بودن، پاكبازي، جوانمردي و دلاوري و «رهايي» جايگاهي ارزشمند داشت. افسوس و هزاران افسوس كه اين آئين پهلواني و ميراث اسطوره‌هاي كهن در پايه گذاري راهبردها از سوي كارگزاران جدي گرفته نشد تا در سال‌هاي سازندگي ساده و آسان از كف برود! در حالي كه آن« اكسير كم ياب انساني » و آن «جادوي ويژه‌ي معنوي» راحت به چنگ نيامده و دريايي از خون شهيدان ميهن ذره ذره در آن چكيده شده بود. انگيزه‌هاي جمعي و ملي كنار گذاشته شدند تا منفعت شخصي و مصلحت محفلي هدف و آرمان قرار داده شود.

اما راهبردهاي اقتصادي يگانه معضل آفرين نبودند!

مديريت علمي‌و فرهنگي مسئله سازتر بوده اند و در «فقر ديرين علمي»، اين بار «تهاجم بي فرهنگي» عرصه‌ي اجتماع توسعه نيافته و عقب مانده‌مان را در نورديد و چنين محصولاتي را براي امروزمان به ارمغان آورد.

 

 

 

 

روزگاري نوجوانان سي و چهل كيلويي مان براي دفاع از «ناموس و ميهن» شناسنامه‌هاي شان را دست كاري مي‌كردند تا بر ديگر داوطلبان حضور در دفاع مقدس پيشي بگيرند و امروز جانشينان نالايق آن ها به رقابت و مسابقه در تعرض و توهين تجاوز به  دختران و زنان جامعه مي‌پردازند، بلكه دختري فراري -حيران و سرگردان- در فاز مانيا(شيدايي)ي اختلال خلقي دوقطبي يا روان‌پريش هاي گذراي اختلالات شخصيت ياعقب‌ماندگي ذهني، بي‌پناه در دام اينان افتد وبساط اهريمني عيش و نوش پليد و لذت و شهوت پست «چند به يك»شان را روشني و رونق بخشد! و هنوز «هنر نزد ايرانيان است و بس»! افسوس و هزاران افسوس كه چه آسان آن فرهنگ والا و ارزشمند بيشتر آزموده شده در طول تاريخ جهان -«فرهنگ فداكاري و دلاوري در دفاع از مام ميهن» را از دست داديم. چه نيرو و انرژي سازنده و در دسترسي براي سازندگي ويراني هاي جنگ و آباداني ميهن مي‌توانست باشد! فرسنگ‌ها فراتر از انرژي هسته‌اي كه حق مسلم خود مي‌دانيم.

از اين دردناك‌تر و اندوهناك‌تر اين كه قهرمانان تاريخي دفاع و دلاوري مان را به جاي سرمشق گرفتن و الگو برداري و همانند سازي، در جوك و لطيفه مي‌نشانيم و «جعبه سياه» پاره پاره شدن تن پاك و آسماني شان را رمز گشايي كرده و هرهر و كركر مي‌كنيم و غش وضعف مي‌رويم!! اُف بر ما ! كدام ملتي جز ما در طول همه‌ي تاريخ، اين چنين راحت و آسان، عاطل و باطل، مهمل و خزعبل مي‌بافد و لاف و گزاف مي‌گويد ويلان و پهلوانان هميشه جاويد وطن را به ريشخند مي‌كشد؟!؟

جنايتي پليدتر از اين مي‌توان در قبال ميهن و هم ميهن انجام داد؟؟ آيا اين است درسي كه از مشق چند باره‌ي«پتروس فداكار» كتاب پارسي دبستان‌مان آموختيم؟  

هيچ ملتي بي‌حماسه، بي‌قهرمان و بي‌اسطوره نمي‌ماند.

ما ايرانيان، به ويژه نسل جوجه‌كشي شده‌ي آن اشتباه بزرگ،آن اشتباه ويرانگر- «افزايش جمعيت فاجعه‌آميز» -حقير شده‌ايم. بپذيريم و چاره بينديشيم.

ما راه را اشتباه رفتيم. هنوز نيز اشتباه مي‌رويم !

اجتماع، كه سنگ آن مدام بر سينه كوبيده مي‌شد، در هياهوي ليبراليزم ساختگي از دست رفت. شكاف طبقاتي شدت گرفت و سقوط سهمگين اجتماعي – اقتصادي و فرهنگي آغاز شد. و اين باتلاق، جايگاه حاصل خيزي براي رشد و فراگيري شدن «اعتياد» و «روسپي‌گري» است.

مي‌گويند راز رام نكردن اين مردان سركش در همين چرخه‌هاي معيوب اجتماعي است. روسپي‌گري را مي‌گويند. رك نمي‌گويند؛ اشارتي مي‌كنند و مي‌گذرند. ايران ملك كنايه و ابهام و ايهام و ايجاز است ! و چنين باور دارند كه اگر«پس قلعه» بود، همه‌جا «پس قلعه» نبود.

برخي مي‌گويند«رفتار مردان سركش آن چنان فراگير شده است كه از يك كار انحرافي به عمل به هنجار تبديل شده و نيروي انتظامي‌و سيستم قضايي حتا با بسيج تمام امكانات خود قادر به شناسايي و برخورد لازم با مزاحمان خياباني نيست.»

نخست آن كه مسئله تنها «مزاحمت‌هاي خياباني» نيست كه «مزاحمت‌هاي محيط كار و اداري (به ويژه برخي صاحبان و مديران شركت‌هاي خصوصي)» نيز به طور جدي مطرح و مايه‌ي بي‌زاري و شرم‌ساري است. و دوم اين كه پس «نيروهاي مردمي‌چند ميليوني» به چه كار مي‌آيند.

لازم به برخورد فيزيكي با عابران مزاحم و آزارگر نيست. بازداشت و جرايم نقدي راه گشاست. در مورد سواره‌ها نيز دوربيني ديجيتالي با توان ثبت تاريخ وساعت كافي است. غيرديجيتالي هم باشد، مي‌شود! براي رانندگان سركش تا همين اندازه برخورد در خيابان كافي است. آن‌ها راهي دادگاه مي‌شوند. آيا مي‌دانيد كه در كشورهاي غربي، چنانچه صاحب كاري بدليل سوء استفاده از كارمند زير دست خود يا تلاش براي اجبار وي به برقراري رابطه‌ي جنسي محكوم شود، چه هزينه‌ي سنگين اجتماعي و قضايي پرداخت مي‌كند؟

و آيا مي‌دانيد كه در آمريكا اگر اتومبيلي با راننده مذكر با چراغ يا بوق، علامت‌هاي آن چناني براي زنان عابر بدهد يا تنها سرعتش را هم پاي خانم پياده به طور معنادار كاهش دهد يا پيش پاي دختري ايستاده كنار خيابان منتظر تاكسي ترمز كند، با چه كيفر و جريمه‌اي روبرو مي‌شود؟

نه‌؛ نمي‌دانيم.

كار فرهنگي و بازسازي فكري و رواني جامعه به ويژه جوانان راهبرد اساسي و ارزشمندي است كه صدا و سيما مي‌تواند و بايد رسالت خويش را در آن ايفا كند.

اما جديت و قاطعيت پليس و دادگستري نيز به قصد درمان فراگير  اجتماعي – حتا اگر لازم به جراحي ژرف و گسترده اي باشد – لازم و چاره ساز است.

من بركردار فرومايه و مازوخيستي (آزار خواهانه‌ي) دختركان مبتلا به صفات پررنگ و يا اختلال شخصيت‌هاي نمايشگر، مرزي و ضداجتماعي كه با سيماهاي بزك كرده‌ي عجيب و غريب، حيرت‌انگيز، «خفن»آنچناني - كه در اروپا و آمريكا مشخصه و تيپ‌پرسنلي روسپيان خياباني است- لاابالي‌گري و يا روسپي‌گري را درچارچوب «اتو زني» وقيحانه كنار خيابان سرگرمي‌ و يا پيشه‌ي خويش ساخته‌اند و به كردار زشت و بي‌شرمانه مردان سركش پاداش مي‌دهند، چشم فرو نبسته‌ام، اما رام نكردن مردان سركش، نه تنها هزينه‌ها و فاجعه‌هاي گزاف و جبران ناپذيري به اعصاب و روان نيمه‌ي زنان و دختران جامعه مان تحميل مي‌كند، بلكه «فرهنگ»، «معنويت»، «انسانيت» و«شرافت»عمومي‌و ملي كشورمان را به گونه‌اي ژرف، ويران و نابود مي‌كند.

امنيت را براي دختران و زنان ميهن مان به ارمغان آوريم و بر اعصاب و روان مجروح آنان مرهم نهيم و از اين سرافكندگي و شرمساري راحت و رها شويم كه زنان و دختران به دوبي سفر كرده مان، حسرت امنيت و احترام اجتماعي زنان و دختران ساكن آن جا را در دل دارند! (بگذريم، كه نرهاي هم وطن آن‌جا نيز راحت‌شان نمي‌گذارند.) من چون بسياري نمي‌گويم كه «مستراح‌هاي شهري» را بايد از «نو» برپا كرد – كه البته اين ايده هم بايد در اتمسفري بدون قصد و غرض ورزي‌هاي سياسي و هوچي‌گري‌هاي پوزيسيوني و اپوزيسيوني مورد ارزيابي علمي‌و منطقي قرار گيرد- اما رسا بانگ مي‌دهم كه رام نكردن مردان سركش، ويرانگر و فاجعه آميز است و همه چيز و همه كس را به وادي سقوط و تباهي مي‌كشد.

نگذاريم رسم و آيين جوانمردي و مردانگي و آبروي مردان ايراني بيش از اين از دست برود. آن رستمان نوجواني كه خود را به مين و گلوله و سيم خاردار و زنجير تانك سپردند، اسطوره و افسانه نبوده و نيستند. اين قهرمانان واقعيت‌هايي بودند كه متأسفانه الگو و سرمشق نشدند و سخن آخر اين كه :

در ايران امروز، «مردنرمال» بايد تعريف شود.

 

 

 

 

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  پانزدهم آبان 1386ساعت 18:34  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

هر روز مي‌بينيم ؛ خشمگين مي‌شويم و با افسوس بر آن چشم مي‌بنديم و آه مي‌كشيم. مزاحمت‌هاي خيابان مردان سركش را مي‌گويم كه اين روزها يكي از آزاردهنده ترين صحنه‌ها در اجتماع در حال گذار ماست. مرداني كه خود را امپراتور جاويد خيابان‌ها و اماكن عمومي‌مي‌دانند و از اين رو هرگونه رفتار و گفتاري را در بلوار و برزن جايز مي‌شمارند.

گويي اين مردان سركش، غيرت و ناموس و اخلاق و شرافت را به كلي كنار نهاده و حريم و حرمتي براي دختران و زنان – حتا بانواني سالمندتر از مادران شان و كودكاني خردسال‌تر از نوه‌هاي‌شان – قايل نمي‌شوند.

اينان تنها به پهن كردن بساط شهوت و لذت خود مي‌انديشند و خود شيفتگي، منش نمايشي و مرزي و شخصيت ضد اجتماعي شان افسار و مهار نمي‌شناسد.

مردان سركش، مركب‌هايي سركش‌تر دارند و گمان مي‌كنند كه به صرف سوار بودن برخوردهاي تيزرو، حق دارند، مي‌توانند و بايد هر پياده اي را تحقير نمايند و هر آن يك را كه پسنديدند و به مزاق مبارك‌شان خوش آمد، صاحب شوند!

و هيچ گاه نداي وجدان آنان گريبان‌شان را نمي‌چسبد كه آن كه پشت به ايشان ايستاده يا راه مي‌رود، شايد مادر، خواهر يا نوه‌ي خودشان باشد.

اين مردان، كار و پيشرفت و در آمد و زندگي را به راحتي فداي شهوت سركش و لذت بي‌پايان خويش مي‌نمايند و البته نهاد حريص‌شان هرگز قانع نمي‌شود.

كاميابي در نهاد اينان به سان چاه ويل است كه بويي از شرافت، اخلاق، معنويت و انسانيت نبرده و هرگز به والايش غرايز سپرده نشده است.

براي اين مذكران طغيان گر، منتهاي فتح و اوج پيروزي، سوار كردن يك تن فروش و فرو رفتن در آغوش غفلت و فرار از خود و زندگي و واقعيت‌هاست! و اين بزرگترين افتخار آنان، نزد صاحبان خرد چه خرد و حقير مي‌نمايد.

وقاحت تفريح هميشگي و رسالت ثابت آنان است. اينان به راحتي مرزهاي شرم و حياي عمومي‌و شخصي را پشت سر مي‌گذارند و بر اين حرمت شكني و بي شرمي‌قهقه سر مي‌دهند.

اما به راستي اين موجودات سركش چه هستند؟

در نگاهي ژرف و روان كاوانه، نشانه‌ها و علائم ويژگي‌هاي پررنگ و اختلالات شخصيت ضد اجتماعي و مرز‌ي را در اينان مي‌توان ديد.

از معيارهاي تشخيص اختلال شخصيت ضد اجتماعي :

1-       بي اعتنايي به حقوق ديگران و تجاوز به آن‌ها

2-       ناتواني در هماهنگي با هنجارهاي اجتماعي و انجام مكرر رفتارهايي كه دستگيري فرد را لازم كند.

3-       فريبكاري و حقه بازي، دروغ‌گويي مكرر، داشتن نام‌هاي مستعار و كلاه سر ديگران گذاشتن

4-       تكانشي بودن، به گونه‌اي كه از برنامه‌ريزي ناتوان باشد.

5-       تحريك‌پذير‌ي و پرخاشگر بودن، به گونه‌اي كه به طور مكرر جنگ و ستيز كند.

6-       بي‌اعتنايي توأم با بي‌پروايي به سلامت و امنيت خود يا ديگران

7-       سرباز زدن هميشگي از پذيرش مسئوليت، به گونه اي كه هيچ گاه نتواند شغل ثابت داشته باشد يا از عهده‌ي تعهدات مالي‌اش برآيد.

8-       احساس پشيماني نكند، يعني به راحتي به ديگران آسيب برساند، اموال‌شان را بدزدد يا اين كارها را توجيه كند.

اختلال شخصيت ضد اجتماعي در مردان سه برابر شايع تر از زنان است. اين اختلال در نواحي فقيرنشين حاشيه شهري بيشتر ديده مي‌شود. شيوع اين اختلال در زندانيان، هفتاد و پنج درصد است و الگويي خانوادگي دارد به طوري كه شيوع آن در بستگان درجه اول مردان دچار اين اختلال، پنج برابر ديگران است. افراد مبتلا به شخصيت ضداجتماعي، آرام، خوددار و قابل اعتماد به نظر مي‌رسند، اما در پس اين نماي ظاهري و اين نقاب و ماسك فرزانگي، تنش، خصومت، تحريك‌پذيري و خشم پنهان شده است. از اين رو اين افراد اغلب ظاهري گرم و دوست داشتني دارند. دروغ‌گويي، فرار از خانه و مدرسه، دعوا، دزدي و رفتارهاي غير قانوني از آغاز كودكي در اينان وجود داشته است. افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضد اجتماعي، به ويژه در فريب دادن جنس مخالف و اغواي آنان مهارت دارند. آن‌ها بسيار حيله‌گرند و اغلب با زبان بازي چرب و نرم قاب ديگران را مي‌دزدند و آن‌ها را اسير نيات پنهاني خود مي‌سازند.

 لاابالي‌گري جنسي، همسرآزاري، كودك‌آزاري و رانندگي در حين مستي الكل يا سوء مصرف موادمخدر محرك موضوعات شايع و پديده‌هاي روزمره‌ي زندگي آن‌هاست. آن‌ها هيچ گاه از كارهاي خود پشيمان نمي‌شوند، يعني انگار كه اصلاً وجدان ندارند.

و آن گاه كه گير مي‌افتند و مچ شان وا مي‌شود، پرخاشگري و جنگ و ستير را در پيش مي‌گيرند و اگر كم بياورند، تمارض و تهديد به خودكشي را چاره‌ي كار و تنگناي گريز مي‌يابند.

ديگر اختلال شخصيتي هويداي اينان، اختلال شخصيت مرزي يا همان منش روان پريشانه است كه شخصيت نصفه نيمه و اسكيزوفرني گذرا نيز ناميده شده است. شخصيتي كه ثابت‌ترين ويژگي‌اش همانا بي‌ثباتي است و با معيارهاي زير تعريف مي‌شود:

1-       انجام تلاش‌ها مضطربانه توام با سرآسيمگي براي دوري از ترك شدن واقعي يا خيالي

2-     بي‌ثباتي شديد روابط بين فردي با داشتن الگوي متناوب آرماني نمايي (Idealization) و بي‌ارزش نمايي (Devaluation) و تقسيم افراد و واقعيت‌هاي پيرامون به دو دسته خوب مطلق (all good) و بد مطلق (all bad)

3-       اختلال و اشكال در هويت ؛ بي ثبات بودن واضح و دائم خودانگاره (self-image) و احساس فرد در مورد خودش ابهام در هويت (Identity diffusion)

4-       تكانشي (Impulsive) بودن دست كم در دو حوزه‌ي بالقوه آسيب رسان (ولخرجي، روابط جنسي، سوء مصرف مواد، رانندگي بدون ملاحظه، شكم بارگي)

5-       رفتار يا تهديد به خودكشي به صورت مكرر يا خودزني‌هاي مكرر

6-       بي‌ثباتي عاطفي به صورت واكنش پذيري آشكار خلق (با ملال، تحريك پذيري، اضطراب شديد و حمله‌اي)

7-       احساس پوچي مزمن

8-       خشم شديد و نا متناسب و دشواري در تسلط و كنترل خشم كه به تندخويي‌هاي پياپي و جنگ و ستيزهاي مكرر مي‌انجامد.

9-       بروز افكار بدگمانانه (پارانوئيد) يا علائم شديد تجزيه اي (Dissosiative) گذرا در مواقع فشار و استرس رواني

10- احساس وابستگي و خصومت همزمان

11-عدم تحمل تنهايي و جست و جوي مكرر بر اي ايجاد رابطه‌هاي متفاوت و حتا لاابالي گرايانه ولو بر اي او ارضا كننده نباشد.

12-حملات روان پريشانه‌ي گذرا و كوتاه مدت ناپايدار (ميكروسايكوتيك)

13-چرخش‌هاي سريع خلقي (Mood swing)

اختلال شخصيت مرزي در زنان دو برابر مردان است. در بستگان درجه اول مبتلايان، اختلال افسردگي عمده، اختلالات سوء مصرف مواد الكل بيشتر ديده مي‌شود. هراس، اضطراب و دودلي فراگير و روابط بين فردي بي ثبات و رفتار جنسي آشوب ناك از ويژگي‌هاي اصلي اين اختلال است. بيماران در طول زمان تغيير چنداني نمي‌كنند اما اختلال پس از چهل سالگي كمي‌كمرنگ‌تر مي‌شود.

اما مشكلات شخصيتي اين مردان سركش منحصر به دو اختلال ضداجتماعي و مرزي نيست. دست كم اختلال شخصيت خود شيفته (نارس سيستيك) نيز در اينان پررنگ ديده مي‌شود. با معيارهايي چون:

1-     احساس خود بزرگ بينانه به صورت مهم پنداشتن خود (اغراق در موفقيت‌ها و استعدادهاي خود و انتظار تكريم از سوي ديگران بدون آن كه موفقيت برجسته اي داشته باشد.)

2-       مشغوليت ذهني با خيالاتي چون موفقيت، قدرت، استادي، ذكاوت، زيبايي، محبوب بودن در حد نامحدود

3-       اعتقاد داشتن بر اين كه استثنايي است و تنها افراد مهم و رده بالا شايستگي رفت و آمد با او را دارند.

4-       نيار به مورد تحسين افراطي قرار گرفتن

5-       احساس محق بودن و انتظار نامعقول داشتن كه ديگران تسليم محض خواسته‌هاي او شوند.

6-       استثمارگر بودن در روابط بين فردي يعني از امتيازات ديگران براي رسيدن به مقاصد خود استفاده كند.

7-     فاقد حس همدلي (Empathy) باشد، يعني تمايل به درك يا شناخت احساسات و نيازهاي ديگران نداشته باشد. گاه ممكن است تظاهر به همدردي كنند تا به منافع و اهداف خودخواهانه‌ي شان برسند.

8-       اغلب به ديگران حسودي كند يا معتقد باشد كه ديگران به او حسادت مي‌كنند.

9-       رفتارها و نگرش‌هاي پر افاده و تكبرآميز داشته باشد.

10-تاب تحمل انتقاد را ندارند و از اين كه هركس به خود اجازه انتقاد كردن از آن‌ها را مي‌دهد، عصباني مي‌شوند يا ممكن است به انتقادها با بي‌اعتنايي كامل نشان دهند.

11- به قواعد مرسوم رفتارهاي اجتماعي تن نمي‌دهند و خون ديگران را به جوش مي‌آورند.

12- اعتماد به نفس شكننده و عزت نفس پاييني دارند و مستعد افسردگي‌اند.

13- پيري را تاب نمي‌آورند. به زيبايي، قدرت و جواني دو دستي مي‌چسبند. از اين رو در برابر بحران‌هاي ميان سالي آسيب پذير تر از ديگران هستند.

14- اينان احساس غير واقعي بينانه‌ي همه كار تواني و قدرت مطلق(Omnipotence)

 خود بزرگ‌بيني زيبا بودن و باهوش بودن را در ذهن فرزندان خود مي‌كارند. اين اختلال كه هر روز بيشتر از ديروز گزارش مي‌شود، با اضطراب، آشوب، بي ثباتي و اقدام به خودكشي كمتري، نسبت به اختلال شخصيت مرزي همراه است. اما اين افراد نيز چون فرد دچار اختلال شخصيت‌مرزي به طرد شدن حساسند و نمي‌توانند آن را تحمل كنند.

در كنار اين سه الگوي اختلال شخصيت، ويژگي‌هايي از شخصيت نمايشي نيز در اين ياغيان اجتماعي ديده مي‌شود اما از آن شايعتر و چشمگيرتر، صفات و اختلالات شخصيتي ساديستيك (ديگرآزارانه) و سادومازو خيستيك (خود و ديگرآزارانه) است. افراد مبتلا به اختلال شخصيت ساديستي دوست دارند كه براي ديگران درد به ارمغان آورند و از سيستم رواني يا خشونت جسمي‌در اين راه سود مي‌جويند. اينان از تحقير و توهين به افراد پيش چشم ديگران لذت خاصي مي‌برند و با افراد به ويژه بچه‌ها به تندي برخورد مي‌كند و ضعيف چزاني مي‌كنند و خردسال تر از خود را به شدت مورد تنبيه بدني و شكنجه‌ي رواني قرار مي‌دهند. اين بيماران مجذوب و مسحور خشونت، اسلحه، آسيب، تحقير، توهين و شكنجه اند.

اين اختلال شخصيت معنا و مفهومي‌گسترده‌تر از انحراف جنسي ساديزم دارد.

در اختلال شخصيت سادومازو خيستي، افزون برجنبه‌هاي دگر آزارانه‌ي اختلال شخصيت ساديستي، فرد از طريق ايجاد درد و موقعيت‌هاي تحقير آميز براي خود ارضا مي‌شود و در حقيقت خود را عذاب و شكنجه داده و مجازات مي‌كند.

بيمار در ژرفاي وجود خود، به طور ناخودآگاه از اضطراب و احساس گناه رنج مي‌برد و تمايل دارد كه اين احساسات ناخوشايند را با عذاب ومجازات خويش كاهش دهد.

اما اختلالات شخصيتي تنها بيمار‌ي اين ستيزه جويان نظم وحرمت اجتماع نيست.

بي ترديد، اعتياد به سكس و وسواس‌هاي جنسي مشكل جدي اينان است كه اگر نتوانند تكانه‌هاي جنسي شان را ارضا كنند، رفتارشان مختل مي‌شود.

الگوي كلي اعتياد به سكس، مانند اعتياد به ترياك و هروئين و قمار است. اعتياد در اين جا همان مفهوم خاص وابستگي روان شناختي، جسمي‌و سندرم و علائم ترك در صورت عدم دسترسي به ماده يا ناكامي‌رفتار (قمار،...) است.

اينان همه زندگي، كوشش‌ها و رفتار‌هاي شان معطوف به جستجوي رابطه‌ي جنسي است و زمان زيادي را به اين گونه رفتار اختصاص مي‌دهند و هربار كه تلاش مي‌كنند كه اين رفتار  را كنار بگذارند، مي‌فهمند كه توانايي اين كار را ندارند.

اين افراد كوشش هر روزه و فراواني انجام مي‌دهند كه رابطه‌ي جنسي داشته باشند و اگر در اين كوشش‌ها پيروز نشوند، دچار ناراحتي مي‌شوند. معتادان جنسي نمي‌توانند تكانه‌هاي جنسي خود را كنترل كنند و اين تكانه‌ها طيف و پيوستار كامل و متنوعي از رفتار و تخيلات جنسي را در بر مي‌گيرد.

سرانجام نيازبه فعاليت جنسي افزايش مي‌يابد و ميل مداوم به رابطه‌ي جنسي به صورت تنها انگيزه‌ي رفتار در مي‌آيد. در سابقه‌ي شخصي اينان اغلب الگوي طول كشيده‌اي از اين رفتار وجود دارد كه شخص بارها سعي داشته آن را متوقف كند، ولي پيروز نشده است. هرچند ممكن است پس از چنين اعمالي شخص دچار پشيماني و گناه شود ولي چنين احساساتي براي پيشگيري از بروز بعدي اين رفتار كافي نيستند. بيمار ممكن است بيان كند كه در خلال دوره‌هاي پر تنش و استرس يا هنگام خشم، افسردگي، اضطراب يا ملال‌هاي ديگر نياز به برون ريزي            (acting out) در او شديدتر مي‌شود.

بيشتر اعمال شخص در اين زمينه با ارگاسم (اوج لذت جنسي) منتهي مي‌شود. در نهايت، اين فعاليت‌ها و رفتارهاي جنسي فرد با زندگي زناشويي، اجتماعي يا حرفه اي شخص تداخل مي‌كند و سبب تخريب كاركرد شخص در اين زمينه‌ها مي‌شود.

انحرافات جنسي مربوط به الگوهاي رفتاري در اعتياد به سكس بيشتر ديده مي‌شود. انحرافات جنسي همراه با ناراحتي قابل ملاحظه‌ي باليني هستند و تقريباً هميشه در روابط بين فردي اختلال ايجاد مي‌كنند و اغلب منجر به مشكلات قانوني مي‌شوند. افزون بر انحر افات جنسي، رفتارهاي بهنجار جنسي نيز در اين افراد ديده مي‌شود كه گاه كنترل نشده و حتا بي بند و بار است.

اين اختلال گاه در مردان دون ژوآنيزم(Donjuanism) يا ساتيريازيس (Satyriasis) ناميده مي‌شود كه الگوي اين حالت چنين است كه برخي مردان به ظاهر خود را نيازمند به روابط و ماجراهاي جنسي پرشماري نشان مي‌دهند و خود را از لحاظ جنسي پركار بيان مي‌كنند. اما در واقع اينان از فعاليت‌هاي جنسي خود براي پوشاندن احساسات عميق حقارت استفاده مي‌كنند. برخي اينان تكانه‌هاي ناخودآگاه هم جنس گرايي دارند و با روابط جنسي وسواسي با زنان اين تكانه‌ها را انكار مي‌كنند. اينان پس از ايجاد هر رابطه جنسي، ديگر علاقه اي به آن زن ندارند و به راحتي و با كمترين حساس او را رها و طرد مي‌كنند.

انحرافات جنسي تماشاگري، نمايش‌گري، يادگارخواهي، مالش،مبدل پوشي، آزارگري، آزار خواهي و بچه خواهي و... در افراد مبتلا به اعتياد به سكس بيشتر و شايعترديده مي‌شود.

اختلال سوء مصرف مواد در افراد دچار اعتياد به سكس بسيار شايع است و حتا در برخي مطالعات تا هشتاد درصد ديده شده است كه هم تشخيص و هم درمان را دشوار و پيچيده مي‌كند. همراهي ديگر اختلالات روان پزشكي چون اختلالات خلقي – و از جمله افسردگي، كج خلقي و خلق دوره اي -، اختلالات اضطرابي مختلف، وسواس‌هاي فكري و عملي متنوع، اختلالات كنترل تكاند،... در اين بيماران شايع است.

همان گونه كه گفته شد، ابراز ناهنجار تمايلات جنسي يا انحرافات جنسي (Paraphilias) در اين افراد شايع بوده و مي‌تواند تا مرز آسيب و تهديد كامل جامعه پيش رود.

انحرافات جنسي به طور عمده بيماري مردهاست. بيماران مبتلا به انحرافات جنسي اغلب به طور همزمان يا در زمان‌هاي مختلف به سه تا پنج نوع انحراف مبتلا هستند.

اوج اين رفتارها بين 15 تا 25 سالگي است و پس از آن رو به كاهش مي‌گذرد. آغاز اعمال انحرافي ممكن است ناشي از سرمشق گيري از رفتار افرادي كه به چنين كارهايي دست زده اند يا تقليد رفتارهاي جنسي كه در وسايل ارتباط جمعي ظاهر مي‌شود و يا يادآوري رويدادهاي داراي بار هيجاني از گذشته‌ي شخصي خود نظير آزارهاي جنسي باشد.

چون تخيلات و افكار شخصي – به ويژه در حيطه‌ي جنسي – از كودكي با كسي در ميان گذاشته نمي‌شود، متوقف و تضعيف نشده و اين خيالات و تمايلات انحرافي بي وقفه و مهار تا بزرگسالي ادامه مي‌يابد.

در همين دوره است كه شخص در مي‌يابد كه چنين دلبستگي‌ها و تمايلاتي با موازين اخلاقي جامعه ناسازگار است. متاسفانه در چنين زماني كاربرد مكرر و مداوم چنين تخيلاتي به صورت ريشه دار و بنيادي در آمده و افكار و رفتارهاي جنسي با فانتزهاي (تخيلات) و پندارهاي انحرافي، شرطي و يا مربوط شده است.

 از ميان اختلالات عضوي (ارگانيك) در افراد دچار انحرافات جنسي، نزديك به هفتاد و پنج درصد اختلال هورموني،سي درصد علائم عصبي(نورولوژيك)،بيست و پنج درصد ناهنجاري‌هاي كروموزمي، ده درصد تشنج، ده درصد نارساخواني (dyslexia) و پنج درصد اختلالات رواني عمده و پنج درصد عقب ماندگي ذهني و... گزارش شده و سطح بالاي هورمون‌هاي مردانه نيز ديده شده است.

علائم اعتياد به سكس كه ويژگي اصلي اين مردان سركش است عبارت است از :

1-       رفتار خارج از كنترل

2-       پيامدهاي قانوني، طبي و بين فردي نامطلوب و شديد رفتار جنسي

3-       تعقيب مداوم رفتار جنسي پرخطر يا رفتارهاي خود تخريبي

4-       كوشش‌هاي مكرر براي متوقف كردن رفتار جنسي

5-       وسواس فكري و تخيلات جنسي به عنوان مكانيزم مداراي اوليه

6-       نياز براي حجم فزاينده اي از فعاليت‌هاي جنسي

7-       تغييرات خلقي شديد در ارتباط با فعاليت جنسي (افسردگي، شنگولي)

8-       صرف زمان غير عادي براي دست يابي به رابطه‌ي جنسي، شهوت انگيز بودن يا رهايي از تجربه‌ي جنسي

9-       تداخل رفتار جنسي با فعاليت‌هاي اجتماعي، شغلي يا تفريحي

در كنار همه‌ي اين اختلالات، طيف اختلال خلقي دو قطبي (مانيك دپرسيو) و رفتارهاي پيرو آن در دوره‌ي شيدايي و كم شيدايي – مانند پرحرفي، ولخرجي، خستگي ناپذيري، افزايش انرژي، كم شدن نياز به خواب، افزايش فعاليت‌هاي هدفمند، پردل و جرات شدن، افزايش اعتماد به نفس، خود بزرگ بيني، بي قراري، شادي، تحريك پذيري، زود عصباني شدن و... را نيز بايد مدنظر داشت

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  پانزدهم آبان 1386ساعت 18:19  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

تفاوت تعداد کفش ها بین زنان و مردان می تواند نشان و نمادی از ناهمگونی ساختار روان شناختی زنان و مردان باشد.

چندی پیش در مطالعه ای پژوهشی خواندم که تعداد کفش های یک زن شوهردار بسته به فرهنگ و میزان درآمد سرانه ی ملی ۱۳ تا ۲۰ برابر شمار پاپوش های همسرش است.

شاید در نگاه نخست این یافته مسخره به چشم بیاید اما در واقع این گونه نیست.

زن و مرد هرچند هر دو از رده ی پستانداران و گونه ی آدم اند ، اما ساختارهای متفاوت مغزی ، پیکری ، هورمونی ، روان شناختی و اجتماعی دارند.

بارها گفته ام و بار دیگر این جا می گویم که « ازدواج و پیمان زناشویی » یگانه راهبرد مدیریت غریزه و تمایلات جنسی آدمی نیست. چرا که بسیاری از پسرها و دخترها اصلن شایستگی و کفایت و پختگی شخصیتی حداقل لازم برای ازدواج را دارا نیستند.

به راستی آیا برای هر پسری همین مسئله ی به ظاهر کوچک و ناچیز « تفاوت شمار کفش » قابل درک و پذیرش است ؟!؟

در کشورهای غربی و در دهه های اخیر بسیاری از کشورهای شرقی ( و حتا عربی )، دختر ها و پسرها این شانس و فرصت را دارند که چند سال با یکدیگر زندگی کنند و از سلایق و علایق یکدیگر باخبر شوند.

این در حالی ست که در دوران دبستان ، راهنمایی ، دبیرستان ، کالج و دانشگاه نیز سال ها با یکدیگر به سر برند و از ناهم خوانی ساختارهای روان شناختی و جامعه شناختی « دختر » و « پسر » آگاه  و هشیار شوند.

در حالی که سال هاست که در کشور ما دختر و پسر پس از دوران مهد کودک و آمادگی برای سال ها تا هنگام ورود به دانشگاه از یکدیگر جدا و به سان « پنبه و شعله » از هم دور نگاه داشته می شوند و اگر دارای مادر و پدر آگاه و دانایی و خواهر و برادری نباشند ، به کلی از جنس رو به رو ( مقابل ، نه مخالف ) بی خبر و نا بیدار می مانند. همین نکته های به ظاهر بی اهمیت است که امروزه برخی از سالن های برگزارکننده ی جشن عقد و عروسی زرنگ و بازارشناس تهران را بر آن داشته تا در شرایط نخستین قرارداد خود ، « برگزاری رایگان مراسم سالگرد جشن عروسی را با یک سوم مهمانان جشن عروسی »  بگنجانند و مبلغ عقد قرارداد خود را تا ده درصد و حتا یک سوم افزایش دهند.

نه اینان کودن و یا مانیک نشده اند که از سود خود بکاهند و به مراجعان خویش گشاده دستی نمایند !!

اینان با زبان خود به یکی از آشنایان مراجعه کننده به آن ها گفته اند که ما با چشم داشتی به آمار صلاق در همان نخستین سال ازدواج این سورپریز را به مشتریان و مراجعان خود پیشکش می نماییم چون در عمل هم هنگامی که به مراجعان برای برگزاری جشن سالگرد ازدواج پر شکوه شان زنگ می زنیم ، از هر سه عروسی ، دو تای شان در پیش از مراسم سالگرد ازدواج از هم جدا شده و یا طلاق شان راهم گرفته اند !!!

امیدوارم تا با یاری پروردگار یگانه ی مهربانم ، بتوانم برگردان و ویرایش کتاب « احساس و جنسیت » را هر چه زودتر به پایان ببرم تا به سهم خویش بتوانم تفاوت های زیستی - روانی و اجتماعی دختر ( زن ) و پسر ( مرد ) را به دختران و پسران اجتماع در حال گذار و عقب افتاده مان خاطر نشان نمایم شاید به اندازه ی جایگاه محدود خود ، آمار طلاق و جدایی را کاهش بخشم.   

   

 

 

 

 

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  پانزدهم آبان 1386ساعت 11:23  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

 

و نیز خداوند را صد هزار بار دیگر شکر که کم کم آثار گهر بار سریال « میوه ممنوعه » نیز آشکار می شوند و در هنگامه ای که روابط خارج زناشویی افزایشی معنادار و نگران کننده نشان می دهد ، آرامش را بیشتر و بیشتر از اجتماع زنان مان می ستاند.

هر چند برقراری روابط خارج زناشویی منحصر به مردان نیست اما واقعیت نمایان این است که مردان همواره بیشتر از زنان در پی این گونه روابط بوده و خواهند بود.

 البته قضایا تنها به این سریال بسیار دلنشین برای مردان میان سال و سالخورده ی تاکنون سر به راه محدود نمی شود. درست دو سه روز پس از پایان واپسین بخش این سریال ، مجلس قانونی را به تصویب رسانید که بر پایه ی آن ، از این پس مردان آزادانه و بدون نیاز به داشتن اجازه ی رسمی و کتبی همسر نخست بتوانند همسر دوم و سوم و چهارم را به عقد رسمی خویش درآورند !

به باور من ، شیوع « اعتیاد به س.ک.س » دست کم سه برابر شیوع « اعتیاد به مواد مخدر و محرک » است.  شیوع « روابط خارج زناشویی » نیز اگر بیشتر از سوءمصرف ( مصرف گاه به گاه ) مواد مخدر و محرک - جز سیگار - نباشد ، کمتر هم نیست.

ممکن و محتمل است که ساختن سریال میوه ممنوعه ، در شرایطی که اجتماع ایران در سال های پس از ۱۴۰۰ خورشیدی با یک جمعیت هفت تا ده میلیونی دختران هرگز ازدواج نکرده و نخواهد کرده روبرو است ، می تواند نشان از طراحی راهبردهایی این چنین برای زیر پوشش قرار دادن این جمعیت پر شمار و نگران کننده در اذهان و اندیشه های برخی داشته باشد.

به ویژه هنگامی که تصویب آن گونه قوانین پشتیبانی کننده هم در پی آن رخ می دهد.

به هر حال وجود یک جمعیت هفت تا ده میلیونی و حتا پنج میلیونی از دختران ۲۰ تا ۴۰ ساله ای که هرگز  فرصت ازدواج ( و بنابراین ارضا و اطفای امن و آسوده ی میل جنسی ) را پیدا نمی کنند ، چالشی دشوار ، پیچیده و سنگین برای اجتماع پر آفت و گزند ما ایرانیان است ، اما به نظر نمی رسد بستن دختران جوان ناکام به تمبان پر میراث خوار سالخوردگان ثروت اندوخته بتواند راهبرد ملی بنیادین و راهگشایی برای این سرزمین باشد.

رهایی از وابستگی اقتصادی به درآمدهای نفتی ، سودجستن از نبوغ شایستگان در پایه گذاری بازارهای نوین و گسترده ی کار و به رسمیت شناختن پیوند های غیر دائم و ........ احتمالن سودمندتر و اثرگذارتر خواهد بود !   

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  چهاردهم آبان 1386ساعت 12:0  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

خوب ، خدا را شکر !

سریال « اغماء » هم رسالت ملی بزرگ بهداشتی ، علمی ، مذهبی ، فرهنگی ، آموزشی و روانی خود را از دوش خویش پایین نهاد و چون سریال « او یک فرشته بود » ماه رمضان سال پیش از مسئولیت میهنی بزرگ تشویش اذهان اجتماع و اشاعه ی ترس و هراس و توهم وهذیان و گرم نمودن بازار خرافات ماوراء الطبیعه و دمیدن در تنور پدیده ی لازم النوبل ( !! ) « دعا نویسی » سپید رو بیرون آمد !!!

در این بین آمار مراجعه به روان پزشکان ، روان شناسان ، مشاوران و مددکاران نیز کمی تا قسمتی افزایش می یابد و مطب و کلینیک شان رونق پیدا می کند.

اما در این بین آن چه از کوشش نویسندگان ، بازیگران و تهیه کنندگان این گونه سریال های جادو و جمبل مدار  و شیطان و جن دار نصیب این سرزمین همواره سرگردان می شود ، « از دست رفتن بیشتر و بیشتر مرز و تمیز واقعیت از خیال و وهم و ناواقع » و گسترش باورها و پندارهای روان پریشانه و شبه روان پریشانه ( سایکوتیک ) است که اجتماع آهسته و افتان و خیزان در حال گذار را بیش تر و ژرف تر از آبادانی و پیشرفت باز می دارد !

 

 

 

ای کاش معاونت سلامت وزارت بهداشت ( و اداره کل سلامت روانی - اجتماعی آن ) و معاونت پیشگیری سازمان بهزیستی و نیز روشنفکران و حتا شبه روشنفکران علمی ، فرهنگی و اجتماعی میهن مان در برابر اثرات و آسیب ها ی جدی این گونه خرافه افکنی های گسترده و ژرف ساکت و خاموش نمی نشستند.

ای کاش ! 

 

 

نه ، صفت و اختلال شخصیت اسکیزوتایپال و باورهای فرهنگی وابسته به آن  در انحصار ایرانی ها نیست !

خرافاتی های مخ خل در جهان فراوان تشریف دارند !!!

 

 

 

جن مذکور در مونتاژی دیگر !!!

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  چهاردهم آبان 1386ساعت 8:14  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

پنج شنبه بود.

دهم آبان ماه.

دم دکه ی روزنامه فروشی خشکم زد !

از شگفتی.

که سپس با لبخند و در پی آن خنده همراه شد.

نه ، نیازی به مطبوعه ی طنز و توفیق و گل آقا و مکرم و ارحام صدر اصفهانی و نصرت الله وحدت و کریمی نیست. اجتماع ما سراسر طنز و مطایبه است !!

انفجار خنده ی من از خل شدن ناگهانی نبود.

 از تیتر سوم روزنامه ی اعتماد بود که به گمانه زنی های رئیس شیلات میهن مان ، درباره ی دلیل « خودکشی » ( واژه ای نوین در فرهنگستان اخبار به جای کلمه ی « قتل » ) دلفین ها در خلیج فارس و دریای عمان  ، اختصاص داده شده بود :

« استفاده ( ی آمریکایی ها ) از دلفین ها برای جاسوسی »   !!!

بی درنگ به یاد سریال ماندگار دایی جان ناپلئون - شاهکار ماندگار ناصر تقوایی و ایرج پزشکزاد - افتادم و آن پارانویای ملی خودخواسته ی ماندگار دایی جان ( با بازی جاودان غلامحسین نقشینه ) که حتا بالا آمدن شکمبه ی قمر را ناشی از توطئه ی جاسوسان و عمال خودفروخته ی دولت فخیمه ی انگلستان می دانست !!

 

 

جای شکرش باقی ست که ایشان ارزیابی و کارشناسی علت مرگ دلفین ها را به مدیر کل خود در همدان نسپردند و گر نه احتمالن خودکشی در اثر خفگی با پارچه ی تبلیغاتی اسکله عامل و علت مرگ دلفین های بندر جاسک و چابهار و خلیج گواتر بیان می شد !!!!

حالا هر چه کارشناسان بگویند بابا جای چنگک های فلان کشتی صیادی بی ناموس روی پیکر دلفین های نگون بخت در تور به دام افتاده دیده می شود ، باز تا اطلاع ثانوی کار کار آمریکایی هاست تا خلافش ثابت شود !!!!! 

 

 

از آن جا که با توجه به شتاب پایین اینترنت در ایران و نیز در دسترس نبودن سریال دایی جان ناپلئون در وب سایت ها امکان لینک دهی به این آیینه ی تمام نمای اجتماع ما وجود ندارد ، از این پس لینک چند روزنامه ، هفته نامه و ماه نامه را در این وبلاگ خواهم گذاشت تا شما یاران و خوانندگان همیشگی و تصادفی این وبلاگ از طنز جاری و ساری در ولایت ایران و مملکت غیاث آبادش لذت و عیشی سرشار ببیرید ... ! 

 

 

 

 

در جایی از سریال ، مرحوم غلامحسین نقشینه در نقش دایی جان ناپلئون می گوید :

« به قول ناپلئون : " چیزی که حدی ندارد ، خریت ( حماقت ) است ! " »

احتمالن حضرت ناپلئون ،  « وقاحت » را با حماقت اشتباه گرفته بوده اند !!!  

 

 

 

از کودکی به دلفین ، آهو ، اسب ، میمون و سگ و .......... عشق می ورزیدم. همه ی این جانوران را جز دلفین مهربانانه نگاهداری و نوازش نموده و از انس با آن ها برخوردار بوده ام ، اما آشنایی و نوازش دلفین همواره برایم حسرتی ماندگار بوده است. بی چاره دلفین ها نیز در این میهن اهورایی ( !! ) ما آسوده و خوشنود نیستند !!!

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  چهاردهم آبان 1386ساعت 7:21  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

گاهی کاملن تصادفی کتاب یا DVD ای به چنگ آدم می افتد که مدت هاست که به دنبال چنین چیزی بوده است. در این هنگام شور و اشتیاق خاصی سراپای او را فرا می گیرد.

من شیفته ی تاریخ جنگ نخست و به ویژه جنگ دوم جهانی بوده و هستم و اگر فوق لیسانسی در این باره در ایران وجود می داشت ، هم اکنون به دنبال طی این دوره می شتافتم.

 فیلم مستند « زندگی آدولف هیتلر ( The Life of ADOLF HITLER ) را هفته ی گذشته خیلی تصادفی به دست آوردم که ساخته ای بسیار ارزشمند و ماندگار از PAUL ROTHA  و تهیه کنندگی GEYER KOPIE و WALTER KOPPEL در سال ۱۹۶۱ میلادی است.

فیلم به بیوگرافی هیتلر و افسران ارشد ارتش و پلیس و گارد امنیتی او می پردازد و تماشاگر را با هیتلر و یاران رایش سوم پله پله از آغاز تا فراز و آن گاه فرود همراه می سازد.

فیلم با سرکشی و جاه طلبی های آلمان در جنگ جهانی نخست و سپس بلند پروازی ها و رویارویی های سرگردکان تندرو حزب نازی و هیتلر آغاز می شود و با به تصویر کشیدن مستند باقی مانده های اجساد و افراد پوست بر استخوان نیمه جان و در حال مرگ در اردوگاه ها و کوره ها ی آدم سوزی آشوویتس و ..... لهستان - که هم اکنون به موزه های هولوکاست تبدیل شده است - به پایان می رسد.

هیتلر آمیزه ی شخصیتی جالبی داشته است: 

 نارسی سیستیک ( خودشیفته ) ، سایکوپات ( ضد اجتماعی ) ، بوردرلاین ( مرزی برآشفته ) و در عین حال وسواسی - جبری !

 

 

دیدن این اثر جاودان و تاریخی را به همه ی دوست داران و دلبستگان تاریخ سفارش می نمایم. نه دیگر مطالعه و پژوهش تنها در چهارچوب کتاب خوانی و کتاب خانه و حتا اینترنت نیست. تماشای کانال های تلویزیونی و ماهواره ای جهانی  و DVD را نیز باید به حساب آورد.

یک بار دیدن این « مستند » تاریخی کم است. هر دوست دار و دلبسته ی تاریخ جنگ های جهانی سده ی بیستم میلادی ، چون من آن را چندین و چند بار به تماشا خواهد نشست و درس ها خواهد آموخت.

پیرامون این « مستند » ماندگار و ارزشمند باز هم خواهم نوشت که در این روز و شب های تاریخی سرنوشت ساز فراوان جای آن دارد ...   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  دوازدهم آبان 1386ساعت 0:54  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

پس از چندین روز فرصت شد تا فیلم « ستاره ساز  ( STAR MAKER ) » کارگردان محبوبم - جوزپه تورناتوره ( GIUSEPPE TORNATORE ) - را ببینم.

هم چون دو فیلم دیگرش - سینما پارادیزو ( CINEMA PARADISO ) و ملنا ( MALENA ) - از این ساخته ی زیبا و دلنشینش نیز لذت فراوان بردم.مانند ملنا فیلمی ست که آدمی را از آرامش به لبخند و از آن به خنده ، سپس به احساسات لطیف رمانتیک می رساند و دست آخر تراژدی های سرشت ناپاک آدمی را به او گوشزد می نماید.

نزدیکی فراوانی را می توان میان دو اجتماع ایران و ایتالیا دید.

چندی از این نزدیکی فرهنگی - اجتماعی را می توان در این سه فیلم کم مانند جوزپه تورناتوره ( GIUSEPPE TORNATORE ) به تماشا نشست. بگذریم که فیلم های او تلنگری به ذهن آدمیان سراسر گیتی - و نه تنها دو اجتماع سرگردان ایتالیا و ایران است.

چنان چه تاکنون این سه فیلم را ندیده اید، تماشای هر سه اثر ماندگار جوزپه تورناتوره را به شما هم میهن ارجمند سفارش می نمایم...  

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  دوازدهم آبان 1386ساعت 0:23  توسط دکتر بهنام اوحدی