|
دغدغه های یک روان پزشک
|
به لطف و توجه استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر محمدرضا محمدی - استاد روان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران - در دل نیمه های شب گذشته به خواندن مقاله ی ارزشمند روان درمانی معنوی (Spiritual Psychotherapy ) به قلم T. Byram Karasu مشغول شدم که در سال ۱۹۹۹ در ژورنال روان درمانی آمریکا ( American Journal of Psychotherapy )منتشر شده است.
بیرام کاراسو در شرح مفصلی ، این گونه درمان را به مخاطب می شناساند.
وی این گونه درمان را نیازمند جداسازی دو مفهوم « روان » و « روح » دانسته و آن را بر پایه ی نوشته های Willam استوار بر دو بنیاد مهم می داند:
۱- سرزندگی روان ( SOULFULNESS )
که خود شامل سه اصل عشق به دیگران ، عشق به کار و عشق به تعلقات است.
و
۲- رسیدن به معنویت ( SPIRITUALITY )
که این سه اصل را داراست:
باور ( اعتقاد ) به معنویات ، باور ( اعتقاد ) به یگانگی ، و باور ( اعتقاد ) به دگرگونی.
به یاری پروردگار راستی ، مهر و خرد ، به زودی و همزمان با درج جدیدترین مباحث درباره ی اختلال هویت جنسی ( ترنس سکسوالیزم ) و شاید پیش از ادامه ی درج مقاله ی « دگرگونی و تکامل همسر گزینی در آدمی » در این وبلاگ ( و به طور همزمان دو وبلاگ اقماری آن : یک روان پزشک و ایران بد آنلاین ) در مورد این شیوه از روان درمانی مفصل خواهم نوشت.
من همواره در روان درمانی ، به ویژه در موارد افسردگی و اضطراب فراگیر بی آن که به مطالعه ی آکادمیک این شیوه از روان درمانی پرداخته بوده باشم ، بر لزوم وجود نوعی « عرفان و معنویت شخصی » در لحظه لحظه ی زندگی جاری آدمی تاکید داشته ام.
هر چند از شیوه ی روان درمانی وجودی ( Existential Psychotherapy ) نیز در جای خود سود جسته و می جویم.
در بسیاری از موارد ، پیدا و پنهان می توان دید که مشکل فرد همین نبود معنویت شخصی و باطنی ( و نه قراردادی ، ظاهری و دولتی ) ساری و جاری در زندگی اش است.
این گفته و باور با آن چه آبراهام اچ مزلو در کتاب ارزشمند « انگیزش و شخصیت » نوشته و ویکتور فرانکل در کتاب ماندگار « انسان در جست و جوی معنا » منتشر ساخته آشکارا هم خوانی و هماهنگی دارد.
به زودی درباره ی سود جستن از معنویت در درمان اختلالات روان پزشکی خواهم نوشت.
![]()
نوشته شده در سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:46 توسط دکتر بهنام اوحدی


ای کاش فیلم زندگی مسترز و جانسون و دیگر سکسولوژیست های تاریخ نیز به گونه ای مستند - داستانی ساخته می شد.



نوشته شده در سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:43 توسط دکتر بهنام اوحدی
|

آلفرد کینزی نخستین سکسولوژیستی بود که تصویرش بر روی جلد مجله ی تایمز منتشر شد.

مسترز و جانسون ، دومین.

و آموزش درست و سالم سکس ادر طی دوران رشد ، سومین .
نوشته شده در سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:42 توسط دکتر بهنام اوحدی


مدت هاست که به دنبال به چنگ آوردن این فیلم - که به زندگی MAGNUS HIRSCHFELD می پردازد - بوده و هستم اما تاکنون ناکام بوده ام.
از پسر عموی نازنینم ، ارسیا که در آلمان روزگار می گذراند ، می خواهم که چنان چه می تواند DVD این فیلم را با خود بیاورد یا آن را از طریق یکی از دوستانش به دست من برساند.



نوشته شده در سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:40 توسط دکتر بهنام اوحدی
|

این فیلم تکان دهنده و انسان گرا را هم که به احتمال فراوان دیده اید.
اگر از آن دسته افرادی هستید که آن را ندیده اید ، هر طور شده آن را فراهم آورید و تماشا کنید.
زیرنویس فارسی آن بر روی DVD به شما در فهم بیشتر و کامل تر این تراژدی انسانی یاری خواهد رساند.
نوشته شده در سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:37 توسط دکتر بهنام اوحدی
|

یکی دیگر از فیلم هایی که امسال دیده ام ، فیلم تکان دهنده ی « UNITED 93 » است که به سرنوشت و حوادث چهارمین هواپیمای ربوده شده در روز یازدهم سپتامبر می پردازد.
در مورد فیلم و رخدادهای آن چنانی آن چیزی نمی نویسم که رخدادها خود گویا و هویدا هستند.
نوشته شده در سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:36 توسط دکتر بهنام اوحدی
|

و اما یکی دیگر از فیلم های دلنشینی که در سال نو در ارتباط با جنگ جهانی نخست دیدم ، فیلم زیبای « پسران پرواز ( FLY BOYS ) » بود که صحنه های زیبای آن تا اندازه ای فیلم تاریخی و فراموش نشدنی « فرشتگان جهنم ( ساخته ی هوارد هیوز ) » را به ذهن می آورد.
این فیلم برای امثال من که عاشق پرواز و خلبانی ( آن هم از گونه ی جنگی اش ! ) و در عین حال دلبسته و شیفته ی تاریخ ( و از جمله تاریخ جنگ جهانی اول و دوم ) هستند ، دوست داشتنی و خاطره انگیز است...........
نوشته شده در سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:34 توسط دکتر بهنام اوحدی
|

هفته ی گذشته میان هزاران کار و گرفتاری پیش رو خبر دار شدم که مراسم بزرگداشتی برای هنر مند یگانه « نصرت کریمی » به کوشش فرهیخته ی ارجمند « علی دهباشی » و از سری شب های مجله ی « بخارا » به نام « شب نصرت کریمی » برگزار می شود.
این روزها زمان اضافی یا فراغتی ندارم.
وضعیت به روز شدن این وبلاگ و دو وبلاگ اقماری !! آن خود به خوبی گواه و گویای این واقعیت است.
در مراسم حضور یافتم.
استاد نصرت کریمی به پله های خانه ی هنرمندان رسید اما به سالن هرگز !
حالش بد شد و سر از بیمارستان و اورژانس در آورد.
فیلم زیبایی از حال و روز و زندگی اش به نمایش در آورده شد که بی تابی ام را به خوبی فرو نشاند و سراسر لذت و آرامشم نمود.
نصرت کریمی و نصرت الله وحدت دو « تابو شکن جنسیت » در تاریخ سینمای ایران هستند.
هر چند نصرت کریمی این کار بزرگ و فراموش ناشدنی را در قد و قواره ی بالاتر و والاتری انجام داده است.نصرت کریمی افزون بر تابو شکنی ، بی گمان « نیرنگ ستیز » و « خرافه زدا » نیز بوده است و همین نکته او را از بیشتر سینماگران ایرانی و نه تنها نصرت الله وحدت جدا و یگانه می سازد.
در واقع او نزدیک به سه دهه است که تاوان همین « تابو شکنی » ، « خرافه زدایی » و « نیرنگ ستیزی » تاریخی و فراموش نا شدنی خویش را پرداخت کرده و می کند...
آری ، او فیلم سازی ست که فیلم نمی سازد و زندگی خود را از راه « قلمه زدن کاکتوس » می گذراند.
شاید این هم تاوان ترک نکردن وطن و دلبستگی به میهن باشد که گریبان گیر دو نصرت سینمای ایران و فردین و ملک مطیعی و ................... شده است.
و به یاد داشته باشیم که نصرت کریمی به دلیل ساختن فیلم کمیک « محلل » چهار ماه زندان را با سایه ی چوبه ی دار ( حکم اعدام ) آزموده است و به گفته ی خود آن هنگام نیز از آموزش سر باز نزده است !!!
من « نصرت کریمی » را « مارکی دو ساد » تاریخ سینمای ایران می دانم.
آن چنان که « ایرج میرزا » را « مارکی دو ساد » تاریخ شعر و ادبیاتش.
نوشته شده در سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:33 توسط دکتر بهنام اوحدی
|

شخصیت شناسی صادق هدایت
دکتر بهنام اوحدی
گه ملحد و گه دهری و کافر باشد
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فراتر باشد
( دکتر شفیعی کدکنی )
در مورد صادق هدايت و زندگي ، آثار ، انديشه ها و مرگ خود خواسته اش ايرانيان و خارجيان فراوان نوشته اند . با اين وجود هنوز پس از گذشت يك صد و چهار سال از زاده شدن و نزديك به پنجاه و شش سال از خود كشي او به شناخت درست ، علمي و منطقي در مورد اين پيش تاز نسل دوم روشنفكران دوره ي گذار از سنت و استبداد به مدرنيته و مشروطه نرسيده ايم ...
براي شناخت صادق هدايت افزون بر رويكرد هاي ادبي و فلسفي ، از متد هاي گوناگون روان كاوي ، روان شناسي ، روان پزشكي و مانند آن نيز بهره جسته اند اما از آن جا كه اين نوشته ها اغلب به بررسي همزمان زندگي خصوصي ، كوشش هاي ادبي و فرهنگي ، انديشه هاي فلسفي ، داستان ها و شخصيت هاي داستاني ، و شايعات و شنيده هاي با پايه و بي پايه پرداخته اند ، در شناساندن شخصيت اين ذهن پيش تازچندان راه گشا و روشن گر نبوده اند .
از اين رو كوشش من در اين نوشتار بر اين است كه تنها به بيان ويژگي هاي شخصيتي صادق هدايت بپردازم و نقد و تحليل روي كرد هاي ادبي ، فرهنگي و فلسفي و نيز زندگي خصوصي او را به هنگامي ديگر و فراغتي بيشتر واگذار نمايم . هر چند در ارزيابي روان شناختي صادق هدايت لازم است بر ويژگي هاي خلقي او نيز تامل و پژوهش لازم انجام شود .
چه برخی او را دچار افسردگی عمیق افزون شده بر دیس تایمی ( کج خلقی ) می دانند و برخی دیگر دارای ویژگی های افسردگی دو قطبی نوع دوم ( افسردگی عمیق به همراه دوره های هایپومانیا ) و یا سیکلوتایمی ( خلق ادواری ). البته برخی روان پزشکان و روان شناسان نيز بر این باورند که او دچار هیچ یک از این ها نبوده و فقط در سه چهار سال آخر زندگی مبتلا به اختلال افسردگی عمیق بوده که به خودکشی او انجامیده است. اما آنچه به نظر بيشتر محتمل مي نمايد اين است كه صادق هدايت در طول زندگي خويش مبتلا به دوره هاي تكرار شونده ازاختلال افسردگي عميق(Major depression ) بوده كه بر اختلال شخصيت افسرده ی هميشگي او افزوده و سوار مي شده است . بي گمان او در واپسين ماه هاي زندگي پربارش دچار اختلال افسدگي عميق بوده است .
به باور من شخصیت این پیشتاز نسل دوم جریان روشنفکری مدرن ایران آمیزه ای از اختلال شخصيت افسرده همراه با ویژگی (TRAIT ) هایي از شخصیت های وسواسی جبری ،
اسكيزو ئيد و خودشيفته است.
اما پيش از بيان ويژگي هاي اين چهار شخصيت آميخته به هم در سرشت پاك ، پرهيزگار، انصاف مدارو اخلاق گرا ی صادق هدايت، بايد به توصيف علمي واژه ي شخصيت بپردازد .
به طور کلی شخصیت عبارت است از الگوی دیر پا و بادوام رفتار و آموزه های ذهنی که در گستره ی پهناوری از وضعیت ها و موقعیت های فردی و اجتماعی ، فراگیر و انعطاف ناپذیر بوده و در پایان نوجوانی آدمي تثبیت می شود. این تمامیت کرداری و پنداری هر دو جنبه ی شخصی و اجتماعی زندگی فرد را بازگو می کند و در طول زمان دگرگون نمی شود.
هر آدمي می بایست ویژگی هایی از یک یا چند شخصیت از دوازده اختلال شخصیت اسکیزوئید ، پارانوئید ( بدبین ) ، اسکیزوتایپال ، نارسی سیستیک ( خودشیفته ) ، بوردرلاین ( مرزی ) ، هیستریونیک ( نمایشگر ) ، آنتی سوشیال ( ضد اجتماعی )، وابسته ، پرهیزگرا ، وسواسی جبری، افسرده ، پرخاشگر منفعل را دسته كم در اندازه ي صفت و كم رنگ تر از اختلال داشته باشد. برای فهم و درک بهتر شخصیت پر رمز و راز صادق هدایت – که آن چنان که باید و شاید در ایران شناخته و درک نشده است –ویژگی های این چهار شخصیت آميخته به هم را به ترتيب حضور و وجود در سرشت او بیان می نمایم.

الف) اختلال شخصیت افسرده
(Depressive personality disorder )
ویژگی اصلی افراد دارای این شخصیت صفات مادام العمر طیف افسردگی است.
این افراد بدبین ، بی لذت ، وظیفه شناس ، مردد به خود و به شیوه ای مزمن ناشاد و ناخشنودند.
این شخصیت را پیش تر شخصیت مالیخولیایی ( ملانکولیک ) می نامیدند.شیوع این شخصیت در مرد و زن تقریبا به یک اندازه است.این افراد بیشتر اوقات بی کس ، جدی ، عبوس ، سلطه پذیر و بدبین هستند و خود را دست کم می گیرند.به زودی پشیمان می شوند و احساس بی کفایتی و نا امیدی می کنند.اینان اغلب موشکاف اند و در جست وجوی عیوب و نقایص خود ، دیگران ، اجتماع و جهان مته به خشخاش می گذارند.
مانند شخصیت های وسواسی – جبری کمال طلب و زیادی با وجدان اند و دائما به کار می اندیشند و با شدت وحرارت احساس مسئولیت می کنند و با پیش آمدن موقعیت های جدید خیلی زود حال شان گرفته می شود.
همیشه از این می ترسند که مورد تایید دیگران قرار نگیرند.بدون این که حرفی بزنند در درون خود رنج می کشند وحتا ممکن است خیلی زود اشک شان درآید. هرچند به طور معمول در حضور دیگران چنین کاری نمی کنند.
شک و تردید و بلا تصمیمی و احتیاط باعث می شود که احساس نا امنی ذاتی آن ها بیشتر شود.
خلق غالب معمول اینان عبارت است از اندوه ، دلتنگی ، افسردگی ، فقدان شادی و ناخشنودی.
درک شان از خود حول محور باورهایی چون بی کفایتی، بی ارزشی و عزت نفس پایین دور می زند.
نسبت به اجتماع چون خود سخت گیر و موشکاف و عیب جو هستند .شخصیت افسرده منتقد همیشگی خود و دیگران است.دایم در فکر و خیال بوده ومستعد و آماده ی نگرانی و دچار احساس گناه شدن است .این شخصیت بدبین و منتظر رخدادهای منفی ست.
ویژگی های شخصیتی افسرده حتا تا مرز اختلال در بسیاری از مشاهیر و اندیشمندان تاریخ وجود داشته است.
خیام و کافکا و فروغ فرخ زاد از این جمله اند.

ب)شخصیت وسواسی – جبری
(Obsessive – compulsive personality traits)
ویژگی های کلی این شخصیت - که در مردان شایع تر از زنان دیده می شود – عبارت اند از محدود بودن هیجانات ( مانند شخصیت اسکیزوئید )، نظم و ترتیب ، مداومت و پای فشاری ، سرسختی و یک دندگی و بلاتصمیمی ( مانند شخصیت افسرده ).
شخصیت وسواسی _ جبری چون شخصیت افسرده کمال طلب و انعطاف ناپذیر است. رفتاری شق و رق و رسمی وخشک دارد. خود را به شکلی افراطی وقف کار و بهره وری می نمایند و به راحتی از تفریح و روابط دوستانه شان می کاهند تا به کار بپردازند. بیش از اندازه پرهیزگار ، با وجدان و اخلاق گرایند و در مورد مسایل اخلاقی وارزشی کوتاه نمی آیند. به جزئیات ، قواعد ، فهرست ها ، ترتیب و سازمان یافتگی جدول زمانی امور بیش ازاندازه التزام دارند. آن ها بسیار کمال طلب اند به گونه ای که گاه نمی توانند تکلیف محول شده را به پایان برسانند
چون می خواهند همه ی معیارها را به دقت رعایت کنند.
آن ها کار و وظیفه ی خود را به دیگران واگذار نمی کنند مگر آن که کاملا تسلیم روش و قواعد آن ها باشند.
اینان ولخرج نیستند و پول را با حساب و کتاب خرج می کنند .
آن ها اشیای کهنه و از رده خارج شده و بی ارزش را نمی توانند به دور اندازند ولو هیچ ارزش عاطفی هم نداشته
باشند. افراد دارای شخصیت وسواسی – جبری در سخن گفتن چون شخصیت اسکیزوئید پیش دستی نمی کنند.
آن ها مهارت های بین فردی چندانی ندارند و در شکل اختلال به دلیل بیش از اندازه رسمی ، خشک ، جدی و یک دنده وعبوس بودن دیگران را از خود فراری می دهند.
آن ها مانند شخصیت های خودشیفته می خواهند به اصرار دیگران را زیر سلطه ی خواسته های خود در آورند اما اگر کسی را مقتدرتر از خود بیابند خواست های او را بی کم و کاست برآورده می سازند.
آن ها دوستان زیادی ندارند اما وضعیت زناشویی پایداری دارند.در کارها و زندگی روزمره سلسله کردار آیینی دارند که می خواهند بر زندگی دیگران هم آن ها را تحمیل کنند.
در این افراد اختلالات افسردگی به ویژه از نوع دیرآغاز ( میان سالی و سالمندی ) شایع است.

پ) ویژگی های شخصیتی اسکیزوئید
(Schizoid personality traits )
یک ویژگی بارز و همیشگی دارندگان این شخصیت - که در دسته ی شخصیتی A طبقه بندی شده است - گوشه گیری و انزوای اجتماعی است.
فرد دارای این شخصیت از برخوردها و برهم کنش های انسانی خشنود نمی شود و در موارد اختلال این شخصیت حتا ناراحت هم می شودشخصیت اسکیزوئید تنها و درون گراست و از تنهایی لذت می برد. حالت عاطفی این شخصیت ، کند و محدود و سرد است.دیگران این گونه آدم ها را عجیب – نامعمول و نامتعارف –گوشه گیر و تک رو می دانند.
این شخصیت در مردان دو برابر زنان گزارش شده است.
افراد دارای شخصیت اسکیزوئید جذب مشاغل انفرادی می شوند.بسیاری از آن ها شب کاری را بر کار روزانه ترجیح می دهند تا مجبور نباشند با افراد زیادی برخورد کنند.بسیاری از سردی و نجوشی افراد دارای شخصیت اسکیزوئید ناراحت می شوند و توان تحمل آن ها را ندارند.
شوخ و شاد و شنگول بودن برای افراد دارای شکل خالص « اختلال » این شخصیت دشوار است. افراد اسکیزوئید اغلب در سخن گفتن پیش دستی نمی کنند.این افراد ممکن است استعاره های غریب به کار برند و صنایع ادبی نامعمول بیافرینند.فرد اسکیزوئید به جای ارتباط با آدمیان شیفته ی تنها اندیشیدن در علوم نظری، ریاضی ، فیزیک ، شیمی ، موسیقی ، نهضت های فلسفی و هنری ، مفاهیم متافیزیک ، اشیای بی جان ، راهبردهای اجتماعی و شیوه های نوین زندگی ( مانند گیاه خواری ، خام خواری و.........) هستند.
شخصیت های اسکیزوئید دلبستگی بسیاری به حیوانات - به ویژه سگ و گربه و اسب – دارند و بر خلاف آدمیان به جانوران و گیاهان به سادگی عشق می ورزند.
اسکیزوئید ها سرشان در لاک خودشان است و به هیچ وجه نیاز یا اشتیاقی به داشتن پیوندهای عاطفی با دیگران نشان نمی دهند.آن ها هیچ توجهی به رخدادهای روزمره و دلبستگی های دیگران نشان نمی دهند.
اسکیزوئیدها دیرتر از همه به دگرگونی های مد در جامعه تن می دهند.
زندگی جنسی اسکیزوئیدها ممکن است منحصرا در خیال و رویا طی شود و هربار برقراری و آغاز روابط جنسی را به وقتی دیگر موکول کنند.مردان دارای این شخصیت - به ویژه در اشکال پررنگ و خالص – ممکن است هیچ گاه ازدواج نکنند چون نمی توانند با کسی آن چنان صمیمی شوند که او را کاخ زیبا و دلچسب تنهایی خود راه دهند.
این افراد حتا نمی توانند خشم خود را به گونه ی مستقیم ابراز کنند.
اسکیزوئیدها فراوان غرق در رویا می شوند اما واقعیت سنجی خود را از دست نمی دهند.
اینان از هیچ کاری لذت نمی برند یا فقط از کارهای اندکی خوششان می آید.به جز بستگان درجه نخست هیچ دوست صمیمی یا کاملا مورد اطمینانی ندارند.به تمجید یا تحقیر دیگران بی اعتنا و بی تفاوتند.از این رو نقد و قضاوت دیگران راهکارها و راهبردهای شان را دیگرگون نمی کند.
از آن جا از نظر هیجانی سرد و بی اعتنا هستند و کردار پرخاشگرانه ی چندانی در مجموعه ی واکنش های معمول آن ها وجود ندارد چنان چه با تهدید و خطری واقعی و حتا خیالی رو به رو شوند بیشتر یا به تسلیم و رضا تن می دهند و یا در خیالات همه کارتوانی (Omnipotent) فرو می روند.
درخودماندگی و گوشه گیری این گونه افراد هنگامی که با مکانیزم دفاعی خیال پردازی ( Fantasy ) همراه شود می تواند در برخی از آنان به اندیشه های به راستی نو ، خلاقانه و ابتکاری و حتا راز گشایی از نادانسته های گیتی بینجامد.
این ویژگی های شخصیتی اسکیزوئید در بسیاری از بزرگان تاریخ دانش و اندیشه ی گیتی وجود داشته است.
بديهي و روشن است كه شخصيت اسكيزوئيد نبايد با اختلال اسكيزوفرني اشتباه شده و يكي در نظر گرفته شود .
چنان چه با رویکردهای صادق هدایت در زندگی و مرگ خودخواسته اش آشنا باشیم به روشنی می بینیم که بسیاری از پندارها و کردارهای او با این سه گونه شخصیت توجیه می شود .
روزنامه دیواری« ندای اموات » سال های دبیرستانش و بسیاری از کارکردهایش با ویژگی های شخصیت افسرده اش توجیه می شوند.تنهایی گزینی و گوشه گیری سرشار از آفرینندگی او در کنار شیفتگی به دانش و اندیشه ( ازجمله روان شناسی و روان کاوی ) و دلبستگی به جانوران ( برای نمونه گربه اش نازی ) و گیاه خواری اش با ویژگی های شخصیتی اسکیزوئیدش معنا می یابند و آن پاکیزگی و انضباط و آدابش – که حتا در انجام خودکش اش
نیز آشکارا هویداست - هم در پرتو ویژگی های شخصیتی وسواسی – جبری اش درک می شود.
اما آن شیطنت های درون کافه ها و بزم های شبانه و پیک نیک هاي روزانه ، آن دست انداختن ها و به ریشخند گرفتن هاي تند ، بي پروا و مستقيم ، آن اعتماد به نفس بالا ( تا اندازه ی در افتادن و روبيايي با پادشاهی نیرومند و خود كامه چون رضا شاه وسواسي - جبري و خود شيفته ) و آن بی اعتنایی به مزخرفات و خزعبلات رجاله ها و لکاته ها و ناديده گرفتن و به حساب نياوردن شان با این سه گونه ویژگی های شخصیتی توجیه نمی شوند ! چيستي ، چرايي چگونگي این کردارها و پندارها و گفتارها را باید با فهم ویژگی های شخصیتی خودشیفته ی صادق هدایت درک نمود.

ت- برخی ویژگی های شخصیتی خودشیفته
(Narcissistic personality traits ) که صادق هدایت از آن ها برخوردار بوده ، عبارت بوده اند از :
اعتماد به نفس بالا ، احساس استحقاق و برتری، برخی رفتارها و نگرش های با افاده وغرورآمیز ، بی اعتنایی نسبت به قضاوت دیگران ، تن ندادن به قواعد مرسوم اجتماع ، به جوش آوردن خون دیگران استعداد به افسردگی و سرخوردگی در ناکامی ها ، مشکلات بین فردی و شغلی ، طرد شدن از سوی دیگران و از دست دادن مهر و محبت دیگران ، تکانشی
بودن گاه به گاه ، دشواری در چیره شدن بر خشم ، دست انداختن و سر کار گذاشتن دیگران و آسیب پذیری دربرابر بحران های افسردگی میان سالی.
آشکار است که بیان این ویژگی ها به معنای اعلام وجود اختلال ( بیماری ) شخصیت در صادق هدایت نیست ، بلکه برعکس برای درک و فهم بهترو بیشتر ساختار روان شناختی پیچیده ی این نیرنگ ستیز و خرافه زد ا ی پیشرو و بی مانند میهن مان صورت می گیرد.
شاید ژرفای اندیشه هایش آسان تر و کامل تر کاویده شوند....
نوشته شده در سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:19 توسط دکتر بهنام اوحدی

ماسکوت ( La Mascotte )
موسیو ایزاک صاحب « ماسکوت » پیرمردی ارمنی یا یهودی بوده ، اهل فرانسه.
در حدود سال های ۱۳۱۵ و ۱۳۱۶ گویا برای اداره نمودن هتل رامسر یا یکی دیگر از هتل های پهلوی استخدام شده و به ایران آمده بوده است.
در سال های پس از شهریور از کار هتل داری دست کشیده و به تهران آمده و در خیابان فردوسی زیر خیابان کوشک کنونی مغازه ای اجاره کرده بوده است.
بالای این مغازه ، دو سه تا بالاخانه بود که خودش و خواهرش و خواهرزاده ی یتیمش زندگی می کرده اند.نام خواهرزاده ی موسیو ایزاک « ککو » بوده که دست راستش از مچ فلج و خم بوده است.
صورتی ذوزنقه ای داشته و پای راستش هم می لنگیده است.موهایی وز کرده به صورت بیش از سی ساله اش حالتی منحصر به فرد می داده است که آسان از یاد نرود.
ایزاک نام کافه اش را « ماسکوت » گذاشته بوده اما نامی روی تابلو یا شیشه ی مغازه نوشته نشده بوده است.یعنی مغازه اصلن تابلویی نداشته و گویا نام « ماسکوت » را خود ایزاک بر سر زبان ها انداخته بوده است.
« ماسکوت » یک پیش خوان کوچک داشته ، با چهار ، پنج تا میز و صندلی در فضایی به مساحت بیست متر مربع.محیط ماسکوت بی شباهت به دکه های فقیرانه ی سی سال پیش تر پاریس داشته است.
دکه ی موسیو ایزاک دم غروب باز می شده و تا پاسی از شب گذشته باز بوده است.روزها خواهر و خواهر زاده اش خوراک شب مشتریان را فراهم می نموده اند.
غذای ماسکوت همگی بدون گوشت و پاکیزه بوده و با ظرافت خاصی درست می شده است.غذاهایش عبارت بوده از : خیار ، گوجه فرنگی ، عدس و لوبیا ی پخته ، تخم مرغ آب پز ، کلم پیچ خرد کرده ، کاهو ، اسفناج پخته ، ترب ، تربچه ، سبزی خام و ...........
موسیو ایزاک یک پریموس نیز داشته که اگر مثلن کسی نیمرو می خواسته برایش درست کند.
صادق هدایت دم غروب از کافه ی فردوسی به سوی ماسکوت راه افتاده و اغلب کسانی که بر سر میز او در کافه ی فردوسی بوده اند ، به دنبال او راه می افتاده اند و به ماسکوت می رفته اند.
مشتری های ماسکوت از طبقه ی خاصی بوده اند ، زیرا غذای ماسکوت باب دندان مردم معمول کافه رو نبوده است. می توان گفت که مشتریان این کافه دوستان و آشنایان نزدیک هدایت بوده اند.
از جمله ی افرادی که به ماسکوت می رفته اند ، می توان به پروفسور محسن هشترودی ، ذبیح بهروز ، دکتر پرویز ناتل خانلری ، پرویز داریوش ، داریوش سیاسی ، حسن قائمیان ، دکتر روح بخش ، فریدون فروردین ، هوشنگ فروردین ، مهدی آزرمی ، اکبر مشکین ، شهید نورایی ، صادق چوبک و انجوی شیرازی و ................. اشاره نمود.
البته برخی از کسانی که نام برده شده اند ، شاید بیش از یکی دو سه بار به ماسکوت نرفته باشند ولی بقیه تقریبن هر شب در ماسکوت بودند.
صادق هدایت پس از مصرف غذای اندک و کمی مشروب در ماسکوت ، گاهی با « دکتر هالو ( روح بخش ) » و گاهی با دیگری به بازی تخته نرد می پرداخته است.یکی از شیرین ترین اوقات محضر هدایت هنگامی بوده که او در ماسکوت با دکتر هالو یا کس دیگری از حواریون خود که جرات کرده بود تا با صادق خان تخته بازی کند ، به بازی نرد می پرداخته است.
شوخی های فی البداهه ی هدایت پشت سر هم از دهان بیرون می پریده است:
« این دیگه خیر خونه شد » ، « کبود و سیاهت می کنم » ، « کاری به سرت بیارم که صدای یاقدوست به فلک برسد » ، « یک دو با یک » ، « این دیگه خیر خونه است » ، ............
این ها هنگامی بوده که طاس خوب آمده بود اما اگر طاس بد می نشست ، دشنام و متلک را حواله می نمود :
« ریدمون شد » ، « نصیب نشه ! » ، « خاک بر سر ! » ، « گندش در اومد » ، « افتضاح ! » ، « Merde » ، ...............
باری تنها تفریح هدایت در ماسکوت همین تخته نرد بوده است.
هر چند هدایت گاهی هم در ماسکوت به بازی شطرنج می پرداخته اما هنگام بازی شطرنج هیچ گونه شوخی و مزاح نمی کرده و آرام و اندیشمند بوده است.
گویا هدایت ترحمی خاص به آن دختر فلج ماسکوت داشته و یک مجسمه ی سرامیک به او هدیه داده بوده که همواره در دید مشتریان بوده است.
نوشته شده در بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 13:51 توسط دکتر بهنام اوحدی

کافه رستوران هتل نادری
شاید تنها پاتوق صادق هدایت که کماکان برپا ست و صادق هدایت اغلب - به ویژه در تابستان - شام خود را در آن جا می خورده است ، کافه رستوران هتل نادری است.
باغچه ی این کافه مانند اکنون درخت و گل وگیاه و حوض ذاشته است.
صادق هدایت هنگام شام میزی را برمی گزید و فارغ از موزیک کافه که گویا آن را چرند می دانسته ، با چند تن که گرد میز او بوده اند ، شام می خورده است.
قرار جمع بر این بوده که هرکس - جدا از این که چای و قهوه و شیر کاکائو بخورد و یا شام - دنگ و پول خود را بپردازد تا کسی بر دیگری تحمیل نشود.هدایت و دوستانش حدود ساعت ده تا یازده شب از آن جا بیرون می آمده و از یکدیگر جدا می شده اند.
به طور معمول شام هدایت شامل یک تخم مرغ آب پز یا دو خیار ، یک یا دو گوجه فرنگی ، کمی سبزی خوردن و تربچه و پیازچه و کمی مشروب بوده است.
دوستانش هر یک غذای خود را سفارش می داده اند.
از جمله کسانی که در این کافه گرد هدایت می آمده اند ، می توان به شهید نورایی ، خانلری ، بقایی ، رحمت اللهی ، دکتر روح بخش ، پرویز داریوش ، حسن قائمیان ، عماد سالک و ............... اشاره نمود.
نوشته شده در بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 13:50 توسط دکتر بهنام اوحدی
|

کافه رستوران باغ شمیران
این کافه که بالاتر از چهارراه استانبول بوده ، گذشته از شیرینی فروشی دارای باغچه ای بوده است.
بر زمینش خاک رس ریخته و در میان آن ، درختان بید و افرا با گل های لاله عباسی ، پیچک و نیلوفر کاشته بوده اند.
فضایی بوده که حدود صد تا صندلی را در خود جای می داده است.
میز و صندلی ها را لا به لای درخت ها می گذاشته اند و ارکستر و گاهی مطرب های روحوضی می آورده اند.
این کافه به طور معمول پاتوق لات های پول دار بوده است اما هر از چند گاهی که صادق هدایت به آن جا می رفته سر میزی می نشسته که به کلی از آن دور و نیز پشت به ارکستر و مطرب باشد.
هدایت معمولن آخر شب های تابستان تا اویل پاییز به این کافه می رفته و اغلب چیز زیادی آن جا به جز یک خیار و گوجه فرنگی با یک استکان ودکا نمی خورده است
نوشته شده در بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 13:49 توسط دکتر بهنام اوحدی

کافه رستوران پرنده ی آبی
این کافه رستوران در نبش میدان فردوسی بوده است که اکنون به جای بخشی از آن " داروخانه ی ورامین " و به جای بخش دیگری از آن ، مغازه ی " اوری " قرار دارد.
" پرنده ی آبی " ، کافه رستورانی محقر ، بدون هیچ زینت و زیور و منظره ی چشمگیری بوده که پاتوق دکتر روح بخش بوده است.غذاهای این رستوران چندان گران نبوده و بیشتر مشتریان آن را شماری ارمنی و تعدادی مسلمان تشکیل می داده اند.
صادق هدایت در پاییز و زمستان که گه گاه به " پرنده ی آبی " می رفته است ، در آن جا تخته نرد هم بازی می کرده است.
نوشته شده در بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 13:48 توسط دکتر بهنام اوحدی
|

کافه رستوران کنتی نانتال
در ماه های تابستان این کافه - که بعدها به " شمشاد " تغییر نام داد - پاتوق سر شب هدایت بوده است.
این کافه درست رو به روی کافه قنادی فردوسی بوده و باغچه ای بزرگ با چفته های مو داشته است که میز و صندلی ها زیر این چفته های مو بوده است.
چند درخت نارون بزرگ و چند درخت سپیدار و تبریزی نیز داشته و روی هم رفته جای دلنشین و با صفایی بوده است.موزیک و ارکستر فرنگی داشته و در حدود سه چهار هزار نفر را در خود جای می داده است.
این کافه رستوران در تابستان شلوغ می شده است.
در همین مکان بوده که صادق چوبک و حسن قائمیان نوشته ها و ترجمه های خودشان را " از لحاظ " هدایت می گذرانده اند و به بحث های ادبی پرداخته و از کتاب هایی که تازه خوانده بودند ، سخن بر زبان می آورده اند.
نوشته شده در بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 13:47 توسط دکتر بهنام اوحدی
|

کافه ی فردوسی
صادق هدایت کافه ی فردوسی را از حدود سال های ۱۳۲۲ به بعد پاتوق خود کرد.
این کافه در خیابان استانبول بوده و صاحب آن پیرمردی ارمنی مشهور به « سبیل » بود.وی مردی کاتولیک و بی فرزند بوده و مایه ی شهرتش به دلیل داشتن سبیل های بسیار درشت و بزرگ .
این کافه از کافه های خوب و به روز زمانه ی خود بوده است.
میزهای چهارگوش با رویه ی سیمان موزاییک و با پوششی شیشه ای بر آن داشته است.
این کافه پس از آن که هدایت آن را پاتوق خود کرد ، بسیار گرفت.
هدایت به گونه ی معمول هر روز عصر ( و در سال های آخر ، هر روز صبح و عصر ) به کافه فردوسی می رفته و پس از خوردن شیر قهوه به خواندن روزنامه ها و مجلات فرنگی ( گهگاه فارسی ) و کتاب می پرداخته است.
ساعت ورودش به کافه در حدود ده و نیم صبح بوده و معمولن دو ساعتی در آن جا می مانده است.
به طور معمول هدایت روزها در جمع کسانی که بر سر میز او می آمده اند ، کم تر حرف جدی می زده و اگر کسی هم موضوعی جدی پیش می کشیده ، هدایت اغلب او را سفت و سخت دست می انداخته و شوخی های بی درنگ ( فی البداهه ) و آنی ساخته ی خود را به او می انداخته است.
اما شیوه ی رفتار هدایت در شب ها درست بر خلاف این بوده و او پس از خوردن خوراک گیاهی و شاید تخم مرغ ، با کمی ودکا ، به بحث جدی می پرداخته است.
کافه ی فردوسی در سال های پس از ۱۳۲۲ مرکز گرد آمدن دسته های گوناگون روشنفکری و سیاسی بوده است.
نیشخند ها و متلک های و نغز گفته های پر معنای نویسنده ی بوف کور - که دیگر برای خود جایگاهی شناخته شده ، دست کم نزد خواص پیدا کرده بود - همگان را گرد میز او می آورد.او گاه به بحث درباره یکتاب یا نوشته ای که خوانده بود ، می پرداخت اما هرگز وارد بحث های سیاسی نمی شد و این گونه بازی ها را مسخره و پوچ و بی حاصل می انگاشت.او در آن سال ها از اصلاح واقعی اجتماع عقب مانده و پر نیرنگ و دروغ پیرامون خودش نا امید شده بود.
کافه ی فردوسی در زندگی روشنفکری و اجتماعی صادق هدایت و تاریخ روشنفکری ایران زمین جایگاهی ویژه و ماندگار دارد که هنوز آن چنان که باید و شاید از سوی تاریخ نویسان « تاریخ روشنفکری معاصر ایرانیان » مورد ارزیابی و پژوهش قرار نگرفته است.
نوشته شده در بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 13:46 توسط دکتر بهنام اوحدی
|

کافه رستوران ژاله ( رز نوار )
این کافه نخست " رز نوار " نام داشته و اسحق افندی از اهالی ترابوزان ترکیه آن را اداره می کرده است.
مکان آن در خیابان لاله زار نو ، بالاتر از سینمای متروپل بوده است.
کافه رستوران ژاله ، نخستین پاتوق هدایت س از شهریور ۱۳۲۰ بوده است.
روزها فقط کافه اش با چای و قهوه و شیرینی باز و دایر بوده است.شب ها نیز رستوران کافه که از چند دهنه مغازه با یک باغچه ی کوچک در شت مغازه ها - به عنوان نشیمن تابستانی مشتری های رستوران - برقرار بوده است.
هدایت گاهی پیش از ظهر بین ساعت ده تا دوازده به آن جا می رفته اما بیشتر بعدازظهر ها در کافه می نشسته که ساعت آن هم بر حسب فصل متفاوت بوده است :
در بهار و تابستان ، از ساعت پنج تا هفت و نیم
و در پاییز و زمستان ، از ساعت چهار تا شش.
از دوستان گرد هدایت در این کافه می توان به پرویز ناتل خانلری ، صادق چوبک ، عبدالحسین بیات ، انجوی شیرازی و .... اشاره نمود.
نوشته شده در بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 13:44 توسط دکتر بهنام اوحدی
|

فیلم ( MERRY CHRISTMAS ( JO YEUX NOEL یکی دیگر از زیباترین فیلم های ضد جنگی که در همه ی زندگی ام دیده ام.
این فیلم برنده ی جایزه از جشنواره ی فیلم کن است.
کن شهری زیبا درجنوب فرانسه درست کنار ساحل مدیترانه است که آرزوی دیدار آن را بسیار دارم.
پسر خاله ی بزرگم - امید - با همسر فرانسوی مهربان و ارجمندش در این شهر روزگار می گذرانند و مرا بارها به آن جا دعوت نموده اند اما افسوس که دست کم تا چند ماهی دیگر سرم آن اندازه شلوغ است که به سفر اصفهان نیز نمی توانم جز یکی دو بار - آن هم هر بار یکی دو روز - بیندیشم.
بگذریم که برخی دوستان آشفته و پریشان دیروز ، همراه و همگام با دشمنان پلید سرشت و زشت سگال دیروز و امروز و هر روز چنان نافم را از اصفهان بریدند که جز خاطرات کودکی و شماری مکان از یاد نرفتنی - به ویژه ساحل و کنار دل انگیز رود تاریخی زنده رود - چیزی از اصفهان در ذهن زنده نگاه ندارم و همه را به بایگانی خاطرات دور بسپارم.
باید به یاد داشت که چرا « مکتب فلسفه اصفهان » ، نه در اصفهان که در تهران بنیان نهاده شد !
و نباید از خاطر زدود که چرا « ملاصدرا » از بیم جان و بهتان الحاد و برچسب کفر و زندقه از اصفهان فرار کرد !!
آن گاه مایه ی شگفتی نخواهد بود که چرا آیت الله سید محمد جواد موسوی غروی وصیت می کند که مرا جز اصفهان سرشار از بخل و تنگ نظری در هر کجای دیگر به خاک سپارید !!!
و چرا ضیاء موحد و جلیل شهناز و نصرت الله وحدت و ...............از اصفهان تنها اندک کوی و گذر و بیشه و ساحل زنده رود را در ذهن نگاه داشته اند و بسیار به ندرت از تهران به آن زادبوم سفر می کنند !!!!
اکنون می فهمم که چرا هیچ گاه ، هیچ جا دکتر صنعتی به اصفهانی بودن خویش حتا اندک اشاره ای نیز نمی کند...
برای مورد ستم و ستیز واقع شدن ، لازم نیست نخبه و نابغه ی دوران باشی.
بگذریم !
تماشای فیلم زیبا و بسیار انسان دوستانه ی « کریسمس مبارک » - که بر پایه ی یک رخداد واقعی جنگ جهانی نخست ساخته و پرداخته شده است - را به همه ی هم میهنان انسان دوست و جنگ و خونریزی ستیز پیشنهاد می نمایم.
باشد تا کشتار و ستیز و پرخاش در سراسر گیتی پایان یابد و آدمی « آدم » شود.
هر چند که مرا به این آرزو ، امید نیست !!!

نوشته شده در بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 1:22 توسط دکتر بهنام اوحدی
|

از آغاز امسال تا کنون سه فیلم بسیار زیبا و تکان دهنده و فراموش نا شدنی از جنگ جهانی نخست دیده ام.یکی از زیباترین آن ها فیلم دلنشین و خاطره انگیز JEAN - PIERRE JEUNET است :
نامزدی دراز مدت ( A Very Long Engagement ).
این فیلم در میان فیلم های ضد جنگ جایگاه ویژه ای دارد و از سوی برترین منتقدان سینمای جهان نیز بارها و بارها ستایش شده است.
دیدن این فیلم را به همه ی دوست داران درام های تراژیک و رمانتیک و نیز دلبستگان تاریخ معاصر گیتی به گونه ای جدی پیشنهاد می نمایم.
.jpg)

نوشته شده در بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 0:35 توسط دکتر بهنام اوحدی
|

" حافظ " آن پیری که دریا بود و دنیا بود
بر " جوی " بفروخت این باغ بهشتی را !
من که باشم تا به جامی نگذرم از آن
تو بزن بر نام شومم داغ زشتی را !
( فروغ فرخزاد )
نوشته شده در بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 13:54 توسط دکتر بهنام اوحدی
|

از سیاهی چرا حذر کردن شب پر از قطره های الماس است
آن چه از شب به جای می ماند عطر سکر آور گل یاس است
( فروغ فرخزاد )
نوشته شده در بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 13:53 توسط دکتر بهنام اوحدی
|

دیشب فیلم زیبا و پر معنای کلینت ایستوود را دیدم.
نسخه ی ژاپنی « پرچم های پدران ما » یا همان « نامه هایی از آیووجیما ».
فیلمی پر کشش و تکان دهنده است.
تماشای آن را با زیرنویس پارسی DVD به همه ی هم میهنان پیشنهاد می کنم.
به تازگی چندین فیلم ضد جنگ زیبا و فراموش نا شدنی دیدم که از آن ها به تدریج خواهم نوشت.
فیلم ارزشمند و پرسش بر انگیز « نامه هایی از آیووجیما » را از دست ندهید !
به این فیلم به عنوان نسخه ی ژاپنی فیلم « سقوط ( DOWNFALL ) » نیز می توان نگریست.

دیگر هنگام آن رسیده که ما با ویژگی ها ، صفات و اختلالات شخصیت آدمیان آشنا شویم و به رخدادهای اکنون و گذشته ی میهن خود و جهان به گونه ای دیگر بنگریم.
از دوازده گونه ی اختلال و ویژگی شخصیت ، به هفت مورد آن ها در دو نوشته ی " آسیب شناسی شخصیت ما ایرانیان " و " رمز گشایی آن ذهن یشتاز ( صادق هدایت ) " اشاره نموده ام.
به زودی در مورد گونه های شخصیتی پارانوئید ، اسکیزوتایپال ، وابسته ، پرهیزمدار و پرخاشگر - منفعل نیز خواهم نوشت.
چنان چه احتمالن تمایل به دیدن و شنیدن CD صوتی - تصویری مبحث صفات و اختلالات شخصیت را به بیان و گفتار من داشته باشید ، می توانید این دو CD را از مؤسسه ی فرهنگی - آموزشی « سینا طب » واقع در تهران - بلوار کشاورز - تقاطع کارگر - جنب برج سبز - پلاک ۳۲۰ - طبقه ی زیرین کتاب فروشی پزشکی ارجمند ( تلفن : ۸۸۹۸۱۸۴۲ و ۸۸۹۸۱۸۴۳ ) تهیه کنید.
امکان ارسال پستی به شهرستان و نیز ارسال با پیک موتوری در تهران برای دوست داران این مبحث فراهم است.

نوشته شده در هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:4 توسط دکتر بهنام اوحدی